عمليات‌ والفجر مقدماتي

                                              

عمليات‌ «والفجر مقدماتي» با هدف‌ تصرف‌ پل‌ «غزيله» و سپس‌ پيشروي‌ به‌ سوي‌ شهر «العماره» عراق‌ طرح‌ ريزي‌ شده‌ بود. البته‌ انجام‌ عمليات‌ محرم‌ دسترسي‌ به‌ اين‌ مهم‌ را آسان‌ جلوه‌ مي‌داد.

دراين‌ عمليات‌48  گردان‌ از سپاه‌ و16  گردان‌ از ارتش‌ به‌ مصاف‌80  گردان‌ از عراق‌ رفتند. در ساعت‌21  و30  دقيقه‌18  بهمن‌ ماه‌1361  رمز عمليات‌ از قرارگاه‌ «خاتم‌الانبيا9)») به‌ گوش‌ رزمندگان‌ مستقر در خطوط‌ «فكه» رسيد: «ياالله‌ يا الله‌ يا الله».  حمله‌ از سه‌ محور آغازشد و نيروها در تاريكي‌ مطلق‌ شب‌ به‌ منظور شكستن‌ خطوط‌ دفاعي‌ دشمن‌ پيش‌ رفتند. نكته‌ قابل‌ ملاحظه‌ در اين‌ عمليات، موانع‌ ايذايي، استحكامات، كانال‌هاي‌ عميق‌ و متعدد و وجود ميدانهاي‌ مين‌ فراوان‌ و گوناگون‌ دشمن‌ در دشت‌هاي‌ رملي‌ و خشك‌ بود كه‌ عراق‌ طي‌ چند ماه‌ كوشش‌ آنها را فراهم‌ آورده‌ و چيده‌ بود. اين‌ عوامل‌ سبب‌ كندي‌ حركت‌ يگانهاي‌ خودي‌ شده‌ و در نتيجه‌-  با وجود شكسته‌ شدن‌ خط‌ دشمن، نيروها به‌ يكديگر ملحق‌ نشده‌ و همان‌جا در عمق‌ موانع‌ و خطوط‌ دشمن‌ موضع‌ گرفتند. اين‌ موضوع‌ با روشنايي‌ سپيده‌ دم‌ مشكل‌ را دو چندان‌ كرد. عراقيها هر آنچه‌ از عمليات‌ رمضان‌ و حمله‌هاي‌ مشابه‌ درس‌ گرفته‌ بودند،- از جمله‌ لايه‌هاي‌ تو در تو و پيچيده‌ دفاعي- در عمليات‌ والفجر مقدماتي‌ (فكه) به‌ كار بستند. از آنجا كه‌ انجام‌ اين‌ حمله‌ با روزهاي‌ دهه‌ فجر سال‌1361  مقارن‌ شده بود، پيش‌بيني‌ مي‌شد كه‌ در سرنوشت‌ جنگ‌ تاثيرگذار باشد، ولي‌ چنين‌ نشد و پسوند «مقدماتي» بر عمليات‌ «والفجر» گذاشته‌ شد. در آستانه‌ اين‌ عمليات‌ «غلامحسين‌ افشردي» معروف‌ به‌ «حسن‌ باقري» فرمانده‌ اطلاعات‌ و عمليات‌ قرارگاه‌ خاتم‌الانبيا و فرمانده‌ نيروي‌ زميني‌ سپاه‌ و چند تن‌ ديگر از جمله‌ «مجيد بقايي» فرمانده‌ قرارگاه‌ كربلا به‌ شهادت‌ رسيدند. 
در اين‌ عمليات‌ بيش‌ از80  دستگاه‌ تانك‌ و نفربر،120  دستگاه‌ خودرو و تعداد زيادي‌ سلاح‌ سبك‌ و نيمه‌ سنگين،5  فروند هواپيما منهدم‌ و4620  نفر از نيروهاي‌ دشمن‌ كشته، زخمي‌ و اسير شدند. 

نام‌ عمليات: والفجر مقدماتي‌  
زمان‌ اجرا: 11/18 /1361
تلفات‌ دشمن‌:4620 (كشته، زخمي‌ و اسير)
رمز عمليات: يا الله‌ -   يا الله‌ -   يا الله‌ 
مكان‌ اجرا: منطقه‌ عمومي‌ فكه‌ 
ارگان‌هاي‌ عمل‌كننده:  رزمندگان‌ سپاه‌ پاسداران‌ انقلاب‌ اسلامي‌ و نيروي‌ زميني‌ ارتش‌ جمهوري‌ اسلامي‌ 
اهداف‌ عمليات: تصرف‌ پل‌ غزيله‌ و پيشروي‌ به‌ سوي‌ شهر العماره‌ عراق‌ 

دستاوردهاى انقلاب اسلامى از ديدگاه امام خمينى


               

انقلاب اسلامى كه در سپيده دم 22 بهمن ماه سال 1357 در سرزمين ايران به رهبرى پيامبر گونه امام خمينى(ره) طلوع كرد و "اعجاز بزرگ قرن"را رقم زد، دستاوردهاى فراوان و بى سابقه اى را در حوزه هاى گوناگون به ارمغان آورد. يكى از نخستين و مهم‏ترين دستآوردها، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى بود. دستآورد ياد شده، مسئوليت و وظيفه "نگهبانى از انقلاب و دستآوردهاى آن" را نيز بر عهده گرفت.

بى شك نگهبانى از دستآوردهاى انقلاب اسلامى در وهله نخست متوقف بر شناخت و معرفت دستآوردها و سپس آسيب شناسى و اتخاذ راهكارهاى مناسب و مؤثر جهت حفاظت از آنها است. از اين رو، جاى طرح اين سؤال است كه به راستى انقلاب اسلامى چه نتايجى را حاصل كرد؟ و به ديگر سخن، چه دستآوردهايى را به دنبال داشت؟ البته از آنجا كه نوع نگرش و ديدگاه افراد و ميزان وقوف و آگاهيشان بر اوضاع قبل و بعد از انقلاب در پاسخگويى آنان به اين سؤال نقش اساسى دارد، مناسب است پاسخ از زبان شخصيتى گزارش شود كه نه تنها بيشترين اشراف را به وضعيت قبل و بعد از انقلاب داشت، بلكه پرچمدارى و رهبرى بى نظير آن بر عهده‏اش بود و آن كسى نيست جز "امام خمينى عزيز".

مقاله حاضر به دنبال پاسخگويى به اين سؤال است كه " دستآوردهاى انقلاب اسلامى از منظر و به روايت امام خمينى" چيست؟ به منظور پاسخ به اين سؤال، با مراجعه به‏سخنان ورهنمودهاى حضرت امام درصحيفه‏نور، مواردى‏كه‏حضرت ايشان‏به دستآورد بودن آن تصريح دارند، استخراج و با دسته بندى در حوزه هاى مختلف عرضه گرديد.

سزامند يادآورى است كه به دليل فراوانى بركات انقلاب اسلامى از يك سو و محدوديت مقاله از سوى ديگر، آنچه در اينجا ارائه مى گردد، تنها بخشى از دستآوردهاى انقلاب اسلامى به روايت امام خمينى (ره) است كه فهرست وار عرضه مى‏گردد. بى شك پرداختن به تمامى آنها و غور در ابعاد مختلف هر يك، مجالهاى ديگر و بس فراخ را مى طلبد كه بايد از سوى صاحبان قلم پى گرفته شود.

ادامه نوشته

اتاق استراحت

ساعت حدود چهار بعدازظهر بود كه يك انترن از اورژانس خط مراجعه كرد. به دنبال بمباران، مجروح شده و شانه‌اش آسيب ديده بود. داشتم برايش بانداژ ولپو مي‌كردم كه صداي انفجار وحشتناكي برخاست و بعد گرد و خاك شديد. صداي تكبير و فرياد بچه‌ها بلند شد. بيمارستان قديمي به علت اصابت راكت ويران شده و سقف اتاق استراحت ما پايين آمده و بچه‌ها زير آوار مانده بودند. دو نفر از بچه‌هاي بيمارستان دكتر شريعتي هم بين آن‌ها بودند. وقتي شهيد غلام‌علي را از زير آوار خارج كرديم كاملاً كبود بود. لوله‌گذاري شد. قلب وي برگشت ولي دچار مرگ مغزي شد. او را به اروميه منتقل كردند. چند نفر از بچه‌هاي اصفهان شهيد شدند و يك رزيدنت سال اول بيهوشي اصفهان به نام دكتر برخوري از اتاق زنده بيرون آمد. او كه كنار شوفاژ خوابيده بود سر و گردنش توسط شوفاژ محفوظ مانده بود. بچه‌هاي بيمارستان دكتر شريعتي بعد از يك روز كار در اتاق عمل براي چند لحظه استراحت به اطاق بالا رفته بودند تا فرمان حق را بپذيرند. فرمان بازگشت: يا ايها انفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي.

   منبع:    كتاب پرندگان مهاجر   -   صفحه: 114

انقلاب به روايت تصوير - 3

                          
ادامه نوشته

نوای دل

-حاج منصور-دو کوهه                             play download
2-حاج منصور-دو کوهه السلام ای خانه عشق play download
3-حاج منصور-شلمچه play download
4-حاج منصور-کجائید ای شهیدان خدایی play download
5-حاج منصور-یادش بخیر play download
6-حدادیان-زیارت عاشورا play download
7-مداحی علمدار شهید play download
8-راز سنگر های عشق-اصفهانی play download
9-نامه دختر شهید ناصری به پدر play download
10-شهدا چند روز قبل از شهادت play download
11-بیا با هم کنار سنگر بشینیم play download
12-مهر تابان معانی هستی play download
13-موج زنده(جانبازان)-سپهر play download
14-یاد امام و شهدا-حدادیان play download
15-خوشا آنان که الله یارشان بی-افتخاری play download
16-کاش من هم نینوایی می شدم play download
17-نامت ای بسیجی play download
18-خاطرات گردان یاسین(1) play download
19-خاطرات گردان یاسین(2) play download
20-مناجات با شهدا-به یاد کربلای 4 و 5 play download
21-کربلا ما داریم می آئیم play download
22-سربندهای فراموش شده play download

تاثير انقلاب اسلامي ايران بر عراق


                             

پيروزي انقلاب اسلامي در آخرين دهه هاي قرن بيستم خط بطلاني بر انديشه سكولاريسم بود. پيام رهايي بخش اين انقلاب به سرعت به گوش جهانيان رسيد و بيشترين تاثير را بر كشورهاي اسلامي، نهضتها و جنبش هاي اسلامي گذاشت. اين تاثيرپذيري هم در حوزه هاي نظري و هم در حوزه هاي عمل اجتماعي انجام گرفته به گونه اي كه تبيين ديدگاه ها و عملكرد اين جنبشها بدون توجه به اين تاثيرپذيري غيرممكن گرديده است. در واقع پيروزي انقلاب اسلامي در ايران در شكل گيري، قوام بخشي، محتوا و شكل مبارزه جنبش هاي اسلامي معاصر تاثير جدي داشته است.
اين نوشتار به بررسي تاثير انقلاب اسلامي ايران بر عراق پرداخته و بر اين اساس به ارزيابي تاثير در دو سطح اشاره مي كند؛ سطح اول به جنبش ها و گروه هاي موجود در دو كشور اختصاص دارد. در سطح دوم نيز روابط در دولت ايران و عراق بررسي مي شود.


 

ادامه نوشته

انقلاب به روايت تصوير-2

                    
ادامه نوشته

نقش خواص و عوام در انقلاب اسلامى ايران


                       

چكيده:

خواص يعنى صاحبان بصيرت و تحليل به عنوان متغيرى مستقل و عوام به عنوان متغيرى وابسته يعنى، پيروان محور خواص، نقش آفرين در تحولات سياسى اجتماعى‏اند. پرسش اصلى اين مقاله به نقش خواص و عوام در انقلاب اسلامى ايران معطوف است. پس از مقدمه و مباحث نظرى كه طى آن كلياتى درباره نقش خواص و عوام در تحولات تاريخى بيان مى‏شود، نقش فرهنگى، سياسى خواص جبهه حق در ابعاد ايجابى و سلبى و نقش خواص جبهه باطل در انقلاب اسلامى ايران به همراه نقش عوام در آن، با رويكرد توصيفى ـ تحليلى و به شيوه كل نگر، نه جزء نگر، مورد بررسى قرار گرفته است.

ادامه مطلب را ببینید.................

ادامه نوشته

نگاهی به وضعیت کشاورزی بندرانزلی پس از پیروزی انقلاب


بندرانزلی شهرستان بندرانزلی پس از پیروزی انقلاب در زمینه کشاورزی به موفقیتهای خوبی دست یافت . بندرانزلی هفت هزار هکتار اراضی کشاورزی دارد.
گرچه میزان اراضی کشاورزی در این سالها افزایش نیافته و حتی حدود ‪۷۰۰‬ هکتار در اثر پیشروی آب دریا به زیر آب رفت ولی به کارگیری روشهای نوین موجب بهبود وضعیت کشاورزی و تولید بیشتر در واحد سطح شده است.
معاون اداره جهاد کشاورزی انزلی عمده فعالیتهای صورت گرفته پس از انقلاب را آموزش کشاورزان و دامداران و پرداخت تسهیلات به دامداران ، ترویج ارقام اصلاح شده برنج ، به کارگیری برنج هیبرید با متوسط برداشت ‪ ۹/۵‬تا ‪ ۱۰‬تن ، تجهیز و نوسازی اراضی ، لایروبی و تعمیق استخرهای آب عنوان کرد.
" چنگیز شبرنگ " اظهار داشت : هم اکنون سالانه چهار هزار و ‪ ۸۰۰‬هکتار از زمینهای زراعی شهرستان زیر کشت برنج رفته و از این اراضی به طور متوسط چهار هزار و ‪ ۹۷۵‬کیلوگرم در هر هکتار، برنج برداشت می شود.
یکی از دستاوردهای این شهرستان .................
ادامه نوشته

شهيد آيت الله مطهري


                                       

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي

مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از

اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي يي که پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي

کردن محتواي نهضت اسلامي پزشکان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ادامه مي دهد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

 

 

انقلاب به روايت تصوير -1

             

             

             

 

           

           

           

           

برگرفته از خبرگزاری فارس.

سردار شهيد محمود کاوه

                            

 

ادامه نوشته

وقایع مهم سال 1356

                                           وقایع مهم سال 1356

 

 

سال 1356در تاریخ انقلاب اسلامی ،جایگاه بسیار مهم وسر نوشت سازی را دار است .رویدادهای این سال جهت گیری کلی  وقطعی آینده نهضت را مشخص نمود.  گرچه قیام خونین 15 خونین 42ماهیت اسلامی نهضت ضد شاهنشاهی را آشکار ساخته بودوولی در پی حوادث وقیامهای مردمی سال  56 نیروهای مذهبی رهبر یت نهضت را بطور کامل دردست گرفتند وجر یانات غیر مذهبی اعم از  ما رکسیستی ،ملی گرا و... به حاشیه رانده  شده ومجبور به متابعت وهمراهی با رهبریت مذهبی نهضت یعنی امام خمینی (   ره  )گردیدند.مهمترین حوادث سال 56 عبار تنداز :در گذشت نا گهانی ومشکوک فرزند امام ،درج مقاله ای توهین آمیز در روزنامه اطلاعات ، قیام مردم  قم وقیام 29 بهمن تبریز.

جرقه های انقلاب در سال 56

الف:مقاله ی (احمد رشیدی مطلق):

                                           

 شهادت مشکوک و ناگهانی حاج سید مصطفی خمینی فرزند بزرگ امام (رحمت الله علیه)در اواخر آبان سال 1356 بهانه ای شد که مردم در مراسم آن مرحوم یاد رهبر و پیشوای بزرگ خود را دوباره بر سر زبانها جاری کنند.رژیم شاه که سالها تلاش کرده بود،نام ایشان را به فراموشی بسپارد،تحمل چنین وضعی را نداشته و به همین دلیل تصمیم گرفت به ساحت مقدس امام (رحمت الله علیه) توهین کند.در همین راستا به مزدوران خود دستور داد که مقاله ای را آماده کرده و به چاپ برسانند.
در تاریخ هفده دی ماه 1356 روزنامه ی اطلاعات مقاله ای را با نام مستعار (احمد رشیدی مطلق) منتشر کرد که سرتاسر آن توهین و اهانت به امام خمینی (رحمت الله علیه)بود.رژیم شاه که درک کرده بود،خطر اصلی کجاست و رهبری مردم مبارز از کدام نقطه سرچشمه می گیرد،می خواست به این وسیله خدشه ای به محبوبیت و شهرت امام وارد کند تا به قول خودش بتواند از وقوع شورش و انقلاب به رهبری ایشان جلوگیری کند،اما غافل از این بود که مریدان او تحمل چنین توهینی را نخواهند داشت و مخالفت را آغاز خواهند کرد.

حداقل از اواخر سال 1355ش علايم و نشانه‌هاي پيدا و پنهان بسياري وجود داشت که حاکي از روند رو به گسترش ناآراميهاي سياسي و اجتماعي در کشور بود. و در اين ميان به ويژه از اواسط بهار سال 1356ش مخالفان سياسي رژيم پهلوي در انتقاد و مقابله با حکومت به روشهاي آشکارتري (که در آغاز بيشتر مسالمت‌آميز مي‌نمود) روي آوردند. اين روند طي ماههاي مياني سال 1356ش عمق و گستره فزاينده‌تري به خود گرفت و در همان حال آشکار شد روحانيون و اسلامگرايان (که دراين مبارزه دل در گرو رهبري آيت‌الله خميني داشتند) به سرعت به عنوان نقطه کانوني مخالفت با حکومت وقت مطرح مي‌شوند؛ ضمن اينکه ساير گروههاي سياسي مخالف رژيم پهلوي نيز در آينده‌اي نه چندان دور به دلايل عديده بر رهبري آيت‌الله خميني در مبارزات انقلابي خود گردن نهادند. بدين ترتيب به نظر مي‌رسيد برخلاف ساليان گذشته مخالفان خود را براي رودرويي نهايي با رژيم حاکم سخت آماده کرده‌اند. خيلي زود انگيزه جرقه‌گونه لازم براي اين مقصود فراهم آمد و آن زماني بود که همزمان با برگزاري کنگره بزرگ حزب رستاخيز در تهران (در تاريخ 17 دي ماه 1356) در يکي از ستونهاي صفحات مياني روزنامه اطلاعات مقاله اي با عنوان « استعمار سرخ و سياه» به چاپ رسيد که حاوي مطالبي اهانت‌آميز نسبت به آيت‌الله خميني بود. چنانکه تقريباً قريب به اتفاق آگاهان به امور و پژوهشگران تصريح مي‌کنند انتشار اين مقاله موهن نقطه عطفي مهم و سرنوشت‌ساز در تحرکات انقلابي مردم ايران بر ضد رژيم پهلوي شد که اندکي بيش از 13 ماه بعد حکومت وقت را به سقوط نهايي کشانيد.


از همان روزهاي پس از انتشار مقاله مذکور هويت واقعي نويسنده آن در هاله‌اي از ابهام افتاد و صاحب نظران براي پي بردن به شخصيت واقعي « احمد رشيدي مطلق» که نويسنده مقاله عنوان شده بود، افراد متعددي را در مظان اتهام قرار دادند. در اين ميان داريوش همايون وزير اطلاعات وقت بيش از ديگران متهم بود که اين مقاله را تدوين کرده و جهت انتشار به روزنامه اطلاعات سپرده است. اما او کماکان اين اتهام را رد کرده است و ضمن اينکه تصريح مي‌کند اين مقاله در پاکتي مهر و موم (که به آرم وزارت دربار مزين بود) به او تسليم شده و او بدون کنکاش در محتواي آن براي چاپ در اختيار مسئولان روزنامه اطلاعات قرار داده است. قراين و شواهدي هم وجود دارد که نشان مي‌دهد داريوش همايون نمي‌تواند نويسنده مقاله مزبور باشد. در اين ميان به ويژه شيوه نگارش همايون با متن مقاله استعمار سرخ و سياه هيچ گونه همخواني ندارد. براي مقايسه نوشته‌هاي داريوش همايون با مقاله مذکور علاقه‌مندان را بالاخص به سرمقاله هاي فراواني ارجاع مي‌دهم که شخص همايون طي سالهاي 1345-1357ش در روزنامه آيندگان به چاپ سپرده است. بدين ترتيب به نظر مي‌رسد که مقاله مذکور را معاون مطبوعاتي هويدا وزير وقت دربار تدوين و تنظيم کرده باشد و مستندات موجود نشان مي‌دهد که نويسنده مقاله کسي نبود جز فرهاد نيکوخواه که از ساليان گذشته مشاورت مطبوعاتي و فرهنگي هويدا نخست‌وزير را (در سالهاي 1343-1356ش) برعهده داشت و اينک با دستور مستقيم شاه و از سوي هويدا وزير دربار مأموريت يافته بود با تدوين مقاله مذکور موقعيت رژيم پهلوي را در مقابل مخالفان پرشمار آن بهبود بخشد (و البته نتيجه آن معکوس بود).


اردشير زاهدي که در آن روزگار سفير ايران در واشنگتن بود بعدها در خاطراتش تصريح کرد که آن مقاله سرنوشت‌ساز را فرهاد نيکوخواه معاون و مشاور مطبوعاتي هويدا در وزارت دربار تدوين کرده بود و اضافه مي‌کند که اندکي پس از آن واقعه شخص فرهاد نيکوخواه را براي اين اقدام نابخردانه شماتت کرده است. عبدالرضا هوشنگ مهدوي هم در بخشي از خاطرات خود درباره علت و منشأ تدوين و انتشار مقاله استعمار سرخ و سياه چنين اظهار نظر کرده است : « شاه دريافت که چه خطر هولناکي تخت و تاج او را تهديد مي‌کند. لذا به فرهاد نيکوخواه مشاور مطبوعاتي هويدا که اکنون در دربار انجام وظيفه مي‌کرد دستور داد مقاله مشهور استعمار سرخ و سياه را با امضاي مستعار بنويسد و در آن به آيت‌الله خميني حمله کند. پس از پيروزي انقلاب بسياري ادعا کردند که اين مقاله را داريوش همايون وزير اطلاعات و جهانگردي نوشته است در حالي که نگارنده [مهدوي] که نظير اين ماجرا را به چشم ديده بود بدون اينکه احساسات موافقي نسبت به همايون داشته باشد يقين داشت که همان طور که وي ادعا مي‌کرد پاکت محتوي مقاله را که از وزارت دربار واصل شده بود دربسته و نخوانده به خبرنگار اطلاعات داده بوده است.»


جيمز ا. بيل پژوهشگر آمريکايي نيز به نقش فرهاد نيکوخواه در تدوين مقاله جنجال‌برانگيز استعمار سرخ و سياه در روزنامه اطلاعات (مورخ 17 دي 1356) چنين اشاره مي‌کند : « گفته مي‌شد که اين مقاله را داريوش همايون وزير جديد اطلاعات نوشته است ولي تصور مي‌شد که مقاله در سطح پايين‌تر ولي بسيار بانفوذتر توسط يکي از تبليغاتچيان آن وزارتخانه به نام فرهاد نيکوخواه نوشته شده باشد. نيکوخواه معاون 50 ساله وزارتخانه [البته نيکوخواه در آن زمان مشاور مطبوعاتي وزارت دربار بود] بود و از دانشگاه تهران داراي ليسانس علوم سياسي بود و خدماتش براي سلسله پهلوي سابقه‌اي دراز داشت. وي قبلاً رئيس روابط عمومي در بنياد پهلوي و نيز برنامه‌ريز جشنهاي 2500 ساله در تخت جمشيد بود. ولي به هر حال حمله انجام شده [چاپ مقاله] نشانه‌اي از طرز فکر حکومت و نمايانگر اين بود که از پشتيباني آشکار يا تلويحي شاه برخوردار است.»


مهمترين کسي که در خاطرات خود فرهاد نيکوخواه را نويسنده مقاله معروف « استعمار سرخ و سياه» معرفي کرده است احمدعلي مسعود انصاري است. گو اينکه وي علاوه بر دستور مستقيم شاه اختلاف و رقابت ميان هويدا وزير دربار وقت و جمشيد آموزگار نخست‌وزير را دليل عمده تدوين و انتشار اين مقاله ارزيابي مي‌کند، با اين احوال ديدگاههاي او (که در آن روزگار ارتباط بسيار نزديکي با دربار و محافل قدرت داشت) در اين باره سخت شايان توجه مي‌نمايد:

 در مورد نامه رشيدي مطلق اينک در نزد اهل اطلاع روشن است که منشأ نگارش اين نامه دفتر مطبوعاتي هويدا در دربار بود. اين دفتر را فرهاد نيکوخواه معاون سابق وزارت اطلاعات و دفتر و دستکش تصدي مي‌کرد. به هنگامي که هويدا از نخست‌وزيري به دربار آمد نيکوخواه را هم با خود به دربار آورد و ندانم‌کاريهاي همين دفتر بود که آن شعله را روشن ساخت و چگونگي ماجرا چنين است: خلعتبري وزير امور خارجه از سفارت ايران در عراق گزارشي دريافت مي‌کند مبني براينکه آيت‌الله خميني ضمن مسئله‌اي سلطنت را غيرشرعي اعلام کرده... و شاه فقيد که از دريافت چنين گزارشي سخت عصباني شده بود به وزير دربار [هويدا] دستور مي‌دهد که در رد و ذم آيت‌الله مطلبي نوشته و به روزنامه‌ها داده شود. وزير دربار احياناً به دليل درگيري با آموزگار خواست که از بالاي سر دولت عمل کند و تصميم گرفت که حداقل تهيه متن را دفتر مطبوعاتي خودش انجام دهد و آن نامه مرموز بدين ترتيب در خود دربار نوشته شد.... بدون ترديد آن نامه به دستور هويدا و به وسيله [فرهاد] نيکوخواه بدون اطلاع دولت و وزارت اطلاعات تهيه شد و چون سابقه نداشت که دربار مستقيماً مطلبي را براي چاپ به روزنامه‌ها بدهد براي چاپ آن از طريق وزارت اطلاعات اقدام شد... و درست مقارن احساس پيروزي آموزگار، هويدا مشت خود را که همان نامه کذا باشد به طرف او پرتاب کرد و اين نامه دربسته را فرستاده.‌ ‌‌‌ [ ‌‌به داريوش همايون وزير اطلاعات] تسليم کرد. او که از همه جا بي خبر بود و تصور مي‌کرد دستور از بالاست و او بايد مجري منويات باشد آن پاکت دربسته را که آرم دربار هم داشت به خبرنگار اطلاعات که در کنگره [بزرگ حزب رستاخيز در سالن 12 هزار نفري آريامهر سابق] حضور داشت سپرد با تأکيد بر اين امر که بايد در اولين فرصت به چاپ سپرده شود و آن نامه پس از يکي دو روز معطلي در [روزنامه] اطلاعات به چاپ رسيد و شد آنچه نبايد بشود.


ب:قیام نوزده دی قم:

                                       

                                              

مقاله ی اطلاعات علیه رهبر انقلاب در سراسر ایران واکنش شدیدی داشت و موجی از اعتراضات مردم را برانگیخت،اما در قم نتیجه- ی فوری داشت.مردم و طلبه ها و مراجع بزرگ که تحمل چنین اهانتی را نداشتند،فردای آن روز درس و منبر را تعطیل کرده،در منازل آیات عظام تجمع کردند و در پایان شب در مسجد اعظم به دادن شعار پرداختند،اما قیام اصلی،روز نوزده دی بود.
 

صبح هجدهم دی، طلاب با تشكیل اجتماعی بزرگی، تظاهرات و راهپیمایی خود را آرام به سوی منازل مراجع وقت آغاز كردند و با تجمع در مقابل منازل ایشان با دادن شعارهایی به حمایت از امام (قدس سره) پرداختند. نیروهای امنیتی ابتدا با یورش به صف تظاهر كنندگان سعی در متفرق نمودن و ممانعت از راهپیمایی طلاب كردند. اما وقتی با مقاومت آن ها رو به رو شدند، اعلام كردند در صورتی كه راهپیمایان شعار ندهند و آرام حركت كنند، می توانند به تظاهرات خود ادامه دهند. عده ای از طلاب در مقابل بیت مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی (قدس سره) تجمع كردند و معظم له طی سخنانی فرمودند: « این ها به آن آقا [امام خمینی] توهین نكردند. این ها به ما توهین كردند، برای این كه این ها با این كارشان نشان دادند و خواستند بگویند كه آن آقا [امام خمینی] با ما مخالف است و مفهوم حرفشان این است كه ما با این ها (رژیم شاه) موافقیم. این كه ما با این ها موافقیم، توهین به ماست. ما در گذشته با این ها مخالف بوده ایم و در آینده نیز مخالف خواهیم بود.»

سپس راهپیمایان، در مقابل منزل مرحوم علاّمه طباطبایی (قدس سره) تجمع كردند. اما به علت كسالت علامه، آیت الله محمد یزدی، به نمایندگی از طرف ایشان راجع به شخصیت امام خمینی (قدس سره) و مبارزات آن بزرگوار و محكومیت رژیم پهلوی در اهانت به امام (قدس سره) و روحانیت، سخنانی ایراد كرد.

تظاهر كنندگان، آن گاه در مقابل منزل و مدرسه ی آیت الله مكارم شیرازی تجمع كردند و ایشان طی سخنان فرمودند: «مسأله، مسأله ی هتاكی نسبت به آیت الله العظمی آقای خمینی نیست، این در واقع هتاكی به تمام مقدسات و به همه ی ماست ... طلاب نباید از همدیگر جدا شوند و باید وحدت داشته باشند. اگر بناست زنده بمانیم، همه باید زنده بمانیم و اگر بناست بمیریم، همه باید بمیریم، جدایی بین ما نخواهد بود.»

بعد از آن طلاب به منزل آیت الله وحید خراسانی رفتند. ایشان در اجتماع طلاب و تظاهركنندگان، درباره مسأله ی آزادی زن و جایگاه آن در اجتماع از نظر اسلام سخنرانی كردند.

بازاریان قم با مشاهده حركت حوزه ی علمیه به حمایت از آن تصمیم گرفتند كه مغازه های خود را روز نوزدهم دی باز نكنند.

روز نوزدهم دی، بازار تعطیل شد. سازمان اطلاعات و امنیت قم و شهربانی به كمك نیروهای كمكی كه از تهران وارد شده بودند، در سطح شهر، به ویژه در حوالی مدارس علمیه و مرقد حضرت معصومه علیها السلام متمركز شدند.

اقشار مختلف مردم و طلاب در مقابل مدرسه ی خان و میدان آستانه تجمع كردند و باز راهپیمایی به سوی منازل بزرگان حوزه را آغاز نمودند. منزل اول، بیت آیت الله میرزا هاشم آملی (قدس سره) بود. وقتی تظاهركنندگان به مقابل منزل ایشان رسیدند، آیت الله آملی طی سخنانی به بیان عظمت و شخصیت فوق العاده امام (قدس سره) پرداخت و هیأت حاكمه و رژیم پهلوی را مورد نفرت روحانیت و ملت قلمداد كرد.

ساواك قم طی گزارشی چنین می نویسد: « ساعت 10:30 صبح، بیش از 5000 نفر از طلبه های علوم دینی در مسجد اعظم اجتماع كردند و از آن جا به منزل چند تن از روحانیون رفتند و از آنان خواستند كه از [امام] خمینی دفاع كنند.» نیروهای رژیم با آرایش ضد شورش، ماشین های آبپاش و نفربرهای نظامی در انتظار تجمع بعد از ظهر مردم قم بودند كه مردم قصد راهپیمایی به سوی خیابان بیگدلی و منزل آیت الله نوری را داشتند.

بعد از تجمع مردم، آیت الله نوری طی سخنانی چنین گفت: « هركجا نهضت قابل توجهی به وجود آمده، روحانیت راستین اسلام در پیشاپیش آن در حركت بوده و رهبری نهضت به دست آنان هدایت می شد، روحانیت در حركت جامعه نقش مؤثر و خلاّقی داشته است. مردم مسلمان، با روحانیتِ اصیل هستند. روحانیت اصیل با آیت الله العظمی آقای خمینی و در پشت سر ایشان است و مبارزه ی دستگاه طاغوتی با اسلام و رهبری آیت الله خمینی به جایی نخواهد رسید.»

آیت الله نوری خطاب به شاه و مقایسه كارهای امام با شاه، این دو بیت شعر را خواندند:

چون تو خفاشان بسی بیند به خواب       این جهان ماند یتیم از آفتاب

        مه فشاند نور و سگ عوعو كند      هر كسی بر طینت خود می زند 

پس از سخنان آیت الله نوری، انبوه جمعیت كه به ده هزار نفر می رسید، راهپیمایی را آغاز، و می خواستند از طریق خیابان ساحلی به منازل آیات سلطانی طباطبایی و مشكینی بروند. اولین نشانه های درگیری به وسیله ی مأموران رژیم رخ داد. یكی از آن ها شیشه بانك صادرات را شكست و مأمور دیگری همان شیشه را با پاره آجر نشانه گرفت. همین بهانه كافی بود كه اسلحه ها به طرف مردم نشانه گیری شود. با دستور فرمانده نیروهای امنیتی، تیراندازی شروع شد. با به زمین افتادن تعدادی از مردم، جمعیت در كوچه های اطراف پناه گرفتند. مردم با هر آنچه كه به دست می آوردند، مقابل مأموران مسلح رژیم ایستادند. جنگ و گریز تا ساعاتی از شب ادامه یافت.

مجروحان به بیمارستان بزرگ شهر منتقل شدند و عده ای برای آگاهی از اوضاع مصدومین رو به روی بیمارستان اجتماع كردند. در این روز دست كم شش نفر شهید و ده ها تن زخمی شدند.

بعد از این حادثه، طلاب و علمای قم با انتشار اعلامیه ای ضمن محكوم كردن كشتار مردم بی دفاع، این سؤال را مطرح كردند كه آیا فضای باز سیاسی به این معناست كه اگر كسانی به مطالب غیر واقعی روزنامه اعتراض كنند، باید با گلوله پاسخ بگیرند؟

رژیم، شب بیستم دی ماه شهر را مملو از نیروهای امنیتی كرد و به نوعی در شهر حكومت نظامی اعمال كرد.

عكس العمل رژیم

رژیم پهلوی بعد از واقعه ی خونین 19 دی، عده ای از كارمندان و اعضای حزب رستاخیز را  جمع آوری و با به راه انداختن تظاهراتی نمایشی سعی كرد، وانمود كند كه روشنفكران ایران، « شورش مرتجعین قم» را محكوم می كنند.

تظاهر كنندگان، صبح روز 23 دی 1356، سوار بر اتوبوس ها راهی قم شدند و طی یك راهپیمایی، به حمایت از شاه پرداخته و «جاوید شاه» گویان به سمت حرم حركت كردند.

عكس العمل دیگر رژیم، به منظور انحراف افكار عمومی از رهبری امام (قدس سره) اجازه دادن فعالیت به برخی از گروه های موافق سلطنت بود كه خواهان اصلاحات جزیی بودند.

در همین دوران، اعلام موجودیت « كمیته دفاع از آزادی و حقوق بشر» در شمار اخبار جالب توجه است. نماینده هیأت اجراییه این كمیته با دعوت از خبرگزاری های معتبر جهان به طور رسمی موجودیت این كمیته را اعلام كرد.

 نتایج و پیامدهای قیام نوزدهم دی

این واقعه به لحاظ نتایج و پیامدها از چند نظر شایان توجه است:

1-    سازش شاه و كارتر و تو خالی بودن شعار فضای باز سیاسی شاه را به مردم نشان داد.

2-  ثابت كرد كه شاه از حركت مذهبی – سیاسی به رهبری روحانیت و در رأس آن ها امام خمینی (قدس سره) بیش از هر حركت سیاسی دیگر وحشت دارد.

3-  آنچه را كه رژیم از آن وحشت داشت، به تبع قیام نوزده  دی به وقوع پیوست و حوزه های علمیه و روحانیت در خط امام (قدس سره) به حركت در آمدند و زمینه ای فراهم گردید كه نهضت در مسیر صحیح مبارزه قرار گیرد، و ترفندهای بعدی رژیم را نیز بی اثر كرد.

4-  روشن شد كه جریان حقوق بشر و فضای باز سیاسی، طلیعه ای برای میدان دادن به ملی گراها، لیبرال ها و ... بوده و امریكا و رژیم شاه، عملاً در جذب مردم به  سوی میانه روها موفقیتی نداشته اند و آنان هیچ پایگاهی در میان مردم ندارند.

5-  متحجرین حوزه ها و كسانی كه مروج جدایی دین از سیاست بودند و همواره درس و بحث و فقه و اصول و ... را به مبارزه با شاه ترجیح می دادند، شكست خوردند و مردم نیز فهمیدند كه باید سراغ چه كسانی بروند.

6-  ماهیت رژیم ضد مردمی شاه را برای بسیاری آشكار كرد. از آن پس بود كه شعار « مرگ بر شاه» شعار اصلی و تكیه كلام توده های انقلابی شد.

7-    باعث تعمیق و مردمی شدن نهضت و شركت توده های مذهبی، به ویژه جوانان گردید.

8-  برخی از احزاب و جمعیت هایی كه حركت سیاسی  خود را با اتكا به حقوق بشر كارتر و فضای باز سیاسی ایجاد شده، توسط شاه و در چهارچوب قانون اساسی شكل داده بودند، بتدریج از مردم جدا شدند و به دامن امریكا و غرب پناه بردند.

9-  با قیام قم، آهنگ حركت انقلاب به صورت «استراتژی چهلم ها» ی پشت سر هم، با صورت و محتوای كاملاً اسلامی شتاب فزاینده و گسترده تری به خود گرفت و رهبری امام (قدس سره) به عنوان نقش اصلی مبارزه با رژیم شاه ظاهر شد.

در روز دوشنبه نوزده دی مردم با تعطیل دوباره ی محل کسب و کار و درس خود در میدان آستانه ی قم اجتماع کردند و به راهپیمایی پرداختند.مأموران رژیم در زمان راهپیمایی برای مردم مزاحمت فراهم کردند تا این که سرانجام در بعدازظهر این روز درگیری مأموران رژیم با تظاهر کنندگان به وقوع پیوست.نیروهای رژیم با سلاح گرم و تیراندازی مستقیم در مقابل مردم قرار گرفته و آنها را به خاک و خون کشیدند و بعد از حدود چهارده سال که از قیام خونین پانزده خرداد گذشته بود،دوباره خون گرم مردم خیابانها را رنگین کرد.
قیام و کشتار مردم قم در این روز که با پشتیبانی مراجع تقلید از مردم همراه بود،آغاز روند جدیدی از مبارزه ی مردم علیه رژیم شاه شد.به دنبال این قیام بود که اعتصابها،تظاهرات و یورش به مراکز دولتی و انتظامی کشور آغاز شده،موج اعتراضهای داخلی و خارجی علیه رژیم در مطبوعات ایران و جهان گسترش پیدا کرد.


ج:جنبش 29 بهمن تبریز:

                                 

 

روز 19 دیماه 56 در شهر قم  وضععیتی غیر عادی حکمفرما شد علاوه بر حوزه  علیمه ، بازارها ومغازه ها ی شهر نیز تعطیل شدو مردم با سرازیر شدن به خیا بانها خشم وانز جار خود از این اقدام مذبوحانه را به نمایش گذاشتند. بد بنال تیر اندازی ماموران رژیم به سوی تظاهر کنند گان ، مردم نیز به دفاع از خود پرداخته وشیشه های بانکهای صادارت (که متعلق به یک سرمایه داربهایی بود) وساختمان حزب رستاخیزرا شکستند .تعداد کشته ها وزخمی ها به حدی بود که بیمارستان های شهر مملو از مجروحین وشهدا شده بود وعملا امکان پذیرش ، مداوا وکمک رسانی به آن همه مجروح وجود نداشت .

کشتار خونین مردم قم باعث اعتراض شدید مردم در دیگر شهرها وبی آبرویی رژیم در داخل وخارج کشور گردید. 19 دیماه 56 را روز شروع اوج گیری دوباره نهضت وضربه پذیری رژیم پهلوی میدانند. این واقعه باعث گسترش انقلاب وابلاغ  پیام آن در سراسر کشور شد. هر روز که از فاجعه کشتار مردم قم میگذشت ، دامنه نفرت وخشم مردم ایران از این اقدام پهلوی افزون تر شده ورژیم نیز فرارسیدن سقوط خود را نزدیک تر می دید.

روز 29بهمن 56 ناگهان تبریز به پا خاست. این روز مصادف با چهلمین روز قیام  مردم وبه شهادت رسیدن جمع کثیری از مردم آن شهر بود. در این روز به مناسب چهلمین روز بزرگداشت شهدای قم در سراسر کشور مجالس ترحیم ویاد بود بر گزار می گردید

از چند روز قبل اعلامیه ای بصورت بسیاری گسترده در شهر تبریز تو زیع شد. در اعلامیه مذکور که با هماهنگی شهید آیت الله قاضی طبا طبایی وتوسط سید محسن موسوی تبریزی تنظیم شده بود یازده تن از علمای طراز اول تبریز خواستار تعطیلی بازار تبریز، تشکیل مجلس یاد بود وبزرگذاشت شهدای 19 دی قم شده بودند. این اطلاعیه از روز 26 بهمن در بیشتر مکانهای عمومی شهر نصب گردد ودر آن ، روز 29 بهمن روز عزا وتعطیل عمومی  اعلام شد. تعدادی از مردم نیزبه جرم پخش وتوزیع این اعلامیه  توسط ساواک ونیروهای شهر بانی باز داشت شدند.     

طبق اطلاعیه فوق زمان مراسم 29بهمن ، 10صبح تا   12 در مسجد قزلی (حاج میرزا یوسف )تعیین شد. در ساعت مقرر،مردم وبازاریان با تعطیل نمودن مغازه ها وبازارهای به سوی مسجد سرازیر شدند ولی با درهای بسته مسجد مواجه گردیدند.علت بسته شدن درب مسجد ممانعت شهربانی از ورود مردم به آن بود. از طرفی نیرهای شهر بانی تلاش برای متفرق ساختن مردم را آغاز کردند.

روز 29بهمن مصادف باشنبه واول هفته وهمزمان با امتحانات برخی از دانشجویان بود. در این روز علاوه بر اینکه شهر حالت تعطیل به خود گرفت ، حدود نیمی از دانشجویان نیز از حضور در دانشگاه خودداری کردند وبخش زیادی از دانشجویان هم که در دانشگاه حضور داشتند به تظاهرات ، دادن شعاروشکستن شیشه ها وتعطیل کردن کلاسهای پرداختند وحدود ساعت 11از دانشگاه خارج وبه طرف مرکز شهر حرکت نمودند.    

از طرف دیگر از ساعت 9صبح عده ای از بازاریان وطلاب مدرسه طالبیه با تجمع در مقابل مسجد جامع  قصد حرکت دسته جمعی به سوی مسجد قزلی را داشتند کا به دلیل ممانعت مامورین شهر بانی این تجمع نیز به درگیری با ماموران انجامید.

مردمی که با درب بسته مسجد قزلی مواجه شده بودند، خواستار گشوده شدن آن شدند. در پی اصرار مردم و عدم موفقیت نیروهای شهربانی برای پراکنده ساختن مردم ، سرگرد حق شناس رئیس کلانتری  شهر روبه سوی مردم با لفظی توهین آمیز ازمسجد یاد نمود.این اقدام وی باعث خشم مردم شد ویکی از جوانان انقلابی  به نام محمد تجلا سیلی محکمی به گوش سرگرد حق شناس نواخت. در پی این عمل جسورانه ، سرگرد حق شناس ، قلب این جوان را هدف گرفت وبا شلیک گلوله ای وی را به شهادت رساند.شهادت این جوان شجاع باعث فوران خشم مردم تبریز گردید.

مردم با حمل جنازه محمد تجلا برروی دستان خود وبا فریادهای "لااله الا الله" به تشییع پیکر وی پرداختند وهرلحظه شمار مردم خشمگین بیشتر می شد.با پیوستن دانشجویان به مردم ،شعارهای درود برخمینی درشهر طنین انداز شد.تظاهرکنندگان برسرراه خود ساختمان حزب رستاخیز ،مجسمه شاه ، سینماها، مشروب فروشی ها ،مراکز فساد وبانکها وموسسات وابسته به بهائیان را ویران نمودند. نکته جالب توجه اینکه مردم در این روز کوچکترین تعرضی به اموال واماکن شخصی نکرده وفقط مظاهر دولتی را مورد حمله قرار دادند.با اوج گیری تظاهرات ، عملا شهر از ساعت 30/9 تا 30/12 درکنترل مردم قرار داشت.

محمد رضا پهلوی پس از آگاهی از وقایع تبریز دستور مقابله شدید با تظاهر کنندگان را صادر کرد.جمشیدآموزگار نخست وزیر وقت ، ضمن تماس با استاندارآذربایجان شرقی ، دستور شاه را ابلاغ نمود. ساعت 30/12 با دستور مستقیم شخص شاه ، نیروهای ارتش سوار برتانک و نفربر برای سرکوبی قیام وارد شهر شدند. البته گفته می شود که سربازان ارتش ، تیر مستقیم به سوی مردم شلیک نکردند و حاضر به کشتن مردم نبودند، بلکه فقط ساواکی ها بودند که مردم را به خاک وخون کشیدند.

ماموران ساواک بطرز ناجوانمردانه ای مردم را هدف قرار دادند.عده ای از ساواکی ها با سوار شدن بر آمبولانس ناگهان با باز کردن  درب آمبولانس ، مردم را به رگبار گلوله می بستند. آمار متفاوتی از شهدا ، مجروحان و دستگیر شدگان این روز گزارش شده است. طبق آمارهای رسمی ، 6 نفر شهید و125 نفر زخمی شدند ولی آمارهای غیررسمی ، تعداد شهدارا 200 نفرومجروحین را 500 و شمار بازداشت شدگان را نزدیک به هزار نفر اعلام می کند.

                          

 

قیام خونین مردم تبریز در 29 بهمن  56 حادثه ای بسیار مهم در تاریخ انقلاب اسلامی محسوب می شود. برای اولین بار در این روز ، شعار "مرگ برشاه" بطور علنی سر داده شدواز این رو خط قرمز رژیم پهلوی در این روز شکسته شد.علاوه بر شعار پرطنین "درود بر خمینی" شهارهای دیگر این روز عبارت بودنداز:"وای اگر خمینی حکم جهادم دهد،کس نتواند که جوابم دهد" و شعار به یادماندنی"بیز بوشاهی ایستمیریخ والسلام"(ما این شاه را نمی خواهیم والسلام).

در پی قیام 29 بهمن تبریز، امام خمینی در سخنرانی خود در نجف اشرف اعلام نمودند که " ما عزادار شهدای قیام 29 بهمن تبریز هستیم".ایشان همچنین در پیامی به همین مناسبت ضمن تسلیت گفتن به مادران داغدیده و پدران مصیبت کشیده ، بر مردان برومند وجوانان غیرتمند تبریز درود فرستاده و نهضت عظیم این شهر را مشت محکمی بردهان یاوه گویان برشمردند.جالب اینکه امام دراین پیام،وعده پیروزی نهایی را نوید دادند.

یکی از ویژگیهای مهم قیام تبریز ، بازتاب جهانی آن بود ، زیرا این قیام در یکی از حساس ترین نقاط ایران رخ داده ودارای گستردگی زیادی بود ونیز تمامی اقشار مردم بلا استثنا در آن شریک بودند. بازتاب قیام تبریز در رسانه های گروهی جهان ، سبب مطرح شدن نهضت و انقلاب در سطح جهان گردید.

رژیم که  در برابر قیام مردم تبریز ، درمانده بود ادعا کرد که این قیام ، کار مردم تبریز نبود وافرادی که از آن سوی مرزها وارد کشور شده بودند این حادثه را ایجاد کردند.البته اتهامات بی پایه رژیم به هیچ وجه موثر واقع نشد وقیام تبریز به شهرهای دیگر کشور سرایت کرد.درچهلم شهدای مردم تبریز ، مجالس بزرگداشت و قیامهای خونین دیگری در بسیاری از مناطق دیگر از جمله یزد ، قم ، مشهد ، خمین ، اصفهان ، نجف آباد و... برپا شد.

قیام خونین مردم تبریز در 29 بهمن 56 ، ضربه ای سهمگین بر کالبد پوسیده رژیم پهلوی وارد آورد وپیام انقلاب را در داخل کشور در سطح بسیار وسیعی گسترش داد. بار دیگر مردم تبریز با خلق حماسه ای دیگر ، نقش سرنوشت ساز خود در روند نهضت های آزادیخواهانه سده اخیر ایران ونیز انقلاب اسلامی ، ایفا نمودند.

د: یزد خونین در چهلم شهدای تبریز

 در اربعین شهدای تبریز که همزمان با نهم فروردین 1357 بود،مردم بسیاری از شهرهای ایران خود را آماده کرده بودند تا یاد عزیزان از دست رفته ی تبریز را گرامی دارند.دست مزدوران رژیم شاه که پس از قیامهای خونین قم و تبریز به خون مردم آلوده شده بود،این بار حادثه دیگر آفرید و مردان و زنان انقلابی یزد را به رگبار گلوله بست.مردم یزد در نهم فروردین 1357 پس از برگزاری اربعین شهدای تبریز به خیابانها ریخته و دست به تظاهرات زدند و شیشه های چند بانک و سینما و مشروب فروشی را شکستند.در روز بعد با اعلام تعطیل عمومی از طرف شهید محراب آیت الله صدوقی (رحمت الله علیه)مردم در مسجد شهر گرد آمده،خواستار بازگشت امام از تبعید و آزادی زندانیان سیاسی شدند.پس از پایان سخنرانی به خیابانها ریخته و دست به تظاهرات زدند که با دخالت پلیس و ارتش عده ی زیادی به شهادت رسیدند.

 

شهيد محلاتي


                                 

شهيد محلاتي طي دوران مبارزه مدت هاي مديدي ممنوع المنبر بود و غالباً نام ايشان در ليست وعاظ ممنوع المنبر ديده مي شد. اما ايشان با ناديده گرفتن اين مطلب در مواقع مقتضي با ايراد سخنراني در مساجد و هيئات مذهبي به روشنگري پرداخته و موجبات نارضايتي رژيم را فراهم مي آورد.
اين امر در آستانه انقلاب اسلامي شدت يافته و ايشان بدون در نظر گرفتن تمامي اين دستورالعمل ها در مساجد مختلف به منبر رفته، مردم را جهت شركت در مبارزه تحريض مي نمود. براين اساس كميته مشترك ضد خرابكاري رژيم در خرداد 57 ايشان را دستگير نمود. در گزارش بازجويي ايشان چنين آمده است:
«گزارشات رسيده حاكي بود كه نامبرده با اينكه ممنوع المنبر مي باشد در مجالس و در منزل محمد تقي فلسفي مطالبي تحريك آميز و خلاف مصالح كشور بيان مي دارد.
براين اساس شناسايي و دستگير و با صدور قرار تأمين روز 7/3/37 شعبه يك بازپرسي دادستان ارتش بازداشت و قرار صادره به رؤيت وي رسيده و به آن اعتراض ننموده است. و چون رسيدگي به پرونده نامبرده مدتي به طول مي انجامد و از طرفي از وي رفع بيم تباني به عمل آمده لذا مراتب به دادستاني ارتش اعلام و سرانجام قرار بازداشت وي به قرار التزام عدم خروج از حوزه قضايي تهران به قيد وجه التزام مبلغ يكصد هزار ريال تبديل و روز 27/3/37 از زندان آزاد گرديد.»(1)
تبعيدها، تعقيب ها، زندان ها، بازجويي ها، بازرسي ها، شكنجه ها، ممنوعيت ها و احضارهاي مجدد ياران امام(ره) در بهمن ماه 57 به بار نشسته و ثمره اين شجره طيبه آشكار شد. عقربه هاي ساعت شش و ربع بعدازظهر 22 بهمن را نشان مي داد. ناگهان صدايي ناآشنا از وراي راديوها به گوش رسيد:
«بسم الله الرحمن الرحيم، اين صداي انقلاب اسلامي ايران است...»

ادامه مطلب.........................

ادامه نوشته

هجرت امام به پاریس

                                                         هجرت امام به پاریس

                        

 
سیزدهم مهرماه مصادف است با سالروز تبعید حضرت امام خمینی (ره) به پاریس.
 تبعید حضرت امام (ره) با افشاگری حضرت امام علیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون و اقدام رژیم پهلوی به تبعید ایشان آغاز گردید به طوریکه  کماندوهای مسلح با محاصره منزل امام خمینی (ره) ، ایشان را به تهران منتقل و سپس با یک فروند هواپیمای نظامی تحت الحفظ مأموران امنیتی و نظامی به ترکیه تبعید نمودند. اقامت امام در ترکیه یازده ماه طول کشید و ایشان در روز سیزدهم مهر ماه سال 1344 به همراه فرزندشان آیت الله حاج آقا مصطفی از ترکیه به تبعید گاه دوم، کشور عراق اعزام شدند. یکی از مهمترین اهداف رژیم از تبعید امام خمینی (ره)  به عراق تداوم  جدایی میان رهبری و ملت به پا خاسته و منزوی ساختن امام(ره) در فضای غیر سیاسی حوزه نجف بود بر خلاف نقشه های رژیم، امام(ره) در نجف موقعیت خود را نثبیت کرد و ارتباط منظم و  مستمری را با مبارزان و قشرهای مختلف برقرار نمود و بعد از رحلت آیت الله حکیم مرجعیت ایشان در داخل و خارج ایران فراگیر شد؛ و حکومت پهلوی تمامی برنامه های خود را برای به انحراف کشاندن نهضت و کمرنگ کردن فعالیت سیاسی امام(ره) نقش بر آب می دید.
  از طرف دیگر رژیم ایران و عراق که در سال 1353 طبق قرارداد الجزایر اختلافات خود را کنار گذاشته بودند و روابط دوستانه آنها روند رو به رشدی پیدا کرده بود ، بر این مبنا فشارها و محدودیت هایی را برامام شروع کردند. در این راستا دولت عراق آقای «دعایی» را به بغداد احضار کرد و از او خواست که پیامی را به این مضمون  به امام(ره) برساند که « ما در عین اینکه به شما احترام می گذاریم، ولی به خاطر روابط با شاه محذوراتی داریم و از این رو از شما می خواهیم که رعایت بکنید و فعالیت ها به صورت علنی نباشد».
  حضرت امام با شنیدن این پیام فرمودند : «این آغاز کار است شما به بعثی ها بگویید من چنین چیزی را نمی پذیرم. من نمی توانم ساکت باشم و در ایران کسانی که به من اعتقاد دارند، مبارزه کنند و خون بدهند، اگر آنان نمی خواهند من این جا باشم، می روم جای دیگر و حرفم را می زنم»
  بعثی ها در راستای این محدودیت ها جزوه ی حکومت اسلامی امام(ره) را در عراق جمع آوری کردند و چند نفر از یاران امام(ره) را دستگیر کردند. اقدامات رژیم عراق در ایران و جهان بازتاب گسترده ای داشت. علمای داخل کشور و برخی مجامع بین المللی نسبت به این اقدام رژیم عراق اعتراضات گسترده ای کردند. مأموران رژیم عراق دلیل فشار و سخت گیری خود را توافقات فی ما بین دولتین ایران و عراق ذکر کردند و در نهایت در دیدار وزرای خارجه ایران وعراق تصمیم به اخراج امام خمینی(ره)  از عراق گرفته شد.
 به دنبال تشدید این محدودیت ها، امام(ره) پاسپورتشان را به آقای «دعایی» دادند که اجازه ی خروج از عراق را بگیرد. امام(ره) ابتدا تصمیم گرفتند که به سوریه بروند اما به خاطر وجود تضادهایی بین عراق و سوریه امکان داشت عراقی ها مانع شوند؛ بنابراین تصمیم گرفتند ابتدا به کویت بروند و سپس از کویت به سوریه.
  رژیم شاه با اطلاع از مقصد امام(ره) مبنی بر عزیمت به طرف کویت، تلاش گسترده ای را برای جلوگیری از ورود امام(ره) به کویت آغاز کرد و دولت کویت را تحت فشار گذاشت. مقامات کویت در جواب سفیر شاه در کویت گفتند: آنها به دلیل اینکه در دعوتنامه، نام خمینی نبوده است و نام مصطفوی ذکر شده است، در ابتدا  متوجه نشدند. امیر کویت با اطلاع از قضیه، شخصا دستور جلوگیری از ورود ایشان را به کویت صادر کرده است. بعد از این فشارها دولت کویت امام(ره) را به آن کشور راه نداد و امام(ره) و یارانش به بصره برگشتند و در نهایت امام(ره) با پیشنهاد فرزند خود «حاج احمد آقا خمینی» تصمیم گرفتند به پاریس هجرت کنند و سرانجام در صبحگاه 13 مهر 1357 به اتفاق تنی چند از یارانش به بغداد راهی شد و از فرودگاه بغداد به سوی پاریس هجرت کرد.
  حضرت امام(ره) به همراه یارانشان در روز 14 مهر وارد پاریس شدند و دو روز بعد در منزل یکی از ایرانیان در نوفل لوشاتو درحومه پاریس مستقر شدند. مامورین کاخ الیزه نظر رئیس جمهور فرانسه را مبنی بر اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسی به امام(ره) ابلاغ کردند. ایشان نیز در واکنشی تند تصریح کرده بود که اینگونه محدودیت ها خلاف ادعای دموکراسی است و اگر او ناگزیر شود تا از این فرودگاه به آن فرودگاه و از این کشور به آن کشور برود، باز دست از آرمان خویش نخواهد کشید.
 موضوع تصميم امام به مأموران مراقب ايشان اعلام شد.مأموران پس از اطلاع به بغداد وموافقت مرکز، درخواست بهای 5 بليط هواپيما کردند. ساعت 5/1 بعدازظهر مأموران عراقی کاروان 5 نفره امام را با يک هواپيمای نظامی روانه بغداد کردند.فردای آن روز، يعنی 14 مهرماه 57 ، امام و همراهان سوار بر هواپيمای غول­پيکر عراقی به سمت پاريس حرکت کردند. در هواپيما امام به همراهان که پرسيدند اگر نگذاشتند پاريس پياده شويم تکليف چيست؟ فرمودند:" شماها از سفر خسته شده­ايد؟ شماها که جوانيد نبايد خسته شويد ، من که خسته نشده­ام .جای ديگر مي­رويم.فکر کنيد کجا برويم بهتر است ؟ جای ديگری از الآن در نظر بگيريد که اگر پاريس راه ندادند آنجا برويم."

     پس از فرود هواپيما در فرودگاه اورلی پاريس در ساعت 50/16 روز جمعه 14/7/57 به وقت ايران و استقرار امام در آپارتمانی که توسط چند نفر از دانشجويان و هواداران امام آماده شده بود ، نماينده کاخ اليزه نزد امام آمد و پيام رئيس­جمهور را ابلاغ کرد که حق نداريد کوچکترين کاری انجام دهيد. امام در پاسخ فرمود :" ما فکر می­کرديم اينجا مثل عراق نيست . من هر جا بروم حرفم را می­زنم ،من از فرودگاهی به فرودگاه ديگر و از شهری به شهر ديگر سفر می­کنم تا به دنيا اعلام کنم که تمام ظالمان دنيا دستشان را در دست يکديگر گذاشته­اند تا مردم جهان صدای ما مظلومان را نشنوند، ولی من صدای مردم دلير ايران را به دنيا خواهم رساند.من به دنيا خواهم گفت که در ايران چه می­گذرد؟"

     با انتشار خبر ورود امام به پاريس از صبح زود دانشجويان و ايرانيان مقيم پاريس به سوی محل اقامت امام سرازير شدند.همان روز(15 مهر) پيام امام خطاب به ملت ايران در پاريس منتشر شد. اين پيام را امام در آخرين ساعات در بغداد در شرح مهاجرت خود نوشته بودند.در اين پيام آمده است:"...اکنون که من ناچار بايد ترک جوار مولا اميرالمؤمنين عليه السلام را نمايم و در کشورهای اسلامی دست خود را برای خدمت به شما ملت محروم – که مورد هجوم همه اجانب و وابستگان به آنان هستيد – باز نمی­بينم و از ورود به کويت با داشتن اجازه ممانعت نمودند ، به سوی فرانسه پرواز می­کنم. پيش من مکان معينی مطرح نيست، عمل به تکليف الهی مطرح است ، مصالح عاليه اسلام و مسلمين مطرح است .ما و شما امروز که نهضت اسلامی بر مرتبه بسيار حساس رسيده است مسئول هستيم.اسلام از ما انتظار دارد....شما مردان و زنان تاريخ بايد پايداری در راه کوبيدن ستمکاران و دفاع از حق را به جهانيان ونسل­های آينده ثابت کنيد....وقتی مطالعه روحيه مردان وزنان جوان از دست داده را می­کنم که شجاعانه در مقابل مصائب ايستادگی کرده و می­کنند ، برای خود احساس شرمندگی می­کنم."

                  

     رفت و آمد هواداران امام وتماس بی­وقفه خبرنگاران از سرتاسر جهان ياران امام را به فکر "کميته تصميم­گيری " و تقسيم مسئوليت­های اقامتگاه ، ترجمه، تلفن ، مصاحبه و تنظيم اطلاعيه انداخت . کميته تشکيل گرديد.اولين اطلاعيه در شرح هجرت از نجف تا پاريس تنظيم شد ، اما بر سر اين که چه کسی اطلاعيه را امضا کند اختلاف افتاد.حاج احمدآقا داوری را به نظر امام موکول کرد.گزارش تشکيل کميته خدمت امام داده شد . امام با صراحت تمام فرمودند:" نه رئيس دفتر به من ببنديد ، نه اين اسم­های ديگر که آورده­ايد ، من يک آخوندم ، يک طلبه هم پای تلفن باشد کافی است. هيچ يک از اين چيزها لازم نيست."

     روز دوم اقامت ( 16 مهر) امام فرمودند: اين­جا کوچک است ، جای ديگر تهيه شود .دوستان امام ساختمان جادار و ساده ای را در حومه­ی پاريس ، نوفل لوشاتو ، 40 کيلومتری يافتند و امام را برای ديدن به آنجا بردند . امام آنجا را برای اقامت پسنديدند و از همان ساعت خودشان در آنجا مستقر شدند و آنجا را مرکز فرماندهی انقلاب قرار دادند.

دولت فرانسه بر سر دوراهی

     دولت فرانسه از يک طرف مدعی بنيان­گذاری آزادی و حقوق بشر بود و خود را وارث انقلاب کبير ضد استبدادی می­دانست و از طرف ديگر منافع مادی او در ايران در گرو رضايت شخص شاه بود.غربی­ها منافع مادی خود را بر ارزشهای معنوی خود همواره مقدم می­دانند. آنها به خاطر منافع خود در ايران حاضر بودند که از رژيم بدنام و مستبد شاه حمايت کنند و اين علت اصلی حمايت دولت فرانسه از شاه بود .

     شاه از رئيس­جمهور فرانسه خواست تا امام خمينی را تحت کنترل قرار دهد و فشارهای لازم را بر خمينی اعمال کند.شاه تصور می­کرد که امام خمينی در الجزاير يا ليبی يا سوريه با کمک نيروهای فلسطينی دست به آموزش هزاران هوادار جوانش می­زند و جنگ مسلحانه خطرناکی را عليه رژيم راه­اندازی می­کند.از طرف ديگر شاه نابخردانه می­پنداشت دوربودن امام از مرزهای ايران به نفع وی خواهد بود، غافل ازاينکه از اين نظر پاريس با نوفل لوشاتو از عراق يا سوريه به تهران بسيار نزديکتر بود ، زيرا تماس تلفنی و انتشار سخنرانی­ها ، پيام­ها و دستورالعمل يا ارسال نوار توسط مسافران از پاريس به مراتب راحت­تر از کشورهای عراق ، سوريه ، ليبی و الجزاير بود . از طرف ديگر شاه می­پنداشت با استقرار امام در پاريس کنترل ايشان با کمک آمريکا آسان خواهد بود و تظاهرات خيابانی فروکش خواهد کرد .واقع اين بود که شاه علاوه بر اشتباه در محاسبات و تحليل غلط از دور کردن امام خمينی از مرزها به استيصال رسيده بود . چنان در مقابل قدرت انقلاب و عظمت امام خمينی خود را باخته بود که قدرت تصميم­گيری از وی سلب شده بود و نمی­دانست چه بايد بکند که اوضاع بدتر نشود . وی رژيم عراق را تحت فشار قرار داد تا امام را محدود کند ، بار ديگر در ارکان رژيمش زلزله افتاد . از دولت کويت خواست تا امام را راه ندهد ، کشور يکپارچه قيام شد. شاه در ديدار نماينده رئيس­جمهور فرانسه نهايت وحشت خود را در مورد تغيير اقامت امام کاملاً نشان داد و گفت :" من برخورد با اين مساله را به درايت خود فرانسويان واگذار می­کنم.من فکر می­کنم که بهتر است در اين مورد دست به هيچ کاری نزنيد . اين را بدانيد، هراقدامی درباره او بازتاب وسيعی خواهد داشت. اخراج او را از فرانسه به حساب من خواهند گذاشت و اين باور عمومی عواقب بسيار وخيمی خواهد داشت. اين کار ممکن است جرقه نهايی باشد."

    

     دولت فرانسه تحت فشار افکار عمومی

     منافع فرانسه اقتضا می­کرد بر امام سخت­گيری کند ، ولی منافع فرانسه در روابط اقتصادی و نفتی خلاصه نمی­شد، بلکه آبرو و حيثيت بين­المللی فرانسه نيز جزئی از منافع ملی او محسوب می­شد که ­نبايد نسبت به آن بی­تفاوت باشد. با انتشار خبر سخت­گيری دولت فرانسه، واکنش سياستمداران ، احزاب ، شخصيتها و مردم ايران ، دولت فرانسه را در تنگنا قرار داد.

     بومدين رئيس­جمهور الجزائر با ارسال پيامی از امام خمينی برای رفتن به الجزاير دعوت کرد و اعلام نمود :" شما می­توانيد تا هر زمانی که ضروری می­دانيد در الجزاير وطن دوم خود اقامت کنيد ." ياسرعرفات رهبر آزاديبخش فلسطين ، انقلابی­ترين چهره آن زمان با ارسال پيامی به محضر "مجاهد اکبر امام خمينی " تأثر خود را " از رنجی که در غربت و دوری از وطن عزيز "می­کشد اعلام کرد و از اين که در شرايطی نيست که امام را به وطن پاره پاره و خونينش دعوت کند اظهار تأسف کرد وآرزو کرد که" ای کاش وطنی داشتم که شما بر خاکش قدم می­گذاشتيد ."

     علمای اندونزی، اتحاديه سوسياليست عرب ، مجمع مسلمانان ليبی ، گروه دانشجويان ناصری مصر ، اتحاديه دانشجويان مسلمان با ارسال پيامهايی ضمن محکوم کردن دولت عراق و کويت از دولت فرانسه خواستند تا مشکلاتی برای امام خمينی ، پيش نياورد.

     سيل نامه­ها، تلگرافها و طومارها به پاريس، در محکوم کردن اقدامات دولت عراق وکويت و در حمايت از امام خمينی و در­خواست مهمان­نوازی و رعايت حقوق بشر فرانسه ، اين دولت را به شدت تحت تأثير قرار داد. اعلاميه مراجع قم در مورد مهاجرت امام خمينی ، تلگراف آيت الله وحيدی خدمت امام خمينی ، تلگراف جامعه روحانيت ، وکلای دادگستری ، علمای مجاهد ايران ، اساتيد دانشگاههای ايران ، قضات ايرانی ، پزشکان شيراز، مدرسين حوزه علميه قم ، علمای آذربايجان ، جمعيت ايرانی دفاع از حقوق بشر ايرانی و جامعه روحانيت گيلان و دهها تلگراف ديگر به رئيس جمهور فرانسه ، گلباران سفارت فرانسه در ايران و صدها نامه به سفارت فرانسه در ايران ، همراه با موج اعتصابات ، تظاهرات ودرگيری­های خونين در حمايت از امام خمينی ، دولت فرانسه را مجبور به نرمش در مقابل امام خمينی کرد.

«ژیسکاردستن»، رئیس جمهور وقت فرانسه درخاطرات خویش نوشته است که دستور اخراج امام(ره) از فرانسه را صادر کرده بود، ولی در آخرین لحظه ها نمایندگان سیاسی شاه که در آن روزها در نهایت درماندگی قرار داشتند، خطر واکنش تند و غیر قابل کنترل مردم را گوشزد کرده و در مورد عواقب آن در ایران و اروپا از خود سلب مسئولیت کرده بودند.
 
                                      
 
  درمدت اقامت 4 ماهه امام(ره) در پاریس، «نوفل لوشاتو» مهمترین مرکز خبری دنیا بود و مصاحبه های متعدد و دیدارهای مختلف امام(ره) دیدگاههای ایشان را در زمینه حکومت اسلامی و هدفهای آتی نهضت برای جهانیان بازگو می کرد. به این ترتیب جمع بیشتری از مردم جهان با اندیشه و قیام ایشان آشنا شدند و از همین جا بود که بحرانی ترین دوران نهضت را در ایران رهبری کرد.
  دولت شریف امامی دوماه بیشتر دوام نیاورد. شاه ریاست کابینه را به دولت نظامی ازهاری سپرد. کشتارها رو به فزونی نهاد اما تأثیری در قیام مردم نداشت. شاه در نهایت استیصال از سفیر آمریکا و انگلیس درخواست راه حل می کرد، اما هیچ یک از طرحهای قبلی آنان نتیجه ای دربرنداشت. راهپیماییهای گسترده و میلیونی در روز تاسوعا و عاشورا درتهران و دیگر شهرها برگزار شد که به رفراندوم غیر رسمی مردم علیه سلطنت شاه شهرت یافت. شاپور بختیار، یکی از سران جبهه ملی، آخرین مهره آمریکا بود که برای تصدی پست نخست  وزیری به شاه پیشنهاد شد. رهبران چهار کشور صنعتی جهان در کنفرانس گودالوپ نظرات خویش را در حمایت از بختیار هماهنگ کرده بودند.
  متعاقب آن، ژنرال «هایزر» معاون فرماندهی سازمان ناتو برای انجام مأموریتی سری و دو ماهه به تهران آمد. او بعداً در اعترافاتش از ماموریت خود که جلب حمایت نظامیان از بختیار و سامان دادن به دولت وی و شکستن اعتصابها و سرانجام، تدارک کودتای نظامی برای بازگشت دوباره شاه به قدرت- مشابه آنچه که در 28 مرداد 1332 اتفاق افتاده بود-  پرده برداشت. پیامهای امام خمینی(ره)  مبنی بر وجوب ادامه مبارزه، طرح های رژیم را نقش بر آب ساخت. امام خمینی(ره)  در دی ماه 1357 شورای انقلاب را تشکیل داد. شاه نیز پس از تشکیل شورای سلطنت و اخذ رأی اعتماد برای کابینه بختیار در روز 26 دیماه از کشور فرار کرد. خبر در شهر تهران و سپس در سراسر  ایران پیچید و مردم در خیابان ها به جشن و پایکوبی پرداختند. جلسات مداوم هایزر با مستشاران نظامی آمریکا و امرای ارتش شاه نتوانست به بختیار در فائق آمدن بر اعتصاب ها و پایان دادن به قیام مردم کمکی بکند
 
  مهاجرت به پاريس

     هجرت امام خمينی به پاريس هم بهانه­ای به دست کج­انديشان بهانه­جو بود و هم برکتی برای مبارزان ستيزه­جو.بعد از استقرار امام در پاريس، مبارزان ملت سخت آماج حملات مسموم قرار گرفتند که :" همه جور مرجع تقليد شنيده بوديم ، مرجع تقليد در مشهد ، قم ،کربلا و نجف ، اما مرجع تقليد پاريس­نشين نشنيده بوديم ." امام بارها مساله رفتن به پاريس را توضيح دادند:" اينجانب به واسطه اتفاقاتی از نجف اشرف به سوی کويت حرکت و آنجا، از ورود، حتی برای عبور از شهر به ايستگاه(فرودگاه) منع شدم ،ناچار به پاريس آمدم ، چون احتمال همين توطئه در ساير کشورهای اسلامی بود و بنا دارم هر وقت محل مناسبی که بتوانم به خدمت خود ادامه دهم ممکن شد ، بروم در بلدی اسلامی." به همين جهت ياران امام ديپلماسی خود را فعال کردند تا با سران کشورهای اسلامی برای اقامت امام خمينی مذاکره کنند.پس از مذاکرات و مشورتها ، امام خمينی به اين نتيجه رسيدند که پاريس از جاهای ديگر مناسب­تر است.در نامه­ای به آيت­الله نوری همدانی در نهم آبان نوشتند :" اينجانب تا به­دست آوردن محلی در کشورهای اسلامی در صورت عدم مزاحمت اين­جا هستم ، گرچه از جهاتی ناگوار است ، لکن برای رساندن صدای ملت به عالم مناسب است ."

     به هر­حال مهاجرت امام خمينی به پاريس نقطه عطفی در تحولات 1357 بود . به نظر می­رسيد آنچه رژيم تدبير می­کرد نتيجه عکس می­داد. به گفته سايروس­ونس وزير امور خارجه آمريکا :" اقداماتی که برای وادار ساختن دولت عراق به اخراج آيت­الله خمينی از پاريس به عمل آمد ، نتيجه عکس بخشيد ، زيرا با عزيمت آيت­الله به پاريس کليه نيروهای مخالف به دور او گرد آمدند و با دسترسی وی به وسائل ارتباط جمعی و امکانات پيشرفته ، فعاليت و تظاهرات مخالفان در ايران تحت کنترل مستقيم او قرار گرفت ."

     يکی از امکانات تماس پاريس- تهران يک خط تماس بود که کارمندان مخابرات ايران بين ايران و نوفل­لوشاتو برقرار کرده بودند . از دفتر امام سخنرانی­ها و پيامها به اين خط منتقل می­شد و برادران مخابرات آن را به اشخاص مختلف برای ضبط متصل می­کردند و از طرف ديگر کارمندان مخابرات کليه اخبار مردمی و روزنامه­ها و حتی مکالمات تلفنی شخصيتهای رژيم را ضبط و به پاريس منتقل می­کردند و اين اخبار هرروز به سمع امام می­رسيد."

     يکی ديگر از برکات استقرار امام در پاريس امکان انعکاس صدای مردم در سطح جهانی بود. به قول پارسونز سفير انگليس در ايران :"آيت­الله خمينی از پاريس از تمام امکانات ارتباطی مدرن جهان برخوردار بود.خبرنگاران رسانه­های خبری از چهار گوشه دنيا در آن حضور داشتند.پرشنونده­ترين منبر خطابه­ی جهان را در اختيار گرفت.منبری که هرگز در يک کشور اسلامی مانند سوريه و الجزاير در اختيار او قرارنمی­گرفت."

     بدين­ترتيب امام خمينی از 15/7/1357 تا 11/11/1357 ، کمی کمتر از چهار ماه در پاريس مستقر شد و با تدابير خردمندانه خود هدايت حرکت انقلاب اسلامی را تا پيروزی نهايی و سرنگونی آخرين رژيم شاهنشاهی در ايران ادامه داد.

گوشه ای از ابعاد شخصیتی امام خمینی

 

صفات بارز امام:

امام خميني (ره) از نظر علم و عمل، درک عميق معرفتي و نيز تقواي عملي و علمي، از بزرگ ترين شخصيت هاي اسلامي به شمار مي آمد. ايشان هم چنين در انديشه ديني و تسلط بر معارف تشيع، وارستگي، تهذيب نفس، شجاعت، درک زمان، شناخت جامعه، رأفت با دوستان و شدت با دشمنان بي نظير بود. اراده پولادين وي که ريشه در ايمان و اتکايش به خداوند داشت، اجازه نمي داد هيچ مانعي در عملي ساختن مقاصد والايش جلودار شود. ايشان در عين حال انساني بسيار مهربان، سرشار از عطوفت، خويشتن دار و پرهيز کار بود و صبر و استقامت، مانع از آن بود که سخت ترين حوادث، خللي در اراده ايشان در رسيدن به هدف ايجاد کند.

 

قاطعيت امام (ره):

زماني که امام خميني (ره) امري را وظيفه و تکليف شرعي خويش تشخيص مي دادند، اگر ساير افراد هم با آن مخالفت مي کردند، با قاطعيت تمام و بدون هيچ ترس و واهمه اي آن را دنبال کرده و انجام مي دادند. ايشان در زمان پهلوي، خطاب به فرستاده رژيم شاه مي گويند: «اين را بدانيد تا زنده هستم، اگر در خانه ام را هم به رويم ببنديد، از پاي نخواهم نشست و با اين نيش قلم، عليه شما خواهم نوشت و اگر نشد، از شکاف در سخنم را به مردم خواهم رساند».

  

سيماي مردمي امام (ره):

جمله ويژگي هاي رهبري الهي امام خميني (ره) آميختگي بعد الهي با روح مردم داري ايشان بود. حضرت امام (ره) پيوسته خود را خدمتگزار و عاشق مردم مي دانستند. ايشان مي فرمودند: «مردم شريف ايران! من فرد فرد شما را چون فرزندان خويش مي دانم و شما مي دانيد که من به شما عشق مي ورزم و شما را مي شناسم، شما هم مرا مي شناسيد».

 

نظم در زندگي:

امام خميني در پيروي از فرمايش امام علي (ع) ، در رعايت پرهيزکاري و نظم در امور، از نمونه هاي کامل به شمار مي روند که ضمن تهذيب نفس و تقوا، براي تمامي ساعات شبانه روز برنامه اي خاص داشتند. تمامي کارهاي ايشان، از جمله مطالعه، عبادت، دعا و نيايش، رسيدگي به امور مسلمانان و کشورهاي اسلامي، استراحت و اوقات فراغت و انجام امور برنامه و زمان مشخصي داشتند. ايشان ضمن پشتکار و خستگي ناپذيري، بر خدا توکل مي کردند که همين ويژگي ها، سبب بهره برداري هرچه بهتر از ساعات پر برکت عمر ايشان به شمار مي رود.

 

 امام و نماز:

نماز، ارتباط بين بنده و خداوندگار عالميان و صفا دهنده روح آدمي است که آن را جاني تازه مي بخشند. نقل مي کنند در روزهايي که امام خميني (ره)، در بيمارستان تحت معالجه و عمل جراحي بودند و زير دستگاه اکسيژن قرار داشتند، نماز ظهر و عصر آن روز را به همان وضع ادا نمودند و حتي در آن حال، نماز شب خود را نيز ترک نکردند.

حضرت امام خميني (ره)، براي نماز تميزترين جامه را بر تن مي کردند. ايشان سپس با دقت وضو
مي گرفتند و محاسن مبارک خود را شانه مي کردند. بعد عطر مي زدند و پس از گذاشتن عمامه بر سرشان به نماز مي ايستادند. حتي در هنگام بيماري و با وجود زخمي بزرگ در ناحيه شکم، ايشان موقع نماز، تميزترين جامه ها را بر تن مي کردند.

 

امام و دوستي با فرزندان:

امام خميني (ره) در عين داشتن صلابت و صراحت، پدري مهربان و دل سوز و ياري امين براي اطرافيان و آشنايان نيز بودند. يکي از فرزندان اين بزرگوار در وصف پدر چنين مي گويد: «امام با افراد خانواده بسيار گرم و مهربان بودند، ولي در عين حال به خاطر جذبه اي که داشتند، از ايشان حساب مي برديم. امام همه اولادشان را به يک نظر نگاه مي کردند، به طوري که بعد از اين همه سال، متوجه نشديم کدام يک از فرزندانشان را بيش تر دوست داشته اند».

 

آينده نگري و عاقبت سنجي امام:

آينده نگري و عاقبت انديشي در امور، از ويژگي هاي شخصيتي امام خميني (ره) به شمار مي رفت که همواره به آن توجه وافري  داشتند. ايشان در جايي  فرموده بودند: « در اين مبارزه ، بذري را که  الان  مي کاريم، ممکن است پنجاه سال ديگر به نتيجه برسد».

 

بصيرت و بينش امام:

بصيرت، بينايي و ديدن مسائل و عمق زواياي امور، از ويژگي هاي شخصيتي امام خميني (ره) به شمار مي رفت که در فراز و نشيب هاي مسايل، از آن استفاده مي کردند. ايشان نقل مي کنند که: « گاهي کسي پيش من آمده، شروع به صحبت مي کند (؛ولي) هنوز حرفش تمام نشده، مي فهمم که آن چه مي خواهد بگويد، چه نقشه اي دارد و چه نتيجه اي مي خواهد از اين ملاقات بگيرد.»

 

مقام علمي امام (ره):

امام خميني (ره) از همه علوم لازمه براي موفقيت در نهضت بهره مند بود. او عالمي اسلام شناس، سياستمدار، مردم شناس، آگاه به مسائل روز دنيا و تاريخ عمومي و تاريخ اسلام بود که از فلسفه و عرفان و اخلاق و همه علوم تخصصي حوزوي در حد بسيار بالايي برخودار بود به گونه اي که نه تنها در حرکت هاي خود نياز علمي به کسي نداشت؛ بلکه از استادان مشهور به شمار مي رفت. يکي از نزديکان امام مي گويد: «يکي از اساتيد نجف مي گفت: من بيست سال در نجف درس خواندم و خيال مي کردم مستغني شده ام، اما وقتي امام نجف آمدند و من به درس او رفتم! ديدم خير، هنوز چيزي نفهميده ام».

   

امام (ره) و طرح مباحث نظري حکومت :

با تبعيد شدن امام خميني (ره) به نجف اشرف، ايشان در بهمن 1348، سلسله درس هايي را درباره حکومت اسلامي و ولايت فقيه مطرح نمودند. امام در آن درس ها، دورنماي مبارزه و هدف هاي نهضت را ترسيم، و مباني فقهي، اصولي و عقلي حکومت اسلامي و مباحث نظري حکومت داري را ارائه کردند. با انتشار اين مطالب در قالب کتاب ولايت فقيه، شور تازه اي در ميان مبارزان به وجود آمد.

 

امام (ره) و طرح مسايل نوين فقهي :

دوران تبعيد امام خميني (ره) در ترکيه، با سختي هاي زيادي همراه بود، به گونه اي که حتي ايشان حق پوشيدن لباس روحانيت را نداشت. اين دوران تبعيد، يازده ماه به طول انجاميد. ترک ها براي منزوي ساختن ايشان، چندين بار محل سکونت را تغيير دادند، اما امام چون کوهي استوار در مقابل دشمنان ايستاده و با وجود همه مشکلات، با استفاده از فرصت به دست آمده در ترکيه، به تدوين کتاب تحرير الوسيله پرداختند که در آن، براي اولين بار از احکام جهاد، دفاع، امر به معروف و نهي از منکر، در رساله هاي عمليه ياد شده بود.

 

امام، عرفان و تعقل:

بيش تر عرفا، سير و سلوک را امري نفي کننده تعقل، يا جداي از آن مي دانند و عقيده دارند که راه عرفان، جداي از طريق عقل است و مسايل عرفاني، يافتني است، نه گفتني. امام خميني (ره) نه تنها در پيمودن اين مسير، عقل را مردود نمي شمردند؛ بلکه براي طرح مباني عرفاني و خداشناسي، استدلال عقلي هم مي کردند. در واقع امام، با تأثير پذيري از قرآن و تعاليم اهل بيت (ع) براي عنصر تفکر و انديشه، احترام خاصي قائل بوده و از تعقل به شدت حمايت مي کردند. در عرفان ايشان، تفکر و تحقيق، يکي از ارکان و سلوک به شمار مي آيد.

 

امام و درس اخلاق :

پس از رحلت آيت الله حاج ميرزا جواد آقا ملکي تبريزي، استاد بزرگ اخلاق، امام خميني (ره) اين درس را در عصر روزهاي جمعه ادامه دادند که البته بعدها توسط کارگزاران رضاخان به تعطيلي کشيد. يکي از شاگردان اين کلاس مي گويد: «امام، در هفته يک بار درس اخلاق داشتند که يک هفته انسان را کنار از گناه نگاه مي داشت و تحت تأثير آن، او را از تمايلات مادي و حيواني باز مي داشت».

 

امام و توصيه به تهذيب نفس در جواني:

حضرت امام خميني (ره) در نامه اي که به فرزندشان حاج احمد آقا نگاشت،  در مورد چگونگي استفاده از دوران جواني، چنين سفارش مي کند. «عزيزم! از جواني به اندازه اي که باقي است، استفاده کن در پيري همه چيز از دست مي رود؛ حتي توجه به آخرت و خداي تعالي. از مکرهاي بزرگ شيطان و نفس اماره آن است که جوانان را وعده طول عمر مي دهد و تا لحظه آخر با وعده هاي پوچ، انسان را از ذکر خدا و اخلاص براي او باز مي دارد تا مرگ برسد و در آن حال، ايمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد، مي گيرد».

 

شخصيت ممتاز حضرت امام خميني (ره) و ويژگيهاي آن -برگرفته از فرمايشات مقام رهبري

يقينا خصوصيات امام ، استثنايي ، ممتاز و بي نظير است و هرچه در ابعاد شخصيت ايشان تأمل كنيم ، اين استثناء و امتياز را بهتر و بيشتر مي يابيم .

درباره شخصيت امام خميني واقعا نمي شود حرف زد . وقتي مي خواهيم راجع به ابعاد شخصيت اين عزيز دوران و يادگار پيامبران حرف بزنيم ، مي دانيم كه ناقص خواهد ماند. زمان زيادي لازم است تا زبانهاي گويا بتوانند عظمت اين شخصيت را حيطه بندي كنند ، لذا من نمي خواهم درباره آن واقعا صحبت كنم. زيرا ما كوچكتر از آن هستيم كه بتوانيم در اين زمينه ، به بررسي ابعاد شخصيت آن بزرگوار بپردازيم.

من قادر نيستم خصلتهاي انساني و والاي اين مرد بزرگ را كه مثل خورشيد در تاريخ اسلام درخشيد ، توصيف كنم. سالهاي متمادي خدمت امام بودم . از سال 37 با ايشان آشنا شدم و به درس او مي رفتم و در دوره هاي مختلف و در بحرانهايي كه پيش مي آمد ، رفتار حساب شده آن مرد را ديده بودم. اين انسان استثنايي ، اصلا از نوع مردم زمان ما نبود. واقعا نمي توانم خصلتها و خصوصيات اين مرد بزرگ را توصيف كنم.

شخصيت امام (ره) با هيچكدام از رهبري هاي دنيا قابل مقايسه نيست . او را فقط با پيامبران و اولياء معصوم (ع) مي توان مقايسه كرد . او شاگرد و دنباله رو آنها بود و به همين خاطر نمي توان با رهبري هاي سياسي دنيا مقايسه اش كرد. ما رهبري هاي سياسي دنيا را مي شناسيم و تاريخ مبارزه آنها را و علتها را با دقت مطالعه كرده ايم . و واقعا حيف است كه به آنها رهبر بگوييم و امام را هم با اين عنوان ياد كنيم.

اگر به آنها رهبر بگوييم بايد عنوان ديگري را براي امام(ره) انتخاب كنيم . او اصلا جنس و خميره انبياء بود. توصيف و ترسيم چهره آن عزيز خدا و عزيز بندگان صالح او ، واقعا خيلي مشكل است .

حقيقتا براي انسان بزرگ و شخصيت بي نظيري مثل امام عزيز و بزرگوارمان ، جا دارد كه برگزيده ترين انسانها و هوشمند ترين ذهنها و صافترين و پاك ترين دلها و جانها ، از احساس تكريم و تعظيم ، سرشار شوند . فرق است ميان شخصي كه به خاطر مقام و سمت ظاهريش ، مورد احترام و تجليل واقع مي شود و كسي كه شخصيت و عظمت و عمق وجود و آراستگيهاي گوناگون او ، هر انسان بزرگ و قوي و هوشمندي  را به تعظيم و تجليل و ستايش و تكريم وادار مي كند. امام عزيز ما از اين نوع انسانها بود.

شخصيت امام حتي براي دشمنان او نيز درخشيد. همان كساني كه در طول ده سال تبليغات زهرآگين و خباثت بار، هميشه سعي مي كردند چهره منور اين ولي خدا را دگر گونه جلوه دهند و اميدي را كه در دل مسلمانان و مستضعفان عالم درخشيده بود، خاموش كنند.

امروز لحن همه آنها تغيير كرده و توصيفشان از امام (ره) توصيفي اعتراف آميز نسبت به عظمت اين شخصيت بزرگ است.

شخص امام (ره) انسان خوبي بود. خوبي او توانست تمام قلمرو حضور او را خوب متلأ لي كند . وقتي كسي خوب است حول و حوش او هم تحت تأثير قرار مي گيرد و خانه و دوستان و كشور و دنياي خودش را خوب مي كند. امام (ره) مثل چراغي بود كه همه جا را منور مي كرد ، چون خودش منور بود، حتي دشمنان امام ، شخص او را از لحاظ زهد و پارسايي و بي طمعي و بي اعتنايي به دنيا و راستگو بودن در ادعاها، قبول داشتند.

خصوصياتي كه امام (ره) داشتند ، هر كدامش كافي بود يك انسان معمولي را ، انساني بزرگ معرفي كند. اراده و قاطعيت و علم و شجاعت و صدق و صراحت و تقوا و ورع ، ويژگيهاي بارز امام بودند. اگر هر كدام از اينها به تنهايي در يك انسان معمولي دميده شود او را تبديل به يك انسان بزرگ مي كند.

امام (ره) و چرايي پايان جنگ تحميلي با قطعنامه 598  

                                                     

پرسش از پايان جنگ  در واقع به علت آن معطوف نمي باشد; زيرا هر جنگي در نهايت به پايان مي رسد. اين پرسش از ملاحظات ديگري از جمله نحوه پايان جنگ و مقايسه آن با وضع ديگري كه مي توانست جنگ در بستر آن به پايان برسد متاثر است. اينگونه استدلال مي شود كه اگر قرار بود جنگ با راه حل سياسي پايان پذيرد چرا اين اقدام پيش از اين به ويژه پس از فتح خرمشهر انجام نشد هچنين تغيير موقعيت نظامي ايران در ماه هاي پاياني جنگ و پذيرش قطعنامه 598 يك سال پس از تصويب آن اين سوال را مطرح كردكه چرا قطعنامه 598 همزمان با تصويب آن در تيرماه 1366 پذيرفته نشد
به اين سوال بدين گونه مي توان پاسخ گفت كه پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران اساسا متاثر از تحولات نظامي در ماه هاي پاياني جنگ بود كه به نحو غير منتظره اي موازنه را به زيان ايران و به نفع عراق تغير داد. اين موضوع به همان اندازه كه در تغيير موضع ايران براي پايان دادن به جنگ تاثير داشت در مطرح كردن پرسش درباره نحوه پايان جنگ نيز اثر گذاشت. منش و بينش سياسي امام خميني (ره) و فرصت شناسي ايشان با توجه به اوضاع داخلي و بين المللي در پذيرش قطعنامه از مهم ترين علل قبول قطعنامه 598 بود. نظر به اينكه ماهيت سياست عراق و حاميانش خنثي سازي و مهار تهاجمات ايران بود. در نتيجه به هر نحو از پذيرش برتري ايران و ارائه امتياز به آن خودداري مي كردند. و همين سياست تا اندازه اي در طولاني شدن جنگ موثر بود. در حاليكه امتياز دادن به ايران و متقاعد ساختن اين كشور مي توانست براي پايان بخشيدن به جنگ كمك نمايد چنان كه تصويب قطعنامه 598 واكنش مثبت ايران را به دنبال داشت 1.
ايران قطعنامه را رسما نپذيرفت ولي آن را رد نيز نكرد و عملا همكاري با دبيركل سازمان ملل را آغاز كرد. تا علاوه بر چانه زني براي جابجايي بندهاي قطعنامه اجرا شدن آن را ممكن سازد. حاصل اين همكاري اين بود كه به محض آنكه ايران قطعنامه 598 را پذيرفت امكان اجراي آن فراهم شد و تنها ترديد عراق در پذيرش قطعنامه و حمله مجدد به ايران اجراي آن را به تاخير انداخت

 

ادامه نوشته

فیلم عزاداری امام خمینی(ره) در پاریس


فیلمی ازعزاداری امام خمینی در پاریس

این فیلم در سال 1979 میلادی در نوفل لوشاتو ، محل زندگی امام در پاریس گرفته شده است.

برای دیدن فیلم اینجا كلیك كنید.

منبع:

تبیان قم

كاپیتولاسیون‌ و تبعید امام‌ خمینی‌ به تركیه

                                           كاپیتولاسیون‌ و تبعید امام‌ خمینی‌ به تركیه

                                        

                                              

امام‌ خمینی‌ در ادامه‌، از وضعیت‌ كشور انتقاد و اداره‌ كنندگان‌ را افرادی‌ بی‌ لیاقت‌معرفی‌ كردند و از این‌ كه‌ رجال‌ وطنخواه‌ در رأس‌ كارها نیستند انتقاد نمودند و به‌ ارتشیان‌هشدار دادند كه‌ با این‌ اقدامات‌ رژیم‌ ارزش‌ آنها بسیار پایین‌ آمده‌: «یك‌ آشپز آمریكایی‌بر یك‌ ارتشبد ما مقدم‌ می‌شود در ایران‌! دیگر برای‌ شما آبرو باقی‌ ماند؟ اگر من‌ بودم‌استعفا می‌كردم‌، اگر من‌ نظامی‌ بودم‌ استعفا می‌كردم‌؛ من‌ این‌ ننگ‌ را قبول‌ نمی‌كردم‌...»
در تاریخ‌ 21 مهر ماه‌ سال‌ 1342 ه .ش‌، دولت‌ حسنعلی‌ منصور لایحه‌‌ مصونیت ‌مستشاران‌ آمریكایی‌ را به‌ مجلس‌ فرستاد و مجلس‌ آن‌ را تصویب‌ كرد.

متن‌ لایحه‌:

«ماده‌ واحده‌ با توجه‌ به‌ لایحه‌ی‌ شماره‌ی‌ 18-2291-7-215-25-11-1342 دولت‌ وضمائم‌ آن‌ در تاریخ‌ 21/11/42 به‌ مجلس‌ سنا تقدیم‌ شد. به‌ دولت‌ اجازه‌ داده‌ می‌شود كه‌ رئیس‌و اعضای‌ هیئت‌های‌ مستشاری‌ نظامی‌ ایالات‌ متحده‌ را در ایران‌ كه‌ به‌ موجب‌ موافقت‌ نامه‌های‌مربوط‌ در استخدام‌ دولت‌ شاهنشاهی‌ می‌باشند، از مصونیت‌ و معافیت‌هایی‌ كه‌ شامل‌ كارمندان‌اداری‌ وقت‌ موصوف‌ در بند و ماده‌ی‌ اول‌ قرارداد وین‌ كه‌ در تاریخ‌ 18 آوریل‌ 1961 مطابق‌ 29فروردین‌ 1340 به‌ امضا رسیده‌ است‌، می‌باشد، برخوردار نماید».

تصویری از لایحه مذکور :

                         


به‌ دلیل‌ ماهیت‌ استعماری‌ و ضدملی‌ این‌ لایحه‌، رژیم‌ سعی‌ كرد از انتشار خبرتصویب‌ لایحه‌ و بازتاب‌ آن‌ جلوگیری‌ كند و سانسور شدیدی‌ بر رسانه‌ها حاكم‌ شد. امام‌خمینی‌ از طریق‌ بعضی‌ افراد از كم‌ّ و كیف‌ لایحه‌ باخبر شدند؛ شهید مهدی‌ عراقی‌ در این‌باره‌ می‌گوید:
«در اواخر شهریور بود كه‌ یكی‌ از رفقایی‌ كه‌ ما در مجلس‌ داشتیم‌ به‌ ما اطلاع‌ دادكه‌ یك‌ لایحه‌ را دولت‌ می‌خواهد بیاورد در مجلس‌ و مصونیت‌ بدهد به‌ 1700مستشار امریكایی‌ كه‌ بعداً به‌ همین‌ نام‌ لایحه‌ی‌ كاپیتولاسیون‌ مشهور شد. این‌مسئله‌ آمد با آقا ]امام‌ خمینی‌[ مطرح‌ شد. آقا این‌ جوری‌ قبول‌ نكردند، گفتند تامدرك‌ نباشد ما نمی‌توانیم‌ روی‌ آن‌ حرفی‌ بزنیم‌. شما اگر بتوانید مدركش‌ را تهیه‌بكنید. تا این‌ شد كه‌ لایحه‌ آمد در مجلس‌ و عده‌ای‌ مخالفت‌ كردند با لایحه‌؛ مافرستادیم‌ صورت‌ جلسه‌ای‌ كه‌ در مجلس‌ بود از روی‌ آن‌ صورت‌ جلسه‌ فتوكپی‌كردند. متن‌ صورت‌ جلسه‌ را خارج‌ كردیم‌ و هم‌ از مجلس‌ شورا و هم‌ از مجلس‌سنا، جفت‌ این‌ صورت‌ جلسه‌ها را در اختیار آقا گذاشتیم‌».
امام‌ خمینی‌ بعد از آگاهی‌ از ماهیت‌ لایحه‌ و عواقب‌ ننگین‌ و اسارت‌بار آن‌، تصمیم‌گرفتند در یك‌ سخنرانی‌ در روز 4 آبان‌ ماه‌ در روز تولد حضرت‌ فاطمه‌ (س‌) در منزل‌خویش‌ علیه‌ این‌ اقدام‌ اسارت‌ بار سخنرانی‌ كنند. همزمان‌ نیز پیك‌هایی‌ به‌ شهرستان‌هااعزام‌ كردند و تصمیم‌ خود را مبنی‌ بر سخنرانی‌ به‌ اطلاع‌ علما و مردم‌ رساندند و این‌اقدام‌ امام‌ واكنش‌ رژیم‌ را برانگیخت‌. حجة‌الاسلام‌ سیداحمد خمینی‌ درباره‌ی‌ واكنش‌رژیم‌ نسبت‌ به‌ این‌ تصمیم‌ این‌ چنین‌ می‌گویند:
«قرار شد این‌ خبر برای‌ مردم‌ قم‌ و دیگر شهرها اعلام‌ شود. رژیم‌ سراسیمه‌ فردی‌را به‌ قم‌ می‌فرستد تا امام‌ را با تهدید از این‌ اقدام‌ بازدارد؛ اما امام‌ او را نمی‌پذیرد،وی‌ در دیدار با برادر شهیدم‌، حاج‌ آقا مصطفی‌ صریحاً به‌ عواقب‌ وخیم‌ هرگونه‌مواضع‌ ضد امریكایی‌ هشدار می‌دهد. این‌ تهدیدها هیچ‌ گونه‌ تأثیری‌ در عزم‌ امام‌خمینی‌ نداشت‌».
تصمیم‌ امام‌ خمینی‌ مبنی‌ بر ایراد سخنرانی‌ در منزل‌، بیانگر هوشیاری‌ امام‌ خمینی‌ درآن‌ مقطع‌ است‌.آیت‌الله طاهری‌ خرم‌ آبادی‌ درباره‌ی‌ این‌ تصمیم‌ هوشیارانه‌ی‌ امام‌می‌گویند:
«امام‌ تصمیم‌ گرفتند كه‌ روزمیلاد حضرت‌ زهرا (علیه‌السلام‌) صحبت‌ كنند؛ و این‌صحبت‌ هم‌ قرار بود كه‌ در منزل‌شان‌ انجام‌ گیرد. دلیلش‌ را من‌ الان‌ نمی‌دانم‌ شایداز نظر جنبه‌ی‌ امنیتی‌ بوده‌ است‌. معمولاً صحبت‌ امام‌ در مسجد اعظم‌ ایراد شده‌است‌... این‌ بار هم‌ اگر امام‌ می‌خواست‌ در سر درس‌ صحبت‌ بكنند، جمعیت‌زیادی‌ جمع‌ نمی‌شدند و جمعیت‌ منحصر می‌شد به‌ طلبه‌هایی‌ كه‌ در درس‌ امام‌شركت‌ می‌كردند؛ در حالی‌ كه‌ امام‌ می‌خواستند مردم‌ در این‌ سخنرانی‌حضورداشته‌ باشند و قشرها مختلف‌ مردم‌ نیز صحبت‌های‌ ایشان‌ را بشنوند. اگرامام‌ می‌خواستند این‌ سخنرانی‌ عمومی‌ را در مسجد اعظم‌ ایراد كنند شاید دولت‌ممانعت‌ می‌كرد و مأمور می‌گذاشت‌ و در مسجد را می‌بست‌ و این‌ خیلی‌ خوب‌نبود. به‌ نظر می‌رسید كه‌ امام‌ در مورد محل‌ و زمان‌ سخنرانی‌ بهترین‌ انتخاب‌ راكرده‌اند. چون‌ سخنرانی‌ در روز عید انجام‌ می‌گرفت‌ و این‌ یك‌ چیز طبیعی‌ بود،مردم‌ در روزهای‌ عید به‌ دیدن‌ امام‌ می‌آمدند؛ به‌ مردم‌ هم‌ اطلاع‌ دادند، البته‌ نه‌ به‌صورت‌ اطلاعیه‌ و یا مثلاً درج‌ در جرایدو روزنامه‌ها».
بنابراین‌ امام‌ خمینی‌ در انبوه‌ جمعیتی‌ كه‌ از قم‌ و سایر شهرستان‌ها به‌ منزل‌ ایشان‌آمده‌ بودند سخنرانی‌ خویش‌ را بر علیه‌ اقدامات‌ رژیم‌ و اوضاع‌ نابسامان‌ مملكت‌ ایرادفرمودند. سخنرانی‌ امام‌ به‌ زبانی‌ ساده‌ و با دیدی‌ كامل‌ و همه‌ جانبه‌ ماهیت‌ لایحه‌ رامشخص‌ كرد و ابعاد مختلف‌ آن‌ را مورد انتقاد قرار داد و بدون‌ هیچ‌ گونه‌ ترس‌ و واهمه‌ای‌از شاه‌ و قدرت‌های‌ خارجی‌، به‌ وظیفه‌ی‌ شرعی‌ خود عمل‌ نمود.
«این‌ اقدام‌ امام‌ تمامی‌ محاسبات‌ و تحلیل‌های‌ رژیم‌ و آمریكا را بر هم‌ زد، زیراآنان‌ انتظار نداشتند كه‌ حضرت‌ امام‌ (ره‌)؛ آمریكا و اسرائیل‌ را مستقیماً محكوم‌كرده‌ و خائن‌، جنایتكار و منفور بداند. با این‌ نطق‌ ملت‌ ایران‌ بطور مستقمی‌ رودر روی‌ آمریكا قرار گرفت‌.
سخنرانی‌ امام‌ حاوی‌ یك‌ مطلب‌ معمولی‌ و تكراری‌ نبود، بلكه‌ در واقع‌استراتژی‌ بلند مدت‌ مبارزات‌ اسلامی‌ را تبیین‌ و پیوند سه‌ عنصر اسلام‌، امام‌ وامت‌ را پایه‌ گذاری‌ كرد. این‌ سخنرانی‌ در واقع‌ صریحاً، سقوط‌ سلطنت‌ تاپایه‌گذاری‌ نظام‌ اسلامی‌، قطع‌ نفوذ آمریكا از ایران‌ و در دراز مدت‌ از كشورهای‌اسلامی‌، نابودی‌ اسرائیل‌ غاصب‌ و ایجاد یك‌ كشور فلسطینی‌ را در برنامه‌ی‌مبارزات‌ امام‌ و پیروانش‌ قرار داد. «به‌ این‌ دلیل‌ اگر رژیم‌ تاكنون‌ امام‌ را در مقابل‌سیاست‌های‌ داخلی‌ خود می‌دید، اكنون‌ او و مردم‌ را علیه‌ موجودیت‌ شاه‌ وآمریكا در ایران‌ می‌بیند. اگر زندان‌ و محدودیت‌، ممنوع‌ المنبر كردن‌ و جلوگیری‌از صدور اعلامیه‌ تا این‌ مرحله‌ می‌توانست‌ كارساز باشد، از این‌ به‌ بعد نمی‌تواندتأثیر تعیین‌ كننده‌ای‌ در تغییر و نابودی‌ این‌ حركت‌ داشته‌ باشد».
امام‌خمینی‌ سخنان‌ خویش‌ را با آیه‌ی‌ استرجاع‌ آغاز كردند و هدف‌شان‌ این‌ بود كه‌ به‌مردم‌ این‌ پیام‌ را بدهند كه‌ مصیبتی‌ بزرگ‌ بر كشور ایران‌ وارد شده‌ است‌ و تأثر قلبی‌خویش‌ را از این‌ قانون‌ اعلام‌ و حضار تحت‌تأثیر سخنان‌ ایشان‌ شروع‌ به‌ گریه‌ كردند.سپس‌ امام‌ به‌ تشریح‌ قانون‌ «كاپیتولاسیون‌» پرداختند و درباره‌ی‌ پیامدهای‌ ننگین‌ وحقارت‌آمیز این‌ قانون‌ هشدار دادند:
«... اینها از هر جنایتی‌ كه در ایران‌ بكنند مصون‌ هستند! اگر یك‌ خادم‌ آمریكایی‌، اگریك‌ آشپز آمریكایی‌، مرجع‌ تقلید شما را در وسط‌ بازار تروركند، زیر پا منكوب‌ كند،پلیس‌ ایران‌ حق‌ ندارد جلوی‌ او را بگیرد، دادگاه‌های‌ ایران‌ حق‌ ندارند محاكمه‌ كنند،بازپرسی‌ كنند، باید برود آمریكا، آن‌ جا در آمریكا ارباب‌ها تكلیف‌ را معین‌ كنند». سپس‌امام‌ به‌ نحوه‌ی‌ تصویب‌ قانون‌ در مجلس‌ اشاره‌ كردند وا ز دولت‌ و مجلس‌ به‌ شدت‌ انتقادنمودند و در ادامه‌ فرمودند:
«مع‌ ذلك‌ ایران‌ خودش‌ را فروخت‌ برای‌ این‌ دلارها! ایران‌ استقلال‌ ما را فروخت‌،ما را جزء دول‌ مستعمره‌ حساب‌ كرد، ملت‌ مسلم‌ ایران‌ را پست‌تر از وحشی‌ها دردنیا معرفی‌ كرد، در ازای‌ دویست‌ میلیون‌ كه‌ سیصد میلیون‌ دلار پس‌ بدهند! ما بااین‌ مصیبت‌ چه‌ بكنیم‌؟ روحانیون‌ با این‌ مطالب‌ چه‌ بكنند؟»
سپس‌ امام‌ خمینی‌ دولت‌ و مجلس‌ را جدا از ملت‌ معرفی‌ و اعمال‌ آنها را بی‌ ارتباط‌ بارأی‌ و نظر ملت‌ دانست‌ و مجلس‌ را «مجلس‌ سر نیزه‌»، «مجلس‌ غیر منتخب‌» معرفی‌كردند.
«سایر ممالك‌ خیال‌ می‌كنند كه‌ ملت‌ ایران‌ است‌، این‌ ملت‌ ایران‌ است‌ كه‌ این‌ قدرخودش‌ را پست‌ كرده‌ است‌. نمی‌دانند این‌ دولت‌ ایران‌ است‌، این‌ مجلس‌ ایران‌است‌، این‌ مجلس‌ است‌ كه‌ ارتباط‌ به‌ ملت‌ ندارد. این‌ مجلس‌، مجلس‌ سر نیزه‌است‌. این‌ مجلس‌ چه‌ ارتباطی‌ به‌ ملت‌ ایران‌ دارد. ملت‌ ایران‌ به‌ اینها رأی‌ ندادند.علمای‌ طراز اول‌، مراجع‌ بسیاری‌ شان‌ تحریم‌ كردند انتخابات‌ را؛ ملت‌ تبعیت‌كرد از اینها، رأی‌ نداد، لكن‌ زور سر نیزه‌ اینها را آورد بر این‌ كرسی‌ نشاند».
امام‌خمینی‌ به‌ توطئه‌ی‌ رژیم‌ برای‌ قطع‌ نفوذ روحانیت‌ اشاره‌ كردند و از نقش‌روحانیت‌ در مبارزه‌ با ظلم‌ و فساد سخن‌ گفتند و برای‌ جلوگیری‌ از سوءاستفاده‌ی‌ رژیم‌ وحفظ‌ اتحاد روحانیت‌، با كمال‌ تواضع‌ فرمودند:
«روحانیون‌ با هم‌ هستند من‌ باز تمام‌ روحانیین‌ را تعظیم‌ می‌كنم‌. دست‌ تمام‌ روحانیین‌را می‌بوسم‌. آن‌ روز اگر دست‌ مراجع‌ را بوسیدم‌، امروز دست‌ طلاب‌ را می‌بوسم‌]گریه‌ی‌ حضار[.» امام‌ خمینی‌ آنگاه‌ قشرهای‌ مختف‌ ملت‌ را مورد خطاب‌ قرار دادند ونسبت‌ به‌ عواقب‌ این‌ مصوبه‌ اعلام‌ خطر كردند:
«آقا من‌ اعلام‌ خطر می‌كنم‌! ای‌ ارتش‌، من‌ اعلام‌ خطر می‌كنم‌، ای‌ سیاسیون‌ ایران‌،من‌ اعلام‌ خطر می‌كنم‌! ای‌ بازرگانان‌ ایران‌، من‌ اعلام‌ خطر می‌كنم‌! ای‌ علمای‌ایران‌، ای‌ مراجع‌ اسلام‌ ،من‌ اعلام‌ خطر می‌كنم‌! ای‌ فضلا، ای‌ طلاب‌، ای‌ مراجع‌،ای‌ آقایان‌، ای‌ نجف‌، ای‌ قم‌، ای‌ مشهد، شیراز، من‌ اعلام‌ خطر می‌كنم‌! خطرداراست‌. معلوم‌ می‌شود زیر پرده‌ها چیزهایی‌ است‌ و ما نمی‌دانیم‌...»
امام‌ خمنیی‌ با زیر سؤال‌ بردن‌ انقلاب‌ سفید شاه‌، تصویب‌ این‌ قانون‌ را مغایر باشعارهای‌ مطرح‌ شده‌ از سوی‌ رژیم‌ برای‌ پیشرفت‌ و ترقی‌ ملت‌ معرفی‌ كردند و مملكت‌را در اشغال‌ آمریكا دانسته‌ و از بدبختی‌ مردم‌ در شهرها سخن‌ گفتند. سپس‌ در جواب‌كسانی‌ كه‌ مخالف‌ مبارزه‌ و خواهان‌ سكوت‌ بودند فرمود:
«... آن‌ آقایانی‌ كه‌ می‌گویند باید خفه‌ شد، این‌ جا هم‌ باید خفه‌ شد! این‌ جا هم‌خفه‌ بشویم‌؟ ما را بفروشند و خفه‌ بشویم‌؟ قرآن‌ ما را بفروشند و خفه‌ بشویم‌؟والله گناهكار است‌ كسی‌ كه‌ داد نزند، والله مركتب‌ كبیره‌ است‌ كسی‌ كه‌ فریاد نكند]گریه‌ی‌ شدید حضار[».
امام‌خمینی‌ از علما و سران‌ كشورهای‌ اسلامی‌ دعوت‌ كردند به‌ كمك‌ ملت‌ ایران‌بیایند و به‌ شدت‌ از ابرقدرت‌های‌ وقت‌ انتقاد كردند:
«آمریكا از انگلیس‌ بدتر، انگلیس‌ از آمریكا بدتر، شوروی‌ از هر دو بدتر، همه‌ ازهم‌ بدتر، همه‌ از هم‌ پلیدتر؛ اما امروز سر و كار ما با این‌ خبیث‌هاست‌! باآمریكاست‌! رئیس‌ جمهور آمریكا بداند، بداند این‌ معنا را كه‌ منفورترین‌ افراددنیاست‌ پیش‌ ملت‌ ما!».
امام‌ خمینی‌ در ادامه‌، از وضعیت‌ كشور انتقاد و اداره‌ كنندگان‌ را افرادی‌ بی‌ لیاقت‌معرفی‌ كردند و از این‌ كه‌ رجال‌ وطنخواه‌ در رأس‌ كارها نیستند انتقاد نمودند و به‌ ارتشیان‌هشدار دادند كه‌ با این‌ اقدامات‌ رژیم‌ ارزش‌ آنها بسیار پایین‌ آمده‌: «یك‌ آشپز آمریكایی‌بر یك‌ ارتشبد ما مقدم‌ می‌شود در ایران‌! دیگر برای‌ شما آبرو باقی‌ ماند؟ اگر من‌ بودم‌استعفا می‌كردم‌، اگر من‌ نظامی‌ بودم‌ استعفا می‌كردم‌؛ من‌ این‌ ننگ‌ را قبول‌ نمی‌كردم‌...»
امام‌ خمینی‌ سپس‌ از اعمال‌ رژیم‌ در حبس‌ روحانیون‌ و علما سخن‌ به‌ میان‌ آوردند وجرم‌ آنها را دفاع‌ از اسلام‌ معرفی‌ كردند و از توطئه‌ی‌ رژیم‌ برای‌ از بین‌ بردن‌ اسلام‌ سخن‌گفتند: «باید قطع‌ ید رسول‌الله از این‌ ملت‌ بشود. اینها، این‌ را می‌خواهند. این‌ رامی‌خواهند.» سپس‌ امام‌ خمینی‌ تمام‌ گرفتاری‌های‌ مملكت‌ را از آمریكا و اسرائیل‌دانستند و به‌ نقش‌ سید حسن‌ مدرس‌ در مبارزه‌ با اولتیماتوم‌ روسیه‌ اشاره‌ و برای‌ رفع‌فسادی‌ كه‌ مملكت‌ را در برگرفته‌ بر لزوم‌ آگاهی‌ مردم‌ تأكید كردند: «آقایان‌ موظف‌اندملت‌ را آگاه‌ كنند، علما موظف‌اند ملت‌ را آگاه‌ كنند، ملت‌ موظف‌اند كه‌ در این‌ امر صدادربیاورد. با آرامش‌ ]به‌[ عرض‌ برساند، به‌ مجلس‌ اعتراض‌ كند؛ به‌ دولت‌ اعتراض‌ كند كه‌چرا یك‌ همچون‌ كاری‌ كردید؟ چرا ما را فروختید»؟
سپس‌ امام‌، نمایندگان‌ مجلس‌ را خیانتكار و تمامی‌ مصوبه‌های‌ مجلس‌ را از زمان‌مشروطه‌ تا زمان‌ حال‌ زیر سؤال‌ بردند و دلیل‌ ایشان‌ این‌ بود كه‌ اصل‌ دوم‌ متمم‌ قانون‌اساسی‌ كه‌ باید پنج‌ نفر از علمای‌ طراز اول‌ هر عصر بر مصوبات‌ مجلس‌ نظارت‌ كنندرعایت‌ نشده‌ است‌. و در خاتمه‌ فرمودند: «ما این‌ قانونی‌ كه‌ گذراندند ـ به‌ اصطلاح‌خودشان‌ ـ قانون‌ نمی‌دانیم‌. ما این‌ مجلس‌ را مجلس‌ نمی‌دانیم‌. ما این‌ دولت‌ را دولت‌نمی‌دانیم‌. اینها خائن‌اند به‌ مملكت‌ ایران‌! خائن‌اند».

                                             


علاوه‌ بر این‌ سخنرانی‌، امام‌ در همان‌ روز، اعلامیه‌ای‌ خطاب‌ به‌ ملت‌ صادر و از قانون‌كاپیتولاسیون‌ و اعمال‌ رژیم‌ به‌ شدت‌ انتقاد كردند:

«بسم‌ الله الرحمن‌ الرحیم‌
لن‌ یجعل‌ الله للكافرین‌ علی‌ المؤمنین‌ سبیلا»

آیا ملت‌ ایران‌ می‌داند در این‌ روزها در مجلس‌ چه‌ گذشت‌؟ می‌داند بدون‌ اطلاع‌ملت‌ و به‌ طور قاچاق چه‌ جنایتی‌ واقع‌ شد؟
می‌داند به‌ پیشنهاد دولت‌، سند بردگی‌ ملت‌ ایران‌ را امضا كرد، اقرار به‌ مستعمره‌بودن‌ ایران‌ نمود؟ سند وحشی‌ بودن‌ ملت‌ مسلمان‌ را به‌ آمریكا داد؟ قلم‌ سیاه‌كشید به‌ جمیع‌ مفاخر اسلامی‌ و ملی‌ ما؟ قلم‌ سرخ‌ كشید بر تمام‌ لاف‌ وگزاف‌های‌ چندین‌ ساله‌ی‌ سران‌ قوم‌؟ ایران‌ را از عقب‌ افتاده‌ترین‌ ممالك‌ دنیاپست‌تر كرد؟ اهانت‌ به‌ ارتش‌ محترم‌ ایران‌ و صاحب‌ منصبان‌ و درجه‌ داران‌نمود؟ حیثیت‌ دادگاه‌های‌ ایران‌ را پایمال‌ كرد؟ آیا ملت‌ ایران‌ می‌داند كه‌ افسران‌ارتش‌ به‌ جای‌ سوگند به‌ قرآن‌ مجید «سوگند به‌ كتاب‌ آسمانی‌ كه‌ به‌ آن‌ اعتقاددارم‌» یاد كرده‌اند؟ این‌ همان‌ خطری‌ است‌ كه‌ كراراً تذكر داده‌ام‌، خطر برای‌ قرآن‌مجید، برای‌ اسلام‌ عزیز،خطر برای‌ مملكت‌ اسلام‌، خطر برای‌ استقلال‌ كشور،من‌ نمی‌دانم‌ دستگاه‌ جبار از قرآن‌ كریم‌ چه‌ بدی‌ دیده‌ است‌، از پناه‌ به‌ اسلام‌ وقرآن‌ چه‌ ضرری‌ برده‌ است‌ كه‌ این‌ قدر پافشاری‌ برای‌ محو اسم‌ آن‌ می‌كند... اكنون‌من‌ اعلام‌ می‌كنم‌ كه‌ این‌ رأی‌ ننگین‌ مجلسین‌، مخالف‌ اسلام‌ و قرآن‌ است‌ وقانونیت‌ ندارد، مخالف‌ رأی‌ ملت‌ مسلمان‌ است‌، وكلای‌ مجلسین‌ وكیل‌ ملت‌نیستند، وكلای‌ سرنیزه‌ هستند، رأی‌ آنها در برابر ملت‌ و اسلام‌ و قرآن‌ هیچ‌ ارزشی‌ندارد و اگر اجنبی‌ها بخواهند از این‌ رأی‌ كثیف‌ سوء استفاده‌ كنند تكلیف‌ ملت‌تعیین‌ خواهد شد... دنیا بداند كه‌ هر گرفتاری‌ای‌ كه‌ ملت‌ ایران‌ و ملل‌ مسلمین‌دارند، از اجانب‌ است‌، از آمریكاست‌. ملل‌ اسلام‌ از اجانب‌ عموماً از آمریكا متنفراست‌. بر ملت‌ ایران‌ است‌ كه‌ این‌ زنجیرها را پاره‌ كند. بر ارتش‌ است‌ كه‌ اجازه‌ندهد چنین‌ كارهای‌ ننگینی‌ در ایران‌ واقع‌ شود...».

                                  


اعلامیه‌ی‌ امام‌ توسط‌ اعضای‌ هیئت‌های‌ مؤتلفه‌ به‌ سرعت‌ در تهران‌ پخش‌ شد. واین‌ سرعت‌ عمل‌ كه‌ خبر از تشكیلات‌ مخفی‌ و گسترده‌ای‌ داشت‌ رژیم‌ را به‌ وحشت‌انداخت‌. از طرف‌ دیگر متن‌ اعلامیه‌ی‌ امام‌ بسیار تند و افشاگرانه‌ بود و پرده‌ ازخیانت‌های‌ رژیم‌ برمی‌داشت‌ و قشرها مختلف‌ را به‌ مبارزه‌ علیه‌ رژیم‌ فرامی‌خواند. ازاینجاست‌ كه‌ رژیم‌ دیگر حضور امام‌ خمینی‌ را در ایران‌ به‌ صلاح‌ ندانست‌ و تصمیم‌گرفت‌ برای‌ جلوگیری‌ از گسترش‌ مبارزات‌ و جدایی‌ میان‌ رهبری‌ و ملت‌، ایشان‌ را تبعیدكند؛ بنابراین‌ در 13 آبان‌ 1343 تحت‌ تدابیر امنیتی‌ بسیار شدید و محاصره‌ی‌ مراكزحساس‌ شهری‌ در قم‌ و تهران‌ مثل‌ بیوت‌ علما، حرم‌ مطهر حضرت‌ معصومه‌ (س‌)،مدرسه‌ی‌ فیضیه‌، بازار؛ ایشان‌ را دستگیر و به‌ فرودگاه‌ مهرآباد منتقل‌ و به‌ تركیه‌ تبعیدكرد.
در ضمن‌ سعی‌ كرد از بازتاب‌ آن‌ جلوگیری‌ كند و آن‌ را مسئله‌ای‌ كم‌ اهمیت‌ جلوه‌دهد؛ بنابراین‌ با تیتر كوچكی‌ در روزنامه‌ها نوشتند:
«طبق‌ اطلاع‌ موثق‌ و شواهد و دلایل‌ كافی‌، چون‌ رویه‌ی‌ آقای‌ خمینی‌ وتحریكات‌ مشارالیه‌ بر علیه‌ منافع‌ ملت‌ و امنیت‌ و استقلال‌ ارضی‌ كشورتشخیص‌ داده‌ شد، لذا در تاریخ‌ 13 آبان‌ ماه‌ 1343 از ایران‌ تبعید گردید».آقای‌ افضلی‌ كه‌ از مأمورین‌ رژیم‌ و همراه‌ امام‌ در هواپیما بود در گزارش‌ خود می‌گوید:
«نامبرده‌ در هواپیما چنین‌ اظهار داشت‌: «من‌ برای‌ دفاع‌ از وطنم‌ تبعید شدم‌...»
آیت‌الله صادق خلخالی‌ درباره‌ی‌ نقش‌ آمریكا در تبعید امام‌ خمینی‌ می‌گوید: «این‌ كاربا مشورت‌ آمریكایی‌ها صورت‌ گرفت‌. من‌ به‌ این‌ مسئله‌ قبلاً هم‌ اشاره‌ كردم‌. در اسنادلانه‌ی‌ جاسوسی‌ این‌ تصمیم‌ چنین‌ منعكس‌ شده‌ است‌ «این‌ سید را فرستادیم‌ كه‌ الان‌ درتركیه‌ آب‌ خنك‌ می‌خورد». به‌ این‌ ترتیب‌ معلوم‌ می‌شود كه‌ تبعید حضرت‌ امام‌ به‌ دستورمستقیم‌ آمریكا بوده‌ است‌...»
فردوست‌، درباره‌ی‌ دلایل‌ تبعید امام‌ خمینی‌ و مسائل‌ پشت‌ پرده‌ و دخالت‌قدرت‌های‌ خارجی‌ در تبعید امام‌ خمینی‌ می‌گوید:
«منصور برنامه‌های‌ مهمی‌ به‌ سود غرب‌ داشت‌ كه‌ یكی‌ از آنها «كاپیتولاسیون‌»بود كه‌ با مقاومت‌ جدی‌ امام‌ خمینی‌ مواجه‌ شد... همان‌ طور كه‌ منصور به‌دستور آمریكا و با اختیارات‌ ویژه‌ به‌ صدارت‌ رسید، تبعید امام‌ خمینی‌ نیزدستور مستقیم‌ آمریكا بود. تصور من‌ این‌ است‌ كه‌ شخص‌ محمدرضا شاه‌ به‌ این‌كار تمایلی‌ نداشت‌ و بهتر است‌ بگویم‌ از آن‌ واهمه‌ داشت‌. شب‌ قبل‌ از تبعید،محمدرضا در كاخ‌ میهمانی‌ داشت‌ و حدد 200 نفر مدعو شركت‌ داشتند.منصور، نخست‌وزیر، نیز حضور داشت‌ و حدود نیم‌ ساعت‌ با محمدرضا دروسط‌ سالن‌ قدم‌ می‌زد و من‌ متوجه‌ آنها بودم‌ استنباطم‌ این‌ بود كه‌ منصور درموضوعی‌ پافشاری‌ می‌كند و محمدرضا موافق‌ نیست‌. یك‌ بار نیز شنیدم‌ كه‌محمدرضا به‌ منصور گفت‌: «چرا اصرار می‌دارید»؟ بالاخره‌ محمدرضا مراخواست‌ و با بی‌ میلی‌ (چون‌ با ژست‌های‌ او آشنا بودم‌) گفت‌: «ببینید نخست‌وزیر چه‌ می‌خواهد؟» منصور مطرح‌ كرد باید هرچه‌ سریع‌تر آیت‌ الله خمینی‌ به‌تركیه‌ تبعید شود. گفتم‌ باید به‌ پاكروان‌ (رئیس‌ ساواك‌) گفته‌ شود. گفت‌: «تلفن‌كنید» تلفن‌ كردم‌. پاكروان‌ گفت‌: «آیا می‌توانم‌ با شاه‌ صحبت‌ كنم‌؟» به‌ محمد رضاگفتم‌. او به‌ اتاق دیگری‌ رفت‌ و با وی‌ صحبت‌ كرد. دستور صادر شد و همان‌ شب‌مولوی‌، رئیس‌ ساواك‌ تهران‌، به‌ همراه‌ نیروهایی‌ از هوا برد، به‌ قم‌ رفت‌ و ایشان‌را به‌ تهران‌ آورد و صبح‌ روز بعد با هواپیما به‌ تركیه‌ تبعید شدند».
دلایلی‌ كه‌ باعث‌ شد رژیم‌ شاه‌ امام‌ خمینی‌ را به‌ كشور تركیه‌ تبعید نماید، می‌توان‌اینگونه‌ برشمرد:
1ـ امام‌ خمینی‌ كه‌ مرجع‌ و رهبری‌ بزرگ‌ و از شخصیت‌های‌ بلندپایه‌ی‌ حوزه‌ بودند وطرفداران‌ زیادی‌ داشتند، اگر به‌ كشوری‌ غیر وابسته‌ به‌ آمریكا تبعید می‌شد مورداستقبال‌ قرار می‌گرفت‌. به‌ همین‌ دلیل‌ به‌ جایی‌ تبعید شدند كه‌ رژیمش‌ ضد مذهب‌ و دین‌باشد. دولت‌ تركیه‌ لائیك‌ و شدیداً ضد مذهب‌ بود. به‌ راحتی‌ می‌توانست‌ حركت‌های‌حضرت‌ امام‌ را در كشورش‌ خنثی‌ كند. همچنین‌ دولت‌ تركیه‌ در راستای‌ اهداف‌ ناتو وآمریكا حركت‌ می‌كرد و به‌ شدت‌ فضای‌ خفقان‌ و رعب‌ و وحشت‌ را بر مردم‌ مسلمان‌تركیه‌ حاكم‌ كرده‌ بود؛ لذا هرگز اجازه‌ نمی‌داد مردم‌ تركیه‌ با امام‌ ارتباط‌ برقرار كنند.
2ـ مردم‌ تركیه‌ سنی‌ بودند و از زمان‌ شاه‌ اسماعیل‌ اول‌ و تشكیل‌ دولت‌ صفوی‌، بامردم‌ شیعه‌ی‌ ایران‌ اختلاف‌ داشتند و با این‌ پیشینه‌ی‌ تاریخی‌، خطر حضور امام‌ خمینی‌در تركیه‌ برای‌ دولت‌های‌ ایران‌ و آمریكا و خودق تركیه‌ به‌ حداقل‌ می‌رسید.
3ـ زندانی‌ كردن‌ امام‌ در تبعیدگاه‌ كار مشكلی‌ بود كه‌ تنها، كشور تركیه‌ انجام‌ داد.دولت‌های‌ ایران‌ و تركیه‌ هر دو سرسپرده‌ و مزدور آمریكا بودند و در مورد سركوب‌حركت‌های‌ اسلامی‌ و اجرای‌ سیاست‌های‌ غرب‌ و آمریكا تفاهم‌ كامل‌ داشتند.دولت‌های‌ دیگر زیر بار خواست‌ غیر بشری‌ و غیر قانونی‌ دولتین‌ آمریكا و ایران‌ مبنی‌ برسلب‌ آزادی‌ از شخص‌ تبعیدی‌ نمی‌رفتند. هیچ‌ كشوری‌ قبول‌ نمی‌كرد كه‌ بر خلاف‌ اصول‌اخلاقی‌ و انسانی‌ و عرف‌ بین‌ المللی‌ برای‌ امام‌ محدودیت‌ تا سر حد یك‌ اسیر و زندانی‌قایل‌ شود.
با توجه‌ به‌ مباحث‌ مطرح‌ شده‌ به‌ صورت‌ خلاصه‌ می‌توان‌ دلایل‌ تبعید امام‌ خمینی‌ رااینچنین‌ بیان‌ كرد:
اصلاحات‌ به‌ شیوه‌ی‌ غرب‌ رژیم‌ شاه‌، كه‌ تحت‌ فشارهای‌ خارجی‌ انجام‌ داده‌ شد، به‌دلیل‌ ماهیت‌ برون‌زا، صوری‌، عجولانه‌ و ضد ارزش‌های‌ اسلامی‌ حاكم‌ بر جامعه‌ی‌ایران‌، واكنش‌ علما و مردم‌ را برانگیخت‌. از مهم‌ترین‌ دغدغه‌های‌ علما از دست‌ رفتن‌استقلال‌ كشور، تضعیف‌ ارزش‌های‌ اسلامی‌ و وابستگی‌ به‌ بیگانگان‌ بود.