ترجمه فصلى از كتاب «الخميني و الثورة في الشعر العربي‏» جعفر حسين نزار مندرج در مقدمه كتاب «سر دلبران‏» از انتشارات مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى

در پيش و پس از پيروزى انقلاب اسلامى و حتى پيش از آنكه امام حكومت اسلامى را اعلام كند، بسيارى از شاعران و اديبان عرب، در تاييد و تعظيم او سروده‏ها و مقاله‏ها سرودند و نوشتند و از اين طريق با او بيعت كردند. آنان، پيش از آنكه شخصيت امام را بشناسند، به او اطمينان كردند. چرا و به چه‏انگيزه‏اى چنين شد واين امر چه تفسيرى مى‏تواند داشته باشد، سخنى است كه به درازا مى‏كشد; اما واقعيت اين را نشان مى‏دهد كه همين امامى كه در تبعيدگاهش كمتر كسى او را مى‏شناخت. در كشورهاى عربى دور و نزديك و در هجرتگاههاى دوردست، دلهاى بيشمارى به خاطر او مى‏تپيد. خرد و كلان، پير و جوان، با وجود اختلاف در فرهنگ و سواد و سن و آگاهى و مذهب، عشق خمينى را در دل مى‏پروراندند. اينكه اين عشق چگونه پديد آمد، امرى است كه نياز به مقال و مقامى مفصل دارد. ما در اينجا تلاش خواهيم كرد كه علت اين امر را در چند دليل خلاصه كنيم:

اول: امام خمينى، با شهامت تمام حكومت اسلام و قرآن را پيش كشيد و اين خواسته‏اى بود كه در ذهن امت عرب بود اما جرات بر زبان آوردن آن را نداشت.

دوم: امام، حكومت‏خودكامه و فسادانگيز و مبتنى بر باطل شاه را با تمام اقتدار و جبروت آن به پايين كشيد و از بين برد.

سوم: مدتها بود كه رهبران سياسى به ظاهر انقلابى عرب اعتبار خود را از نزد ملتهايشان از دست داده بودند. ملتهاى عرب به خوبى مى‏ديدند كه رهبرانشان در لباس ميهن‏دوستى و ميهن‏پرستى به خيانت مشغولند. براين اساس وقتى كسى چون امام خمينى با تمام صدق و راستى به پاخاست، دلهاى آنان - خودآگاه يا ناخودآگاه - به سوى او گشوده شد و خواسته‏هاى خود را در او تجسم يافته ديدند.

چهارم: امت عرب ميان رهبرى امام خمينى و خواسته‏هاى خود - آنگونه كه استكبار سعى بر اثبات آن دارد - تباينى نديد. زيرا امام روح و شريعت اسلام را آرمان خود قرار داده بود و اين امرى بود كه ملتهاى عرب چشم بدان دوخته بودند و در مقابل ، دشمنان اسلام را آزار مى‏داد.

ملتهاى عرب، از اينكه گاه و بيگاه حاكمى، اميرى، پادشاهى و فردى در ظاهر انقلابى، داعيه‏دار نجات مردم مى‏شد و ديرى نمى‏پاييد كه آنان را در چنبره آزمنديهاى خود گرفتار مى‏كرد، خسته شده بودند و چشم انتظار مردى بودند كه منجى صادق و امين آنان باشد. براين اساس ، وقتى نام امام خمينى جهان اسلام را فراگرفت، شاعران، سرود شادى ساز كردند و اديبان، نام او را با اميد آواز كردند. آنان در او كسى را مى‏ديدند كه مى‏تواند شكوه گذشته مسلمانان را زنده كند و آنان را در زير بيرقى از جهاد گردآورد و به بازپس‏گيرى سرزمينهاى اسلامى بپردازد. بر اين منوال، شاعرى در بيعت‏با امام چنين سروده است:

و هنگامه آن است كه مسلمانان

با امامى بيعت كنند

آنگاه

"بدر" به زندگى بازآيد

و "خيبر"

پيش پايش بيرق تسليم افكند. (1)

وقتى شاعرى از كشور دوردست چون يمن چنين با اشتياق براى امام بخواند، به يقين ديگر شاعران عرب، دست كمى از او نخواهند داشت. و اين شاعر مسلمان عراقى است كه از قحطسالى و رستن‏خار و خاشاك شكايت مى‏كند. او در سروده‏اش نوميدانه آواز سر مى‏دهد كه ديرى است زنان امت، مردى دلخواه را ارمغان دنيا نكرده‏اند و اينك تو آمده‏اى تا به اين ياس پايان دهى:

آه

اى ابومصطفى!

ديرى قحطسالى بود

دنيايى سترون

نه آبى، نه سبزه‏اى، نه حتى زمستانى.

دستت را امتداد دادى

- دست مريزاد -

و بارانى آوردى

براى سرسبزى جلگه‏ها

تو، در اين شوره‏زار تهى

خير روياندى

و پيشتر

- بارى -

جز خس و خاشاك نرسته بود. (2)

با آمدن امام تمام محافل مسلمانان را سرور و شادى فرا گرفت و دردهاى كلان فروخفتند.

شاعر ديگرى كه نفسى به آسودگى كشيده در شعرى تحت عنوان "براى چشمان تو آرى" امام را در مقام حماسه مخاطب قرار مى‏دهد. اين در حالى است كه شاعران را اينگونه خوش مى‏آيد كه در غزلها از چشمان دلبرانشان سخن سردهند. اين شاعر عرب در چشمان امام درياى آرامش و تواضع و چشم‏پوشى اما نه به معناى غفلت و حيرت يا قصور را مى‏بيند و به خاطر اين شكوه و ارجمندى است كه آواز سر مى‏دهد. چرا كه چشمان هركس بخشى از وجود اوست و بر ارزش معنايى، مرتبه وقار و عمق و ژرفايى‏انديشه شخص دلالت دارد. افزون بر اين، نگاه امام نشانى از عزم راسخ دارد و سخنان آرام و شمرده و پرهيبت او را كمال مى‏بخشد. شاعر به خوبى آگاه است كه چشمان امام سخن مى‏گويند، هشدار مى‏دهند، و آتشفشان درون او را باز مى‏تابانند و پس از تمام اينها، چشمان امام توانايى كنكاش و جستجو در مخاطب را در حد كمال از عهده برمى‏آيند و مخاطب را به ترازو مى‏كشند و مى‏سنجند. شاعر چنين مى‏سرايد:

آرى، براى چشمان تو

زخم شب لبخند مى‏زند

اى كه با پيروزى‏ات

عرب و عجم پيروز شدند

آرى،

انقلاب سترگ تو را مى‏ستاييم

اى كه مجد تو را

شمشير و قلم

به آواز ستوده است.

آغاز انقلاب بزرگ توست

و خطوط پيروزى

بر نخ نور نقش يافته است

آرى

براى چشمان تو

در ايران

آوازى برپاست

كه دنيا

بانوايش ترنم مى‏كند. (3)

بازگشت امام به ميهن خويش پس از سالهاى تبعيد در نزد قشرهاى مختلف ملل دنيا، بازتاب بى‏نظيرى يافت. شاعران عرب نيز از اين استقبال ميليونى بى‏بهره نماندند و سروده‏هاى خود را فرش راه او كردند. به اين مناسبت فرخنده و حساس و سرنوشت‏ساز شعرهاى بسيارى در مطبوعات گوناگون كشورهاى اسلامى دور و نزديك به چاپ رسيد. بسيارى از شاعران از اين بازگشت متهورانه به شكل پرسش سخن مى‏گفتند; به اين معنا كه آيا اين بازگشت‏خطرناك نيست؟ آيا دشمن بر او چيره نخواهد شد؟ اما در نهايت، آنانى كه از فيض امام جام سرمى‏كشيدند، دلى آسوده داشتند و مى‏دانستند كه اين امام است كه بردشمن دين و ملت ايران پيروز خواهد شد. شاعران چنين نگاهى به امام داشتند:

جانها

با گامهاى او همراه مى‏شدند

تا از جان او

دو شميم نفس بگيرند

شميمى از جدش

و شميمى از وجدش.

مبارك باد اين عطاى فراوان

دشمنان مى‏پنداشتند

كه اگر دور باشد

بر و بارى ندارد

اما دورى‏اش

نزديكتر از نزديك بود.

فاصله‏اش

به چشم خرد

چشم برهم زدنى بيش نبود. (4)

و بدين‏گونه بود كه فاصله‏ها برچيده شدند و زمان دورى به انتها رسيد و خواب و خيال دشمن نقش بر آب شد. امام بر خاك وطن پاگذاشت و ميليونها انسان با تن و جان به استقبال او شتافتند. دشمن كه واپسين نفسهاى خود را مى‏كشيد، همچون غريقى كه به خس و خاشاك چنگ مى‏اندازد، تلاش كرد كه همچنان زمام امور را در دست داشته باشد و نفوذ انقلاب امام را بكاهد. اما امام براى خواب و آسايش بازنگشته بود، بلكه آمده بود تا با چشمانى باز از دستاوردهاى قرآن پاسدارى كند. شاعر عرب از آن سوى سرزمين اسلام; از كشور الجزاير چنين مى‏سرايد:

و در چشمان او

تجسمى از جنگاورى ديدم

كه با لبان نور

به شكوفه مى‏نشست

قرآن جاويد

در پيشانى‏اش مى‏درخشيد

و زخمهايش

عروسكهاى توطئه‏ساز را

تمسخر مى‏زدند

حضورش

در آتش حضور منتشر مى‏شد

هرچند كه "كسرى" و "سزار"

به ستوه واندوه مى‏آمدند!

غرب

هماره برآنست

كه شميم او را بزدايد

و قيام شكست ناپذيرش را

مهار كند. (5)

جهل دشمن از انقلاب، دليل كوتاه ماندن‏انديشه او در برابر سرچشمه عظيم اين انقلاب و رهبر آن است، زيرا دشمن، امام را در شمار افراد ديگرى كه در مرحله‏اى انقلابى عمل كرده‏اند قلمداد مى‏كند، غافل از اينكه قيام امام را به اصل و ريشه و اصالت آن بايد بازگرداند. او با شمشيرى كه از نياكانش به ارث برده، و با عزم و اصرارى همانند آنان، به قيام برخاسته است. شاعر سورى در اين مضمون چنين گفته است:

حسين (ع)

لبخندزنان

شمشير خويش را ارمغان تو كرده است

به جان تو سوگند

پيش برو

شكست نخواهى ديد

حسين (ع) بيرق سرخى از خون خويش

گسترده است

راهت را بگشا

تاريكى نخواهى ديد

تو امانت را برداشته‏اى

و بر زمين نور تابانده‏اى

تو از سرچشمه گواراى او نوشيده‏اى

و جز راه حسين (ع)

نمى‏پويى! (6)

شاعران عرب - و همان‏طور هم‏انديشمندان ملل مختلف - در حيرت مانده بودند كه منبع قدرت امام پيش و پس از انقلاب در كجا نهفته است. آنان از نقشى كه اين مرد ايفا مى‏كرد و ايستادگى او در برابر نظامهاى سياسى موجود در جهان و ديپلماسى فريبنده غرب مبهوت مانده بودند، زيرا رفتار او در چهارچوب هيچ‏كدام از نظامهاى موجود قرار نمى‏گرفت. بر اين اساس تنها نتيجه‏اى كه مى‏شد از آن استنتاج كنند ، سرمايه ماورايى و حمايت آسمانى و سلاح غيب بود.

در سيماى اين مرد خدايى نيز نشانه‏ها و آيه‏هايى - طبق تعبير شاعر - خوانده مى‏شد و اين از الطاف خفيه الهى بود و امدادى غيبى كه دل دوستداران را به پيرامون او گرد مى‏آورد. شاعر لبنانى چنين سروده است:

از دلها چه خواسته‏اى دارى؟

دلهايى كه عشقشان تويى

و در تو به بار مى‏نشينند

من در پيشانى‏ات آيه‏اى خوانده‏ام

كه نشان از نسب كريمانه تو دارد.

كار قشونى را

به تنهايى به سامان مى‏رسانى

از تو - بيش از انتظار - كار مى‏رود. (7)

بيعت‏شاعران عرب با امام

پيش از پيروزى انقلاب اسلامى، از دور و نزديك شنيده مى‏شد كه مى‏گفتند: خمينى مى‏خواهد به كرسى رياست‏برسد. اما امام صراحتا اعلام كرد كه قصد تصدى امور را ندارد و به راهنمايى و نظارت و پاسدارى انقلاب مى‏پردازد. گفتند: قصد دارد شكوه خلافت عثمانى را زنده كند. اما امام به روشنى فرمود: منظور ما از نظام اجتماعى و سياسى اسلام، نظامى مانند حكومت امپراتورى عثمانى يا نظامى شبيه به پادشاهى عربستان سعودى كه به گزاف اسلامى ناميده مى‏شوند، نيست. ادعاهاى بسيار ديگرى نيز مطرح مى‏شد كه همگى ناشى از نشناختن اين انقلاب و رهبر آن بود. اما رهبر كيست؟ ! هرچند معرفى براى افراد سرشناس كارى زايد است، اما موضوع شناختن حق و صاحبان حق امرى است كه عامه مردم با هرگونه سطح معلوماتى بدان نيازمندند. مردم، از هرگونه صنف و قشرى بايد روشن شوند. حال مى‏خواهند عامى باشند، ياانديشمند و روشنفكر و عالم. اما نوع روشن شدن اين افراد متفاوت است. بايد ديد اين فردى كه زمين و زمان را به لرزه درآورده كيست؟ اين كيست كه دست قدرتهاى شرور را از ا يران اسلامى كوتاه كرد؟ اين كيست كه امامان آل رسول - عليهم الصلاة والسلام - از ديرباز او را بشارت داده‏اند؟ وسرانجام بايد بدانيم كيست اين كسى كه كرامت و عزت را به ما بازگردانده است. شاعر عرب او را چنين معرفى مى‏كند:

او خمينى است، روح خدا،

الهام دهنده شهامت‏به ما

نويد دهنده ما كه حق پيروز است

او خمينى است

كه پيشتر - امامان -

او را به ما بشارت داده‏اند

او شير خداست كه پيروز مى‏شود.. (8)

كسى كه از ديرباز بشارت شده است، از سوى آسمانها حمايت مى‏شود، زيرا پيشه صلاح و تقوا دارد و آيتى از آيات خداوند و مشيت الهى است، مشيتى براى نجات تمام مستضعفان جهان از ستم و خودكامگى جباران.

شاعر ديگرى چنين مى‏سرايد:

انقلابى به رهبرى

آيت اللهى توانا

او نشانه‏اى از خداست

كه به شكل انسان

تجلى كرده است.

او خمينى‏ست

نامش: روح الله

و آيتى از خدا معجزه‏گون

او براى هلاك ظالمان

دست‏خداست

كه زمين را

از آيات و بيان

سرشار مى‏كند.. (9)

نام امام خمينى در شناسنامه "روح الله" است. روح الله درجه‏اى علمى و فقهى مانند آيت الله يا عنوانى براى تعارف نيست، بلكه نامى صريح از شخصيتى عظيم و در عين حال يكى از مظاهر اجتماعى در نزد مسلمانان ايران است.ايرانيان براى فرزندان خود نامهايى انتخاب مى‏كنند كه صفاتى از قدرت خداوند است. از جمله اين نامها "يدالله"، "امرالله"، "خيرالله"، "عين الله" و "روح الله" است كه نام آخرى نسبت‏به نامهاى ديگر رواج كمترى دارد. اين نامگذاريهاى زيبا و باشكوه،انگيزه‏هايى روحانى و مفهومى دارد و نشانه‏اى از خوش‏بينى و اميد به خداوند و طاعت اوست. مردم با اين نامها براى فرزندان خود از خداوند قهار ارزش و طول عمر طلب مى‏كنند وا ين در حالى است كه در جاهاى ديگر برخى مسلمانان جاهل براى تضمين بقاى فرزندانشان نام جانوران را بر آنان مى‏گذارند!

نامگذارى در انسان تاثيرى عميق دارد، تاجايى كه پيامبر (ص) و امامان - عليهم السلام - در احاديثى مهم و بسيار به نامگذاريها اشاره كرده‏اند و برگزيدن نام خوب براى فرزندان را به عنوان حقى برگردن والدين به شمار آورده‏اند. پس نام اين رهبر، روح الله و لقبش خمينى است كه منتسب به شهر زادگاه اوست. اما آنچه باقى مى‏ماند و بايد به آن اشاره كنيم نسب اوست كه به شجره طيبه امامان مى‏رسد. شاعران، عظمت اين امام رهبر را به‏خوبى دريافته‏اند و از توانايى او براى تبديل ايمان به قدرتى سترگ و تبديل دين به شمشيرى آخته آگاه شده‏اند. آنان مى‏دانند:

خمينى شمشير از نيام بركشيده

و نام رسول و اسلام را

آواز مى‏دهد

و بدين‏گونه است

كه دين

به آفرينش مستمر

و انقلاب و يورش بدل مى‏شود. (10)

اين شاعر ملى‏گرا نيز دريافته است كه بايد اسلام را از فرهنگ دشمنان بيرون كشيد; زيرا تعريفى كه دشمن از دين مى‏كند، دليل و منطقى به همراه ندارد. اسلام آنگونه كه غرب آن را ضعيف و ناتوان مى‏نامد، نيست. اسلام رزمنده است، انقلاب است و يورش. اما براى ادامه و تضمين اين انقلابيگرى به كسى هم نياز هست. چه كسى شايستگى ادامه اين رزمندگى اسلام را دارد؟ شاعر چنين مى‏گويد:

قهرمان دليرى كه راه خويش را مى‏داند

دلاورى كه آسمان ياور اوست

بهارش را

به راه خشكساليها مى‏برد

و زخمها

از ديدار او

سرمست و تابان مى‏شوند. (11)

بيعت مردم با امام، بيعتى زير سايه شمشير نبود. بيعتى نبود كه امام خود خواسته باشد، بلكه بيعتى بود كه مردم خود بر آن اصرار داشتند و مسلمانان جهان آرزو مى‏كردند كه با انجام اين بيعت‏بتوانند با تكاليف شرعى و وظايف انقلابى خويش آشنا شوند. چنين بيعتى در تاريخ بى‏نظير است و دشوار مى‏توان براى آن همانندى يافت مگر يك مورد كه آن هم بيعت‏با حضرت على - عليه السلام - است. شاعران عرب نيز مانند تمام مستضعفان جهان چشم به راه آمدن چنين مردى خدايى نشسته بودند تا باآمدنش به راه او بگروند و جان و دل خود را با او همراه سازند. شاعر عرب چنين خطاب مى‏كند:

اى يار فقيران!

امروز وعده ماست

ما براى شريعت ناب

پشتوانه شده‏ايم

جانهاى ما

ارزانى هدايت وايمان است.

همگان

تشنگان

آبشخورهاى مرگيم

رهبرى تو

راه رهايى ماست

و ما را

با تو

برتمام گستره اسلام

وعده‏اى است.. (12)

شيوه و روش اقتدار و بيعت‏شاعران ، هركدام به فراخور حال خود و توشه واژگانشان متنوع است. شاعر ديگرى چنين بيعت مى‏كند:

اى آيت‏خدا

اى اسوه انقلاب

اى كه با تو

ترازوى حق برپاست

سروده‏ام را تقديم تو مى‏كنم

و عطر عشق

منتشر است در جانم

كه د رعشق

هيچ فريبى نيست. (13)

بى‏گمان، دستهاى مسلمانان اكنون پراكنده است و نه تنها از يكديگر دور، بلكه در بسيارى جاها باهم بر سر ستيز نشسته‏اند. اين دستان و بازوان پراكنده و دور از هم را نيز جز ريسمان خدا گرد نمى‏آورد. ريسمان خدا نيز در دست رهبرى كريم و عظيم‏الشان است، رهبرى كه دستش با دست هيچ كافرى گرد نمى‏آيد، براى هيچ قدرتى كرنش نمى‏كند و دست را جز براى صاحب يعت‏بزرگ، يعنى امام موعود - عليه السلام - دراز نمى‏كند. شاعر عرب چنين مى‏سرايد:

به خمينى دست‏بيعت مى‏دهيم

به راه او جان مى‏نهيم

و خسته نمى‏شويم

اى اميد و آرزوى ما

اى شير دلاور خوى ما

با تو پيمان بسته‏ايم

به راه استوار تو

گام مى‏زنيم

سوگند مى‏خوريم

نداى تو را پاسخ مى‏دهيم

و از تيرگيها

با تو مى‏رهيم (14)

چشم مسلمانان جهان در اين انقلاب به ايران و به رهبرى عالمى ربانى، حكيم و خلاق دوخته شده است. شاعر عرب نيز او را نماد عشق، وفادارى، پاكيزگى، قوت و قدرت و در حد معجزه مى‏داند. براين اساس، شاعرى از آن‏سوى سرزمين اسلام از قاره افريقا و از كشور الجزاير چنين مى‏سرايد:

خمينى

حج ملتها تويى

به خدا به خدا

بيرق و لوا تويى

آسايش تويى

وفا تويى

پاكيزگى تويى

بخشندگى تويى

باران تويى

شيرژيان تويى

روشنى و نعمتها تويى

معجزه تويى

رزمنده تويى

معصوم تويى

يار دلها تويى

و بر دشمنان شراره تويى. (15)

خط امام در شعر عرب

هر زعيم سياسى و رهبر انقلابى يا برپاكننده حكومتى، شيوه سياسى خاصى دارد و خطى كه به آن پايبند است. اما اين مرد ربانى چه خطى را دنبال كرده است؟ از آنجا كه راه او و عقيده او از يكجا سرچشمه مى‏گيرد. قدرمسلم، اين رهبر، راه هيچ‏كدام از رهبران ديگر دنيا را پيش روى قرار نمى‏دهد. راه او راه قرآن است كه هم بهترين رساننده به مقصد است و هم متناسب‏ترين شيوه براى رسيدن به اهداف خود. براين اساس، امام تمام مكاتب موجود دنيا را كنارى نهاده و راه روشن قرآن را چراغ راه خود قرار داده است. پس خط امام، خط اصالت است و براى همين است كه بسيارى از آنان كه منافعشان در خطر مى‏افتد بر او خشم گرفتند، زيرا اصالت ادعاهاى آنان را با خطر رسوايى روبه‏رو مى‏ساخت. خط امام، خشم شرق را برانگيخت و غيظ غرب را. حكومتهاى عرب دنباله‏روى آنان نيز از شرق و غرب پيروى كردند. چرا كه خط امام خطى نيست كه به وقت نياز همپيمانان سياسى و نظامى، از اصول خود تخطى كند و اين امرى است كه در نظامهاى موجود در دنيا به وفور يافت مى‏شود.

دشمنان اسلام وقتى نتوانستند از قيام و پيروزى انقلاب اسلامى ايران جلوگيرى كنند، بر آن شدند تا از گسترش و بازتاب خط امام ممانعت كنند. اما هيچ‏كدام از ترفندهاى آنان سودى نيافت و روزگار ثابت كرد كه خط امام خطى اصيل است و از كانونى ثابت و ناب سرچشمه مى‏گيرد. همچنين خط امام محدود به داخل ايران نيست، بلكه تمام گستره اسلامى و همه ستمديدگان زمين را دربر مى‏گيرد. ويژگى اين خط اين است كه با ستونهاى ثابتى چون قرآن كريم، سنت پيامبر و سيره جهادى اهل بيت استوار شده است.

پيرسالى امام در شعر عرب

يك نويسنده فرانسوى مى‏گويد: "هر انقلابى ديروز، محافظه‏كار امروز است و انقلابى امروز، محافظه‏كار فردا." اما اين مقوله در آنجا صادق است كه فرد تحت تاثير مرحله‏اى سياسى از انقلابيگرى به محافظه‏كارى مى‏رسد. به عبارتى ديگر، فردى كه به نظر انقلابى مى‏رسد، پس از سيطره بر زمام امور و گذشت زمان، روش خود را عوض مى‏كند و براى رسيدن به مقاصد بعدى خود، شيوه محافظه‏كارى را پيش مى‏گيرد. ولى بايد اذعان كرد كه اگر فردى به دستور "سروران بزرگ" انقلابى شود، نه انقلابى است و نه محافظه‏كار; بلكه مزدورى مطيع و فرمانبر است هرچند كه سرود ميهن پرستى سردهد.

اما اين مقوله كه شايد ويژگى مشترك اغلب انقلابيون جهان ضعيف باشد، درباره انقلابى بزرگ ايران صدق نمى‏كند; زيرا او انقلابى ديروز، انقلابى امروز و انقلابى فرداست. او در هر دو مرحله انقلاب و نظام، انقلابى است و حاضر نيست كه انقلاب به دولت مبدل شود بلكه دولت نهادهايى براى تشكيلات انقلاب است و چنانچه دولت‏بخواهد از مردم جدا شود و به سازمان و موسسه تبديل شود، امام براى از بين بردن آن با كمك بازوان ملت اقدام مى‏كند.

بر اين مبنا، امام خمينى، مرد يك مرحله نيست; يا فردى انقلابى با جغرافيايى محدود و نه حتى رهبرى براى يك ملت، بلكه او رهبر تمام مسلمانان و مستضعفان جهان است و انقلاب او در گوشه و كنار جهان و هركجا كه ستم و حرمان و بينوايى و قلدرى هست، ادامه دارد.

از ديدگاه ديپلماسى نوين، عمر رسمى مردان سياست و دولت در پنجاه و پنج‏سالگى به پايان و به بازنشستگى مى‏رسد. و اين امر قاعده‏اى است كه بندرت و به دليل عواملى چند استثنا مى‏پذيرد. اما عمر رسمى فعاليتهاى سياسى اسلامى، از سن تكليف شروع و تا لحظه آخر حيات شخص ادامه مى‏يابد و هيچ امرى از جمله پيرسالى نمى‏تواند از فعاليتهاى شخص جلوگيرى كند و او را از انجام وظايف شرعى و واجبات عينى يا كفايى بازدارد. تاريخ اسلام صفحات درخشانى از فعاليتهاى مردان پيرسال به ياد دارد. آنان كه در تمام عمر هيچ‏گاه دست از فعاليتهاى سياسى و نظامى نكشيدند و علاوه بر آن از نشاط و شور علمى، فقهى و فكرى آنان نيز كاسته نشده بود.

امام خمينى با وجود كبر سن هيچ‏گاه قامت‏خم نكرد و سردى و گرمى روزگار او را بيقرار و گوشه نشين نساخت. پيرسالى با شكوه امام خمينى، مورد توجه شاعران عرب نيز بوده و آنان در سروده‏هاى خود گاهى از آن سخن گفته‏اند. شاعرى الجزايرى از سفر امام در روزگاران سروده است و اينكه چگونه او حتى در پيرسالى، روزگار را شكست داده است.

او در روزگار سفر مى‏كند

راست قامت است و بى‏خم

و به رغم ناملايمات

پيرناشده است

جوان است

هرچند

پا در هفتاد سالگى دارد. (16)

شايد اين شاعر، هفتاد سالگى را به اين خاطر آورده كه سالهاى كودكى را از حساب عمر، جدا كرده و مثلا پس از سن تكليف را عمر شريف او مى‏داند. شاعر ديگرى از قدرت امام در فروپاشيدن بتها سخن مى‏گويد و اينكه كبر سن اثرى بر او نگذاشته است:

به سوى ما آمدى

هفتاد سال تجربه آوردى

و اينكه شب نخوابيها را

يارا نيست

پلك تو را خسته كند

به سوى ما آمدى

كاروانهاى ما در تيرگى بودند

و چشمها به سوى تو خيره

تو از ديروز و امروز ما

پرده را زدودى

همان‏گونه كه ماه

نقاب شب را مى‏درد از هم. (17)

امام خمينى نسلهاى متمادى به خود ديد و با آنان به عطوفتى پدرانه رفتار كرد و براى رهايى آنان از ظلم و جور و گستردن سايه اسلام بر سرشان تلاشها و جان‏فشانيهاى فراوان كرد. او به زندان رفت و تبعيد شد اما سرخم نكرد و زبان در نيام نكشيد. شاه فكر مى‏كرد كه با تبعيد اوانديشه‏اش را به خاموشى مى‏كشاند. اما امام همان‏گونه كه دنيا به تمامى شاهد بود شاه شاهان را از اريكه قدرت پايين كشيد او پيرسال بود اما شور و نشاط جوانان را داشت و در بلند همتى بى‏نظير بود. اين امر جز با تهذيب نفس و طى مراحل روحى و تربيت ربانى و بدون عنايت الهى امرى ناممكن است.

در اينكه مردى پيرسال آگاه باشد، امرى زيباست. اما اگر پيرسالى صاحب آرمان باشد و نقشى عظيم ايفا كند و جريان تاريخ را ديگرگون كند، امرى شگفت است و كسى است كه امت اسلام و انسانيت‏به او نياز دارد تا وى را سرمشق خود كند.

در چنين صورتى است كه نقش حقيقى جاودانگى نمايان مى‏شود و افتخار حقيقى نيز، زيرا ما در روزگار قساوت و در عصر چنگ‏انداختن قوى برضعيف زندگى مى‏كنيم. روزگارى كه خيرات ضعيفان بر دست زورمندان به يغما مى‏رود. آزادگان را در خيابانها به خاك و خون مى‏كشند. زخم مسلمانان در چنين روزگارى وسعت پيدا كرد و پيرى هشتاد ساله براى التيام اين زخم از عمر خود مرهمى بر زخم امت و مستضعفان نهاد. شاعران عرب، با آگاهى از تمام رفتارها و كردارهاى امام وانديشه او در سروده‏هاى بسيارى از او سخن گفته‏اند...

پى‏نوشتها:

1. محمود مفلح، شاعر يمنى; مجله الارشاد، يمن، شماره اول، سال دوم، 1400ه.ق

2. ابوياسر، شاعر عراقى، مجله سروش عربى، شماره 3، جمادى الثانى، 1401ه.ق.

3. خليل عجمى، شاعر لبنانى، مجله سروش عربى، شماره 14، جمادى الثانى، 1402ه.ق.

4. خالد سعود الزيد، شاعر كويتى، روزنامه القبس، كويت، شماره 5473، 1979م.

5. مصطفى محمد الغمارى، شاعر الجزايرى، نشريه صوت التحدى، الجزاير، 25نوامبر1979م و نيز در ديوان شاعر تحت عنوان " سبز از تهران طلوع مى‏كند."

6. صالح عظيمه، شاعر سورى، مجله صوت الامة، شماره‏2، جمادى الثانى 1400ه.ق.

7. احمد مغنيه، شاعر لبنانى، كتاب"خمينى، رفتار و كردارش"، بيروت 1980.

8. ابوزلفى، شاعر عراقى، مجله سروش عربى، شماره 14، جمادى الثانى 1402ه.ق.

9. على خاتون، شاعر لبنانى. مجله المنطلق، لبنان، شماره 4، جمادى الثانى، 1399ه.ق.

10. نزار قبانى، شاعر سورى، مجله الاشتراكى، لبنان شماره 24، مه 1979م.

11.مصطفى محمد الغمارى، شاعر الجزايرى، ديوان "خضراء تشرق من طهران" (سبز از تهران طلوع مى‏كند)، الجزاير، 1980م.

12. ا.س.ط.ع، مجله سروش عربى، شماره 13، ربيع‏الاول 1402ه.ق.

13. زهير المزروق، كتاب "شاعران دعوت اسلامى در روزگار معاصر"، تاليف احمد عبداللطيف، بيروت، 1980م.

14. جواد جميل، شاعر عراقى، نشريه الجهاد، شماره 43، رمضان 1402ه.ق.

15. عمار الغفارى، مجله الشهيد، تهران، شماره 41، رجب 1400ه.ق.

16. مصطفى محمد الغمارى، شاعر الجزايرى، ديوان "سبز از تهران طلوع مى‏كند"، الجزاير 1980م.

17. عزالدين الفارس، شاعر عراقى، نشريه لواء الصدر، شماره‏14، شوال 1402ه.ق.