حضرت آیت الله سید عبدالحسین دستغیب


                                           

حضرت آیت الله شهید سید عبدالحسین از خاندان اصیل و روحانی هشتصد ساله دستغیب شیراز و از مفاخر جامعه روحانیت فارس بودند.
در عاشورای 1332 هجری قمری در شیراز متولد شدند. پدر ایشان مرحوم سید محمدتقی و جدشان مرجع بزرگوار آیت الله العظمی سید هدایت الله دستغیب و تقریبا با سی واسطه نسب شریفشان به جناب زید شهید فرزند حضرت سجاد (علیه السلام) می رسد.
تحصيلات مقدماتي و سطح را نزد اساتيد مشهور آن زمان در شيراز همچون ملااحمد دارابي و آيت الله ميرزا علي اكبر ارسنجاني و ديگران گذراندند و تحصيلات خارج و عالي را نزد اساتيد بزرگ آن زمان در نجف اشرف مانند آيات عظام شيخ محمدكاظم شيرازي و آقا ضياء الدين عراقي بودند كه از نامبردگان و همچنين آيات عظام سيد ابوالحسن اصفهاني و ميرزا آقا اصطهباناتي به دريافت گواهي اجتهاد نايل آمدند. با مراجعت به شيراز و همزمان با سقوط حكومت رضاخاني منشا خدمات بزرگ ديني و اجتماعي شدند. مسجد جامع عتيق شيراز را كه يكپارچه مخروبه بود با همكاري صميمانه مردم تجديد بنا نمودند و آن را از صورت خرابه به وضع فعلي در آوردند. كانوني جهت تبليغات دين و شعائر اسلامي ايجاد نمودند.

ادامه نوشته

سيد محمد رضا سعيدي


                           

20 خرداد 1349 ه.ش، آيت الله سيد محمد رضا سعيدي در زندان رژيم شاه به شهادت رسيد. آيت الله سعيدي سال 1308 ش. در نوغان مشهد ديده به جهان گشود.
وي که از ابتدا به امور مذهبي و ستيز با ظلم علاقه مند بود، پس از آموختن مقدمات علوم ادبي و عربي، نزد بزرگاني همچون اديب نيشابوري، شيخ هاشم و شيخ مجتبي قزويني به فراگيري منطق و اصول پرداخت. آيت الله سعيدي پس از آن که مقدمات و سطح را در مشهد گذراند، رهسپار حوزه علميه قم شد و در درس خارج آيت الله بروجردي شرکت کرد. بعد از مدتي آيت الله سعيدي بتدريج در مکتب امام خميني پرورش ويژه يافت و از نظر علمي و اخلاقي و ديني و از نظر احساس تکليف نسبت به سرنوشت اسلام و مردم و ميهن اسلامي، شخصيت ويژه اي پيدا کرد. علاقه بين امام خميني و شهيد سعيدي بتدريج چنان محکم شد که امام در نامه اي خطاب آيت الله سعيدي نوشت:

من از افرادي مثل شما آنقدر خوشم مي آيد که شايد نتوانم عواطف دروني را آن طور که هست ابراز کنم. من قادر نيستم عواطف امثال شما را جواب بدهم، لکن خداوند متعال قادر است.

شهید به به کويت عزيمت کرد. آيت الله سعيدي پس از آن که از کويت بازگشت، در ايران به عنوان يکي از سربازان پرشور امام خميني در خط مقدم جهاد و مبارزه قرار گرفت. بعد از تبعيد امام خميني، شهيد سعيدي مخفيانه به عراق رفت و در آنجا نيز با سخنراني هاي خود به تشريح اهداف قيام امام خميني پرداخت.
پس از مدتي اقامت در عراق، شهيد سعيدي احساس کرد، لازم است به ايران بازگردد و درباره قيام امام خميني به روشنگري بپردازد. آيت الله سعيدي چراغ مبارزه در مسجد امام موسي بن جعفر (ع) را با زحمات زيادي چندين سال روشن نگه داشت.
گرچه ساواک در اين مدت به طور مرتب به آزار و اذيت آيت الله سعيدي مي پرداخت ولي وي به هر نحوي که ممکن بود اين کانون را حفظ کرد و از مردم نيز به طور مداوم درخواست مي نمود که دست از مقاومت برندارند. سال 1349 ه.ش، سال هجوم سرمايه داران آمريکايي به سوي ايران بود. آنها مي خواستند آخرين رمق اقتصادي ايران را نيز از بين ببرند و در کنار غارت خزاين و دارايي هاي ايران، فرهنگ اسلامي و بومي ايران را نيز غارت کنند. آيت الله سعيدي با درک اين موقعيت حساس، به پا خواست و شجاعانه اعلاميه اي در اين زمينه صادر کرد. اعلاميه و نامه آيت الله سعيدي در سکوت مرگبار آن زمان، چنان شوري در جامعه ايجاد کرد که از زمان تبعيد امام خميني سابقه نداشت.
آيت الله سعيدي در بخشي از اين اعلاميه چنين نوشت: هيات حاکمه ستمگر و عامل استعمار، چنان در برابر استعمارگران خاضع گرديد که طوق بندگي و عبوديت آنان را بر گردن افکنده و درصدد برآمده است نواميس ملت ايران را نيز به آنها تقديم کند... امروز، روز فرياد و اعتراض است، صداي خود را با اعتراض بلند کنيد، داد بزنيد، فرياد کنيد، يکپارچه و متحد عليه اين قرارداد خائنانه مبارزه نماييد... اعلاميه آيت الله سعيدي چنان وحشتي در ميان سران رژيم شاه افکند که فوراً دستور دستگيري آن عالم مبارز را صادر کردند.

بدين ترتيب، آيت الله سعيدي روز 11 خرداد 1349 به زندان انتقال يافت و در 20 خرداد به طرز بسيار وحشيانه اي در تاريک خانه زندان به شهادت رسيد. شهادت آيت الله سعيدي، سبب پديد آمدن خشم و اندوه در ميان اقشار مذهبي و حوزه هاي علميه شد. امام خميني (ره) هم پس از شنيدن خبر شهادت آيت الله سعيدي، پيامي فرستادند و در بخشي از پيام خود فرمودند:

«من شهادت فجيع اين سيد بزرگوار و فداکار را که براي حفظ مصالح مسلمين و خدمت به اسلام، جان خود را از دست داد، به ملت اسلام عموماً و خصوصاً به ملت ايران تعزيت مي دهم و از خداوند متعال رفع يد دستگاه جبار و عمال کثيف استعمار را مسألت مي نمايم.»
 

 

علی اکبر ولایتی


                                      

دکتر علی اکبر ولایتی در 4 تیر ماه 1324، در رستم آباد، یکی از 33 روستای شمیران در خانواده متوسط به دنیا آمد.پدرایشان کارمند و مادر ایشان خانه دار بودند. دوران ابتدایی و دوره نخست دبیرستان را همانجا گذراند و در دوره دوم دبیرستان به دبیرستان جم قلهک رفت. او در سال 1342 دیپلم طبیعی

دکتر علی اکبر ولایتی در 4 تیر ماه 1324، در رستم آباد، یکی از 33 روستای شمیران در خانواده متوسط به دنیا آمد. پدر ایشان کارمند و مادر ایشان خانه دار بودند. دوران ابتدایی و دوره نخست دبیرستان را همانجا گذراند و در دوره دوم دبیرستان به دبیرستان جم قلهک رفت. او در سال 1342 دیپلم طبیعی گرفت و در سال 1343 در کنکور سراسری، رتبه 49 کشوری را به دست آورد و در رشته پزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد. دکتر ولایتی، از سال 1342 در مدرسه قائمیه و سپس در دبیرستان جهان آرای قلهک تا سال 1350 به تدریس اشتغال داشت. وی تخصص اطفال را در مرکز طبی کودکان دانشگاه تهرن و فوق تخصص بیماری های عفونی را در دانشگاه جان ها?کینز آمریکا گذراند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مدتی معاون وزارت بهداری بود، در دوره اول مجلس به نمایندگی مردم تهران انتخاب شد و سپس به مدت شانزده سال، در دوره های ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای و  آقای هاشمی رفسنجانی ، به عنوان وزیر خارجه مشغول همکاری بوده و از این حیث،پرسابقه ترین وزیر جمهوری اسلامی به شمار می آید.
پس از دوم خرداد 1376، با آنکه رئیس جمهور آقای خاتمی، سلیقه و دیدگاه وی را برای عضویت در کابینه می پسندید، ولی او راهی بیت مقام معظم رهبری شد و مشاور بین الملل ایشان گردید و هم اکنون نیز در این سمت خطیر انجام وظیفه می کند. صرف نظر  از این شغل مهم، دکتر ولایتی در چند رشته دانشگاهی به تدریس مشغول است و در بعضی از شوراهای مهم کشوری همچون شورای عالی انقلاب فرهنگی، مجمع تشخیص مصلحت نظام و بنیاد دائره المعارف اسلامی شرکت داشته و عضو رسمی میباشد. او که دارای چندین دکترای افتخاری از چند دانشگاه معتبر بین المللی است، در تعدادی از انجمن های تخصصی و پژوهشی جهان نیز عضویت دارد.
خانواده:
دکتر ولایتی در خانواده ای نسبتا شلوغ( پنج دختر و یک پسر) به دنیا آمد. او کودکی آرام بود و بیشتر وقت خود را به مطالعه کتاب میگذراند، به طوری که در نه سالگی، کتاب هفت جلدی اسکندر نامه، و در کلاس پنجم ابتدایی، کتاب کلیله و دمنه را خواند. از نوجوانی علاقه فراوانی به کتاب های تاریخی پیدا نمود، به حدی که گاه دوازده ساعت شبانه روز را به مطالعه تاریخ می گذراند. او که از مردان سیاست روزگار ما است، خود در اهمیت مطالعات تاریخی برای حرفه سیاستمداری می گوید:
"هر کسی که بخواهد سیاست را خوب بفهمد، باید تاریخ بداند. اگر تاریخ نداند، راه بجایی نمی برد."
دکتر ولایتی همچنین یک پدر موفق به شمار می آید. او چهار فرزند دارد که هگی تحصیلات عالیه دارند. میثم، پزشک عمومی، محمد، مهندس عمران، علی اصغر، دانشجوی مهندسی عمران، و فاطمه، دانشجوی ریاضی. او در مورد ارتباط با فرزندانش گفته است:
" من جدا با بچه هایم رفیق هستم. بچه ها همیشه لحظه شماری می کنند که من به خانه بروم. ما با آن دوپسری که ازدواج کرده اند، همگی با هم زندگی می کنیم و محیطی گرم و صمیمی داریم.
فعالیت های سیاسی قبل از انقلاب اسلامی:
دکتر ولایتی از نوجوانی، به دلیل علاقه مندی پدرش به سیاست، با اوضاع سیاسی موجود، آشنا شد و به عمل ورزی سیاسی روی آورد. او در دبیرستان، به مناسبتهای مختلف، در اعتراض به سیاست های شاه، هم مدرسه ای ها را به تعطیلی کلاس درس و تظاهرات فرا می خواند و در این راه، بارها به ساواک منطقه رفت و مورد بازجویی قرار گرفت به طوری که از 17 سالگی پرونده ای در ساواک تهران برای او ترتیب داده شد.
از 17 سالگی (1341) به عضویت جبهه ملی دوم در آمد. او خود در این باره گفته است:
" من برای فعالیت سیاسی، به دنبال بستری بودم. آن موقع تنها بستر سیاسی موجود، جبهه ملی و نهضت آزادی بود. بعد از فوت مرحوم آیت الله بروجردی، در 16 سال?ی به حضرت امام (ره ) رجوع کردم، در 15 خرداد 1342 که دیدم جبهه ملی راهش را عوض کرد، از آن جدا شدم و بعد از آن، ارتباطم به روحانیت و فعالان مذهبی منحصر شد."
در دانشگاه، به همراه مرحوم شهید لواسانی، شهید دکتر لبافی نژاد، دکتر معتمدی، دکتر جزائری، دکتر خادمی و ...... انجمن اسلامی پزشکان را ، که پس از دکتر شیبانی به حال تعلیق در آمده بود، احیا کرد و با گروههای مختلف سیاسی و روحانیت پیرو امام (ره) تماسهای منظم برقرار ساخت.
دکتر ولایتی خود در باره فعالیتهایش میگوید:
" هم جلسه میگذاشتیم و هم تظاهرات راه می انداختیم. خب تظاهرات راه انداختن، بگیر و ببند داشت. باتوم خوردن داشت و......."

شهيد دكتر مفتح


                           

آیت الله دکتر محمّد مفتح روز بيست وهشتم خرداد ماه در سال 1307، محمد در خانه اي معطر به رايحه ايمان و علم و در خانواده اي روحاني در شهر همدان چشم به جهان گشود و از همان نخستين سالهاي زندگي، تحت تربيت صحيح و سازنده خانواده رشد كرد. او در مجالس وعظ، از سخنراني پدر گرامي اش بهره مي برد و بعد از صحبت‌هاي ايشان، به ذكر مصيبت اهل بيت (ع) مي پرداخت. مرحوم آيت الله آخوند ملاهمداني، اولين كسي بود كه جرعه هايي از چشمه جوشان علم خود را به كام تشنه محمد ريخت و در تكوين انديشه هايش نقش بارزي ايفا نمود. محمد 15 سال عمر داشت كه از همدان به قم هجرت كرده، در حجره اي از مدرسه دارالشفا اقامت گزيد تا با جديت به كسب معارف اسلامي بپردازد.
او عرفان، خارج فقه و اصول را در عالي ترين سطح نزد امام (ره) آموخت و در كنار تحصيلات حوزوي و بهره مندي از محضر اساتيدي چون علامه طباطبايي، آيت الله مرعشي نجفي و ... تحصيلات دانشگاهي را نيز پيگيري نمود.او در سال 1328 با خانواده آيت الله بروجردي انصاري آشنا گشت و در شب نيمه شعبان با دختر ايشان ازدواج نمود. مفتح در سال 1333 در رشته معقول دانشکده ي الهيات دانشگاه تهران پذيرفته شد و در سال 1336 رساله پايان نامه خود را با موضوع تيمم تحويل داد و در سال 1344 رساله دکتراي خود را در موضوع حکمت الهي ونهج البلاغه با نمره عالي تمام کرد . محمد تنها فردي بود که در حوزه علميه قم در هر دو رشته علوم قديمه وعلوم جديد ،بالاترين رتبه را کسب کرد.به همين دليل به درجه اجتهاد در سال 1344 دست يافت .فعاليت‌هاي سياسي محمد با تبعيد امام در سال 1342 آغاز شد.

 

ادامه نوشته

شهید محمد بروجردی


                     

شهید محمد بروجردی در سال 1333 در روستای « درّه گرگ» از توابع بروجرد دیده به جهان گشود. وی در سن 6 سالگی پدرش را ازدست داد و به همراه مادربه تهران مهاجرت کرد و درتهران بنا به شرایط مادی خانواده تحصیل را با کار توامان تجربه نمود. شهید بروجردی در سال 1355 به همراه چند نفر به سوریه رفت و در آنجا با شخصیت روحانی برجسته لبنان «امام موسی صدر» از نزدیک آشنا شد و با گذراندن دوره های آموزش نظامی و چریکی نزد« شهید چمران» و «شهید محمد منتظری» پس از دو ماه به ایران بازگشت.

وی در سال 1356 با همکاری دوستان خود فعالیت های نظامی فراوانی علیه رژیم پهلوی انجام داد و در قالب «گروه توحیدی صف» چندین قرارگاه پلیس را خلع سلاح کرد. وی هنگام بازگشت امام خمینی(ره) به وطن از سوی شهید بهشتی به عنوان مسئول حفاظت کمیته استقبال انتخاب شد و از فرودگاه تا مدرسه علوی محافظت از جان امام را برعهده گرفت.

محمد بروجردی پس از پیروزی انقلاب مدتی سرپرست زندان اوین شد و در شکل گیری سپاه هم نقش فعالی ایفا کرد . با آغاز غائله کردستان به عنوان فرمانده عملیات، تمام تحرکات ضد انقلاب را با تیزبینی زیر نظر گرفت، به گونه ای که نقش وی در رهایی مردم مظلوم کردستان از ستم لیبرال ها و گروهک های ضد انقلاب بر هیچ کس پوشیده نیست.

شهید سرلشکر بروجردی که به گواه همرزمانش در مباحث نظامی و سیاسی دارای قوه تحلیل دقیقی بود در طول فعالیت هایش پس از پیروزی انقلاب اسلامی گمنام و بی ادعا در مسئولیت های مختلفی چون فرمانده سپاه منطقه هفت، قائم مقام قرارگاه حمزه و فرمانده تیپ ویژه سیدالشهدا - که خود بنیانگذار آن بود - خدمات شایسته و ارزشمندی ارائه داد و سرانجام در اول خرداد 1362 هنگامی که برای پاکسازی «مهاباد» می رفت، در اثر انفجار مین، به دیار حق شتافت. از شهید بروجردی دو فرزند به یادگار مانده که در زمان شهادت وی حسین 5 سال و خواهرش 3 سال داشت.

آشنایی با شخصیتهای انقلاب اسلامی


                                            

شهيد حاج صادق اماني

شهيد حاج صادق اماني استاد اخلاقي بود كه با عمل مي‌آموخت.

شهيد محمد صادق اماني همداني در سال 1309 در تهران متولد شد. وي كه از كسبه بازار تهران بود. بنابر بر نقل حاج مهدي عراقي؛ «خودش يك مجتهد بود و قريب 6 هزار حديث از حفظ بود و مربي اخلاق بود، درس اخلاق داشت، بچه هاي زيادي از شاگردانش بودند كه روزهاي جمعه بخصوص به آنها درس اخلاق مي داد.» شهيد صادق اماني در گروه شيعيان فعاليت داشت و پس از آن با نظر حضرت امام(ره) به همراه جمعي از ياران اقدام به تاسيس موتلفه اسلامي كرد و پس از مدتي رهبري شاخه نظامي موتلفه را عهده دار شد و طراح عمليات بدر در اجراي حكم الهي درباره حسنعلي منصور بود. وي پس از واقعه كشته شدن منصور، تحت تعقيب قرار گرفت و پس از ده روز يعني روز يازدهم بهمن ماه 1343 در منزل ابوالقاسم رضوي فرد دستگير و به دنبال حكم دادگاه نظامي شاه به همراه همسنگران خود بخارايي، نيك نژاد، صفار هرندي در 1344/3/26به درجه رفيع شهادت نائل گرديد. وي نقش اساسي در رهبري موتلفه بر عهده داشت و در تربيت شاگرداني كوشيد كه از جمله ايشان شهيدان اندرزگو، بخارايي، نيك نژاد و صفار هرندي را مي توان نام برد.

حاج هادي اماني برادر آن شهيد عزيز در خاطرات خود مي‌گويد:«يكي از روشهاي تبليغي شهيد صادق اماني براي شركت جوانان در جلسات و اردوهاي تفريحي ابتكار و انتخاب احاديثي بود كه در ارتباط با همان عملي كه انجام مي‌دادند كاملاً آشكار بود مثلاً قبوضي كه براي افراد شركت كننده در اردو تهيه شده بود در سر فصل قبض آرم دو دست فشرده به يكديگر و اين حديث نقش بسته بود«هل الدين الا الحب» آيا دينداري غير از صفا و دوستي است ؟معلوم است چون در اين گونه حركتهاي جمعي كه نياز به صفا و صميميت است اين حديث شريف كاملاً مصداق عملي دارد.»
ادامه نوشته

شهيد آيت الله مطهري


                                       

استاد شهيد آيت الله مطهري در 13 بهمن 1298 هجري شمسي در فريمان  واقع در 75 کيلومتري شهر مقدس مشهد در يک خانواده اصيل روحاني چشم به جهان مي گشايد. پس از طي دوران طفوليت به مکتبخانه رفته و به فراگيري دروس ابتدايي

مي پردازد. در سن دوازده سالگي به حوزه علميه مشهد عزيمت نموده و به تحصيل مقدمات علوم اسلامي اشتغال مي ورزد. در سال 1316 عليرغم مبارزه شديد رضاخان با روحانيت و عليرغم مخالفت دوستان و نزديکان، براي تکميل تحصيلات خود عازم حوزه علميه قم مي شود در حالي که به تازگي موسس گرانقدر آن آيت الله العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي ديده از جهان فروبسته و رياست حوزه را سه تن از مدرسان بزرگ آن آيات عظام سيد محمد حجت، سيد صدرالدين صدر و سيد محمد تقي خوانساري به عهد گرفته اند.

در دوره اقامت پانزده ساله خود در قم از محضر مرحوم آيت الله العظمي بروجردي (در فقه و اصول) و حضرت امام خميني ( به مدت 12 سال در فلسفه ملاصدرا و عرفان و اخلاق و اصول) و مرحوم علامه سيد محمد حسين طباطبائي (در فلسفه : الهيات شفاي بوعلي و دروس ديگر) بهره مي گيرد. قبل از هجرت آيت الله العظمي بروجردي به قم نيز استاد شهيد گاهي به بروجرد مي رفته و از محضر ايشان استفاده مي کرده است. مولف شهيد مدتي نيز از محضر مرحوم آيت الله حاج ميرزا علي آقا شيرازي در اخلاق و عرفان بهره هاي معنوي فراوان برده است. از اساتيد ديگر استاد مطهري مي توان از مرحوم آيت الله سيد محمد حجت ( در اصول) و مرحوم آيت الله سيد محمد محقق داماد (در فقه) نام برد. وي در مدت اقامت خود در قم علاوه بر تحصيل علم، در امور اجتماعي و سياسي نيز مشارکت داشته و از جمله با فدائيان اسلام در ارتباط بوده است. در سال 1331 در حالي که از مدرسين معروف و از

اميدهاي آينده حوزه به شمار مي رود به تهران مهاجرت مي کند. در تهران به تدريس در مدرسه مروي و تأليف و سخنرانيهاي تحقيقي مي پردازد. در سال 1334 اولين جلسه تفسير انجمن اسلامي دانشجويان توسط استاد مطهري تشکيل مي گردد. در همان سال تدريس خود در دانشکده الهيات و معارف اسلامي دانشگاه تهران را آغاز مي کند. در سالهاي 1337 و 1338 که انجمن اسلامي پزشکان تشکيل مي شود .استاد مطهري از سخنرانان اصلي اين انجمن است و در طول سالهاي 1340 تا 1350 سخنران منحصر به فرد اين انجمن مي باشد که بحثهاي مهمي از ايشان به يادگار مانده است.

کنار امام بوده است به طوري که مي توان سازماندهي قيام پانزده خرداد در تهران و هماهنگي آن با رهبري امام را مرهون تلاشهاي او و يارانش دانست. در ساعت 1 بعد از نيمه شب روز چهارشنبه پانزده خرداد 1342 به دنبال يک سخنراني مهيج عليه شخص شاه به وسيله پليس دستگير شده و به زندان موقت شهرباني منتقل مي شود و به همراه تعدادي از روحانيون تهران زندانی مي گردد. پس از 43 روز به دنبال مهاجرت علماي شهرستانها به تهران و فشار مردم، به همراه ساير روحانيون از زندان آزاد مي شود.

پس از تشکيل هيئتهاي موتلفه اسلامي، استاد مطهري از سوي امام خميني همراه چند تن ديگر از شخصيتهاي روحاني عهده دار رهبري اين هيئتها مي گردد. پس از ترور حسنعلي منصور نخست وزير وقت توسط شهيد محمد بخارايي کادر رهبري هيئتهاي موتلفه شناسايي و دستگير مي شود ولي از آنجا که قاضي يي که پرونده اين گروه تحت نظر او بود مدتي در قم نزد استاد تحصيل کرده بود به ايشان پيغام مي فرستد که حق استادي را به جا آوردم و بدين ترتيب استاد شهيد از مهلکه جان سالم بدر مي برد. سنگينتر مي شود. در اين زمان وي به تأليف کتاب در موضوعات مورد نياز جامعه و ايراد سخنراني در دانشگاهها، انجمن اسلامي

کردن محتواي نهضت اسلامي پزشکان، مسجد هدايت، مسجد جامع نارمک و غيره ادامه مي دهد. به طور کلي استاد شهيد که به يک نهضت اسلامي معتقد بود نه به هر نهضتي، براي اسلامي کردن محتواي نهضت تلاشهاي ايدئولوژيک بسياري نمود و با اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود و با کجرويها و انحرافات مبارزه سرسختانه کرد. در سال 1346 به کمک چند تن از دوستان اقدام به تأسيس حسينيه ارشاد نمود به طوري که مي توان او را بنيانگذار آن موسسه دانست. ولي پس از مدتي به علت تکروي و کارهاي خودسرانه و بدون مشورت يکي از اعضاي هيئت مديره و ممانعت او از اجراي طرحهاي استاد و از جمله ايجاد يک شوراي روحاني که کارهاي علمي و تبليغي حسينيه زير نظر آن شورا باشد سرانجام در سال 1349 عليرغم زحمات زيادي که براي آن موسسه کشيده بود و عليرغم اميد زيادي که به آينده آن بسته بود در حالي که در آن چند سال خون دل زيادي خورده بود از عضويت هيئت مديره آن موسسه استعفا داد و آن را ترک گفت.

در سال 1348 به خاطر صدور اعلاميه اي با امضاي ايشان و حضرت علامه طباطبايي و آِيت الله حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني مبني بر جمع اعانه براي کمک به آوارگان فلسطيني و اعلام آن طي يک سخنراني در حسينيه ارشاد دستگير شد و مدت کوتاهي در زندان تک سلولي به سربرد. از سال 1349 تا 1351 برنامه هاي تبليغي مسجدالجواد را زير نظر داشت و غالباً خود سخنران اصلي بود تا اينکه آن مسجد و به دنبال آن حسينيه ارشاد تعطيل گرديد و بار ديگر استاد مطهري دستگير و مدتي در بازداشت قرار گرفت. پس از آن استاد شهيد سخنرانيهاي خود را در مسجد جاويد و مسجد ارک و غيره ايراد مي کرد. بعد از مدتي مسجد جاويد نيز تعطيل گرديد. در حدود سال 1353 ممنوع المنبر گرديد و اين ممنوعيت تا پيروزي انقلاب اسلامي ادامه داشت.

اما مهمترين خدمات استاد مطهري در طول حيات پر برکتش ارائه ايدئولوژي اصيل اسلامي از طريق درس و سخنراني و تأليف کتاب است. اين امر خصوصاً در سالهاي 1351 تا 1357 به خاطر افزايش تبليغات گروههاي چپ و پديد آمدن گروههاي مسلمان چپ زده و ظهور پديده التقاط به اوج خود مي رسد. گذشته از حضرت امام، استاد مطهري اولين شخصيتي است که به خطر سران سازمان موسوم به « مجاهدين خلق ايران » پي مي برد و ديگران را از همکاري با اين سازمان باز مي دارد و حتي تغيير ايدئولوژي آنها را پيش بيني مي نمايد. در اين سالها استاد شهيد به توصيه حضرت امام مبني بر تدريس در حوزه علمي قم هفته اي دو روز به قم عزيمت نموده و درسهاي مهمي در آن حوزه القا مي نمايد و همزمان در تهران نيز درسهايي در منزل و غيره تدريس مي کند. در سال 1355 به دنبال يک درگيري با يک استاد کمونيست دانشکده الهيات! زودتر از موعد مقرر بازنشسته مي شود. همچنين در اين سالها استاد شهيد با همکاري تني چند از شخصيتهاي روحاني، «جامعه روحانيت مبارز تهران » را بنيان مي گذارد بدان اميد که روحانيت شهرستانها نيز به تدريج چنين سازماني پيدا کند.

گرچه ارتباط استاد مطهري با امام خميني پس از تبعيد ايشان از ايران به وسيله نامه و غيره استمرار داشته است ولي در سال 1355 موفق گرديد مسافرتي به نجف اشرف نموده و ضمن ديدار با امام خميني درباره مسائل مهم نهضت و حوزه هاي علميه با ايشان مشورت نمايد. پس از شهادت آيت الله سيد مصطفي خميني و آغاز دوره جديد نهضت اسلامي، استاد مطهري به طور تمام وقت درخدمت نهضت قرار مي گيرد و در تمام مراحل آن نقشي اساسي ايفا مي نمايد. در دوران اقامت حضرت امام در پاريس، سفري به آن ديار نموده و در مورد مسائل مهم انقلاب با ايشان گفتگو مي کند و در همين سفر امام خميني ايشان را مسؤول تشکيل شوراي انقلاب اسلامي مي نمايد. هنگام بازگشت امام خميني به ايران مسؤوليت کميته استقبال از امام را شخصاً به عهده مي گيرد و تا پيروزي انقلاب اسلامي و پس از آن همواره در کنار رهبر عظيم الشأن انقلاب اسلامي و مشاوري دلسوز و مورد اعتماد براي ايشان بود تا اينکه در ساعت بيست و دو و بيست دقيقه سه شنبه يازدهم ارديبهشت ماه سال 1358 در تاريکي شب در حالي که از يکي از جلسات فکري سياسي بيرون آمده بود يا گلوله گروه نادان و جنايتکار فرقان که به مغزش اصابت نمود به شهادت مي رسد و امام و امت اسلام در حالي که اميدها به آن بزرگمرد بسته بودند در ماتمي عظيم فرو مي روند.

سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

 

 

شهيد محلاتي


                                 

شهيد محلاتي طي دوران مبارزه مدت هاي مديدي ممنوع المنبر بود و غالباً نام ايشان در ليست وعاظ ممنوع المنبر ديده مي شد. اما ايشان با ناديده گرفتن اين مطلب در مواقع مقتضي با ايراد سخنراني در مساجد و هيئات مذهبي به روشنگري پرداخته و موجبات نارضايتي رژيم را فراهم مي آورد.
اين امر در آستانه انقلاب اسلامي شدت يافته و ايشان بدون در نظر گرفتن تمامي اين دستورالعمل ها در مساجد مختلف به منبر رفته، مردم را جهت شركت در مبارزه تحريض مي نمود. براين اساس كميته مشترك ضد خرابكاري رژيم در خرداد 57 ايشان را دستگير نمود. در گزارش بازجويي ايشان چنين آمده است:
«گزارشات رسيده حاكي بود كه نامبرده با اينكه ممنوع المنبر مي باشد در مجالس و در منزل محمد تقي فلسفي مطالبي تحريك آميز و خلاف مصالح كشور بيان مي دارد.
براين اساس شناسايي و دستگير و با صدور قرار تأمين روز 7/3/37 شعبه يك بازپرسي دادستان ارتش بازداشت و قرار صادره به رؤيت وي رسيده و به آن اعتراض ننموده است. و چون رسيدگي به پرونده نامبرده مدتي به طول مي انجامد و از طرفي از وي رفع بيم تباني به عمل آمده لذا مراتب به دادستاني ارتش اعلام و سرانجام قرار بازداشت وي به قرار التزام عدم خروج از حوزه قضايي تهران به قيد وجه التزام مبلغ يكصد هزار ريال تبديل و روز 27/3/37 از زندان آزاد گرديد.»(1)
تبعيدها، تعقيب ها، زندان ها، بازجويي ها، بازرسي ها، شكنجه ها، ممنوعيت ها و احضارهاي مجدد ياران امام(ره) در بهمن ماه 57 به بار نشسته و ثمره اين شجره طيبه آشكار شد. عقربه هاي ساعت شش و ربع بعدازظهر 22 بهمن را نشان مي داد. ناگهان صدايي ناآشنا از وراي راديوها به گوش رسيد:
«بسم الله الرحمن الرحيم، اين صداي انقلاب اسلامي ايران است...»

ادامه مطلب.........................

ادامه نوشته

حضرت آيت الله سيد على خامنه اى


                           

رهبر عاليقدر حضرت آيت الله سيد على خامنه اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمين حاج سيد جواد حسينى خامنه‌اى، در روز 24 تيرماه 1318 برابر با 28 صفر 1358 قمرى در مشهد مقدس چشم به دنيا گشود. ايشان دومين پسر خانواده هستند. زندگى سيد جواد خامنه اى مانند بيشتر روحانيون و مدرسّان علوم دينى، بسيار ساده بود. همسر و فرزندانش نيز معناى عميق قناعت و ساده زيستى را از او ياد گرفته بودند و با آن خو داشتند.
رهبر بزرگوار در ضمن بيان نخستين خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنين مى گويند:
«پدرم روحانى معروفى بود، امّا خيلى پارسا و گوشه گير... زندگى ما به سختى مى گذشت. من يادم هست شب هايى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهيّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود
امّا خانه اى را که خانواده سيّد جواد در آن زندگى مى کردند، رهبر انقلاب چنين توصيف مى کنند:

ادامه نوشته

زندگي نامه شهيد مرتضي نيک نژاد


                                        


شهيد مرتضي نيک نژاد در سال 1321 در جنوب شهر تهران در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. از نوجواني تدين و تعهد وي همه را تحت تأثير قرار مي داد. وي پس از پايان دوره ابتدائي در بازار تهران به شغل گالش فروشي اشتغال داشت. او با آشنايي با شهيد رضا صفار هرندي در جلسات ديني حجت الاسلام والمسلمين حاج شيخ علي اصغر هرندي شرکت کرد و با آشنايي با شهيد بخارائي، جمعي صميمي تشکيل دادند و از همين جمع با مؤتلفه اسلامي آشنا گشتند. وي در جريان عمليات بدر نفر دوم عمليات و پشتيباني کننده شهيد بخارايي بود که پس از اينکه شهيد بخارائي منصور را به سزاي خيانتهايش رساند چند تير شليک کرد که مأمورين طاغوت را از توجه به بخارائي منصرف سازد اين گلوله ها به ناودان مجلس و شيشه اتومبيل بنزل که منصور را در آن انداخته و به بيمارستان مي بردند اصابت کرد و شيشه جلوي بنز را خرد کرد. وي از صحنه عمليات خارج شد ولي به همراه شهيد صفار هرندي دستگير شد. در دادگاه تجديد نظر طاغوت با اينکه مريض و قادر به حرکت نبود اما به دستور رئيس به دادگاه نظامي او را با برانکارد به جلسه نيمکت در حاليکه دراز کشيده بود محاکمه کردند.
وي در سحرگاه 26 خرداد 44 در حالي که با چهره اي خندان به سوي چوبه هاي تيرباران مي دويد تکبير گويان و سپاسگزار از خداوند به درجه رفيع شهادت نائل آمد


 

علي اكبر ناطق نوري


                                       

    علی اکبر ناطق نوری در سال 1322 در نور به دنیا آمد. وی همچون بسیاری از روحانیون در شبکه ای از ارتباطات خانوادگی روحانیت قرار داشت، که پس از انقلاب قدرت یافتن روحانیت این شبکه را محکم تر کرد. وی داماد آقای رسولی محلاتی، مسوول دفتر آیت الله خمینی در دوران زندگی اش و باجناق عباس احمد آخوندی، معاون سیاسی سابق وزارت کشور و وزیر مسکن سابق، شوهر خواهر رسولی ها، علی رسولی از مسوولان وزارت مسکن، جواد رسولی از مسوولان وزارت خارجه در دوران ولایتی، و از طریق رسولی محلاتی خویشاوند نزدیک حجت الاسلام صادق خلخالی، شوهر خواهر آقای رسولی محلاتی است. برادران علی اکبر ناطق نوری، عباسعلی که نماینده نور بود، در انفجار هفتم تیر به وسیله مجاهدین خلق در حادثه انفجار حزب جمهوری اسلامی کشته شد و برادر دیگرش، احمد ناطق نوری جزو معدود نمایندگان مجلس است که هفت دوره نماینده مجلس از نور و محمودآباد بوده است. علی اکبر ناطق نوری نیز پنج دوره نماینده مجلس بود.

علی اکبر ناطق نوری مثل بسیاری از روحانیون تربیت شده تهران، در کنار دروس فقهی تحصیلات دانشگاهی نیز کرد. او فارغ التحصیل رشته فلسفه اسلامی از دانشگاه تهران است و تحصیلات حوزوی خود را تا خارج فقه و اصول خوانده است. وی با زبان های عربی و انگلیسی آشنایی دارد. و در سالهای پیش از انقلاب تنها به فعالیت به عنوان یک روحانی می پرداخت و همیشه به عنوان یکی از پیروان حضرت امام خمینی شناخته می شد. ناطق نوری در سال 1346 دستگیر شد و به زندان رفت و مدتی را در زندان گذراند. وی جامعه روحانیت مبارز را با کمک آیت الله مطهری و مهدوی کنی پیش از انقلاب تشکیل داد و همیشه یکی از اعضای فعال آن باقی ماند.

ادامه نوشته

شهيد آيت الله قدوسي؛


                                       

شهيد قدوسي در دوازدهم مردادماه سال 1306 شمسي در شهرستان نهاوند در يك خانواده روحاني توليد يافت. پدر وي مرحوم آيت الله احمد قدوسي از علماي معروف زمان خود محسوب مي‌شد و به علم و تقوا شهرت داشت.
شهيد قدوسي از همان دوران كودكي نبوغ و استعداد خويش را بروز مي‌داد. وي تحصيلات ابتدايي و دوران اول متوسطه را در نهاوند گذراند و سپس از پدرش درخواست كرد كه براي ادامه تحصيل او را به شهرستان ديگري بفرستد، چون در آن زمان در نهاوند امكان تحصيلي بيشتر نبود. سرانجام شهيد قدوسي در سال 1321 به قم آمده، در حوزه علميه مشغول فراگيري علوم اسلامي ‌شد. در قم مشكلات فراواني در ابتداي تحصيل به سراغ او آمد، ولي ايشان با مقاومت و صبر تمام مشكلات را از پيش پاي خويش بر‌داشت و مقدمات را به پايان ‌رساند و وارد درس خارج ‌شد.

 

ادامه نوشته

شهيد "نواب صفوي"


                                

شهيد "نواب صفوي" متولد 1300 ه.ش در يكي از محله‌هاي جنوب تهران ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي را در مدرسه صنعتي آلمانها به اتمام رساند، سپس در دبيرستان مشغول به تحصيل شد. سالهاي آخرين دبيرستان به دليل مشكلات اقتصادي مجبور به ترك تحصيل شده و شروع بكار نمود سپس به آبادان رفته در قسمت سوهانكاري مشغول به كار شد. از آنجا طي يك درگيري به عوامل انگليس مجبور به ترك محيط كار شد و راهي نجف شد. در آنجا اخباري درباره احمد كسروي (نويسنده كتاب ) به گوشش رسيد و با مشورت علما حكم ارتداد او صادر و مهدورالدم اعلام شد، به ايران آمده كسروي را به قتل رسانيد، و سپس جمعيت فدائيان اسلام را پايه‌گذاري كرد، كه اين جمعيت در جريان ملي‌شدن صنعت نفت ، همگام و همكار با آيت‌الله كاشاني و دكتر مصدق بودند، اين جمعيت به رهبري شهيد نواب صفوي در ترور نخست‌وزيري چون رزم‌آرا، هژير و علاء كه از ايادي بيگانه و مخالف ملي‌شدن صنعت نفت بودند شركت داشتند، و بالاخره در 27 ديماه 1327 توسط رژيم خائن پهلوي نواب صفوي و عده‌اي از يارانش به شهادت رسيدند.

شهيد سيدعلي اندرزگو


                                    

شهيد سيدعلي اندرزگو در رمضان سال 1318 ش در تهران به دنيا آمد. سختي معيشت، او را از تحصيل بازداشت و به كار گمارد، ولي در همان حال به علوم ديني روي آورد و دروس فقه و اصول را طي كرد. شهيد اندرزگو در نوجواني با شهيد نواب صفوي آشنا شد و در ستم‏ستيزي، از او الهام گرفت. وي در قيام 15 خرداد، به عرصه مبارزه با رژيم گام نهاد و مورد تعقيب مزدوران ساواك قرار گرفت. شهيد اندرزگو پس از قيام 15 خرداد دستگير شد و در زير شكنجه‏هاي سخت، لب به سخن نگشود تا آزاد گرديد. از آن زمان، وارد شاخه نظامي هيئت مؤتلفه اسلامي شد و در اولين اقدام، در اعدام انقلابي حسنعلي منصور، سرسپرده آمريكا و عامل تصويب كاپيتولاسيون و تبعيد امام خميني(ره) همكاري نمود. در آن ترور، شهيد اندرزگو با اين كه بيشتر از 19 سال نداشت، اما نقش مهمي ايفا كرد. از آن پس، رژيم، به شدت در تعقيب او بود و شهيد اندرزگو مجبور شد كه دائماً جابجا شود. اين انقلابي نستوه براي اين كه مورد شناسايي ساواك قرار نگيرد، با نام‏هاي مستعار و قيافه‏هاي متفاوت آشكار مي‏شد. اندرزگو، نقش مهمي در وارد كردن اسلحه به ايران براي مبارزه مسلحانه با رژيم داشت و براي اين منظور به كشورهاي ديگري سفر مي‏كرد. ساواك پس از سال‏ها تعقيب و گريز، سرانجام با كنترل مكالمات تلفني مناطق وسيعي از تهران، او را شناسايي نمود و دريافت كه در 19 ماه مبارك رمضان مهمان يكي از دوستان خواهد بود. محل، مورد محاصره قرار گرفت و شهيد كه راه فرار نمي‏ديد، اسنادي را كه در جيب داشت به دهان برد و خورد تا به دست ساواك نيافتند. دژخيمان رژيم پس از درگيري كه با او پيدا كردند، او را مجروح ساختند. با اين حال، از اين مي‏ترسيدند كه اندرزگو، به خودش مواد منفجره بسته باشد. اين شهيد والامقام سرانجام، طي اين درگيري در دوم شهريور 1357 با زبان روزه در 39 سالگي شربت شهادت نوشيد و به آرزوي ديرينه‏اش دست يافت. شهيد اندرزگو قصد ترور شاه را داشت كه شهادتش مانع انجام اين نقشه گرديد.

شهید محمد بخارایی


                                         

شهيد محمد بخارائي فرزند علي اکبر در سال 1323ه.ش در جنوب شهر تهران به دنيا آمد او پس از پايان دورة مدرسه با شهيد رضا صفار هرندي دوست صميمي شد و در جلسات حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ علي اصغر هرندي با اسلام و افکار روشنفکرانه در نهضت امام آشنا گرديد.


با آغاز نهضت امام خميني، شهيد بخارائي و شهيد هرندي با مؤتلفه اسلامي آشنا شدند و شهيد عراقي آن ها را براي جهاد مسلحانه شايسته يافت و آنان را با شهيد اماني مرتبط ساخت.

شهيد اماني تحولي نو در روحيه آنها پديد آورد و شرکت در دوره هاي تمرين مسلحانه روابط آنها را مستحکم کرد. او در عمليات بدر براي اجراي در کلمه الهي در به هلاکت رساندن حسنعلي منصور نقش ويژه اي داشت و پس از شليک دو گلوله به طرف منصور، از صحنه بيرون آمد ولي با لغزيدن پاي او روي يخ خيابان در جلوي مسجد سپهسالار سابق (مدرسه شهيد مطهري فعلي) به زمين افتاد و دستگير شد ولي در کلانتري بهارستان به نصيري معدوم با شجاعت و صراحت پاسخ هايي داد که او برآشفت و با عصاي مارشالي به دهانش زد و آن را غرق خون کرد.

شهيد بخارائي با اينکه نوجواني 20 ساله بود ولي در باز جوئي ها و بيدادگاه همگان را از بلاغت و فصاحت و شجاعت خود به تحسين واداشت. شهيد بخارائي در سحرگاه 26 خرداد 1344 همراه سه شهيد ديگر با نشاطي کامل و با فرياد الله اکبر شهادت را پذيرا شد

يادش گرامي باد