مدیریت زمان در سیره امام خمینی

                                

اوقات با برکت

امام خمینی شخصیت بی بدیلی است که وجود با برکتش برای تمام کسانی که به فضیلت اشتیاق دارند و نسبت به صلابت، فداکاری و استواری در راه ارزشها، ارادت می ورزند موجب افتخار و شکوهمندی می باشد. آن وجود بزرگوار درد دین داشت و سعادت دنیوی و اخروی مردم را در حیات دینی می دانست و این دردمندی توأم با قداست امام با پرهیزگاری، بصیرت معنوی، اندیشه عرفانی و اعتقاد علمی عجین گشته و نهال پربار و جاویدانی را به ارمغان آورد که غروب و افولی در آن راه نمی یابد. آن روح قدسی بر این باور بود که آیین حیات بخش اسلام می تواند چون خورشیدی فروزان تمامی جوانب زندگی فردی و اجتماعی انسان ها را در برگیرد و تحوّل اساسی در روح، اندیشه و اخلاق آنان بوجود آورد، سرسبزی و طراوت را در بوستان جامعه به نمایش و تماشا گذاشته و تمامی علف های هرز و آفات مهلک را از گلستان انسانی برکند. او به خوبی در عرصه اندیشه و عمل ثابت نمود که معارف آسمانی اسلامی توان آن را دارند که جوامع بشری را از ظلمت جهل و ستم و تیره گی های دیگر رهانیده و آنان را به ساحل رستگاری برسانند و از هرگونه انحراف و کژروی برحذر باشند البته تحقق چنین امری مستلزم آن است که مسلمین خود را باور کنند و احساس نمایند بیگانگان هجوم آورده اند و ضرورت دارد در مناسبات اجتماعی، رفتار فردی و نوع نگرش های خود نوعی تصفیه و پالایش انجام دهند و باورهای خویش را از عفونت های فرهنگی و خرافات آسیب زا، پیراسته سازند. یکی از جنبه هایی که امام در سیره عملی خود مورد توجه قرار داد نظم و ترتیب در زندگی، بهره گرفتن از فرصت ها و برنامه ریزی دقیق در تمامی شئونات می باشد. حضرت علی(ع) در وصیت خود به بستگان و تمام کسانی که توصیه آن امام بدانها می رسد، فرموده اند: «اوصیکما و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی بتقوی اللّه و نظم امرکم؛(1) من شما را و تمام فرزندان و خاندانم و کسانی را که این وصیت نامه به آنان خواهد رسید به پرهیزگاری و نظم امور خودتان وصیت می کنم.»

امام خمینی که در نسب و سیره، وارث راستین انبیاء و اولیاء بود این دو توصیه امیرالمؤمنین (ع) را به تمام معنا در زندگی فردی،اجتماعی، سیاسی، علمی و آموزشی خود به نحو احسن پیاده کرد و برای تمامی ساعات شبانه روز خویش برنامه ای خاص داشت. مطالعه، عبادت، دعا و نیایش، ملاقات ها، رسیدگی به امور مسلمانان جهان، استراحت، اوقات فراغت، امور شخصی و خانوادگی، ارتباط با شخصیتها، حالات عاطفی و برخوردهای خانوادگی همه برنامه ریزی شده و زمانی روشن و معین داشتند و همین استفاده صحیح و اصولی و حساب شده از اوقات موجب گردیده بود که امام از تمامی لحظه های عمر پربرکت خویش به نحو شایسته ای بهره گیرند. حضرت علی(ع) فرموده اند: «للمتّقی ثلاث علاماتٍ: اخلاص العمل و قصر الامل و اغتنام المهل؛(2) پرهیزگار سه نشان دارد: اخلاص در عمل، کوتاهی در آرزو و بهره گرفتن از فرصت های پیش آمده.» و نیز آن امام متقین متذکر گردیده اند: «الفرصة تمرّ مرّ السّحاب فانتهزوا فرص الخیر؛(3) فرصت همچون ابر می گذرد پس فرصت های خوب را غنیمت شمارید.» از آنجا که امام این دستورالعمل های ارزشمند را نصب العین خویش قرار داد در کار و تلاش هرگز خستگی را ملاقات نمی کردند و همواره می کوشیدند تا انبوهی از فعالیت ها با نظم و تدبیر و در فرصت های مقتضی انجام پذیرد، از این جهت هیچ مسئله ای را مشکل نمی دیدند و تمامی دشواری ها به نظرشان آسان می آمد. کسی نشنیده است که ایشان بگوید چنان برنامه ای دچار صعوبت بوده و نمی توان آن را انجام داد البته در برابر مشکلات ضمن اندیشه و تفکر برای گره گشایی آنها، با بصیرت کامل به خداوند توکّل داشتند و مدام می گفتند: چیزی نیست ان شاء اللّه بر طرف می گردد.(4)

ادامه مطلب.....................................

 

ادامه نوشته

ویژه نامه سالروز شهادت دکتر مصطفی چمران

                                                        

منبع : سایت نوید شاهد

تاریخ شهادت: 31/03/1360

از ولادت تا شهادت
1311 شمسی: ولادت در تهران
1336: فارغ التحصیلی از رشته الکترومکانیک
1337: اعزام به آمریکا با بورس تحصیلی دانشجویان ممتاز
1341: اخذ دکترای الکترومکانیک و فیزیک پلاسما با ممتازترین درجه علمی از کالیفرنیا
1342: عزیمت ‏به مصر و سپس به لبنان (1350)
1357: بازگشت‏به ایران
1360: شهادت در دهلاویه

                       ************************************

يك عمر مجاهدت
مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي
دكتر را در مجموع يك فرد ممتاز ديدم

دستنوشته های دکتر چمران

يادداشت‏هاي لبنان
يادداشت‏هاي لبنان - 1
يادداشت‏هاي لبنان - 2
يادداشت‏هاي لبنان - 3
يادداشت‏هاي لبنان - 4
يادداشت‏هاي لبنان - 5
يادداشت‏هاي لبنان - 6
يادداشت‏هاي لبنان - 7
يادداشت‏هاي لبنان - 8
يادداشت‏هاي لبنان - 9
يادداشت‏هاي لبنان - 10
يادداشت‏هاي لبنان - 11
يادداشت‏هاي لبنان - 12
يادداشت‏هاي لبنان - 13
يادداشت‏هاي لبنان - 14
يادداشت‏هاي لبنان - 15
يادداشت‏هاي لبنان - 16
يادداشت‏هاي لبنان - 17
يادداشت‏هاي لبنان - 18
يادداشت‏هاي لبنان - 19

يادداشت‏هاي ايران
يادداشت‏هاي ايران - 1
يادداشت‏هاي ايران - 2
يادداشت‏هاي ايران - 3


يادداشت‏هاي امريكا
يادداشت‏هاي امريكا - 1
يادداشت‏هاي امريكا - 2
يادداشت‏هاي امريكا - 3


سوي كلمه بي نهايت
مصطفي به روايت غاده - 1
مصطفي به روايت غاده - 2
مصطفي به روايت غاده - 3
مصطفي به روايت غاده - 4
مصطفي به روايت غاده - 5
مصطفي به روايت غاده - 6


علي گونه اي در سكوت
راز و نيازهاي دست‏ نوشته
زخم زبانها را خواهم پذيرفت
100 خاطره از شهید چمران
صدای شهید دکتر چمران
دکتر چمران در قاب تصویر
مصطفي از چشم شیشه ای (مجموعه فيلمها)

تصاویر ویژه

امام خمینی در روایت علامه جعفری

                

امام كسي است كه فرموده است: من در عمرم جز از خداوند متعال از كسي نترسيده‌ام. اين است كه ايشان از قدرت شخصيتي با اهميتي برخوردار بوده‌اند و همين اقتدار باعث شده بود كه حوادث روزگار از دوران مدرسي در حوزه علميه قم تا ساليان آخر زندگاني ايشان كه پر از تلاطم هاي سخت بوده است، نتوانسته بود تزلزلي در آن شخصيت به وجود بياورد

در اينجا مي‌خواهم به يك نكته بسيار مهم اشاره كنم و آن اين است كه ثبات روحي و قدرت شخصيتي كه ايشان در اوج مرجعيت و مطرح بودن در جوامع امروزي داشت، مي‌‌تواند براي كساني كه مي‌خواهند در آينده متصدي مقام مرجعيت شوند، هشدار دهنده و ارائه طريقي با اهميت بوده باشد كه در مراجع گذشته عالم تشيع همواره مراعات شده است. بايد دانست كه اين مقام حساس يك حرفه معمولي نيست كه هر كسي بتواند با فرا گرفتن مقداري از اصول و قواعد و مسائل، شايسته تصدي آن باشد.

هر فقيه و حديث شناس آگاه كه از فقه الحديث برخوردار بوده باشد، مي‌داند كه مضمون روايت بسيار معروف «و اما من كان من الفقهاء صائنالنفسه، حافظا لدينه، مخالفا لهواه، مطيعا لامر مولاه، فللعوام ان يقلدوه» بالاتر از مضمون موثقه عبدالله بن ابي يعفور درباره عدالت است كه اتيان واجبات و ترك محرمات و اتصاف به ستر و عفاف را براي عدالت بيان مي‌نمايد. يعني عدالتي كه در شرايط تقليد آمده است عدالت را در آن حدي از تقوي معرفي مي‌نمايد كه خويشتن داري و مخالفت با هوي را به اضافه آنچه كه در موثقه عبدالله بن ابي يعفور آمده است، شرط تقليد معرفي مي‌كند.

**اين بيت بسيار پرمعنا را در نظر بگيريم كه مي‌گويد:

 

ادامه نوشته

خاطراتی از زندگی امام خمینی ( ره ) -4

                                                        

**علاقه امام نسبت به علي آنقدر زياد بود كه آقا روزانه يك، دو يا سه بار حتما بايد علي را مي‌ديدند. روزهايي كه ملاقات داشتند يك روز پيش از آن به علي مي‌فرمودند: شما اگر وقت ملاقات داريد افتخار بدهيد در خدمتتان بيايم براي ديدار با مردم در حسينيه. اين را به مزاح به علي مي گفتند. صبح كه مي‌شد به فاطمه خانم مي‌فرمودند: شما علي را آماده كنيد كه من مي‌خواهم به ملاقات بروم. دست علي را مي‌گرفتند و با خودشان به حسينيه مي‌بردند و هميشه علي را با خودشان مي‌بردند در صورتي كه با بچه‌هاي ديگر اين گونه نبودند.
روزهايي كه علي را مي‌بردند مردم كه ابراز احساسات مي‌كردند و آقا برايشان دست تكان دادند علي هم چون كوچولو بود جلوتر از آقا مي‌ايستاد و دست تكان مي‌داد. ملاقات كه تمام مي‌شد برمي‌گشتند و مي‌فرمودند: اين جمعيت براي من دست تكان دادند. شوخي مي‌كردند و سر به سر علي مي‌گذاشتند. علي مي‌گفت: اين جمعيت براي من دست تكان مي‌دادند. او به آقا مي‌گفت: شما پشت سر من قرار مي‌گرفتيد مواظب بوديد كه اگر من مي‌خواستم از آن بالا به پايين بيافتم مرا بگيريد تا نيفتم. اقا خيلي خوششان مي‌آمد و مي‌خنديد.

**من واقعا علي را از پدر و مادرم، برادرم، زنم و فرزندم بيشتر دوست دارم علاقه شخصي خودم اين گونه است علي هم به همين ميزان مرا دوست دارد. وقتي كه من سوريه رفته بودم حاج احمد آقا از علي پرسيده بود كه دلت تنگ شده؟ گفته بود بابا دلم براي رضا تنگ شده است بعدش هم براي حاج عيسي. يادم هست كه علي از همان كودكي با آن همه علاقه كه به امام داشت مرا هم دوست داشت. حالا چه سري است من نمي‌دانم. من هم علاقه عجيبي به او داشتم و دارم. گاهي وقت‌ها كه من به خانه نمي‌رفتم علي براي ديدن من به دفتر مي‌آمد. حضرت امام به فاطمه خانم آيفون مي‌زدند كه علي را بياور من ببينم. فاطمه خانم مي‌گفتند: علي رفته دفتر. سپس به دفتر زنگ مي‌زد و مي‌گفت علي را بياوريد آقا جون مي‌خواهند او را ببينند. من مي‌گفتم: علي جان بيا برويم، مي‌خواهيم پيش آقا برويم. او مي‌گفت: نه. اما من به زور او را به در خانه مي‌بردم و مي‌گفتم علي را بگيريد. علي مي‌گفت: من نمي‌روم تو هم بايد بيايي. لذا مجددا علي را بغل مي‌كردم و از سمت خانه حاج احمد آقا به اتاق آقا مي‌بردم. در مي‌زدم. آقا مي‌فرمودند: بفرماييد. به علي مي‌گفتم برو پيش آقا ولي او نمي‌رفت و مي‌گفت تو هم بايد بيايي وگرنه من داخل نمي‌روم. آقا پا مي‌شد مي‌آمد جلوي در. مي‌گفتم: علي جان تو برو داخل. مي‌گفت: نه. لذا به اجبار به داخل اتاق مي‌رفتم. آقا مي‌فرمودند: شما بنشينيد سپس علي را بغل مي‌كرد و مي‌بوسيد. مي‌گفتم:آقا اگر اجازه بدهيد من بروم علي پيش شما باشد مي‌فرمودند: مانعي ندارد شما برو. همين كه من مي‌رفتم مي‌ديدم علي پشت سر من مي‌آيد. چند بار اينجوري شد و آقا فرمودند: رضا شما بيا داخل تا علي پيش من بماند تا من او را بيشتر ببينم. من دوباره وارد اتاق مي‌شدم.....................

 

ادامه نوشته

خاطراتی از زندگی امام خمینی ( ره ) -3

                             

**آقا در منزل آقاي اشراقي در حال استراحت بودند. غروب يكي از روزها تب كردند فرداي آن روز تب ايشان بيشتر شد و رفتيم دكتر باهر را آورديم و ايشان آقا را معاينه كرد. روز بعد تب آقا بيشتر ش و رفتيم دكتر كردستي را آورديم باز تب آقا پايين نيامد. روز سوم تماس گرفتند و از تهران دكتر عارفي و دكتر معتمدي و دكتر زرگر - كه موقع وزير بهداري بود - و يك دكتر قلد بلند ديگري كه الان اسمش يادم نيست به قم آمدند و در طبقه بالاي منزل آقاي اشراقي اقامت كردند. ظهر هنگام آقا مي‌خواستند نماز بخوانند. آن موقع دكتر عارفي را خيلي نمي‌شناختم. ايشان گفت كه آقا نمي‌توانند نمازشان را ايستاده نماز بخوانيد بايد بنشينيد. آقا گفتند: من طوري‌ام نيست، مي‌توانم ايستاده نماز بخوانم. برگشتم و به پزشك‌ها گفتم كه آقا مي‌گويند مي‌توانم ايستاده نماز بخوانم. دكتر‌ها گفتند: نه، بايد بنشيند. دوباره رفتم به آقا گفتم. آقا قبول كردند و نشسته نماز خواندند. البته پزشك‌ها يك سري نوار از آقا گرفته بودند و با هم مشورت كرده بودند. قرار بود پس از اتمام نماز، آقا بالا بيايند تا دكتر‌ها، دستگاه را به ايشان وصل كنند كه قلب را نشان دهد.
آقا پس از نماز خواستند بالا بيايند كه دكترها گفتند آقا خودشان نمي‌توانند بالا بيايند بايد آقا را با برانكارد ببريم. آقا خنديدند و گفتند من طوري امام نيست ولي دكتر‌ها نپذيرفتند.
يك برانكاردي برزنتي داشتيم. رفتم و آن را آوردم و آقا روي برانكارد دراز كشيدند و من يك طرف برانكارد را گرفتم و طرف ديگر را يادم نيست حاج مصطفي رنجبر يا كس ديگر گرفت. آقا خنده‌اش گرفته بود وقتي از پله‌ها خواستيم بالا برويم يكي از رفقا به من گفت شما اين طرف برانكارد را به من بده من اين كار را كردم و خودم آمدم و دستم را گرفتم به كمر آقا و ايشان را بالا برديم و خوابانديم و دكترها دستگاه مربوطه را وصل كردند. يك روز تصميم گرفتند آقا را به تهران حركت دهند. برف شديدي آمده بود و جاده‌ تهران - قم پر از برف بود و هلي كوپتر نمي‌توانستند بياورند چون تكان شديد آن براي آقا ضرر داشت. گفتند: بايد با ماشين ببريد. ماشين هم آمبولانس‌ بود. از اورژانس تهران بود. آقا را بوسيله برانكارد داخل برانكارد داخل آمبولانس گذاشتيم همه مان گريه مي‌كرديم البته مي‌خواستيم همسايه‌ها نفهمند. احمد آقا و آقاي اشراقي هم گريه مي‌كردند. به محض انتقال آقا به داخل آمبولانس، من پريدم داخل و حاج احمد آقا هم ........

 

ادامه نوشته

خاطراتی از زندگی امام خمینی ( ره ) -2

                                                       

**پس از مدتي گردش در قم به خيابان به اصطلاح بيست متري گلستان پيچيديم كه آنجا به خانه اصغر كامكار معروف بود. اصغر كامكار مامور اطلاعات شهرباني قم و آدم بدجنسي بود. ما يك راست رفتيم به خانه كامكار رسيديم. آقاي اشراقي رو كرد به آقا و گفت: كه اين خانه كامكار است. آقا نگاهي به آن خانه انداختند. آقاي اشراقي در ادامه گفت: خانه را آتش زدند و خراب كردند. اين هم سرنوشت آدم ظالم. آقا، اصغر كامكار را مي‌شناخت و ظاهرا او آقا را خيلي اذيت كرده بود. آقا خانه را نگاه كردند و با خنده فرمودند: علاوه بر آنكه آتش زدند، خانه‌اش را هم خراب كردند.

**آب قم شور بود و مدت‌ها بود كه حضرت امام - در دوران تبعيد - آب شيرين خورده بودند لذا به ذهنم آمد كه بروم آب بياورم، سه يا چهار بار از اطراف جاده كاشان از قناتي به نام باشي جم آب آوردم. سه تا از اين بيست ليتري‌هاي را پر مي‌كردم و مي‌آوردم و در خانه مي‌گذاشتم. در يكي از روزهايي كه در حال گذاشتن آب در خانه بودم حضرت امام از من تشكر و قدرداني كردند و فرمودند كه ديگر حاضر نيستم شما زحمت بكشيد و برويد براي من آب شيرين بياوريد. من هم از همين آب قم مي‌خورم كه همه مي‌خوردند. البته آوردن دو سه دبه آب براي من هيچ سختي نداشت و نوعي نعمت برايم بود ولي ايشان قبول نكردند و از آن به بعد تا زماني كه در قم بوديم از همان آب شور قم استفاده كردند.

**حضرت امام مثلا در طول يك ماه يا پانزده روزي كه ملاقات در قم داشتند در طول اين مدت گاهي وقت‌ها يك استراحتي بين آن برايشان به وجود مي‌آمد. آقاي اشراقي بيرون از شهر قم باغچه‌‌اي داشت كه حدود دو هزار متر بود. آنجا چند درخت و مقداري يونجه كاشته بود. مدرسه و دو اتاق هم در گوشه‌اي از آن زمين ساخته بود. آقاي اشراقي در ايام استراحت حضرت امام، ايشان را به آن باغچه مي‌بردند تا تنوعي براي امام باشد. اين توفيق نصيب بنده هم مي‌شد كه آنجا نيز در خدمت امام باشم. باغ زير زميني داشت كه حضرت امام نماز را به جماعت در آنجا اقامه مي‌كردند. رعيت‌هاي اطراف و برادرهاي پاسدار هم مي‌آمدند و همه پشت سر حضرت امام نماز مي‌خواندن. در يك از روزهايي كه در باغ بوديم حضرت امام در اتاقشان بودند و من و حسن آقا هم قدم زنان به ته باغچه مي‌رفتيم. من ديدم كه آقا ما را نظاره مي‌كند. ما به ته باغ رسيديم. در اين هنگام هوا ابري شد و رگبار گرفت...........

 

ادامه نوشته

خاطراتی از زندگی امام خمینی ( ره ) -1

                                                                   

منبع: پورتال اطلاع رسانی نور

رضا فراهاني فرزند محمد در سال 1331 در شهر آشتيان متولد، شد، و در سال 1356 به جريان مبارزه با رژيم شاه پيبوست و با پيروزي انقلاب و ورود حضرت امام به قم جزو نيروهاي ويژه حفاظت از امام درآمد، و تا زمان رحلت حضرت امام از خادمين و پاسداران وفاداران به بيت شريف امام بود.

**استادي داشتم كه خداوندي او را حفظ كند، ايشان قم هستند، در منزلش عكسي از امام داشت. ساواك آمده بود و گفته بود، بايد عكس را برداري. اما او آن عكس را بر نمي‌داشت. خيلي سر و كله مي‌زدند و پاسبان‌ها مي‌آمدند تا عكس را بردارد اما اين كار را نمي‌كرد. همسايه‌ها آمدند و گفتند: فلاني كار دست خودت مي‌دهي، مي‌گيرند، مي‌برندت. آخرش اجبارا آن را پايين آورد. من شاگرد ايشان بودم و آرام آرام به حد بلوغ رسيدم. ايشان گفت: از كسي تقليد مي‌كني؟ گفتم پدرم از آقاي گلپايگاني تقليد مي‌كرد. ايشان گفت كه تقليد اين جوري نيست كه كي از كي تقليد مي‌كند. تقليد اين است كه انسان بايد خودش مجتهدي را كه اعلم است انتخاب كند.
خوب آيت الله حكيم، آيت الله خويي، آيت الله گلپايگاني از مجتهدان هستند. آيت الله خميني در نجف هم از مجتهدان هستند. به ايشان گفتم: به نظر شما كدام يك بهتر است؟ گفت: نظر من شرط نيست ولي من خودم از آقاي خميني تقليد مي‌كنم و ايشان را اعلم ميدانم ولي خودت تحقيق كن ببين كدام اعلم است. آن موقع كساني مثل دكتر حسن روحاني و مسيج مهاجري و عده‌اي ديگر طلبه‌هاي مدرسه مهديه بودند كه اولين عكس حضرت امام را از يكي از اين طلبه‌ها گرفتم. يكي از آن طلبه‌ها مي‌گفت كه اگر يك وقتي آن عكس را از تو گرفتند نگويي كه عكس را از چه كسي گرفته‌اي. از همان ايام بر آن شدم كه از حضرت امام تقليد كنم.

 

ادامه نوشته

ویژه نامه سالروز ارتحال امام خمینی رضوان الله تعالی علیه

                       

منبع : سایت رهپویان

ويژه نامه رحلت امام خميني (ره)
پير جماران
مقالات پيرامون امام (ره)
نظرات ديگران در مورد امام (ره)
کتب و آثار علمی امام (ره)
اشعار امام (ره)
وصيتنامه امام
آلبوم تصاوير

مولودی به مناسبت میلاد فاطمه زهرا سلام الله علیها

 به مناسبت میلاد فرخنده حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها چند مولودی به صورت فایل صوتی برای موبایل در نظر گرفته ایم که می توانید از لینک مربوط آنها را دانلود کنید.

                               

مولودی با صدای آیینه چی - دانلود

معنای کوثر با صدای محمود کریمی - دانلود

گل بستان طاها با صدای محمود کریمی - دانلود

لیله القدر با صدای محمود کریمی - دانلود

نسیم سحری با صدای سعید حدادیان - دانلود

شمیم کوثر با صدای محمود کریمی - دانلود

 

به یاد سالگرد آزادسازي خرمشهر

                                                    

صبح يكي از روزهاي ارديبهشت ماه 1377 آقايان هدايت‌الله بهبودي، احد گودرزياني، حسين ظفرقندي و مرتضي سرهنگي ميهمان مهرباني خانواده جهان‌آرا بودند. حاصل گفتگوي آنان در نشريه «كمان» به چاپ رسيد:

*خانم اكبر نژاد !لطفا خودتان را معرفي كنيد.

**خانم اكبر نژاد: اهل تهران هستم. سال 1335 به دنيا آمده ام و در همين شهر بزرگ شده، درس خوانده ام.

*زندگي متلاطم شما تا چه مقطعي اجازه داد به تحصيلات خود ادامه دهيد.

**خانم اكبر نژاد: تا مقطع ليسانس. سال 1353 بود كه در رشته زيست شناسي دانشگاه ترتبيت معلم قبول شدم. از همان روزها راه زندگي ام را انتخاب كردم. دوست داشتم با مسائل عميق اسلام آشنا شوم و نه مسائل سنتي آن. مسايل سنتي را در خانواده ام جا داشت. و از ابتداي زندگي با آن خو گرفته بودم. يك سال بعد يعني سال 1354، چهار، پنج ماه هم زندان شاه را تجربه كردم. در زندان با خاله محمد آشنا شدم. مدتي با هم بوديم. از همين جا بود كه با افكار محمد و گروه «منصورون» آشنا شدم.

*از تجربه هاي زندان بگوييد.

ادامه نوشته