خاطراتي از شهداي دفاع مقدس
روي ديوار زيرزمين نوشته بود: « شهيد سيدجواد خوش قلب طوسي. »
جلوش هم تاريخ زده بود « خرداد 65 »
داشتيم ميوه ميخورديم. منيره؛ خواهر كوچكش گفت: « جواد! تو كه اينجا نوشته بودي خرداد شهيد ميشي. پس چرا نشدي؟! الان كه تيره »
كريم گفت: « داداش جواد تجديد آورده. قراره شهريور دوباره امتحان بده. ايشااله قبول ميشه. »
شهريور بود. امتحان داد. قبول هم شد.
دوستانش مي گفتند: « يكي از رزمنده ها، نقاش بود. عكس بچه ها را مي كشيد. » يك روز نشست به كشيدن عكس محمد جواد. كارش را كه تمام كرد گفت: « ده روز ديگه شهيد مي شه. »
محمد جواد سرش را بالا و پايين كرد. ما باور نكرديم. خنديديم.
از روزي كه حرف آن رزمنده را شنيده بود، رفتارش خيلي فرق كرده بود. تا اين كه يك روز گفت: « بوي شهادت مي ياد. اگر خدا بخواد چهار ساعت ديگه. »
بو كشيديم. باور نكرديم. خنديديم.
سر ده روز و سر چهار ساعت. اين بار ديگر باور كرديم.
********************************************
اين بار اعزام شديم « كوه هاي گاويچ ». همان اول كار با اشرار درگير شديم. نمي دانستم حواسم به اشرار باشد يا به ابراهيم، بچه ها هم.
ارتفاع به چه بلندي را پنج دقيقه اي مي رفت بالا. شجاعت او را كه ديديم؛ جان گرفتيم. كاري كرد كه بچه ها نگذاشتند يك نفر هم جان سالم درببرد.
بار اول، دومش كه نبود؛ هر بار ماموريتي بهمان مي خورد، بچه ها را جمع مي كرد. مي گفت: « بچه ها نذارين اشرار بهمون ضربه بزنن و مفت و مجاني در برن. » وقت عمل هم كه ميرسيد، از همه جلوتر بود. غيرممکن بود مأموريت برويم و ضربهاي به اشرار نزنيم.
تا مي نشستيم به صحبت؛ مي گفتم: « شما كجاها مي ري دايي؟ جه جوري عمليات مي كني؟ با اشرار چه جوري ميجنگي؟ »
اولش كه از جواب دادن طفره مي رفت. خيلي كه حرف مي زد، مي گفت: « وظيفه مو انجام مي دم دايي جان؛ تا حالا تلاشم اين بوده تو درگيري ها جلوتر از دوستام باشم. »
مي گفتم: « خب احتياط كن، اين جوري كه كار دست خودت مي دي، تير اولو بزنن كه مُردي! »
مي خنديد؛ مي گفت: « احتياط كه جاي خودش. ولي مرگ و زندگي دست خداست، چه جلوتر از همه باشي؛ چه عقب تر.
گفتند: « ظاهراً قراره، اشرار از يكي از مرزها رد بشن. »
ديگر مجال نداد حرف بزنند، بلند شد. گفت: « من مي يام. » فرمانده بود ديگه. گفتم: « ابراهيم بشين؛ الان همه هم قطارات تو مسجدن. به فكر جشنن. چه جوري مي خواي بگي بيايين بريم؟ »
تولد حضرت محمد (ص) نزديك بود. گفت: « مأموريت مهمتره؛ جشن باز هم هست. » راه افتادن. گفتم: « خب حداقل نيرو بيشتر ببر. »
گفت: « نه، اذيت نكنين بقيه رو. بيست، سي نفر بشيم بسه. »
آن قدر تيراندازي مي كردن كه مي ترسيدي سرت را بالا بگيري. ابراهيم هم ول کن نبود. دايم مي گفت: نماز! » دست آخر هم كار خودش را كرد. توي آن باران تير و گلوله.
*************************************************
گفتم: « ابراهيم! اين چه نوريه تو صورتت؟ »
خنديد. گفت: « نور كجا و ما كجا؟ تو هم ما رو گرفتي خانم. »
گفتم: « ساعت 5/9 صبحه ابراهيم! چه وقته وضو گرفتنه؟ »
نگاهي بهم انداخت. گفت: « احساس مي كنم لازمه با وضو باشم، عيبي داره؟ »
گفتم: « نه ».
آمده بود براي خداحافظي. جور ديگري به در و ديوار خانه نگاه مي كرد. به من هم. تا دم در رفت. برگشت. نگاهم كرد. چند قدم ديگر برداشت. دوباره نگاهم كرد. سوار ماشين شد. پياده شد. زل زد تو چشمام. نگران شدم. اين بار ديگر سوار ماشين شد و رفت.
گفتند، رفته تمام قرضاشو داده، فرم درخواست وامشو هم پاره كرده. گفته: « بايد براي شهادت خودمو آماده كنم. »
*************************************************
تا مي ديد ناراحتم؛ مي گفت: « اينقدر غصه نخور مادر! ميخواي برات لطيفه بگم؟ »
تا مرا نمي خنداند آرام نمي گرفت.
بعد هم مي گفت: « بي خيالِ مشكل مادر، ما به دنيا اومديم براي امتحان. اگه غصه بخوري به خودت ظلم كردي. »
الان چي؟ يكي نيست بهم بگويد اگر غصه پسرم را بخورم باز هم به خودم ظلم كرده ام.
*****************************************
يك روز خانمي آمد پيش مجيد. گفت: « شوهرم افتاده زندون. »
با خودم گفتم: « خب چه كاري از پسر من ساخته س. »
گفت: « يك زمين خريده بوديم. صاحب ملك تا فهميده شوهرم زندونه، بهانه گيري مي كنه. نمي خواد زمينو بهمون بده. »
خوب به حرفهاي آن زن گوش داد. بعد هم گفت: « شما اصلاً ناراحت نباشين. »
لباس پوشيد و همراهش رفت. مانده بودم مي خواهد چه بكند.
گفتند، رفته دور زمين را خط كشيده. براي ساخت و سازش هم اقدام كرده. بعد هم گفته: « جرأت داره كسي حرف بزنه. »
خانه را ساخت و تمام كرد. كسي هم هيچ حرفي نزد. لابد جرأت نكرده بودند دو سال اسير بود. دو دقيقه نمي نشست برايمان از اسارت حرف بزند.
*****************************************
تا فهميد، مادر نان خشك ها را داده به نمكي؛ خيلي ناراحت شد. اشك هم تو چشماش جمع شد.
گفت: « اسراف نكنين. خودم مي زنم تو آب مي خورمشون. نمي دونين كه تو اسارت چه جوري غذا مي دادن بهمون، دلمون لك مي زد براي يك تيكه نون خشك. »
اشكهاش را پاك كرد. بعد هم گفت: « آب ول مي كردن تو آسايشگاه ها، تا بچه ها رو زمين خيس بخوابن. يا مياومدن داد ميزدن، بياين! براتون ميوه آورديم. هر چي پوست هندوانه و خربزه داشتن مي ريختن جلومون. »
نفهميديم چه كرده بودند باهاش كه تا لحظه شهادت فقط دارو ميخورد. بروز كه نمي داد.
*****************************************
شبي مأموريت خورد بهمان. از همه جلوتر آماده شد. فردا صبح هم قرار بود برود مرخصي. چند تا از فرمانده ها گفتند: « شما لازم نيست بياي. »
قبول نكرد كه نكرد. رفت لباس عوض كرد. همه مان تعجب كرديم. حتي بهش خنديديم. يكي گفت: « جناب سروان! چرا لباس خاكيا رو ول كردي، پلو خوري پوشيدي؟ »
گفت: « ديگه مي خوام چي كار! »
بي سيم چي اش بودم. ساعت ده و نيم شب بود. گفت: « حميد رضا بيسيم بزن به بقيه بگو ساعت يازده رفتني ام. » گفتم: حتماً خسته شده، مي خواد برگرده. پيغامش را به همه دادم. آن ها هم نپرسيدند، چرا و كجا.
يك ربع بعد درگيري شروع شد. يك ربع بعدش هم شهيد شد. درست رأس ساعت يازده.
*********************************************
جنگ تازه تمام شده بود. نفت به سختي گير مي آمد. دو حلب خالي دادم دست مجيد. فرستادمش دنبال نفت. بعد چند ساعت با يك حلب برگشت. گفتم: « كو يكي ديگه ش؟ »
گفت: « پيرزني رو مي شناسم كه خيلي فقيره. بنده خدا شوهرش هم معلوله. اون يكي حلب رو دادم بهش. »
ناراحت شدم. بي اين كه فكري كرده باشم، گفتم: « توي اين گير و دار چرا حاتم بخشي ميكني؟ »
گفت: « چطور شما دو تا حلب نفت داشته باشين و اون بنده خدا هيچي. دلواپس نباشين، اگر خواستين دوباره مي رم براتون مي گيرم. »
*********************************************
زمستان بود. برف و سرما همه جا را برداشته بود. بابا هم سرما خورده بود. با آن حال مريضش؛ از خانه رفت بيرون. كجا و براي چه كاري؟ نفهميدم. بعد چند ساعت، با عجله برگشت. با تعجب نگاهش مي كرديم. براي اين كه چيزي ازش نپرسيم ما را برد تو اتاق تا با ما بازي كند.
هنوز هم تو فكر آن شبش بودم. تا رفت جبهه. از مادر پرسيدم: « قضيه اون شب بابا چي بود؟ كجا رفته بود با اون حال مريضش؟ »
فهميد كدام شب را مي گويم. گفت: « نزديكي هاي خونه خودمون، خانواده اي هستن كه وضع مالي خوبي ندارن. پدرت اون شب يه كم خرت و پرت خريده بود، برده بود در خونشون. چون نميخواسته ببيننش، با عجله برگشته بود. براي همين هم بود که نفس نفس ميزد. »
*********************************************
زنگ زدم بهش. گفتم: « حميد مي شه فردا، يكي دو ساعت مرخصي بگيري بياي خونه. »
دلواپس شد. پرسيد: « براي چي بابا، اتفاقي افتاده مگه؟ »
گفتم: « نه؛ فردا مي خوايم بريم برات خواستگاري. دختره سيده. گفتم خودت باشي بهتره. »
مي دانستم به سادات علاقه زيادي دارد. براي همين چند وقتي مي شد كه دنبال يك سيده بودم برايش. اين را كه گفتم، ذوق زده گفت: « به احترام خانم فاطمه زهرا نيازي به ديدن نيست. »
خانمش گفت: « آقا جون! شب عقد تا صبح، پا به پاي حميد بيدار موندم. حميد دعا مي خواند و راز و نياز مي كرد. »
نگاهي به حميد انداختم. خنديد. گفت: « فقط براي تشكر از خانم فاطمه زهرا. »
زمینه های قیام15 خرداد
.jpg)
در تمام جنبشها و نهضتهای اسلامی و ملی صد ساله ی اخیر،روحانیت مبارز و متعهد نقش عمده ای ایفا کرده،در صف مقدم مبارزه قرار داشته است و هربار با پشتیبانی طبقات مختلف مردم،استبداد داخلی و استعمار خارجی را با شیوه ای خاص شکست داده است.از میان همه ی این نهضت ها،قیام پانزده خرداد دارای ویژگی خاص خود است؛چرا که امام خمینی(رحمت الله علیه)توانست با استفاده از تجارب همه نهضتها و با ترکیب سیاست و دیانت قیامی را آغاز کند که سرانجام آن نابودی رژیم 2500 ساله پادشاهی ایران شد.قیام پانزده خرداد،یک روزه آغاز نشد،بلکه رهبر قیام در دوران دیکتاتوری رضاشاه با نوشتن کتاب کشف الاسرار زمینه های فکری آن را آماده کرده،خواستار حکومت فقها گردید و مدتها منتظر فرصت مناسبی بود تا مبارزه ی خود را با نظام شاهنشاهی آغاز کند.مطرح شدن لایحه ی انجمنهای ایالتی و ولایتی سرآغاز و زمینه لازم برای این قیام شد. به همین دلیل،ما در این درس به حوادث و اتفاقاتی که زمینه ی اصلی خود قیام بودند،اشاره می کنیم و در درس دوم به اصل قیام می پردازیم.
انجمنهای ایالتی و ولایتی،نخستین گام
الف:سابق:
درمتمم قانون اساسی مشروطیت ودراصول 91 و 92،تشکیل انجمنهای ایالتی وولایتی با شرایط خاصی پیش بینی شده بود.آیین نامه ی اجرایی آن نیز در همان مجلس (شورای ملی اول) به تصویب رسید،اما به دلایلی هنوز اجرا نشده بود.بر اساس آیین نامه ی اجرایی مصوب مجلس در زمان مشروطیت،انتخاب شوندگان و انتخاب کنندگان باید دارای سه شرط زیر باشند:
1. باید متدین به دین حنیف اسلام باشند و فساد عقیده نداشته باشند.
2. هنگام سوگند باید به قرآن مجید سوگند یاد کنند.
3. طایفه زنان را انتخاب کردن و انتخاب شدن محرومند.(1)
در تاریخ شانزدهم مهر 1341 روزنامه ها اعلام کردند که لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی جدیدی در دولت (اسدالله علم) به تصویب رسیده است و متن آن را در همان روز منتشر کردند.در تصویب نامه ی جدید به منظور اسلام زدایی و دور کردن انجمنها از نفوذ و تسلط روحانیت و به بهانه ی دموکراسی و ترقی خواهی و در واقع خوش خدمتی و فشار دولت جدید دموکرات (کندی) در امریکا،شرایط متدین بودن به دین اسلام و سوگند به قرآن حذف شده،به زنان نیز اجازه ی انتخاب شدن و انتخاب کردن داده بودند.(2)
ب:علتهای مطرح شدن لایحه در این زمان:
آیت الله بروجردی یکی از مراجع بزرگ در این زمان بود.مرجعیت ایشان از جانب همه پذیرفته شده بود و در ایران و عراق دارای مقلدان فراوانی بود.هرچند این عالم ربانی بزرگ در امور سیاسی دخالت نمی کرد،ولی وجود ایشان باعث شده بود که رژیم شاه جرات تصویب قوانین و آیین نامه های ضد اسلامی را نداشته باشند.در گذشت ایشان در فروردین 1340 زمینه را برای انجام بعضی از کارهای خلاف شرع از سوی رژیم شاه فراهم کرد.(3)
دومین عاملی که باعث مطرح شدن لایحه ی انجمنهای ایالتی و ولایتی شد،درگذشت عالم بزرگوار آیت الله (سید ابوالقاسم کاشانی) بود.وی که در رأس جناح مذهبی در زمان نهضت ملی شدن نفت قرار داشت،پس از آن نیز تا زمان مرگش همواره با دولتهایی که بعد از کودتای 28 مرداد 1332 روی کار آمدند،مخالفت کرد.مرگ این روحانی مبارز که سیاست را جدا از دیانت نمی دانست،زمینه ی دیگری برای مطرح شدن تصویب نامه بود.(4)
رژیم شاه قصد داشت پس از فوت (آیت الله بروجردی)،مرجعیت را به خارج از ایران یعنی به حوزه ی علمیه ی نجف منتقل کند،تا با استفاده از این مساله یا عدم تمرکز مرجعیت در حوزه ی علمیه قم،مقاصد شوم خود را دنبال کند و در این راستا،بی درنگ پس از فوت ایشان لایحه ی انجمنهای ایالتی و ولایتی را تصویب کرد.(5)
عامل دیگری که باعث شد لایحه در این زمان مطرح شود،فشار از خارج بود.امریکا که بعد از کودتای 28 مرداد 1332 نفوذ زیادی در ایران پیدا کرده بود،با روی کار آمدن (کندی) از حزب دموکرات،قصد داشت که در کشورهای تحت نفوذ خود بویژه ایران،تحولاتی هرچند ظاهری به وجود آورد.در همین راستا،شاه انجمنهای ایالتی و ویالتی را به منظور دموکراتیک جلوه دادن حکومت و با حذف نشانه های اسلامی آن به تصویب رساند.(6)
ج:دلایل مخالفت از سوی امام خمینی (رحمت الله علیه)
حذف قید اسلام از شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و تبویل سوگند (قرآن) به (کتاب آسمانی) از سوی رژیم شاه در لایحه ی انجمنهای ایالتی و ولایتی به منزله ی مخالفت صریح رژیم شاه با قرآن و اسلام و توهینی آشکار به روحانیت و مراجع تقلید که حافظ و مروج اسلام و قرآن هستند،بود.به همین دلیل امام خمینی (رحمت الله علیه) بی درنگ پس از انتشار خبر شروع به مخالفت کرده و خواهان لغو فوری آن شد.(7)با توجه به این که تغییر در قانون اساسی مشروطیت فقط به عهده ی مجلس موسسان گذاشته شده بود دولت حق تغییر و تفسیر اصول قانون اساسی را نداشت و از طرف دیگر امام (رحمت الله علیه) تعطیلی مجلس را از سوی دولت (علم) غیرقانونی دانسته و آن را تجاوز به اساس مشروطه می دانست و از این جهت نیز به دولت اعتراض داشت و خواهان لغو تصویب نامه هیات وزیران بود.(8)رژیم شاه قصد داشت با آزادی رای زنان به دستور امریکا از یکسو حکومت خود را دموکراتیک و مردمی جلوه دهد از سوی دیگر،با مخالفت روحانیت با آزادی رای زنان آنها را مخالف حقوق زنان معرفی کند،اما امام خمینی (رحمت الله علیه) رژیمهای دست نشانده و بویژه دودمان ننگین پهلوی را علت محروم بودن زنان ایران از ضروری ترین و ابتدایی ترین حقوق خود دانست.(9)
د:نخستین پیروزی قیام
پس از جلسه ی مشورتی که با حضور آیات عظام (رحمت الله علیه) امام خمینی (گلپایگانی) و (شریعتمداری(10)) در منزل (آیت الله حائری) برگزار شد،تلگرافهایی برای شاه و علم فرستاده،خواستار لغو تصویب نامه شدند.امام در تلگراف خود به (اسدالله علم) به تعطیلی غیرقانونی مجلس و سوء استفاده از تعطیلی طولانی آن و هشدار به دولت که تخلف و سرپیچی از احکام اسلام و قانون اساسی با واکنش مردم روبر خواهد شد،اشاره کردند و با تهدید خواستار لغو آن شدند.(11)پس از این که شاه و علم نتوانستند با تهدید و حیله مردم و علما را وادار به عقب نشینی کنند و بعد از این که فهمیدند قیام مردم روز به روز اوج می گیرد و مبارزه پیچیده تر می شود و امام (رحمت الله علیه) در راس آن قرار دارد،دست به عقب نشینی زدند و در تاریخ هفتم آذر 1341 و پس از 5/1 ماه (علم) لغو لایحه را به تصویب هیات دولت رسانده و از طریق تلگراف به اطلاع مراجع قم- به استثنای امام- رساند.(12)
امام خمینی (رحمت الله علیه) که با هشیاری خاص به توطئه رژیم پی برده بود،لغو تلگرافی تصویب نامه را کافی ندانسته و هرگونه اظهار نظر را موکول به اعلام لغو آن از رسانه های گروهی کرد.سرانجام،در دهم دی ماه 1341 روزنامه های عصر تهران با تیتر درست لغو و غیرقابل اجرا بودن آن از سوی دولت اعلام کردند.رهبر قیام به جای اعلام ختم مساله،در نشستی با علما و مراجع قم از آنها خواست که برای برکناری (علم) به خاطر اهانت به مقدسات اسلام،دست به اقدام بزنند.این پیشنهاد مورد موافقت قرار نگرفت و به همین جهت امام تنهایی مسوولیت ادامه ی مبارزه را به عهده گرفت و طی اعلامیه ی کوتاهی از مردم قدردانی و تشکر کرد،ولی از آنان خواست که با بیداری و هوشیاری مراقب اوضاع باشند.(13)
انقلاب سفید شاه و رفراندوم آن
الف:اصلاحات ارضی امینی:
در سال 1340 ه.ش که (کندی) از حزب دموکرات به ریاست جمهوری امریکا انتخاب شده بود،قصد داشت در کشورهای دوست امریکا که در آنها دیکتاتوری حاکم بود،اصلاحاتی را انجام دهد و به همین منظور (علی امینی) سفیر سابق ایران در امریکا به دستور (کندی) به جای شریف امامی به نخست وزیری منسوب شد تا اصلاحات مورد نظر امریکا را انجام دهد.وی در بیستم دی ماه 1340 لایحه اصلاحات ارضی را که از زمان دولت اقبال مطرح شده بود،در زمان تعطیلی مجلس به تصویب هیات دولت رساند.پس از تصویب این طرح،مفسران غربی به تجلیل فراوان از ان یاد کردند و آن را اصلاحات انقلابی نامیدند.امینی که خود را خدمتگذار مردم و همگام با روحانیت نشان می داد،پس از یک سال و چند ماه از نخست وزیری استعفا داد و اصلاحات ارضی او که به دستور امریکا تصویب شده بود،اجرا نشد.(14)
ب:ارایه ی لوایح شش گانه یا انقلاب سفید شاه:
شاه که افزایش قدرت و نفوذ امینی و حمایت امریکا از او را به ضرر خود می دید،تصمیم گرفت خود نقش امینی را برای امریکا بازی کرده،اصلاحات مورد نظر امریکا را انجام دهد.به همین دلیل در فروردین 1341 طی مسافرتی با امریکا،نظر آنها را به سوی خود جلب کرد و اعلام نمود که آماده است اصلاحات مورد نظر امریکا را انجام دهد و طرح انقلاب سفید معروف در همین مسافرت ریخته شد.(15)سرانجام،شاه با اضافه کردن مواد دیگری به طرح اصلاحات ارضی امینی،چهره ی اصلاح طلبانه به خود گرفته و طرح به اصطلاح (انقلاب سفید) را که بعدها به (انقلاب شاه و ملت) مشهور شد در زوز نوزده دی ماه 1341 اعلام داشت.مفاد این طرح شامل الغای رژیم ارباب رعیتی،ملی کردن جنگلها،فروش سهام کارخانجات دولتی،سهیم کردن کارگران در سود کارخانه ها،اصلاح قانون انتخابات و ایجاد سپاه دانش بود.(16)
ج:موضع امام (رحمت الله علیه) در مقابل انقلاب سفید و رفراندم آن:
شاه اعلام کرده بود که اصول ششگانه ی انقلاب سفید خود را در تاریخ ششم بهمن همان سال به آرای عمومی (رفراندوم) می گذارد تا بطور مستقیم رای ملت ایران جهت اجرای آن مشخص گردد.علما و روحانیون جهت روشن شدن مساله انقلاب سفید،نماینده ای (17) نزد شاه فرستادند و مخالفت خود با لوایح ششگانه و رفراندم آن را به اطلاع شاه رساندند،اما شاه که بقای سلطنت را وابسته به اجرای آن می دانست،توجهی به مخالفت علما و روحانیون نکرد.(18)امام خمینی (رحمت الله علیه) پس از اعلام انقلاب سفید شاه،مخالفت شدید خود را با آن و هم چنین را رفراندم اعلام کرد.وی دلایل مخالفت خود را در پاسخ به استفتای جمعی از متدینین بدین شرح اعلام کرد: اولین این که در قوانین ایران رفراندم پیش بینی نشده است.دوم این که معلوم نیست چه مقامی صلاحیت انجام رفراندم را دارد.سوم این که رای دهندگان باید معلوماتشان به اندازه ای باشد که بفهمند به چه رای می دهند.چهارم این که باید رای دادن در محیط آزاد و بدون هیچ گونه فشار،زور،تهدید و تطمیع باشد.بدین ترتیب،اعلامیه ی ترحیم رفراندم امام (رحمت الله علیه) در تهران و شهرستانها پخش شد و امام از مردم خواست که در آن شرکت کنند.هم چنین اعلامیه ی مشترک تحریم از سوی آیت الله خوانساری و آیت الله بهبهانی در تهران منتشر شد و تظاهراتی نیز برپا گردید که منجر به درگیری با نیروهای دولتی شد.(19)
شاه که(اسدالله علم) را مامور نخست وزیری و اجرای انقلاب سفید کرده بود،دستور سرکوبی تظاهرات مردم تهران و دانشجویان را به وی داد.(علم) با ترتیب مصاحبه مطبوعاتی،مخالفت ها را کوچک جلوه داد،اعلام کرد که دولت قوای مخالف را به شدت سرکوب خواهد کرد.(20)شاه دو روز قبل از انجام رفراندم به قم مسافرت کرد که با تحریم استقبال از سوی امام با خیابانهای خالی روبرو شد که این امر باعث خشم بیشتر او از علما گشته و در سخنرانی خود در قم به آنها اهانت کرد و آنان را وابسته به بیگانگان بویژه جمال عبدالناصر دانست.(21)
سرانجام،در تاریخ ششم بهمن 1341 رفراندم انقلاب سفید شاه با تمام مخالفتها،تظاهرات و تحریمها با حضور نیروهای نظامی و انتظامی در خیابانها انجام شد.دولت بی درنگ پس از اتمام آن و با گستاخی تمام اعلام کرد که اصول پیشنهادی شش گانه شاه با 5600000 رای موافق به تصویب ملت رسید.یک روز پس از رفراندم که مصادف با اولین روز ماه مبارک رمضان بود،امام خمینی (رحمت الله علیه) پیشنهاد کرد که برنامه های اختصاصی ماه رمضان در این سال به نشانه ی اعتراض تعطیل شود.هرچند این اعتصاب پس از چند روز از سوی عناصر ناآگاه و خائن شکسته شد،اما تعطیلی چند روزه،اتحاد و پیوستگی روحانیت و مردم و قدرت رهبری و آسیب پذیری رژیم وابسته ی شاه را بروشنی آشکار کرد.(22)
شاه که با مخالفت شدید روحانیت در مقابله با انجمنهای ایالتی و ولایتی و لوایح ششگانه و تحریم رفراندم آن روبرو شده بود،نسبت به آنها کینه شدیدی در دل پیدا کرده بود به همین دلیل،منتظر فرصت بود تا این خشم خود را آشکار کرده و آنها را مجازات کند از این رو ضمن یک سخنرانی در پایگاه هوایی وحدتی دزفول،پرده از چهره ی فریبکارانه ی خود برداشت و بطور رسمی با روحانیت و بویژه رهبری آن اعلام جنگ کرد و آنها را به مرگ تهدید نمود.(23)به دنبال اعلام موضع سرکوبی شاه که در حقیقت پاسخ به تحریکات روحانیت در مقابل برنامه های اصلاحی و ضد دینی او بود،موجی از محدودیتهای غیر قانونی،شکنجه،زندان و تبعید در سراسر کشور علیه قشر روحانی بوجود آمد که این خود باعث اوج گیری مبارزات به رهبری امام خمینی (رحمت الله علیه) شد.(24)
عزای عمومی نوروز 1342
قبل از فرارسیدن نوروز،امام امت (رحمت الله علیه) با فرستادن نامه ها و پیامهای خصوصی برای روحانیون مراکز استانها و شهرستانها،قصد خود را مبنی بر اعلام عزای عمومی نوروز بیان کرده،آنها را نسبت به خطرهای موجود از ناحیه ی رژیم آگاه ساخت.به همین علت نیز در آن سال عده ی زیادی از مردم سراسر ایران جهت تحویل سال نو و آگاه شدن از موضع روحانیت و بویژه امام (رحمت الله علیه) راهی قم شدند. همچنین شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) که مصادف با دوم فروردین همان سال بود،باعث تجمع بیشتر مردم در صحن مطهر حضرت معصومه (علیه السلام) شده بود و بطور کلی نوروز آن سال با توجه به مسایل مذکور با سالهای دیگر تفاوت داشت.(25)
امام خمینی(رحمت الله علیه)با استفاده از زمینه های قبلی که فراهم شده بود،اعلامیه ی انقلابی خود را مبنی بر اعلام عزای عمومی نوروز سال 42 منتشر کرد.امام(رحمت الله علیه)در این اعلامیه،مردم را نسبت به مصیبتهای وارده بر اسلام و مسلمانان هشدار داده و ضمن اخطار شدید به دولت خواستار برکناری آن شد.علمای تهران نیز به پیروی از امام-ره- عید را عزای عمومی اعلام کرده و از مردم خواستند که بر سر درهای خود سیاه برافرازند.(26)هنگام تحویل سال،انبوه جمعیت که در حرم حضرت معصومه (علیه السلام) و اطراف آن موج می زد،عده ای از طلبه های جوان دست به ابتکاری جدید زدند و هنگامی که چراغهای حرم در موقع تحویل سال خاموش شد هزاران اعلامیه و تراکت که در میان آنها اعلامیه امام(رحمت الله علیه)از همه مهمتر بود،پخش کردند.مردم با مطالعه ی آن اعلامیه ای از موضع روحانیت و بویژه امام آگاه شده و نسبت به خطرهایی که امام(رحمت الله علیه)از سوی امریکا و اسراییل برای مسلمانان گوشزد کرده بودند،هوشیار شدند و در تداوم قیام و مخالفت با رژیم شاه تحرک جدیدی پیدا کردند و قیام وارد مرحله ی جدیدی شد.(27)

فاجعه ی خونین فیضیه
دوم فروردین سال 1342 مصادف با 25 شوال،سالروز شهادت امام جعفر صادق (علیه السلام) بود و به همین مناسبت در مدرسه ی فیضیه مراسم سوگواری برپا شده بود.انبوه مردم قم و زایران حرم حضرت معصومه (علیه السلام) در آن شرکت کرده بودند و مأموران امنیتی و شاه دوستان نیز از قبل وارد قم شده و در اطراف و داخل جمعیت پراکنده بودند.ناگهان در وسط سخنرانی،صلواتهای نابجای شاه دوستان باعث قطع سخنرانی شده،درگیری آغاز شد و مأموران امنیتی که در خارج مدرسه بودند،وارد میدان نبرد شدند و با سلاح گرم و سرد به مردم و طلبه های بی دفاع حمله کردند و عده ی زیادی از آنها را کشته کتابها و وسایل شخصی آنها را به آتش کشیدند.این صحنه تا پاسی از شب ادامه داشت تا سرانجام،مأموران دولتی با خوشحالی از جنایتی که انجام داده بودند،آنجا را ترک کردند.(28)
فاجعه ی مدرسه فیضیه که با حضور انبوه مردم صورت گرفته بود،بی درنگ در سراسر ایران منتشر شد.امام خمینی – ره- پس از این مسأله با حرام کردن (تقیه) توطئه سکوت در مقابل اعمال رژیم شاه را از دست آنها گرفت و مبارزه را وارد مرحله ی جدیدی کرد و اظهار حقایق را هرچند با زندان و شهادت همراه باشد،واجب کرد.فتوای امام دستور جدیدی بود که مردم و بخصوص روحانیت را به جنبش بی سابقه ای وادار کرد که در درس بعد به آن اشاره خواهد شد.(29)
پی نوشت ها
1. تاریخ سیاسی معاصر ایران،مدنی،ج1،ص357.
2. همان مدرک،ص375-376.
3. همان مدرک،ص362-363.
4. همان مدرک،ص364.
5. انقلاب اسلامی و ریشه های آن،عباسعلی عمید زنجانی،ص441،نشر کتاب سیاسی.
6. انقلاب اسلامی و ریشه های آن،عمید زنجانی،ص348-349.
7. بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی،سید حمید روحانی،ج1،ص148،انتشارات راه امام،چاپ یازدهم.
8. همان مدرک،ص149.
9. بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی،سید حمید روحانی،ج1،ص144.
10. شریعتمداری در شروع نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (رحمت الله علیه) به ظاهر همراه و همگام امام بود،اما از همان موقع رابطه- ای با دربار شاه داشت.وی پس از انقلاب در مقابل امام(رحمت الله علیه) قرار گرفت و با حمایت و تشکیل گروههایی مانند(حزب خلق مسلمان) در آذربایجان،کم کم به صورت یکی از مخالفین انقلاب درآمد و سرانجام به کمک قطب زاده قصد کودتا علیه نظام ایران را داشت که توطئه آنها خنثی شده و به جرم خود اعتراف کرد و مورد رأفت و بخشش امام گرفت.
11. همان مدرک،ص149-154.
12. انقلاب اسلامی و ریشه های آن،عمید زنجانی،ص443.
13. انقلاب اسلامی و ریشه های آن،عمید زنجانی،ص444.
14. ریشه های انقلاب ایران،نیکی آر.کدی،ترجمه عبدالرحیم گواهی،ص238،انتشارات قلم.
15. تاریخ سیاسی معاصر ایران،مدنی،ج1،ص353.
16. بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی،حمید روحانی،ج1،ص218.
17. شخص مذبور حاج آقا روح الله کمالوند یکی از علمای خرم آباد بود.
18. تاریخ سیاسی معاصر،مدنی،ج2،ص12.
19. تاریخ سیاسی معاصر،مدنی،ج2،ص13-14.
20. انقلاب اسلامی و ریشه های آن،عمید زنجانی ص452.
21. تاریخ سیاسی ایران،مدنی،ج2،ص17.
22. انقلاب اسلامی و ریشه های آن،حمید زنجانی،ص452-453.
23. انقلاب اسلامی و ریشه های آن،عمید زنجانی،ص452.
24. همان مدرک،ص453.
25. بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی،روحانی ج1،ص315.
26. بررسی و تحلیلی از نهضت امام خمینی،روحانی ج1،ص329.
27. تاریخ سیاسی معاصر،مدنی،ج2،ص20-21.
28. همان مدرک،ص24.
29. همان مدک،ص26.
منبع:
کتاب،تاریخ سیاسی معاصر ایران،پژوهشکده تحقیقات اسلامی
*************************************************************
پيروزي انقلاب پر فراز و نشيب مشروطيت ايران در سال 1285 ش / 1906 م و تشكيل نظام سياسي پارلماني برغم تمام فداكاريها، جانفشانيها و زحماتي كه اقشار وسيعي از مردم كشور متحمل شدند و نيز عليرغم تدابير و ايدههاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي نوين و مترقيانهاي كه براي آن انديشيده شده بود، به دلايل عديده داخلي و خارجي نتوانست بر خواستهها و آرزوهاي تاريخي ـ اجتماعي مغفول مانده جامعه ايراني پاسخي در خور و تعيين كننده بدهد. اين روند با قدرتيابي و سپس سلطنت ديكتاتور مآبانه رضاخان كه تفكرات و دستاوردهاي مشروطيت ايران را تقريباً به هيچ گرفت، بيش از پيش به چالش طلبيده شده و ناديده انگاشته شد. دوران دوازده ساله نخست سلطنت محمدرضا شاه پهلوي هم با تمام تكاپوها و تلاشهاي صورت گرفته از سوي احزاب، تشكلها و گروههاي سياسي، اجتماعي و مذهبي و نيز همراهي اقشار وسيعي از مردم باز هم به دلايل متعدد داخلي و مداخلات و تجاوزكاريهاي خارجي خيلي زود به پايان بدفرجامي انجاميد و به تبع كودتاي تأسفبار 28 مرداد 1332 نظام سياسي حاكم بر كشور اساساً با اتكاي به پشتيباني حاميان خارجي خود (آمريكا و در درجه بعدي انگلستان) آشكارا و به طور فزاينده در روش استبدادي و خلاف قاعده حكومتداري گام نهاد و هر آنچه توانست در تضييع حقوق اساسي ملت ايران و نقض قانون اساسي مشروطيت كوشيد و با سركوب قهرآميز مخالفان و منتقدان سياسي و مجموعه كساني كه به ساختن فردايي بهتر براي كشور ميانديشيدند، گستاخانه در برابر خواستههاي مردم ايران موضع مخالف و در واقع دشمنانه گرفت. با اين احوال و برغم تمام حقكشيها و تضييع حقوقي كه صورت ميگرفت، هنوز اقشاري از مردم و گروهها و احزاب سياسي، اجتماعي و نيز علما و روحانيون اميدوار بودند جهت نجات دستاوردهاي چندين ده ساله مردم ايران در زمينههاي مختلف سياسي و اجتماعي روشهاي مسالمتآميزتر و در واقع كم هزينهتر جستجو شود اما حكومت با تداوم سركوبها و سياستهاي سختگيرانهتر پيام ميداد كه نميخواهد در راه ناصوابي كه در پيش گرفته است، تجديد نظر كرده و احياناً خواستهها و توصيههاي مخالفان را مورد عنايت و توجه قرار د هد. با اين احوال عمدتاً بخاطر بحرانهاي زودهنگام سياسي، اجتماعي و اقتصادي كه در اواخر دهه 1330 دامنگير حكومت شده و بالاخص موجبات رنجش و نگراني حاميان خارجي آن ( به ويژه آمريكائيان) را فراهم آورده بالاجبار نوعي فضاي باز سياسي در عرصه كشور ظاهر شد كه البته بسيار كوتاه مدت بوده و به دلايل عديده داخلي و خارجي به سرعت از ميان رفت. در چنين فضايي بود كه حكومت تحت فشار آمريكائيان طرحهاي اصلاحي چندي در زمينههاي مختلف سياسي، اجتماعي و اقتصادي (جهت نجات از بحران گرفتار آمده) مورد توجه قرار داد كه برخي از اين موارد اصلاحي با قانون اساسي مشروطيت ايران در تناقض و تعارض بود. اين طرحهاي پيشنهادي آمريكاييان كه رژيم خيلي زود مدعي شد خارجيان در طرح آن نقشي نداشتهاند و شخص شاه مبتكر آن بوده است، نام انقلاب سفيد به خود گرفت و اجراي جديتر آن با انتصاب اسدالله علم به نخستوزيري (در 27 تير 1341) آغاز شد. رژيم اميدوار بود بدون برخورد با مانعي جدي آن را به مورد اجرا گذارد و با جلب رضايت خاطر آمريكائيان در راستاي تحكيم موقعيت خود در رأس حاكميت بكوشد. اين در حالي بود كه از اوايل سال 1340 مجلس شوراي ملي منحل شده و ديگر وجود خارجي نداشت و اينك دولت وقت در چارچوب لوايحي كه خود تدوين كرده و مورد تأييد شاه هم قرار گرفته بود، بر آن شده بود بدون جلب نظر مخالفان و نيز تأييد مجلس فرمايشياي كه آن هم در آن مقطع وجود نداشت، مقدمات اجرايش را فراهم آورد. اما بر خلاف انتظار حكومت ايران طرحهاي اصلاحي از سوي اقشار وسيعي از مخالفان سياسي و مذهبي كه علما و روحانيون در رأس آن قرار داشتند، با مخالفت جدي روبروشد. در اين ميان به ويژه آيتالله امام خميني رهبر و پيشرو مخالفان حكومت و دولت وقت را به درستي مورد انتقاد و سرزنش قرار ميداد كه با طرح اين به اصطلاح اصلاحات آشكارا در راستاي نقض قانون اساسي مشروطيت گام بر ميدارد و در شرايط تعطيلي مجلسين شوراي ملي و سنا اقداماتي غير قانوني و خلاف مصالح و منافع ملي و اسلامي مردم كشور از اقشار مختلف مرتكب ميشود. بدين ترتيب در همان مراحل نخست مخالفتها، برغم تمام اعمال فشارها و تدابير امنيتيـ انتظامي حكومت، آنچنان شديد و تعيين كننده بود كه حكومت ودولت وقت (با تمام حمايتهايي كه از سوي حاميان خايجي از آن شده و اساساًً مقيد به اجراي اصلاحات پيشنهادي شده بودند) بناچار ولو موقتاً عقبنشيني كرده و جهت آرام كردن فضاي ملتهب سياسي ـ اجتماعي كشور اعلام كرد كه از اجراي اصلاحات مورد نظر چشم پوشي ميكند. اما بزودي آشكار شد كه حكومت درصدد است با ترفندي ديگر و اين بار با توسل به آراي عمومي براي اجراي اصلاحات مورد نظر خود محمل و دستاويزي پذيرفتني و به اصلاح قانونمندتر پيدا كند. بدين ترتيب و در حالي كه فشار پيدا و پنهان دستگاههاي اطلاعاتي و انتظامي بر مجموعه مخالفان سياسي و مذهبي در تهران، قم و ديگر شهرها و مناطق مستعد مخالفت افزايش چشمگيري يافته بود، حكومت پيرامون برنامههاي اصلاحي موسوم به انقلاب سفيد و ضرورت شركت گسترده مردم در رفراندوم و سرزنش مخالفان سياسي و مذهبي خود تبليغات گسترده و آزار دهندهاي به راه انداخت. اين در حالي بود كه برغم تمام فشارها، روحانيون و علما و اسلامگرايان تحت رهبريهاي فكري ـ ايدئولوژيكي و سياسي امام خميني بار ديگر بر حملات و انتقادات صريح و آشكار خود از حكومت و دولت شدت بخشيدند. به همين دليل حكومت كه مصمم بود به هر طريق ممكن رفراندوم مورد نظر را در موعد تعيين شده (6 بهمن 1341) برگزار كند بر شدت برخورد قهرآميز با مخالفان افزود و در آستانه برگزاري رفراندوم تعداد كثيري از مخالفان را دستگير و روانه زندان ساخت. با اين احوال علما و روحانيون از تداوم مخالفت پيگير با طرحهاي موسوم به انقلاب سفيد و سياستهاي خشن و سركوبگرانه عوامل حكومت باز نايستادند و بدين ترتيب برغم برگزاري رفراندوم و رضايت خاطري كه حكومت از اين منظر براي خود احساس ميكرد، مخالفتها تداوم يافت و شواهد و قراين موجود هم نشان ميداد كه در آيندهاي نه چندان دور حكومت ناگزير از برخوردي خشن و سركوبگرانهتر به ويژه با علما، روحانيون تحت رهبري امام خميني است.
مقارن شدن سالروز شهادت امام جعفر صادق با دومين روز فروردين سال 1342 و اعلاميه امام خميني مبني بر اين كه مسلمانان در نوروز سال جديد عيد نخواهند داشت و به ويژه همراهيهاي گسترده مردم با امام تصادف ميان طرفين را تقريباً چارهناپذير كرد و بدين ترتيب در روز 2 فروردين 1342 نيروهاي امنيتي ـ اطلاعاتي و انتظامي حكومتي طي برنامهاي حساب شده و از پيش تعيين شده طلاب، علما و روحانيوني را كه در مدرسه فيضيه قم گرد آمده بودند، مورد تهاجم قرار داده، تعداد كثيري را مجروح و مصدوم و مقتول ساختند و به تبع آن رعب و وحشت در شهرهاي قم، تهران و چند شهر بزرگ ديگر كشور حكمفرما شد. علما و روحانيون مخالف تحت فشار قرار گرفتند و تعداد قابل توجه ديگري از آنان دستگير و راهي زندان شدند. اين سياست سركوبگرانه، مخالفان را بر اين باور نزديك كرد كه ديگر رژيم قصد ندارد جهت عدول از روش غيراصولي و ناصوابي كه در عرصه سياسي در پيش گرفته است، گامي مساعد بردارد و بر آن است از هر راه ممكن مخالفانش را با بهرهگيري از قوه قهرآميز و سركوبگرانه از ميان بردارد. بر همين اساس آگاهان به امور پيشبيني ميكردند كه تقابل حكومت با مخالفان به نتيجه مسالمت آميز و آشتيجويانهاي منجر نخواهد شد و بنابراين برخوردهاي باز هم خشنتر و سركوبگرانهتري از ناحيه حكومت صورت خواهد گرفت. در شرايطي كه تعداد قابل توجهي از رهبران و اعضاي برجسته گروههاي سياسي و تعداد كثيري از دانشجويان دانشگاهها در زندان به سر ميبردند و در واقع هم در آن مقطع حكومت خطر چنداني از ناحيه اين احزاب و گروهها احساس نميكرد، شواهد موجود نشان ميداد كه مركز ثقل مخالفتها كماكان در ميان علما و روحانيون تحت رهبري امام خميني در شهر قم قرار دارد. حكومت نشانههاي آشكاري از تندتر شدن مخالفتها در ميان روحانيون و طلاب با حكومت برغم حمله سبعانه به مدرسه فيضيه در شهر قم (2 فروردين 1342) در دست داشت. به همين دليل تمهيدات امنيتي و انتظامي در قم، تهران و برخي ديگر از شهرهاي كشور گسترش چشمگيري پيدا كرد و ساواك و ديگر دستگاههاي امنيتي ـ انتظامي طرحهاي مراقبتي و كنترلي متعددي را جهت جلوگيري از گسترش بحران به مورد اجرا گذشتند. اما گذشت زمان نشان داد كه مخالفان حكومت در ميان علما و اسلامگرايان كماكان مصمم به تداوم مخالفت صريح و آشكار با آن بوده به ويژه امام خميني طي سخنرانيها و پيامهاي متعدد خود بر ضرورت مبارزه و برخود با اقدامات خلاف قاعده رژيم پهلوي تأكيد داشت.
نزديكتر شدن روزهاي منتهي به محرمالحرام 1383 / خرداد 1342 بيانگر گسترش مخالفتها با حكومت و نگراني شديد رژيم پهلوي از تبعات سوء فراگيرتر شدن دامنه مخالفتها در ميان مردم ايران در اقصي نقاط كشور بود. به ويژه اين كه خبر ميرسيد، علما، طلاب، وعاظ و سخنرانان مذهبي بسياري خود را براي ابراز مخالفت سياسي با رژيم پهلوي در ماه محرم آماده ميكنند.
در 28 ارديبهشت 1342 امام خميني به روحانيون و وعاظ تكليف كرد بدون واهمه از تهديدات «دستگاه جبار» ماه محرم را به فرصتي جدي براي افشاي مظالم حكومت تبديل كنند. در واكنش به اين موضعگيري تند و صريح، شاه در 6 خرداد 1342 طي سخناني شديد اللحني روحانيون و مخالفان حكومتش را مورد انتقاد قرار داد و به دنبال آن در 13 خرداد 1342 امام خميني آن سخنراني سراسر نكوهش آميز و سرزنش كنندهاش برضد شاه را ايراد كرد كه طي آن متذكر شده بود:
«... آقا من به شما نصيحت ميكنم. اي آقاي شاه، اي جناب شاه، من به تو نصيحت ميكنم. دست بردار از اين كارها، آقا اغفال دارند ميكنند تو را، من ميل ندارم كه يك روز اگربخواهند تو بروي همه شكر بكنند. آيا روحانيت اسلام، آيا روحانيون اسلام، اينها حيوان نجس هستند؟ در نظر ملت اينها حيوان نجس هستند كه تو ميگويي؟ اگر اينها حيوان نجس هستند پس چرا اين ملت دست آنها را ميبوسند، دست حيوان نجس را ميبوسند...؟ آقا ما حيوان نجس هستيم، خدا كندكه مرادت اين نباشد، خدا كند مرادت از اينكه مرتجعين سياه مثل حيوان نجس هستند و ملت بايد از آنها احتراز كند، مرادت علما نباشند و الا تكليف ما مشكل ميشود و تكليف تو مشكل ميشود، نميتواني زندگي كني، ملت نميگذارد زندگي كني، نكن اين كار را نصيحت مرا بشنو... آقا نكن اينطور، بشنو از من، بشنو از روحانيون... اينها صلاح ملت را ميخواهند اينها صلاح مملكت را ميخواهند. ما مرتجع هستيم؟ احكام اسلام ارتجاع است؟ آن هم ارتجاع سياه است؟ تو انقلاب سياه، انقلاب سفيد درست كردي؟ شما انقلاب سفيد به پا كرديد؟ كدام انقلاب را كردي آقا؟ چرا مردم را اغفال ميكنيد؟ چرا نشر اكاذيب ميكنيد، چرا اغفال ميكني ملت را؟ والله اسرائيل به درد تو نميخورد، قرآن به درد تو ميخورد.»
اين اظهارات صريح و تحقير كننده، سخت خشم شاه را برانگيخت و به دنبال آن نيروهاي امنيتي و اطلاعاتي در شا مگاه روز 14 خرداد 1342 امام خميني را دستگير و به تهران منتقل كردند و در حالي كه نيروهاي امنيتي و انتظامي شهر قم را تحت مراقبت شديد قرار داده بودند، مردم قم و به ويژه علما و روحانيون و طلاب و نيز خيل عظيمي كه از ايشان پيروي و تبعيت ميكردند از صبح روز 15خرداد به خيابانها ريختند و در اطراف و اكناف منازل امام خميني و ديگر علما و نيز مدرسه فيضيه و حرم مطهر به اجتماع اعتراض آميزي همت گماشتند. ضمن اين كه در همان روز شهر تهران و بسياري از مناطق اطراف آن نيز در اعتراض به دستگيري امام خميني به خيابانها ريخته و با نيروهاي امنيتي و انتظامي درگير شدند.
بدين ترتيب بود كه آن قيام معروف و سرنوشت ساز كه به نقطه عطفي مهم و تعيين كننده در تاريخ مبارزات مردم ايران بر ضد رژيم پهلوي تبديل شد، به وقوع پيوست و آمار شهدا و مجروحان قيام از مرز چند صد تن فراتر رفت. با اين توضيح كه مجموعه حكومت بر اين تصور باطل قرار گرفت كه با سركوب (عليالظاهر) قيام 15خرداد براي هميشه مخالفان و منتقدان خود در ميان علما و روحانيون، طلاب و اسلامگرايان را از ميان برداشته است. اما شواهد وقراين موجود نشان ميداد كه مبارزه سازشناپذير مخالفان و منتقدان با حكومت پهلوي كه ديگر آشكارا فقط حربه زورو زبان اسلحه را براي برخورد با مخالفان و معارضان خود برگزيده بود، در مقياسي بسيار وسيعتر و سازمان يافته تر در شرف آغازي دوباره است.
قيام 15 خرداد نقطه عطفي بدون بديل در مبارزه با رژيم پهلوي شد. از اين مقطع ديگر كاملاً آشكار شد كه حكومت بنا ندارد هيچگونه حق انتقاد و اعتراضي را براي منتقدان و مخالفانش به رسميت بشناسد. بنابراين تنها به از ميان برداشتن و سركوب قهرآميز و بدون انعطاف مخالفان روش استبدادي و خودكامانه حكومتش ميانديشيد. و بدين ترتيب اميد كساني از مخالفان را كه هنوز تصور ميكردند براي به سر عقل آوردن حكومت ميشود از روشهاي مسالمتآميز و آشتيجويانهتر بهره برد. به يأس مبدل ساخت و آشكار شد كه جز به سقوط كشانيدن و از بين برداشتن قطعي و نهايي رژيم حاكم بر كشور تقريباً هيچگونه راه كمهزينهتر ديگري براي به سامان آوردن امور سياسي، اجتماعي و اقتصادي كشور
ازجمله پيامدهاي قيام 15 خرداد 1342 رشد و گسترش چشمگير و فزاينده مبارزه روحانيون، علما و اسلامگرايان تحت رهبري امام خميني عليه رژيم شاه بود. آنان برغم اعمال فشارها و سركوبگريهاي تمام ناشدني نيروهاي امنيتي و انتظامي كماكان در صف مخالفت با رژيم پهلوي پايدارتر از سابق ظاهر شدند و اين روند نهايتاً موجبات تبعيد امام خميني از كشور را (در 13 آبان 1343) فراهم آورد. مخالفان بويژه روحانيون با سازماندهي و انسجام دروني بيشتر و ارتباطات تنگاتنگ پيدا و پنهاني كه با آيتالله امام خميني در تبعيد برقرار نمودند، به مبارزه پايان ناپذير با حكومت، جاني تازه و دوباره بخشيدند و اساساً هم همين جريان بود كه در نيمه دهه 1350 از فرصت بهره برد و با متشكل كردن گسترده طرفداران خود كه در اقصي نقاط كشور به صدها هزار تن بالغ ميشدند، تحرك تعيين كننده و سرنوشت سازي را رقم زد تحركي كه حاصل نهايي آن سقوط قطعي رژيم پهلوي و بنيان يافتن نظمي نوين در عرصه سياسي، اجتماعي ايران زمين بود.
منابع و مآخذ
ـ قيام 15 خرداد به روايت اسناد، تهران،رسا، 1360.
ـ جواد منصوري، قيام 15 خرداد به روايت اسناد،تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1377.
ـ قيام 15خرداد به روايت اسناد ساواك، 4 جلد، چاپ اول، تهران، مركز بررسي اسناد تاريخي، 1378 ـ 1379.
ـ رحيم روحبخش، نقش بازار در قيام 15 خرداد، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1381.
ـانقلاب اسلامي به روايت خاطره، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1382.
ـ عباس خلجي، اصلاحات آمريكايي، 1339 ـ 1342 و قيام 15 خرداد، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1381.
ـ فريبا جعفري، نقش روحانيت در قيام 15 خرداد، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1385.
ـ مظفر شاهدي، مردي براي تمام فصول، اسدالله علم و سلطنت محمدرضا پهلوي، چاپ دوم، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، 1386.
ـ مظفر شاهدي، ساواك: سازمان اطلاعات و امنيت كشور (1335 ـ 1357) چاپ اول، تهران، مؤسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي، 1386.
ـ حميد روحاني، بررسي و تحليلي از نهضت امام خميني، قم، دارالفكر و دارالعلم، 1356.
ـ امام خميني، كوثر، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1371 ـ 1373.
ـ امام خميني، صحيفه نور، تهران، مركز مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي، 1361.
ـ اسناد انقلاب اسلامي، جلد 1 ـ 4، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374.
ـ علي دواني، نهضت روحانيون ايران، 11 جلد، بيجا، بنياد فرهنگي امام رضا، بيتا.
ـ مهدي بازرگان، خاطرات بازرگان، شصت سال خدمت و مقاومت، تهران، رسا، 1375.
ـ عمادالدين باقي، تحرير تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي ايران، قم، نشر تفكر، 1373.
ـ حميد روحاني، نهضت امام خميني، جلد دوم، تهران، بنياد شهيد، 1364.
ـ حميد روحاني، نهضت امام خميني، جلد سوم، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1374.
ـ اسدالله علم، يادداشتهاي علم، جلد 1 ـ 5، تهران، كتابسرا، 1371 ـ 1382.
ـ عباسعلي عميد زنجاني، انقلاب اسلامي و ريشههاي آن، تهران، نشر كتاب سياسي، 1367.
ـ محمدتقي فلسفي، خاطرات و مبارزات حجتالاسلام فلسفي، تهران، مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1376.
ـ كاپيتولاسيون: گناهي كه هويدا به آن اعتراف كرد، بيجا، بينا، بيتا.
ـ غلامرضا نجاتي، تاريخ سياسي بيست و پنج ساله ايران، 2 جلد، تهران، سا 1371.
ـ دزموند هارني، روحاني و شاه، ترجمه كاوه و كاووس باسمنجي، تهران، كتابسرا، 1377.
ـ محمدكاظم موسوي بجنوردي، مسي به رنگ شفق: سرگذشت و خاطرات سيدكاظم موسوي بجنوردي، تهران، نشر ني، 1381.
ـ محسن نجات حسيني، بر فراز خليج فارس، چاپ دوم، تهران، نشر ني، 1379.
ـ كاظم مقدم، خشونت قانوني، قم، محدث و برگزيده، 1380.
ـ اسدالله بادامچيان، آشنايي با جمعيت مؤتلفه اسلامي، تهران، انديشه ناب، بيتا.
از كودتاي مرداد 1332تا خرداد1342
پيامدها و درسهاي پس از كودتاي 28 مرداد و شكست نهضت ملي - انتقادات و ستايشها نسبت به مصدق
مردم: سكوت هر مسلمان خيانت است به قرآن
شاه: من نيز پيام شما ملت ايران را شنيدم
امام خميني: من دولت تعيين ميكنم، من تو دهن اين دولت ميزنم. من دولت تعيين ميكنم، من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين ميكنم
مقام و منزلت مجاهد و شهيد
در فـرهـنـگ اسـلامـى ((مـجاهدان راه خدا)) مقام و منزلت ويژه اى دارند كه آنان را از ساير مؤ منان مـمـتـاز مـى گـردانـد. در ايـن فـصـل ضـمـن بـرشـمـردن گـوشـه اى ايـن از فضايل به پاداش آنان نيز اشاره خواهيم كرد.
امام از دیدگاه شاعران عرب
ترجمه فصلى از كتاب «الخميني و الثورة في الشعر العربي» جعفر حسين نزار مندرج در مقدمه كتاب «سر دلبران» از انتشارات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى
در پيش و پس از پيروزى انقلاب اسلامى و حتى پيش از آنكه امام حكومت اسلامى را اعلام كند، بسيارى از شاعران و اديبان عرب، در تاييد و تعظيم او سرودهها و مقالهها سرودند و نوشتند و از اين طريق با او بيعت كردند. آنان، پيش از آنكه شخصيت امام را بشناسند، به او اطمينان كردند. چرا و به چهانگيزهاى چنين شد واين امر چه تفسيرى مىتواند داشته باشد، سخنى است كه به درازا مىكشد; اما واقعيت اين را نشان مىدهد كه همين امامى كه در تبعيدگاهش كمتر كسى او را مىشناخت. در كشورهاى عربى دور و نزديك و در هجرتگاههاى دوردست، دلهاى بيشمارى به خاطر او مىتپيد. خرد و كلان، پير و جوان، با وجود اختلاف در فرهنگ و سواد و سن و آگاهى و مذهب، عشق خمينى را در دل مىپروراندند. اينكه اين عشق چگونه پديد آمد، امرى است كه نياز به مقال و مقامى مفصل دارد. ما در اينجا تلاش خواهيم كرد كه علت اين امر را در چند دليل خلاصه كنيم:
اول: امام خمينى، با شهامت تمام حكومت اسلام و قرآن را پيش كشيد و اين خواستهاى بود كه در ذهن امت عرب بود اما جرات بر زبان آوردن آن را نداشت.
دوم: امام، حكومتخودكامه و فسادانگيز و مبتنى بر باطل شاه را با تمام اقتدار و جبروت آن به پايين كشيد و از بين برد.
سوم: مدتها بود كه رهبران سياسى به ظاهر انقلابى عرب اعتبار خود را از نزد ملتهايشان از دست داده بودند. ملتهاى عرب به خوبى مىديدند كه رهبرانشان در لباس ميهندوستى و ميهنپرستى به خيانت مشغولند. براين اساس وقتى كسى چون امام خمينى با تمام صدق و راستى به پاخاست، دلهاى آنان - خودآگاه يا ناخودآگاه - به سوى او گشوده شد و خواستههاى خود را در او تجسم يافته ديدند.
چهارم: امت عرب ميان رهبرى امام خمينى و خواستههاى خود - آنگونه كه استكبار سعى بر اثبات آن دارد - تباينى نديد. زيرا امام روح و شريعت اسلام را آرمان خود قرار داده بود و اين امرى بود كه ملتهاى عرب چشم بدان دوخته بودند و در مقابل ، دشمنان اسلام را آزار مىداد.
ملتهاى عرب، از اينكه گاه و بيگاه حاكمى، اميرى، پادشاهى و فردى در ظاهر انقلابى، داعيهدار نجات مردم مىشد و ديرى نمىپاييد كه آنان را در چنبره آزمنديهاى خود گرفتار مىكرد، خسته شده بودند و چشم انتظار مردى بودند كه منجى صادق و امين آنان باشد. براين اساس ، وقتى نام امام خمينى جهان اسلام را فراگرفت، شاعران، سرود شادى ساز كردند و اديبان، نام او را با اميد آواز كردند. آنان در او كسى را مىديدند كه مىتواند شكوه گذشته مسلمانان را زنده كند و آنان را در زير بيرقى از جهاد گردآورد و به بازپسگيرى سرزمينهاى اسلامى بپردازد. بر اين منوال، شاعرى در بيعتبا امام چنين سروده است:
و هنگامه آن است كه مسلمانان
با امامى بيعت كنند
آنگاه
"بدر" به زندگى بازآيد
و "خيبر"
پيش پايش بيرق تسليم افكند. (1)
وقتى شاعرى از كشور دوردست چون يمن چنين با اشتياق براى امام بخواند، به يقين ديگر شاعران عرب، دست كمى از او نخواهند داشت. و اين شاعر مسلمان عراقى است كه از قحطسالى و رستنخار و خاشاك شكايت مىكند. او در سرودهاش نوميدانه آواز سر مىدهد كه ديرى است زنان امت، مردى دلخواه را ارمغان دنيا نكردهاند و اينك تو آمدهاى تا به اين ياس پايان دهى:
آه
اى ابومصطفى!
ديرى قحطسالى بود
دنيايى سترون
نه آبى، نه سبزهاى، نه حتى زمستانى.
دستت را امتداد دادى
- دست مريزاد -
و بارانى آوردى
براى سرسبزى جلگهها
تو، در اين شورهزار تهى
خير روياندى
و پيشتر
- بارى -
جز خس و خاشاك نرسته بود. (2)
با آمدن امام تمام محافل مسلمانان را سرور و شادى فرا گرفت و دردهاى كلان فروخفتند.
شاعر ديگرى كه نفسى به آسودگى كشيده در شعرى تحت عنوان "براى چشمان تو آرى" امام را در مقام حماسه مخاطب قرار مىدهد. اين در حالى است كه شاعران را اينگونه خوش مىآيد كه در غزلها از چشمان دلبرانشان سخن سردهند. اين شاعر عرب در چشمان امام درياى آرامش و تواضع و چشمپوشى اما نه به معناى غفلت و حيرت يا قصور را مىبيند و به خاطر اين شكوه و ارجمندى است كه آواز سر مىدهد. چرا كه چشمان هركس بخشى از وجود اوست و بر ارزش معنايى، مرتبه وقار و عمق و ژرفايىانديشه شخص دلالت دارد. افزون بر اين، نگاه امام نشانى از عزم راسخ دارد و سخنان آرام و شمرده و پرهيبت او را كمال مىبخشد. شاعر به خوبى آگاه است كه چشمان امام سخن مىگويند، هشدار مىدهند، و آتشفشان درون او را باز مىتابانند و پس از تمام اينها، چشمان امام توانايى كنكاش و جستجو در مخاطب را در حد كمال از عهده برمىآيند و مخاطب را به ترازو مىكشند و مىسنجند. شاعر چنين مىسرايد:
آرى، براى چشمان تو
زخم شب لبخند مىزند
اى كه با پيروزىات
عرب و عجم پيروز شدند
آرى،
انقلاب سترگ تو را مىستاييم
اى كه مجد تو را
شمشير و قلم
به آواز ستوده است.
آغاز انقلاب بزرگ توست
و خطوط پيروزى
بر نخ نور نقش يافته است
آرى
براى چشمان تو
در ايران
آوازى برپاست
كه دنيا
بانوايش ترنم مىكند. (3)
بازگشت امام به ميهن خويش پس از سالهاى تبعيد در نزد قشرهاى مختلف ملل دنيا، بازتاب بىنظيرى يافت. شاعران عرب نيز از اين استقبال ميليونى بىبهره نماندند و سرودههاى خود را فرش راه او كردند. به اين مناسبت فرخنده و حساس و سرنوشتساز شعرهاى بسيارى در مطبوعات گوناگون كشورهاى اسلامى دور و نزديك به چاپ رسيد. بسيارى از شاعران از اين بازگشت متهورانه به شكل پرسش سخن مىگفتند; به اين معنا كه آيا اين بازگشتخطرناك نيست؟ آيا دشمن بر او چيره نخواهد شد؟ اما در نهايت، آنانى كه از فيض امام جام سرمىكشيدند، دلى آسوده داشتند و مىدانستند كه اين امام است كه بردشمن دين و ملت ايران پيروز خواهد شد. شاعران چنين نگاهى به امام داشتند:
جانها
با گامهاى او همراه مىشدند
تا از جان او
دو شميم نفس بگيرند
شميمى از جدش
و شميمى از وجدش.
مبارك باد اين عطاى فراوان
دشمنان مىپنداشتند
كه اگر دور باشد
بر و بارى ندارد
اما دورىاش
نزديكتر از نزديك بود.
فاصلهاش
به چشم خرد
چشم برهم زدنى بيش نبود. (4)
و بدينگونه بود كه فاصلهها برچيده شدند و زمان دورى به انتها رسيد و خواب و خيال دشمن نقش بر آب شد. امام بر خاك وطن پاگذاشت و ميليونها انسان با تن و جان به استقبال او شتافتند. دشمن كه واپسين نفسهاى خود را مىكشيد، همچون غريقى كه به خس و خاشاك چنگ مىاندازد، تلاش كرد كه همچنان زمام امور را در دست داشته باشد و نفوذ انقلاب امام را بكاهد. اما امام براى خواب و آسايش بازنگشته بود، بلكه آمده بود تا با چشمانى باز از دستاوردهاى قرآن پاسدارى كند. شاعر عرب از آن سوى سرزمين اسلام; از كشور الجزاير چنين مىسرايد:
و در چشمان او
تجسمى از جنگاورى ديدم
كه با لبان نور
به شكوفه مىنشست
قرآن جاويد
در پيشانىاش مىدرخشيد
و زخمهايش
عروسكهاى توطئهساز را
تمسخر مىزدند
حضورش
در آتش حضور منتشر مىشد
هرچند كه "كسرى" و "سزار"
به ستوه واندوه مىآمدند!
غرب
هماره برآنست
كه شميم او را بزدايد
و قيام شكست ناپذيرش را
مهار كند. (5)
جهل دشمن از انقلاب، دليل كوتاه ماندنانديشه او در برابر سرچشمه عظيم اين انقلاب و رهبر آن است، زيرا دشمن، امام را در شمار افراد ديگرى كه در مرحلهاى انقلابى عمل كردهاند قلمداد مىكند، غافل از اينكه قيام امام را به اصل و ريشه و اصالت آن بايد بازگرداند. او با شمشيرى كه از نياكانش به ارث برده، و با عزم و اصرارى همانند آنان، به قيام برخاسته است. شاعر سورى در اين مضمون چنين گفته است:
حسين (ع)
لبخندزنان
شمشير خويش را ارمغان تو كرده است
به جان تو سوگند
پيش برو
شكست نخواهى ديد
حسين (ع) بيرق سرخى از خون خويش
گسترده است
راهت را بگشا
تاريكى نخواهى ديد
تو امانت را برداشتهاى
و بر زمين نور تاباندهاى
تو از سرچشمه گواراى او نوشيدهاى
و جز راه حسين (ع)
نمىپويى! (6)
شاعران عرب - و همانطور همانديشمندان ملل مختلف - در حيرت مانده بودند كه منبع قدرت امام پيش و پس از انقلاب در كجا نهفته است. آنان از نقشى كه اين مرد ايفا مىكرد و ايستادگى او در برابر نظامهاى سياسى موجود در جهان و ديپلماسى فريبنده غرب مبهوت مانده بودند، زيرا رفتار او در چهارچوب هيچكدام از نظامهاى موجود قرار نمىگرفت. بر اين اساس تنها نتيجهاى كه مىشد از آن استنتاج كنند ، سرمايه ماورايى و حمايت آسمانى و سلاح غيب بود.
در سيماى اين مرد خدايى نيز نشانهها و آيههايى - طبق تعبير شاعر - خوانده مىشد و اين از الطاف خفيه الهى بود و امدادى غيبى كه دل دوستداران را به پيرامون او گرد مىآورد. شاعر لبنانى چنين سروده است:
از دلها چه خواستهاى دارى؟
دلهايى كه عشقشان تويى
و در تو به بار مىنشينند
من در پيشانىات آيهاى خواندهام
كه نشان از نسب كريمانه تو دارد.
كار قشونى را
به تنهايى به سامان مىرسانى
از تو - بيش از انتظار - كار مىرود. (7)
بيعتشاعران عرب با امام
پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، از دور و نزديك شنيده مىشد كه مىگفتند: خمينى مىخواهد به كرسى رياستبرسد. اما امام صراحتا اعلام كرد كه قصد تصدى امور را ندارد و به راهنمايى و نظارت و پاسدارى انقلاب مىپردازد. گفتند: قصد دارد شكوه خلافت عثمانى را زنده كند. اما امام به روشنى فرمود: منظور ما از نظام اجتماعى و سياسى اسلام، نظامى مانند حكومت امپراتورى عثمانى يا نظامى شبيه به پادشاهى عربستان سعودى كه به گزاف اسلامى ناميده مىشوند، نيست. ادعاهاى بسيار ديگرى نيز مطرح مىشد كه همگى ناشى از نشناختن اين انقلاب و رهبر آن بود. اما رهبر كيست؟ ! هرچند معرفى براى افراد سرشناس كارى زايد است، اما موضوع شناختن حق و صاحبان حق امرى است كه عامه مردم با هرگونه سطح معلوماتى بدان نيازمندند. مردم، از هرگونه صنف و قشرى بايد روشن شوند. حال مىخواهند عامى باشند، ياانديشمند و روشنفكر و عالم. اما نوع روشن شدن اين افراد متفاوت است. بايد ديد اين فردى كه زمين و زمان را به لرزه درآورده كيست؟ اين كيست كه دست قدرتهاى شرور را از ا يران اسلامى كوتاه كرد؟ اين كيست كه امامان آل رسول - عليهم الصلاة والسلام - از ديرباز او را بشارت دادهاند؟ وسرانجام بايد بدانيم كيست اين كسى كه كرامت و عزت را به ما بازگردانده است. شاعر عرب او را چنين معرفى مىكند:
او خمينى است، روح خدا،
الهام دهنده شهامتبه ما
نويد دهنده ما كه حق پيروز است
او خمينى است
كه پيشتر - امامان -
او را به ما بشارت دادهاند
او شير خداست كه پيروز مىشود.. (8)
كسى كه از ديرباز بشارت شده است، از سوى آسمانها حمايت مىشود، زيرا پيشه صلاح و تقوا دارد و آيتى از آيات خداوند و مشيت الهى است، مشيتى براى نجات تمام مستضعفان جهان از ستم و خودكامگى جباران.
شاعر ديگرى چنين مىسرايد:
انقلابى به رهبرى
آيت اللهى توانا
او نشانهاى از خداست
كه به شكل انسان
تجلى كرده است.
او خمينىست
نامش: روح الله
و آيتى از خدا معجزهگون
او براى هلاك ظالمان
دستخداست
كه زمين را
از آيات و بيان
سرشار مىكند.. (9)
نام امام خمينى در شناسنامه "روح الله" است. روح الله درجهاى علمى و فقهى مانند آيت الله يا عنوانى براى تعارف نيست، بلكه نامى صريح از شخصيتى عظيم و در عين حال يكى از مظاهر اجتماعى در نزد مسلمانان ايران است.ايرانيان براى فرزندان خود نامهايى انتخاب مىكنند كه صفاتى از قدرت خداوند است. از جمله اين نامها "يدالله"، "امرالله"، "خيرالله"، "عين الله" و "روح الله" است كه نام آخرى نسبتبه نامهاى ديگر رواج كمترى دارد. اين نامگذاريهاى زيبا و باشكوه،انگيزههايى روحانى و مفهومى دارد و نشانهاى از خوشبينى و اميد به خداوند و طاعت اوست. مردم با اين نامها براى فرزندان خود از خداوند قهار ارزش و طول عمر طلب مىكنند وا ين در حالى است كه در جاهاى ديگر برخى مسلمانان جاهل براى تضمين بقاى فرزندانشان نام جانوران را بر آنان مىگذارند!
نامگذارى در انسان تاثيرى عميق دارد، تاجايى كه پيامبر (ص) و امامان - عليهم السلام - در احاديثى مهم و بسيار به نامگذاريها اشاره كردهاند و برگزيدن نام خوب براى فرزندان را به عنوان حقى برگردن والدين به شمار آوردهاند. پس نام اين رهبر، روح الله و لقبش خمينى است كه منتسب به شهر زادگاه اوست. اما آنچه باقى مىماند و بايد به آن اشاره كنيم نسب اوست كه به شجره طيبه امامان مىرسد. شاعران، عظمت اين امام رهبر را بهخوبى دريافتهاند و از توانايى او براى تبديل ايمان به قدرتى سترگ و تبديل دين به شمشيرى آخته آگاه شدهاند. آنان مىدانند:
خمينى شمشير از نيام بركشيده
و نام رسول و اسلام را
آواز مىدهد
و بدينگونه است
كه دين
به آفرينش مستمر
و انقلاب و يورش بدل مىشود. (10)
اين شاعر ملىگرا نيز دريافته است كه بايد اسلام را از فرهنگ دشمنان بيرون كشيد; زيرا تعريفى كه دشمن از دين مىكند، دليل و منطقى به همراه ندارد. اسلام آنگونه كه غرب آن را ضعيف و ناتوان مىنامد، نيست. اسلام رزمنده است، انقلاب است و يورش. اما براى ادامه و تضمين اين انقلابيگرى به كسى هم نياز هست. چه كسى شايستگى ادامه اين رزمندگى اسلام را دارد؟ شاعر چنين مىگويد:
قهرمان دليرى كه راه خويش را مىداند
دلاورى كه آسمان ياور اوست
بهارش را
به راه خشكساليها مىبرد
و زخمها
از ديدار او
سرمست و تابان مىشوند. (11)
بيعت مردم با امام، بيعتى زير سايه شمشير نبود. بيعتى نبود كه امام خود خواسته باشد، بلكه بيعتى بود كه مردم خود بر آن اصرار داشتند و مسلمانان جهان آرزو مىكردند كه با انجام اين بيعتبتوانند با تكاليف شرعى و وظايف انقلابى خويش آشنا شوند. چنين بيعتى در تاريخ بىنظير است و دشوار مىتوان براى آن همانندى يافت مگر يك مورد كه آن هم بيعتبا حضرت على - عليه السلام - است. شاعران عرب نيز مانند تمام مستضعفان جهان چشم به راه آمدن چنين مردى خدايى نشسته بودند تا باآمدنش به راه او بگروند و جان و دل خود را با او همراه سازند. شاعر عرب چنين خطاب مىكند:
اى يار فقيران!
امروز وعده ماست
ما براى شريعت ناب
پشتوانه شدهايم
جانهاى ما
ارزانى هدايت وايمان است.
همگان
تشنگان
آبشخورهاى مرگيم
رهبرى تو
راه رهايى ماست
و ما را
با تو
برتمام گستره اسلام
وعدهاى است.. (12)
شيوه و روش اقتدار و بيعتشاعران ، هركدام به فراخور حال خود و توشه واژگانشان متنوع است. شاعر ديگرى چنين بيعت مىكند:
اى آيتخدا
اى اسوه انقلاب
اى كه با تو
ترازوى حق برپاست
سرودهام را تقديم تو مىكنم
و عطر عشق
منتشر است در جانم
كه د رعشق
هيچ فريبى نيست. (13)
بىگمان، دستهاى مسلمانان اكنون پراكنده است و نه تنها از يكديگر دور، بلكه در بسيارى جاها باهم بر سر ستيز نشستهاند. اين دستان و بازوان پراكنده و دور از هم را نيز جز ريسمان خدا گرد نمىآورد. ريسمان خدا نيز در دست رهبرى كريم و عظيمالشان است، رهبرى كه دستش با دست هيچ كافرى گرد نمىآيد، براى هيچ قدرتى كرنش نمىكند و دست را جز براى صاحب يعتبزرگ، يعنى امام موعود - عليه السلام - دراز نمىكند. شاعر عرب چنين مىسرايد:
به خمينى دستبيعت مىدهيم
به راه او جان مىنهيم
و خسته نمىشويم
اى اميد و آرزوى ما
اى شير دلاور خوى ما
با تو پيمان بستهايم
به راه استوار تو
گام مىزنيم
سوگند مىخوريم
نداى تو را پاسخ مىدهيم
و از تيرگيها
با تو مىرهيم (14)
چشم مسلمانان جهان در اين انقلاب به ايران و به رهبرى عالمى ربانى، حكيم و خلاق دوخته شده است. شاعر عرب نيز او را نماد عشق، وفادارى، پاكيزگى، قوت و قدرت و در حد معجزه مىداند. براين اساس، شاعرى از آنسوى سرزمين اسلام از قاره افريقا و از كشور الجزاير چنين مىسرايد:
خمينى
حج ملتها تويى
به خدا به خدا
بيرق و لوا تويى
آسايش تويى
وفا تويى
پاكيزگى تويى
بخشندگى تويى
باران تويى
شيرژيان تويى
روشنى و نعمتها تويى
معجزه تويى
رزمنده تويى
معصوم تويى
يار دلها تويى
و بر دشمنان شراره تويى. (15)
خط امام در شعر عرب
هر زعيم سياسى و رهبر انقلابى يا برپاكننده حكومتى، شيوه سياسى خاصى دارد و خطى كه به آن پايبند است. اما اين مرد ربانى چه خطى را دنبال كرده است؟ از آنجا كه راه او و عقيده او از يكجا سرچشمه مىگيرد. قدرمسلم، اين رهبر، راه هيچكدام از رهبران ديگر دنيا را پيش روى قرار نمىدهد. راه او راه قرآن است كه هم بهترين رساننده به مقصد است و هم متناسبترين شيوه براى رسيدن به اهداف خود. براين اساس، امام تمام مكاتب موجود دنيا را كنارى نهاده و راه روشن قرآن را چراغ راه خود قرار داده است. پس خط امام، خط اصالت است و براى همين است كه بسيارى از آنان كه منافعشان در خطر مىافتد بر او خشم گرفتند، زيرا اصالت ادعاهاى آنان را با خطر رسوايى روبهرو مىساخت. خط امام، خشم شرق را برانگيخت و غيظ غرب را. حكومتهاى عرب دنبالهروى آنان نيز از شرق و غرب پيروى كردند. چرا كه خط امام خطى نيست كه به وقت نياز همپيمانان سياسى و نظامى، از اصول خود تخطى كند و اين امرى است كه در نظامهاى موجود در دنيا به وفور يافت مىشود.
دشمنان اسلام وقتى نتوانستند از قيام و پيروزى انقلاب اسلامى ايران جلوگيرى كنند، بر آن شدند تا از گسترش و بازتاب خط امام ممانعت كنند. اما هيچكدام از ترفندهاى آنان سودى نيافت و روزگار ثابت كرد كه خط امام خطى اصيل است و از كانونى ثابت و ناب سرچشمه مىگيرد. همچنين خط امام محدود به داخل ايران نيست، بلكه تمام گستره اسلامى و همه ستمديدگان زمين را دربر مىگيرد. ويژگى اين خط اين است كه با ستونهاى ثابتى چون قرآن كريم، سنت پيامبر و سيره جهادى اهل بيت استوار شده است.
پيرسالى امام در شعر عرب
يك نويسنده فرانسوى مىگويد: "هر انقلابى ديروز، محافظهكار امروز است و انقلابى امروز، محافظهكار فردا." اما اين مقوله در آنجا صادق است كه فرد تحت تاثير مرحلهاى سياسى از انقلابيگرى به محافظهكارى مىرسد. به عبارتى ديگر، فردى كه به نظر انقلابى مىرسد، پس از سيطره بر زمام امور و گذشت زمان، روش خود را عوض مىكند و براى رسيدن به مقاصد بعدى خود، شيوه محافظهكارى را پيش مىگيرد. ولى بايد اذعان كرد كه اگر فردى به دستور "سروران بزرگ" انقلابى شود، نه انقلابى است و نه محافظهكار; بلكه مزدورى مطيع و فرمانبر است هرچند كه سرود ميهن پرستى سردهد.
اما اين مقوله كه شايد ويژگى مشترك اغلب انقلابيون جهان ضعيف باشد، درباره انقلابى بزرگ ايران صدق نمىكند; زيرا او انقلابى ديروز، انقلابى امروز و انقلابى فرداست. او در هر دو مرحله انقلاب و نظام، انقلابى است و حاضر نيست كه انقلاب به دولت مبدل شود بلكه دولت نهادهايى براى تشكيلات انقلاب است و چنانچه دولتبخواهد از مردم جدا شود و به سازمان و موسسه تبديل شود، امام براى از بين بردن آن با كمك بازوان ملت اقدام مىكند.
بر اين مبنا، امام خمينى، مرد يك مرحله نيست; يا فردى انقلابى با جغرافيايى محدود و نه حتى رهبرى براى يك ملت، بلكه او رهبر تمام مسلمانان و مستضعفان جهان است و انقلاب او در گوشه و كنار جهان و هركجا كه ستم و حرمان و بينوايى و قلدرى هست، ادامه دارد.
از ديدگاه ديپلماسى نوين، عمر رسمى مردان سياست و دولت در پنجاه و پنجسالگى به پايان و به بازنشستگى مىرسد. و اين امر قاعدهاى است كه بندرت و به دليل عواملى چند استثنا مىپذيرد. اما عمر رسمى فعاليتهاى سياسى اسلامى، از سن تكليف شروع و تا لحظه آخر حيات شخص ادامه مىيابد و هيچ امرى از جمله پيرسالى نمىتواند از فعاليتهاى شخص جلوگيرى كند و او را از انجام وظايف شرعى و واجبات عينى يا كفايى بازدارد. تاريخ اسلام صفحات درخشانى از فعاليتهاى مردان پيرسال به ياد دارد. آنان كه در تمام عمر هيچگاه دست از فعاليتهاى سياسى و نظامى نكشيدند و علاوه بر آن از نشاط و شور علمى، فقهى و فكرى آنان نيز كاسته نشده بود.
امام خمينى با وجود كبر سن هيچگاه قامتخم نكرد و سردى و گرمى روزگار او را بيقرار و گوشه نشين نساخت. پيرسالى با شكوه امام خمينى، مورد توجه شاعران عرب نيز بوده و آنان در سرودههاى خود گاهى از آن سخن گفتهاند. شاعرى الجزايرى از سفر امام در روزگاران سروده است و اينكه چگونه او حتى در پيرسالى، روزگار را شكست داده است.
او در روزگار سفر مىكند
راست قامت است و بىخم
و به رغم ناملايمات
پيرناشده است
جوان است
هرچند
پا در هفتاد سالگى دارد. (16)
شايد اين شاعر، هفتاد سالگى را به اين خاطر آورده كه سالهاى كودكى را از حساب عمر، جدا كرده و مثلا پس از سن تكليف را عمر شريف او مىداند. شاعر ديگرى از قدرت امام در فروپاشيدن بتها سخن مىگويد و اينكه كبر سن اثرى بر او نگذاشته است:
به سوى ما آمدى
هفتاد سال تجربه آوردى
و اينكه شب نخوابيها را
يارا نيست
پلك تو را خسته كند
به سوى ما آمدى
كاروانهاى ما در تيرگى بودند
و چشمها به سوى تو خيره
تو از ديروز و امروز ما
پرده را زدودى
همانگونه كه ماه
نقاب شب را مىدرد از هم. (17)
امام خمينى نسلهاى متمادى به خود ديد و با آنان به عطوفتى پدرانه رفتار كرد و براى رهايى آنان از ظلم و جور و گستردن سايه اسلام بر سرشان تلاشها و جانفشانيهاى فراوان كرد. او به زندان رفت و تبعيد شد اما سرخم نكرد و زبان در نيام نكشيد. شاه فكر مىكرد كه با تبعيد اوانديشهاش را به خاموشى مىكشاند. اما امام همانگونه كه دنيا به تمامى شاهد بود شاه شاهان را از اريكه قدرت پايين كشيد او پيرسال بود اما شور و نشاط جوانان را داشت و در بلند همتى بىنظير بود. اين امر جز با تهذيب نفس و طى مراحل روحى و تربيت ربانى و بدون عنايت الهى امرى ناممكن است.
در اينكه مردى پيرسال آگاه باشد، امرى زيباست. اما اگر پيرسالى صاحب آرمان باشد و نقشى عظيم ايفا كند و جريان تاريخ را ديگرگون كند، امرى شگفت است و كسى است كه امت اسلام و انسانيتبه او نياز دارد تا وى را سرمشق خود كند.
در چنين صورتى است كه نقش حقيقى جاودانگى نمايان مىشود و افتخار حقيقى نيز، زيرا ما در روزگار قساوت و در عصر چنگانداختن قوى برضعيف زندگى مىكنيم. روزگارى كه خيرات ضعيفان بر دست زورمندان به يغما مىرود. آزادگان را در خيابانها به خاك و خون مىكشند. زخم مسلمانان در چنين روزگارى وسعت پيدا كرد و پيرى هشتاد ساله براى التيام اين زخم از عمر خود مرهمى بر زخم امت و مستضعفان نهاد. شاعران عرب، با آگاهى از تمام رفتارها و كردارهاى امام وانديشه او در سرودههاى بسيارى از او سخن گفتهاند...
پىنوشتها:
1. محمود مفلح، شاعر يمنى; مجله الارشاد، يمن، شماره اول، سال دوم، 1400ه.ق
2. ابوياسر، شاعر عراقى، مجله سروش عربى، شماره 3، جمادى الثانى، 1401ه.ق.
3. خليل عجمى، شاعر لبنانى، مجله سروش عربى، شماره 14، جمادى الثانى، 1402ه.ق.
4. خالد سعود الزيد، شاعر كويتى، روزنامه القبس، كويت، شماره 5473، 1979م.
5. مصطفى محمد الغمارى، شاعر الجزايرى، نشريه صوت التحدى، الجزاير، 25نوامبر1979م و نيز در ديوان شاعر تحت عنوان " سبز از تهران طلوع مىكند."
6. صالح عظيمه، شاعر سورى، مجله صوت الامة، شماره2، جمادى الثانى 1400ه.ق.
7. احمد مغنيه، شاعر لبنانى، كتاب"خمينى، رفتار و كردارش"، بيروت 1980.
8. ابوزلفى، شاعر عراقى، مجله سروش عربى، شماره 14، جمادى الثانى 1402ه.ق.
9. على خاتون، شاعر لبنانى. مجله المنطلق، لبنان، شماره 4، جمادى الثانى، 1399ه.ق.
10. نزار قبانى، شاعر سورى، مجله الاشتراكى، لبنان شماره 24، مه 1979م.
11.مصطفى محمد الغمارى، شاعر الجزايرى، ديوان "خضراء تشرق من طهران" (سبز از تهران طلوع مىكند)، الجزاير، 1980م.
12. ا.س.ط.ع، مجله سروش عربى، شماره 13، ربيعالاول 1402ه.ق.
13. زهير المزروق، كتاب "شاعران دعوت اسلامى در روزگار معاصر"، تاليف احمد عبداللطيف، بيروت، 1980م.
14. جواد جميل، شاعر عراقى، نشريه الجهاد، شماره 43، رمضان 1402ه.ق.
15. عمار الغفارى، مجله الشهيد، تهران، شماره 41، رجب 1400ه.ق.
16. مصطفى محمد الغمارى، شاعر الجزايرى، ديوان "سبز از تهران طلوع مىكند"، الجزاير 1980م.
17. عزالدين الفارس، شاعر عراقى، نشريه لواء الصدر، شماره14، شوال 1402ه.ق.
انقلاب اسلامى و تأثير آن بر شعر معاصر ايران (قسمت دوم)

اشاره:
انقلاب اسلامى به عنوان يكى از بزرگترين حوادث قرن كانون توجه جهانيان بوده است. انقلاب اسلامى، با ايجاد فضاى تازه اجتماعى و سياسى زمينه آفرينش هنرى و ادبياتى متناسب با فضاى تازه و نيازهاى آن فراهم آورد. در اين مجال چنانچه در شماره پيشين اين مقاله يادآور شديم بر آنيم نيم نگاهى به چگونگى اثرگذارى انقلاب اسلامى به عنوان جريانى سياسى، فكرى و اجتماعى بر محتوا و درون مايه آثار ادبى بويژه شعر بيندازيم.
در قسمت اول اين مقاله درباره ادبيات سالهاى قبل از پيروزى (دهه 50)، ادبيات سالهاى پيروزى و دفاع مقدس (دهه 60) و همچنين درون مايه شعر انقلاب اسلامى در سالهاى جنگ مباحثى را طرح كرديم. در ادامه بررسى درون مايه شعر انقلاب را در اين شماره پى مىگيريم.
مدح اهلبيت (عليهم السلام)
در شعر اين دوره از تاريخ ادبيات فارسى، اهلبيت عصمت و طهارت «عليهمالسلام» جايگاه ويژهاى دارند. كمتر شاعرى را مىتوان تصوّر كرد كه به اين مقوله توجّهى نكرده باشد. شاعر انقلاب، گاهى به خاطر انطباق مسائل جنگ يا حوادث انقلاب با احوال ائمه اطهار ناگزير به تذكّر اين موضوع شده و گاهى ارادت و اخلاص به ساحت ائمه اطهار و مدح و منقبت حضرات معصومين ايجاب كرده است تا به اين موضوع بيشتر پرداخته شود. شعر خط خون از على موسوى گرمارودى يكى از نمونههاى اين اشعار است.
ادامه مطلب.........................
انقلابهاى امام خمينى

امام خمينى «قدس سرّه» نام آور بزرگ جهان معاصر، بيشتر با عنوان بنيانگذارآخرين انقلاب سياسى قرن بيستم شناخته مىشود، امّا شگفتى آفرينى او منحصر به آن نيست.
همچون بسيارى از شخصيتهاى انقلابى تاريخ، تلالؤ اين بعد از وجود امام خمينى، حجاب ابعاد ديگر جان روح اللهى او شده است.
امام خمينى پيش از ايجاد «انقلاب سياسى ـ اجتماعى»، دو انقلاب «اخلاقى» و «علمى» يا «فرهنگى»، را با موفقيت به انجام رسانيد، به گونهاى كه بدون وقوع آنها، انقلاب سوم به پيروزى نمىرسيد.
امام از نگاه یاران و نزدیکان

|
از بین بردن تلاشهایی که به انزواى دین منجر میشد |
|
|
|
شما امر كنید، ما اطاعت می كنیم. امام خمینى(ره) در محضر معصومان علیهم السلام امام خمینى(ره) شیداى اهل بیت(ع) |
|
خاطرات حاج عیسى جعفرى خدمتگزار 65 ساله بیت امام (س) سیره ى عملى امام خمینى رضوان الله علیه در ماه مبارك رمضان |
|
|
انقلاب اسلامى و تأثير آن بر شعر معاصر ايران (قسمت اول)
انقلابها معمولاً ذائقه انسانها و نگاه آنها را نسبت به جهان اطراف و جامعه خود تغيير مىدهند و همين دگرگونى در حوزه زبان و احساس، قالب و شكل اثر مىگذارد. پس ادبيات بازتابى از جريانها و عوامل سياسى اجتماعى است. بر خلاف اين باور كه برخى آفرينش يك اثر ادبى را صرفا زاينده هنر و احساسات و خلاقيّت پديد آورنده مىدانند، بايد گفت منتقدان و افراد علاقمند به شناختشناسى، زيباشناسى و سبكشناسى و نقد اجتماعى آثار ادبى به اين حقيقت معترفند كه تأثيرات سياسى اجتماعى به حدّى در آثار ادبى نمايان است كه مىتوان با تأسى به اين تأثيرات و جريانها درباره زبان، فكر، فرم و محتواى اثر ادبى و حتى آرايههاى آن اظهار نظر كرد.
در بررسى شعر انقلاب نيز كه پارهاى از پيكره انقلاب است بايد به تحولات سريع و شتابناك جامعه توجه داشت. پس بايد شعر اوايل انقلاب - دوره مبارزه و درگيرىهاى خيابانى - را با حال و هواى خود سنجيد. شعر دفاع مقدس را متناسب با فضا و زمان خود و حتى شعر امروز را. پس اگر با فضاى امروز شعر ديروز را محك زنيم به كژ راهه رفتهايم.
ضرورتها
نكتهاى كه نبايد از آن غفلت ورزيد جدّى گرفتن امروز است و نقد منصفانه، عالمانه و صادقانه ادبيات انقلاب اسلامى. برخى به بهانه اين كه هنوز اين دوره پايان نيافته تا به جمع بندى و تحليل آن نشست بررسى اين مهم را به فرداها واگذار مىكنند. در دورههاى پيشين تاريخى تذكره نويسانى بودهاند كه على رغم كاستىها به ثبت تاريخ ادبيات زمان خويش پرداختهاند. چه اين كه هيچ كس نويسنده تاريخ بيهقى را به علت اين كه كتابش را در دورهاى نگاشته كه تاريخ آن دوره پايان نيافته مؤاخذه نمىكند. متأسفانه برخى كه حتى زحمت مرور و مطالعه آثار اين دوره را به خود نمىدهند چنين تصورى دارند.
اگر اين ضرورت، امروز تحقق نيابد نسلهاى بعد نمىتوانند به بيان و تبيين دقيق شعر اين دوره بپردازند و همان فاجعهاى تكرار خواهد شد كه در دوره مشروطه اتفاق افتاد؛ چرا كه حلقههاى مفقوده در نزديكترين دوره ادبى ما (يعنى مشروطه) به قدرى زياد است كه گاه منجر به مفقود شدن ديوان شعر و يا زندگى نامه شاعرى گشته كه ما را از درك صحيح و درست تحولات شعر عصر مشروطه محروم ساخته است. از اين رو اين نوشتار با توجه به مطالبى كه طرح شد در پى پاسخگويى به دو سؤال زير مىباشد:
ادامه مطلب.................................
آوای سلول
آوای سلول
نمونه شعرهای زندانیان سیاسی دوران ستمشاهی
هوا تاریک
فضا دم کرده و سنگین
حصار از هر طرف پیچیده و در هم تنگ
سکوتی تلخ و وحشتزا فرا گسترده بال و پر
و من با پیکری رنجور
در این نفرت زده سلول
نشسته با خدای خویشتن تنها
فروغ چشمهایم بیرمق گشته
بر اندامم حکومت میکند لرزه
سرم میچرخد از سستی
و میآید صدا از بند بند استخوانهایم
ولی خرسند و خوشحالم
نمیگریم
نمینالم
که در راه خدا اینها و صد مانند اینها سهل و آسان است
شکنجه، زجر و زندان راحت جان است
از آن روزی که بر خود بر نهادم نام انسانی
وزان لحظه که پوشیدم ره و رسم مسلمانی
پذیرفتم همه هر چه رضای کردگارم بود
بریدم دل ز هر چه سد راهش بود
گذشتم از زن و اموال و فرزندان
فدا کردم به راه او جوانی و توان و جان
نخواهم جز رضای او
نپویم غیر راه او
خدایا عشق تو در هر رگ و خونم
به جز تو یار و محبوبی نمیخواهم نمیجویم
تو ای محبوب و معشوقم
تو ای مقصود و معبودم
ولی و آشنایم تو
انیس و رهنمایم تو
تنم تو، روح و جانم تو، رگم تو، استخوانم تو...
لوح فشرده دیوان امام خمینی منتشر شد

از دیگر محصولات موسسه تنظیم و نشر آثار امام (ره) در این نمایشگاه، لوح فشرده، درسهای فقه حضرت امام خمینی (ره)، DVD چشمه عاشورا، نرم افزار نسیم باران ( دایره المعارف چند رسانه ای درباره شخصیت و زندگی مرحوم حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی (ره) ) و لوح فشرده ۶۳ شماره فصلنامه فرهنگی، هنری، سیاسی و اجتماعی "حضور" است.
از میان این آثار لوح فشرده دیوان امام برای نخستین بار ارائه می شود که شامل نسخه چاپی و نستعلیق دیوان، فرهنگ اصطلاحات، اعلام، قرائت متن دیوان با صدای ساعد باقری، شرح و تصنیف بخشی از اشعار، نگارخانه، کتابخانه پیرامون اشعار امام و دو فیلم با عناوین "دریای نور" و " سمفونی انتظار" است.
نسخه سوم نرم افزار صحیفه امام حاوی بیانات، پیامها، مصاحبه ها، احکام، اجازات شرعی و نامه های حضرت امام است که دارای قابلیتهای مختلف مانند جستجو در متن و فهرست و جستجوی ترکیبی، فیش برداری از متون، فهرست درختی و گزینشی، صفحه یادداشت، چاپ صفحات انتخابی همراه با منابع و ... می باشد.
CD مجموعه آثار امام خمینی (ره) شامل کلیه تالیفات و تقریرات رهبر کبیر انقلاب اسلامی از جمله رساله توضیح المسائل، آداب الصلاه، چهل حدیث، تقریرات فلسفی، ولایت فقیه، تقسیر سوره حمد، الاستصحاب، الاجتهاد و التحقیق، تحریر الوسیله و ... به انضمام مجموعه ۲۲ جلدی صحیفه است.
DVD چشمه عاشورا نخستین لوح فشرده چند رسانه ای در حوزه امام خمینی و فرهنگ عاشورا است که شامل بیش از ۴۰ قطعه فیلم سخنرانیهای امام و روضه خوانی مرحوم کوثری، صدها تصویر نفیس هنری، کتابخانه ای مشتمل بر ۲۰۰ مقاله و مصاحبه علمی، منتخبی از اسناد ساواک ، خاطرات، دفتر یادبود و ۱۵۰ شعر معاصر است.
فایل صوتی آخرین مباحث فقهی امام خمینی (ره) در سالهای ۵۶ و ۵۷ به همراه متن کامل کتاب " الخلل فی الصلاه " و بخشی از فتاوای رهبر کبیر انقلاب اسلامی در یک CD تحت عنوان" درسهای فقهی حضرت امام خمینی (ره) منتشر شده است.
همچنین موسسه تنظیم ونشر آثار امام در بخش ویژه انقلاب اسلامی این جشنواره با نمایش مجموعه تصاویر دوران مختلف زندگی بنیانگذار نظام مقدس جمهوری اسلامی، نمایش ویترینی آثار پیرامون امام خمینی (ره) و انقلاب اسلامی و پخش DVD روح الله به صورت آنلاین حضور یافته است.
جشنواره و نمایشگاه ملی رسانه های دیجیتال چهارشنبه یکم آبان سال جاری با حضور ۵۰۰ شرکت و موسسه خصوصی در حزه نرم افزاری و پایگاه اینترنتی آغاز شد و تا جمعه ۱۰ آبان ادامه دارد.
زندگي نامه شهيد علي اکبر شيرودي
شهيد علي اکبرشيرودي حماسه نامي است که بايد بارها خواند، مردي که حماسهاي بي بديل در تاريخ از خود به يادگار گذاشت و خود را در کنار ستارگان پر فروغ آسمان دفاع مقدس قرار داد.
هشتم ارديبهشت، سالروز شهادت عقاب تيز پرواز آسمان ايران شهيد سروان خلبان علي اکبر شيرودي است که ذکر نامش در صفحه پرافتخار تاريخ دفاع مقدس هميشه درخشان است.
امير سرافراز ارتش اسلامي سرتيپ خلبان شهيد علي اکبر شيرودي، در دي ماه 1334 در شيرود تنکابن به دنيا آمد.
وي دوران ابتدايي و دبيرستان را در تنکابن پشت سر گذاشت. سپس به تهران رفت و سپس از طي مراحل جذب در هوانيروز و آموزش خلباني به اصفهان اعزام شد.
شهيد شيرودي در طول دوران قبل از انقلاب در زمينههاي مذهبي فعاليت ميکرد و عليه رژيم شاه فعاليتهايي را انجام ميداد.
