وقایع مهم سال 1356
سال 1356در تاریخ انقلاب اسلامی ،جایگاه بسیار مهم وسر نوشت سازی را دار است .رویدادهای این سال جهت گیری کلی وقطعی آینده نهضت را مشخص نمود. گرچه قیام خونین 15 خونین 42ماهیت اسلامی نهضت ضد شاهنشاهی را آشکار ساخته بودوولی در پی حوادث وقیامهای مردمی سال 56 نیروهای مذهبی رهبر یت نهضت را بطور کامل دردست گرفتند وجر یانات غیر مذهبی اعم از ما رکسیستی ،ملی گرا و... به حاشیه رانده شده ومجبور به متابعت وهمراهی با رهبریت مذهبی نهضت یعنی امام خمینی ( ره )گردیدند.مهمترین حوادث سال 56 عبار تنداز :در گذشت نا گهانی ومشکوک فرزند امام ،درج مقاله ای توهین آمیز در روزنامه اطلاعات ، قیام مردم قم وقیام 29 بهمن تبریز.
جرقه های انقلاب در سال 56
الف:مقاله ی (احمد رشیدی مطلق):

شهادت مشکوک و ناگهانی حاج سید مصطفی خمینی فرزند بزرگ امام (رحمت الله علیه)در اواخر آبان سال 1356 بهانه ای شد که مردم در مراسم آن مرحوم یاد رهبر و پیشوای بزرگ خود را دوباره بر سر زبانها جاری کنند.رژیم شاه که سالها تلاش کرده بود،نام ایشان را به فراموشی بسپارد،تحمل چنین وضعی را نداشته و به همین دلیل تصمیم گرفت به ساحت مقدس امام (رحمت الله علیه) توهین کند.در همین راستا به مزدوران خود دستور داد که مقاله ای را آماده کرده و به چاپ برسانند.
در تاریخ هفده دی ماه 1356 روزنامه ی اطلاعات مقاله ای را با نام مستعار (احمد رشیدی مطلق) منتشر کرد که سرتاسر آن توهین و اهانت به امام خمینی (رحمت الله علیه)بود.رژیم شاه که درک کرده بود،خطر اصلی کجاست و رهبری مردم مبارز از کدام نقطه سرچشمه می گیرد،می خواست به این وسیله خدشه ای به محبوبیت و شهرت امام وارد کند تا به قول خودش بتواند از وقوع شورش و انقلاب به رهبری ایشان جلوگیری کند،اما غافل از این بود که مریدان او تحمل چنین توهینی را نخواهند داشت و مخالفت را آغاز خواهند کرد.
حداقل از اواخر سال 1355ش علايم و نشانههاي پيدا و پنهان بسياري وجود داشت که حاکي از روند رو به گسترش ناآراميهاي سياسي و اجتماعي در کشور بود. و در اين ميان به ويژه از اواسط بهار سال 1356ش مخالفان سياسي رژيم پهلوي در انتقاد و مقابله با حکومت به روشهاي آشکارتري (که در آغاز بيشتر مسالمتآميز مينمود) روي آوردند. اين روند طي ماههاي مياني سال 1356ش عمق و گستره فزايندهتري به خود گرفت و در همان حال آشکار شد روحانيون و اسلامگرايان (که دراين مبارزه دل در گرو رهبري آيتالله خميني داشتند) به سرعت به عنوان نقطه کانوني مخالفت با حکومت وقت مطرح ميشوند؛ ضمن اينکه ساير گروههاي سياسي مخالف رژيم پهلوي نيز در آيندهاي نه چندان دور به دلايل عديده بر رهبري آيتالله خميني در مبارزات انقلابي خود گردن نهادند. بدين ترتيب به نظر ميرسيد برخلاف ساليان گذشته مخالفان خود را براي رودرويي نهايي با رژيم حاکم سخت آماده کردهاند. خيلي زود انگيزه جرقهگونه لازم براي اين مقصود فراهم آمد و آن زماني بود که همزمان با برگزاري کنگره بزرگ حزب رستاخيز در تهران (در تاريخ 17 دي ماه 1356) در يکي از ستونهاي صفحات مياني روزنامه اطلاعات مقاله اي با عنوان « استعمار سرخ و سياه» به چاپ رسيد که حاوي مطالبي اهانتآميز نسبت به آيتالله خميني بود. چنانکه تقريباً قريب به اتفاق آگاهان به امور و پژوهشگران تصريح ميکنند انتشار اين مقاله موهن نقطه عطفي مهم و سرنوشتساز در تحرکات انقلابي مردم ايران بر ضد رژيم پهلوي شد که اندکي بيش از 13 ماه بعد حکومت وقت را به سقوط نهايي کشانيد.
از همان روزهاي پس از انتشار مقاله مذکور هويت واقعي نويسنده آن در هالهاي از ابهام افتاد و صاحب نظران براي پي بردن به شخصيت واقعي « احمد رشيدي مطلق» که نويسنده مقاله عنوان شده بود، افراد متعددي را در مظان اتهام قرار دادند. در اين ميان داريوش همايون وزير اطلاعات وقت بيش از ديگران متهم بود که اين مقاله را تدوين کرده و جهت انتشار به روزنامه اطلاعات سپرده است. اما او کماکان اين اتهام را رد کرده است و ضمن اينکه تصريح ميکند اين مقاله در پاکتي مهر و موم (که به آرم وزارت دربار مزين بود) به او تسليم شده و او بدون کنکاش در محتواي آن براي چاپ در اختيار مسئولان روزنامه اطلاعات قرار داده است. قراين و شواهدي هم وجود دارد که نشان ميدهد داريوش همايون نميتواند نويسنده مقاله مزبور باشد. در اين ميان به ويژه شيوه نگارش همايون با متن مقاله استعمار سرخ و سياه هيچ گونه همخواني ندارد. براي مقايسه نوشتههاي داريوش همايون با مقاله مذکور علاقهمندان را بالاخص به سرمقاله هاي فراواني ارجاع ميدهم که شخص همايون طي سالهاي 1345-1357ش در روزنامه آيندگان به چاپ سپرده است. بدين ترتيب به نظر ميرسد که مقاله مذکور را معاون مطبوعاتي هويدا وزير وقت دربار تدوين و تنظيم کرده باشد و مستندات موجود نشان ميدهد که نويسنده مقاله کسي نبود جز فرهاد نيکوخواه که از ساليان گذشته مشاورت مطبوعاتي و فرهنگي هويدا نخستوزير را (در سالهاي 1343-1356ش) برعهده داشت و اينک با دستور مستقيم شاه و از سوي هويدا وزير دربار مأموريت يافته بود با تدوين مقاله مذکور موقعيت رژيم پهلوي را در مقابل مخالفان پرشمار آن بهبود بخشد (و البته نتيجه آن معکوس بود).
اردشير زاهدي که در آن روزگار سفير ايران در واشنگتن بود بعدها در خاطراتش تصريح کرد که آن مقاله سرنوشتساز را فرهاد نيکوخواه معاون و مشاور مطبوعاتي هويدا در وزارت دربار تدوين کرده بود و اضافه ميکند که اندکي پس از آن واقعه شخص فرهاد نيکوخواه را براي اين اقدام نابخردانه شماتت کرده است. عبدالرضا هوشنگ مهدوي هم در بخشي از خاطرات خود درباره علت و منشأ تدوين و انتشار مقاله استعمار سرخ و سياه چنين اظهار نظر کرده است : « شاه دريافت که چه خطر هولناکي تخت و تاج او را تهديد ميکند. لذا به فرهاد نيکوخواه مشاور مطبوعاتي هويدا که اکنون در دربار انجام وظيفه ميکرد دستور داد مقاله مشهور استعمار سرخ و سياه را با امضاي مستعار بنويسد و در آن به آيتالله خميني حمله کند. پس از پيروزي انقلاب بسياري ادعا کردند که اين مقاله را داريوش همايون وزير اطلاعات و جهانگردي نوشته است در حالي که نگارنده [مهدوي] که نظير اين ماجرا را به چشم ديده بود بدون اينکه احساسات موافقي نسبت به همايون داشته باشد يقين داشت که همان طور که وي ادعا ميکرد پاکت محتوي مقاله را که از وزارت دربار واصل شده بود دربسته و نخوانده به خبرنگار اطلاعات داده بوده است.»
جيمز ا. بيل پژوهشگر آمريکايي نيز به نقش فرهاد نيکوخواه در تدوين مقاله جنجالبرانگيز استعمار سرخ و سياه در روزنامه اطلاعات (مورخ 17 دي 1356) چنين اشاره ميکند : « گفته ميشد که اين مقاله را داريوش همايون وزير جديد اطلاعات نوشته است ولي تصور ميشد که مقاله در سطح پايينتر ولي بسيار بانفوذتر توسط يکي از تبليغاتچيان آن وزارتخانه به نام فرهاد نيکوخواه نوشته شده باشد. نيکوخواه معاون 50 ساله وزارتخانه [البته نيکوخواه در آن زمان مشاور مطبوعاتي وزارت دربار بود] بود و از دانشگاه تهران داراي ليسانس علوم سياسي بود و خدماتش براي سلسله پهلوي سابقهاي دراز داشت. وي قبلاً رئيس روابط عمومي در بنياد پهلوي و نيز برنامهريز جشنهاي 2500 ساله در تخت جمشيد بود. ولي به هر حال حمله انجام شده [چاپ مقاله] نشانهاي از طرز فکر حکومت و نمايانگر اين بود که از پشتيباني آشکار يا تلويحي شاه برخوردار است.»
مهمترين کسي که در خاطرات خود فرهاد نيکوخواه را نويسنده مقاله معروف « استعمار سرخ و سياه» معرفي کرده است احمدعلي مسعود انصاري است. گو اينکه وي علاوه بر دستور مستقيم شاه اختلاف و رقابت ميان هويدا وزير دربار وقت و جمشيد آموزگار نخستوزير را دليل عمده تدوين و انتشار اين مقاله ارزيابي ميکند، با اين احوال ديدگاههاي او (که در آن روزگار ارتباط بسيار نزديکي با دربار و محافل قدرت داشت) در اين باره سخت شايان توجه مينمايد:
در مورد نامه رشيدي مطلق اينک در نزد اهل اطلاع روشن است که منشأ نگارش اين نامه دفتر مطبوعاتي هويدا در دربار بود. اين دفتر را فرهاد نيکوخواه معاون سابق وزارت اطلاعات و دفتر و دستکش تصدي ميکرد. به هنگامي که هويدا از نخستوزيري به دربار آمد نيکوخواه را هم با خود به دربار آورد و ندانمکاريهاي همين دفتر بود که آن شعله را روشن ساخت و چگونگي ماجرا چنين است: خلعتبري وزير امور خارجه از سفارت ايران در عراق گزارشي دريافت ميکند مبني براينکه آيتالله خميني ضمن مسئلهاي سلطنت را غيرشرعي اعلام کرده... و شاه فقيد که از دريافت چنين گزارشي سخت عصباني شده بود به وزير دربار [هويدا] دستور ميدهد که در رد و ذم آيتالله مطلبي نوشته و به روزنامهها داده شود. وزير دربار احياناً به دليل درگيري با آموزگار خواست که از بالاي سر دولت عمل کند و تصميم گرفت که حداقل تهيه متن را دفتر مطبوعاتي خودش انجام دهد و آن نامه مرموز بدين ترتيب در خود دربار نوشته شد.... بدون ترديد آن نامه به دستور هويدا و به وسيله [فرهاد] نيکوخواه بدون اطلاع دولت و وزارت اطلاعات تهيه شد و چون سابقه نداشت که دربار مستقيماً مطلبي را براي چاپ به روزنامهها بدهد براي چاپ آن از طريق وزارت اطلاعات اقدام شد... و درست مقارن احساس پيروزي آموزگار، هويدا مشت خود را که همان نامه کذا باشد به طرف او پرتاب کرد و اين نامه دربسته را فرستاده. [ به داريوش همايون وزير اطلاعات] تسليم کرد. او که از همه جا بي خبر بود و تصور ميکرد دستور از بالاست و او بايد مجري منويات باشد آن پاکت دربسته را که آرم دربار هم داشت به خبرنگار اطلاعات که در کنگره [بزرگ حزب رستاخيز در سالن 12 هزار نفري آريامهر سابق] حضور داشت سپرد با تأکيد بر اين امر که بايد در اولين فرصت به چاپ سپرده شود و آن نامه پس از يکي دو روز معطلي در [روزنامه] اطلاعات به چاپ رسيد و شد آنچه نبايد بشود.
ب:قیام نوزده دی قم:

مقاله ی اطلاعات علیه رهبر انقلاب در سراسر ایران واکنش شدیدی داشت و موجی از اعتراضات مردم را برانگیخت،اما در قم نتیجه- ی فوری داشت.مردم و طلبه ها و مراجع بزرگ که تحمل چنین اهانتی را نداشتند،فردای آن روز درس و منبر را تعطیل کرده،در منازل آیات عظام تجمع کردند و در پایان شب در مسجد اعظم به دادن شعار پرداختند،اما قیام اصلی،روز نوزده دی بود.
صبح هجدهم دی، طلاب با تشكیل اجتماعی بزرگی، تظاهرات و راهپیمایی خود را آرام به سوی منازل مراجع وقت آغاز كردند و با تجمع در مقابل منازل ایشان با دادن شعارهایی به حمایت از امام (قدس سره) پرداختند. نیروهای امنیتی ابتدا با یورش به صف تظاهر كنندگان سعی در متفرق نمودن و ممانعت از راهپیمایی طلاب كردند. اما وقتی با مقاومت آن ها رو به رو شدند، اعلام كردند در صورتی كه راهپیمایان شعار ندهند و آرام حركت كنند، می توانند به تظاهرات خود ادامه دهند. عده ای از طلاب در مقابل بیت مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی (قدس سره) تجمع كردند و معظم له طی سخنانی فرمودند: « این ها به آن آقا [امام خمینی] توهین نكردند. این ها به ما توهین كردند، برای این كه این ها با این كارشان نشان دادند و خواستند بگویند كه آن آقا [امام خمینی] با ما مخالف است و مفهوم حرفشان این است كه ما با این ها (رژیم شاه) موافقیم. این كه ما با این ها موافقیم، توهین به ماست. ما در گذشته با این ها مخالف بوده ایم و در آینده نیز مخالف خواهیم بود.»
سپس راهپیمایان، در مقابل منزل مرحوم علاّمه طباطبایی (قدس سره) تجمع كردند. اما به علت كسالت علامه، آیت الله محمد یزدی، به نمایندگی از طرف ایشان راجع به شخصیت امام خمینی (قدس سره) و مبارزات آن بزرگوار و محكومیت رژیم پهلوی در اهانت به امام (قدس سره) و روحانیت، سخنانی ایراد كرد.
تظاهر كنندگان، آن گاه در مقابل منزل و مدرسه ی آیت الله مكارم شیرازی تجمع كردند و ایشان طی سخنان فرمودند: «مسأله، مسأله ی هتاكی نسبت به آیت الله العظمی آقای خمینی نیست، این در واقع هتاكی به تمام مقدسات و به همه ی ماست ... طلاب نباید از همدیگر جدا شوند و باید وحدت داشته باشند. اگر بناست زنده بمانیم، همه باید زنده بمانیم و اگر بناست بمیریم، همه باید بمیریم، جدایی بین ما نخواهد بود.»
بعد از آن طلاب به منزل آیت الله وحید خراسانی رفتند. ایشان در اجتماع طلاب و تظاهركنندگان، درباره مسأله ی آزادی زن و جایگاه آن در اجتماع از نظر اسلام سخنرانی كردند.
بازاریان قم با مشاهده حركت حوزه ی علمیه به حمایت از آن تصمیم گرفتند كه مغازه های خود را روز نوزدهم دی باز نكنند.
روز نوزدهم دی، بازار تعطیل شد. سازمان اطلاعات و امنیت قم و شهربانی به كمك نیروهای كمكی كه از تهران وارد شده بودند، در سطح شهر، به ویژه در حوالی مدارس علمیه و مرقد حضرت معصومه علیها السلام متمركز شدند.
اقشار مختلف مردم و طلاب در مقابل مدرسه ی خان و میدان آستانه تجمع كردند و باز راهپیمایی به سوی منازل بزرگان حوزه را آغاز نمودند. منزل اول، بیت آیت الله میرزا هاشم آملی (قدس سره) بود. وقتی تظاهركنندگان به مقابل منزل ایشان رسیدند، آیت الله آملی طی سخنانی به بیان عظمت و شخصیت فوق العاده امام (قدس سره) پرداخت و هیأت حاكمه و رژیم پهلوی را مورد نفرت روحانیت و ملت قلمداد كرد.
ساواك قم طی گزارشی چنین می نویسد: « ساعت 10:30 صبح، بیش از 5000 نفر از طلبه های علوم دینی در مسجد اعظم اجتماع كردند و از آن جا به منزل چند تن از روحانیون رفتند و از آنان خواستند كه از [امام] خمینی دفاع كنند.» نیروهای رژیم با آرایش ضد شورش، ماشین های آبپاش و نفربرهای نظامی در انتظار تجمع بعد از ظهر مردم قم بودند كه مردم قصد راهپیمایی به سوی خیابان بیگدلی و منزل آیت الله نوری را داشتند.
بعد از تجمع مردم، آیت الله نوری طی سخنانی چنین گفت: « هركجا نهضت قابل توجهی به وجود آمده، روحانیت راستین اسلام در پیشاپیش آن در حركت بوده و رهبری نهضت به دست آنان هدایت می شد، روحانیت در حركت جامعه نقش مؤثر و خلاّقی داشته است. مردم مسلمان، با روحانیتِ اصیل هستند. روحانیت اصیل با آیت الله العظمی آقای خمینی و در پشت سر ایشان است و مبارزه ی دستگاه طاغوتی با اسلام و رهبری آیت الله خمینی به جایی نخواهد رسید.»
آیت الله نوری خطاب به شاه و مقایسه كارهای امام با شاه، این دو بیت شعر را خواندند:
چون تو خفاشان بسی بیند به خواب این جهان ماند یتیم از آفتاب
مه فشاند نور و سگ عوعو كند هر كسی بر طینت خود می زند
پس از سخنان آیت الله نوری، انبوه جمعیت كه به ده هزار نفر می رسید، راهپیمایی را آغاز، و می خواستند از طریق خیابان ساحلی به منازل آیات سلطانی طباطبایی و مشكینی بروند. اولین نشانه های درگیری به وسیله ی مأموران رژیم رخ داد. یكی از آن ها شیشه بانك صادرات را شكست و مأمور دیگری همان شیشه را با پاره آجر نشانه گرفت. همین بهانه كافی بود كه اسلحه ها به طرف مردم نشانه گیری شود. با دستور فرمانده نیروهای امنیتی، تیراندازی شروع شد. با به زمین افتادن تعدادی از مردم، جمعیت در كوچه های اطراف پناه گرفتند. مردم با هر آنچه كه به دست می آوردند، مقابل مأموران مسلح رژیم ایستادند. جنگ و گریز تا ساعاتی از شب ادامه یافت.
مجروحان به بیمارستان بزرگ شهر منتقل شدند و عده ای برای آگاهی از اوضاع مصدومین رو به روی بیمارستان اجتماع كردند. در این روز دست كم شش نفر شهید و ده ها تن زخمی شدند.
بعد از این حادثه، طلاب و علمای قم با انتشار اعلامیه ای ضمن محكوم كردن كشتار مردم بی دفاع، این سؤال را مطرح كردند كه آیا فضای باز سیاسی به این معناست كه اگر كسانی به مطالب غیر واقعی روزنامه اعتراض كنند، باید با گلوله پاسخ بگیرند؟
رژیم، شب بیستم دی ماه شهر را مملو از نیروهای امنیتی كرد و به نوعی در شهر حكومت نظامی اعمال كرد.
عكس العمل رژیم
رژیم پهلوی بعد از واقعه ی خونین 19 دی، عده ای از كارمندان و اعضای حزب رستاخیز را جمع آوری و با به راه انداختن تظاهراتی نمایشی سعی كرد، وانمود كند كه روشنفكران ایران، « شورش مرتجعین قم» را محكوم می كنند.
تظاهر كنندگان، صبح روز 23 دی 1356، سوار بر اتوبوس ها راهی قم شدند و طی یك راهپیمایی، به حمایت از شاه پرداخته و «جاوید شاه» گویان به سمت حرم حركت كردند.
عكس العمل دیگر رژیم، به منظور انحراف افكار عمومی از رهبری امام (قدس سره) اجازه دادن فعالیت به برخی از گروه های موافق سلطنت بود كه خواهان اصلاحات جزیی بودند.
در همین دوران، اعلام موجودیت « كمیته دفاع از آزادی و حقوق بشر» در شمار اخبار جالب توجه است. نماینده هیأت اجراییه این كمیته با دعوت از خبرگزاری های معتبر جهان به طور رسمی موجودیت این كمیته را اعلام كرد.
این واقعه به لحاظ نتایج و پیامدها از چند نظر شایان توجه است:
1- سازش شاه و كارتر و تو خالی بودن شعار فضای باز سیاسی شاه را به مردم نشان داد.
2- ثابت كرد كه شاه از حركت مذهبی – سیاسی به رهبری روحانیت و در رأس آن ها امام خمینی (قدس سره) بیش از هر حركت سیاسی دیگر وحشت دارد.
3- آنچه را كه رژیم از آن وحشت داشت، به تبع قیام نوزده دی به وقوع پیوست و حوزه های علمیه و روحانیت در خط امام (قدس سره) به حركت در آمدند و زمینه ای فراهم گردید كه نهضت در مسیر صحیح مبارزه قرار گیرد، و ترفندهای بعدی رژیم را نیز بی اثر كرد.
4- روشن شد كه جریان حقوق بشر و فضای باز سیاسی، طلیعه ای برای میدان دادن به ملی گراها، لیبرال ها و ... بوده و امریكا و رژیم شاه، عملاً در جذب مردم به سوی میانه روها موفقیتی نداشته اند و آنان هیچ پایگاهی در میان مردم ندارند.
5- متحجرین حوزه ها و كسانی كه مروج جدایی دین از سیاست بودند و همواره درس و بحث و فقه و اصول و ... را به مبارزه با شاه ترجیح می دادند، شكست خوردند و مردم نیز فهمیدند كه باید سراغ چه كسانی بروند.
6- ماهیت رژیم ضد مردمی شاه را برای بسیاری آشكار كرد. از آن پس بود كه شعار « مرگ بر شاه» شعار اصلی و تكیه كلام توده های انقلابی شد.
7- باعث تعمیق و مردمی شدن نهضت و شركت توده های مذهبی، به ویژه جوانان گردید.
8- برخی از احزاب و جمعیت هایی كه حركت سیاسی خود را با اتكا به حقوق بشر كارتر و فضای باز سیاسی ایجاد شده، توسط شاه و در چهارچوب قانون اساسی شكل داده بودند، بتدریج از مردم جدا شدند و به دامن امریكا و غرب پناه بردند.
9- با قیام قم، آهنگ حركت انقلاب به صورت «استراتژی چهلم ها» ی پشت سر هم، با صورت و محتوای كاملاً اسلامی شتاب فزاینده و گسترده تری به خود گرفت و رهبری امام (قدس سره) به عنوان نقش اصلی مبارزه با رژیم شاه ظاهر شد.
در روز دوشنبه نوزده دی مردم با تعطیل دوباره ی محل کسب و کار و درس خود در میدان آستانه ی قم اجتماع کردند و به راهپیمایی پرداختند.مأموران رژیم در زمان راهپیمایی برای مردم مزاحمت فراهم کردند تا این که سرانجام در بعدازظهر این روز درگیری مأموران رژیم با تظاهر کنندگان به وقوع پیوست.نیروهای رژیم با سلاح گرم و تیراندازی مستقیم در مقابل مردم قرار گرفته و آنها را به خاک و خون کشیدند و بعد از حدود چهارده سال که از قیام خونین پانزده خرداد گذشته بود،دوباره خون گرم مردم خیابانها را رنگین کرد.
قیام و کشتار مردم قم در این روز که با پشتیبانی مراجع تقلید از مردم همراه بود،آغاز روند جدیدی از مبارزه ی مردم علیه رژیم شاه شد.به دنبال این قیام بود که اعتصابها،تظاهرات و یورش به مراکز دولتی و انتظامی کشور آغاز شده،موج اعتراضهای داخلی و خارجی علیه رژیم در مطبوعات ایران و جهان گسترش پیدا کرد.
ج:جنبش 29 بهمن تبریز:

روز 19 دیماه 56 در شهر قم وضععیتی غیر عادی حکمفرما شد علاوه بر حوزه علیمه ، بازارها ومغازه ها ی شهر نیز تعطیل شدو مردم با سرازیر شدن به خیا بانها خشم وانز جار خود از این اقدام مذبوحانه را به نمایش گذاشتند. بد بنال تیر اندازی ماموران رژیم به سوی تظاهر کنند گان ، مردم نیز به دفاع از خود پرداخته وشیشه های بانکهای صادارت (که متعلق به یک سرمایه داربهایی بود) وساختمان حزب رستاخیزرا شکستند .تعداد کشته ها وزخمی ها به حدی بود که بیمارستان های شهر مملو از مجروحین وشهدا شده بود وعملا امکان پذیرش ، مداوا وکمک رسانی به آن همه مجروح وجود نداشت .
کشتار خونین مردم قم باعث اعتراض شدید مردم در دیگر شهرها وبی آبرویی رژیم در داخل وخارج کشور گردید. 19 دیماه 56 را روز شروع اوج گیری دوباره نهضت وضربه پذیری رژیم پهلوی میدانند. این واقعه باعث گسترش انقلاب وابلاغ پیام آن در سراسر کشور شد. هر روز که از فاجعه کشتار مردم قم میگذشت ، دامنه نفرت وخشم مردم ایران از این اقدام پهلوی افزون تر شده ورژیم نیز فرارسیدن سقوط خود را نزدیک تر می دید.
روز 29بهمن 56 ناگهان تبریز به پا خاست. این روز مصادف با چهلمین روز قیام مردم وبه شهادت رسیدن جمع کثیری از مردم آن شهر بود. در این روز به مناسب چهلمین روز بزرگداشت شهدای قم در سراسر کشور مجالس ترحیم ویاد بود بر گزار می گردید
از چند روز قبل اعلامیه ای بصورت بسیاری گسترده در شهر تبریز تو زیع شد. در اعلامیه مذکور که با هماهنگی شهید آیت الله قاضی طبا طبایی وتوسط سید محسن موسوی تبریزی تنظیم شده بود یازده تن از علمای طراز اول تبریز خواستار تعطیلی بازار تبریز، تشکیل مجلس یاد بود وبزرگذاشت شهدای 19 دی قم شده بودند. این اطلاعیه از روز 26 بهمن در بیشتر مکانهای عمومی شهر نصب گردد ودر آن ، روز 29 بهمن روز عزا وتعطیل عمومی اعلام شد. تعدادی از مردم نیزبه جرم پخش وتوزیع این اعلامیه توسط ساواک ونیروهای شهر بانی باز داشت شدند.
طبق اطلاعیه فوق زمان مراسم 29بهمن ، 10صبح تا 12 در مسجد قزلی (حاج میرزا یوسف )تعیین شد. در ساعت مقرر،مردم وبازاریان با تعطیل نمودن مغازه ها وبازارهای به سوی مسجد سرازیر شدند ولی با درهای بسته مسجد مواجه گردیدند.علت بسته شدن درب مسجد ممانعت شهربانی از ورود مردم به آن بود. از طرفی نیرهای شهر بانی تلاش برای متفرق ساختن مردم را آغاز کردند.
روز 29بهمن مصادف باشنبه واول هفته وهمزمان با امتحانات برخی از دانشجویان بود. در این روز علاوه بر اینکه شهر حالت تعطیل به خود گرفت ، حدود نیمی از دانشجویان نیز از حضور در دانشگاه خودداری کردند وبخش زیادی از دانشجویان هم که در دانشگاه حضور داشتند به تظاهرات ، دادن شعاروشکستن شیشه ها وتعطیل کردن کلاسهای پرداختند وحدود ساعت 11از دانشگاه خارج وبه طرف مرکز شهر حرکت نمودند.
از طرف دیگر از ساعت 9صبح عده ای از بازاریان وطلاب مدرسه طالبیه با تجمع در مقابل مسجد جامع قصد حرکت دسته جمعی به سوی مسجد قزلی را داشتند کا به دلیل ممانعت مامورین شهر بانی این تجمع نیز به درگیری با ماموران انجامید.
مردمی که با درب بسته مسجد قزلی مواجه شده بودند، خواستار گشوده شدن آن شدند. در پی اصرار مردم و عدم موفقیت نیروهای شهربانی برای پراکنده ساختن مردم ، سرگرد حق شناس رئیس کلانتری شهر روبه سوی مردم با لفظی توهین آمیز ازمسجد یاد نمود.این اقدام وی باعث خشم مردم شد ویکی از جوانان انقلابی به نام محمد تجلا سیلی محکمی به گوش سرگرد حق شناس نواخت. در پی این عمل جسورانه ، سرگرد حق شناس ، قلب این جوان را هدف گرفت وبا شلیک گلوله ای وی را به شهادت رساند.شهادت این جوان شجاع باعث فوران خشم مردم تبریز گردید.
مردم با حمل جنازه محمد تجلا برروی دستان خود وبا فریادهای "لااله الا الله" به تشییع پیکر وی پرداختند وهرلحظه شمار مردم خشمگین بیشتر می شد.با پیوستن دانشجویان به مردم ،شعارهای درود برخمینی درشهر طنین انداز شد.تظاهرکنندگان برسرراه خود ساختمان حزب رستاخیز ،مجسمه شاه ، سینماها، مشروب فروشی ها ،مراکز فساد وبانکها وموسسات وابسته به بهائیان را ویران نمودند. نکته جالب توجه اینکه مردم در این روز کوچکترین تعرضی به اموال واماکن شخصی نکرده وفقط مظاهر دولتی را مورد حمله قرار دادند.با اوج گیری تظاهرات ، عملا شهر از ساعت 30/9 تا 30/12 درکنترل مردم قرار داشت.
محمد رضا پهلوی پس از آگاهی از وقایع تبریز دستور مقابله شدید با تظاهر کنندگان را صادر کرد.جمشیدآموزگار نخست وزیر وقت ، ضمن تماس با استاندارآذربایجان شرقی ، دستور شاه را ابلاغ نمود. ساعت 30/12 با دستور مستقیم شخص شاه ، نیروهای ارتش سوار برتانک و نفربر برای سرکوبی قیام وارد شهر شدند. البته گفته می شود که سربازان ارتش ، تیر مستقیم به سوی مردم شلیک نکردند و حاضر به کشتن مردم نبودند، بلکه فقط ساواکی ها بودند که مردم را به خاک وخون کشیدند.
ماموران ساواک بطرز ناجوانمردانه ای مردم را هدف قرار دادند.عده ای از ساواکی ها با سوار شدن بر آمبولانس ناگهان با باز کردن درب آمبولانس ، مردم را به رگبار گلوله می بستند. آمار متفاوتی از شهدا ، مجروحان و دستگیر شدگان این روز گزارش شده است. طبق آمارهای رسمی ، 6 نفر شهید و125 نفر زخمی شدند ولی آمارهای غیررسمی ، تعداد شهدارا 200 نفرومجروحین را 500 و شمار بازداشت شدگان را نزدیک به هزار نفر اعلام می کند.

قیام خونین مردم تبریز در 29 بهمن 56 حادثه ای بسیار مهم در تاریخ انقلاب اسلامی محسوب می شود. برای اولین بار در این روز ، شعار "مرگ برشاه" بطور علنی سر داده شدواز این رو خط قرمز رژیم پهلوی در این روز شکسته شد.علاوه بر شعار پرطنین "درود بر خمینی" شهارهای دیگر این روز عبارت بودنداز:"وای اگر خمینی حکم جهادم دهد،کس نتواند که جوابم دهد" و شعار به یادماندنی"بیز بوشاهی ایستمیریخ والسلام"(ما این شاه را نمی خواهیم والسلام).
در پی قیام 29 بهمن تبریز، امام خمینی در سخنرانی خود در نجف اشرف اعلام نمودند که " ما عزادار شهدای قیام 29 بهمن تبریز هستیم".ایشان همچنین در پیامی به همین مناسبت ضمن تسلیت گفتن به مادران داغدیده و پدران مصیبت کشیده ، بر مردان برومند وجوانان غیرتمند تبریز درود فرستاده و نهضت عظیم این شهر را مشت محکمی بردهان یاوه گویان برشمردند.جالب اینکه امام دراین پیام،وعده پیروزی نهایی را نوید دادند.
یکی از ویژگیهای مهم قیام تبریز ، بازتاب جهانی آن بود ، زیرا این قیام در یکی از حساس ترین نقاط ایران رخ داده ودارای گستردگی زیادی بود ونیز تمامی اقشار مردم بلا استثنا در آن شریک بودند. بازتاب قیام تبریز در رسانه های گروهی جهان ، سبب مطرح شدن نهضت و انقلاب در سطح جهان گردید.
رژیم که در برابر قیام مردم تبریز ، درمانده بود ادعا کرد که این قیام ، کار مردم تبریز نبود وافرادی که از آن سوی مرزها وارد کشور شده بودند این حادثه را ایجاد کردند.البته اتهامات بی پایه رژیم به هیچ وجه موثر واقع نشد وقیام تبریز به شهرهای دیگر کشور سرایت کرد.درچهلم شهدای مردم تبریز ، مجالس بزرگداشت و قیامهای خونین دیگری در بسیاری از مناطق دیگر از جمله یزد ، قم ، مشهد ، خمین ، اصفهان ، نجف آباد و... برپا شد.
قیام خونین مردم تبریز در 29 بهمن 56 ، ضربه ای سهمگین بر کالبد پوسیده رژیم پهلوی وارد آورد وپیام انقلاب را در داخل کشور در سطح بسیار وسیعی گسترش داد. بار دیگر مردم تبریز با خلق حماسه ای دیگر ، نقش سرنوشت ساز خود در روند نهضت های آزادیخواهانه سده اخیر ایران ونیز انقلاب اسلامی ، ایفا نمودند.
د: یزد خونین در چهلم شهدای تبریز
در اربعین شهدای تبریز که همزمان با نهم فروردین 1357 بود،مردم بسیاری از شهرهای ایران خود را آماده کرده بودند تا یاد عزیزان از دست رفته ی تبریز را گرامی دارند.دست مزدوران رژیم شاه که پس از قیامهای خونین قم و تبریز به خون مردم آلوده شده بود،این بار حادثه دیگر آفرید و مردان و زنان انقلابی یزد را به رگبار گلوله بست.مردم یزد در نهم فروردین 1357 پس از برگزاری اربعین شهدای تبریز به خیابانها ریخته و دست به تظاهرات زدند و شیشه های چند بانک و سینما و مشروب فروشی را شکستند.در روز بعد با اعلام تعطیل عمومی از طرف شهید محراب آیت الله صدوقی (رحمت الله علیه)مردم در مسجد شهر گرد آمده،خواستار بازگشت امام از تبعید و آزادی زندانیان سیاسی شدند.پس از پایان سخنرانی به خیابانها ریخته و دست به تظاهرات زدند که با دخالت پلیس و ارتش عده ی زیادی به شهادت رسیدند.