حصار

حصار


  

ای عاشقان ، ای عاشقان پیمانه ها پرخون کنید

وز خون دل چون لاله ها رخساره ها گلگون کنید

آمد یکی آتش سوار، بیرون جهید از این حصار

تا بردمد خورشید نو ، شب را زخود بیرون کنید

آن یوسف چون ماه را از چاه غم بیرون کشید

در کلبه احزان چرا این ناله محزون کنید

از چشم ما آیینه ای در پیش آن مه رو نهید

آن فتنه فتانه را بر خویشتن مفتون کنید

دیوانه چون طغیان کند زنجیر و زندان بشکند

از زلف لیلی حلقه ای در گردن مجنون کنید

دیدم به خواب نیمه شب خورشید و مه را لب به لب

تعبیر این خواب عجب ، ای صبح خیزان ، چون کنید؟

نوری برای دوستان ، دودی به چشم دشمنان!

من دل بر آتش می نهم ، این هیمه را افزون کنید

زین تخت و تاج سرنگون ، تا کی رود سیلاب خون؟

این تخت را ویران کنید ، این تاج را وارون کنید

چندین که از خم در سبو خون دل ما می رود

ای شاهدان بزم کین ، پیمانه ها پر خون کنید

سایه ( هوشنگ ابتهاج )

به نام شما

به نام شما

زمانه قرعه نو می زند به نام شما

خوشا شما که جهان می رود به کام شما

درین هوا چه نفسها پر آتشست و خوشست

که بوی عود دل ماست در مشام شما

تنور سینه ی سوزان ما به یاد آرید

کز آتش دل ما پخته گشت خام شما

فروغ گوهری از گنجخانه ی دل ماست

چراغ صبح که بر می دمد ز بام شماست

ز صدق آینه کردار صبح خیزان بود

که نقش طلعت خورشید یافت شام شما

زمان به دست شما می دهد زمام مراد

از آنکه هست به دست خرد زمام شما

همای اوج سعادت که می گریخت زخاک

شد از امان زمین دانه چین دام شما

به زیر ران طلب زین کنید اسب مراد

که چون سمند زمین شد سپهر رام شما

به شعر سایه در آن بزمگاه آزادی

طرب کنید که پرنوش باد جام شما

سایه ( هوشنگ ابتهاج )

گذري بر آثار سرآمدان شعر انقلاب اسلامي -حمید سبزواری

                                      

 انقلاب كه آمد، برخي به گمان مشروطه بودند، برخي به خيال جمهوريت متجدد به راه و رسم فرانسه، برخي به خيال جمهوري بلوك شرق، بعضي... اما بنيان هاي انقلاب ،۵۷ آنقدر در خاك تفكر شيعي و باورهاي ديني مردم ايران ريشه داشت كه هيچ يك از تفكرات ديگر، بيش از مدتي دوام نياوردند و هرآنچه در آن تفكرات خلاصه شد و به شعر بدل شد، از همان در كه به شعر فارسي پا نهاد، بيرون شد.
    شعر روشنفكرانه نوميد پس از كودتاي ۲۸ مرداد، ديگر نه توان پاسخي به وضعيت جديد را داشت، نه از «سياست» چيزي جز واژه هاي استعاري را به همراه داشت.شعر سياسي دهه پنجاه نيز، شعر اعتراض بود نه شعر «پيروزي» و اگر بخش آئيني آن در «شعر انقلاب» جذب شد، حاصل درك هوشمندانه آن از وضعيت «ثبات ارزش ها» بود كه ديگر جايي براي «شك در رويكردهاي انقلاب» باقي نمي گذاشت. شعر غير سياسي دهه پنجاه هم خيلي پيش از مرزبندي گروه هاي حاضر در صحنه با آرمان هاي انقلاب اسلامي خريداران خود را از كف داده بود و در آن عرصه هاي آتش و خون سال هاي ۵۶ و ،۵۷ كسي ديگر در پي گره گشايي از معماهاي «هيچ محورانه» اين گونه شعرها نبود و جهان نگري متكي بر «ادبيات پوچي» در سيلاب آرمانگرايي مردم غرق شد.انقلاب كه آمد، شعري «همراه» مي خواست كه برگردان ادبي «اعتقادات» باشد نه رويكرد نوميدانه عصبيت هايي كه از دوران «طاغوت» مي آمد. پس سرآمدان كلاسيك گوي انجمن هاي ادبي به جواناني پيوستند كه در پي گشودن راهي نو بودند و حاصل جمع آنان، شعر انقلاب را پديد آورد كه تا سال ها، حوزه هنري تنها ارگان رسمي آن به شمار مي رفت و با آغاز جنگ هشت ساله ايران و رژيم بعثي عراق، متصل شد به شعر جنگ كه ادامه منطقي باورهاي اعتقادي انقلاب ۵۷ بود. شعر انقلاب در سه دهه اخير تحولات بسياري را به چشم ديد، اما هيچ گاه از چارچوب باورهاي اسلامي - ولايي خارج نشد و اگر گاه وجهي انتقادي به خود گرفت، هرگز از مرزهاي تابعيت محض از رهنمودهاي امام راحل (ره) و رهبر انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي گذر نكرد. پرونده «سرآمدان شعر انقلاب اسلامي» نگاهي است به آثار و نگرش برخي از چهره هاي آشناي اين عرصه به جهاني در تغيير. بهتر آن بود كه اين پرونده همه «سرآمدان» را شامل مي شد، اما حد «مقدورات» حد مقدري است چنان كه افتد و دانيد!

 
ادامه نوشته

مرگ در سفره

مرگ در سفره

در سفره مرگ آمده است

صدای آمدن دندان بر قلم

همراه با صدای گلوله است

که پشت همین میدان

در ابتدای همین کوچه

بر سینه جوان تو می تازد

و باز میکند آنرا همچون سفره

و لقمه بغض می شود

گلوله می شود

گلوی مرا می بندد

گلوی من بسته است

در سفره مرگ آمده است

طاهره صفارزاده


انقلاب اسلامى و تأثير آن بر شعر معاصر ايران (قسمت دوم)


                  

اشاره:

انقلاب اسلامى به عنوان يكى از بزرگ‏ترين حوادث قرن كانون توجه جهانيان بوده است. انقلاب اسلامى، با ايجاد فضاى تازه اجتماعى و سياسى زمينه آفرينش هنرى و ادبياتى متناسب با فضاى تازه و نيازهاى آن فراهم آورد. در اين مجال چنانچه در شماره پيشين اين مقاله يادآور شديم بر آنيم نيم نگاهى به چگونگى اثرگذارى انقلاب اسلامى به عنوان جريانى سياسى، فكرى و اجتماعى بر محتوا و درون مايه آثار ادبى بويژه شعر بيندازيم.

در قسمت اول اين مقاله درباره ادبيات سال‏هاى قبل از پيروزى (دهه 50)، ادبيات سال‏هاى پيروزى و دفاع مقدس (دهه 60) و همچنين درون مايه شعر انقلاب اسلامى در سال‏هاى جنگ مباحثى را طرح كرديم. در ادامه بررسى درون مايه شعر انقلاب را در اين شماره پى مى‏گيريم.

مدح اهل‏بيت (عليهم السلام)

در شعر اين دوره از تاريخ ادبيات فارسى، اهل‏بيت عصمت و طهارت «عليهم‏السلام» جايگاه ويژه‏اى دارند. كمتر شاعرى را مى‏توان تصوّر كرد كه به اين مقوله توجّهى نكرده باشد. شاعر انقلاب، گاهى به خاطر انطباق مسائل جنگ يا حوادث انقلاب با احوال ائمه اطهار ناگزير به تذكّر اين موضوع شده و گاهى ارادت و اخلاص به ساحت ائمه اطهار و مدح و منقبت حضرات معصومين ايجاب كرده است تا به اين موضوع بيشتر پرداخته شود. شعر خط خون از على موسوى گرمارودى يكى از نمونه‏هاى اين اشعار است.

ادامه مطلب.........................

ادامه نوشته

انقلاب اسلامى و تأثير آن بر شعر معاصر ايران (قسمت اول)

                      

انقلاب‏ها معمولاً ذائقه انسان‏ها و نگاه آن‏ها را نسبت به جهان اطراف و جامعه خود تغيير مى‏دهند و همين دگرگونى در حوزه زبان و احساس، قالب و شكل اثر مى‏گذارد. پس ادبيات بازتابى از جريان‏ها و عوامل سياسى اجتماعى است. بر خلاف اين باور كه برخى آفرينش يك اثر ادبى را صرفا زاينده هنر و احساسات و خلاقيّت پديد آورنده مى‏دانند، بايد گفت منتقدان و افراد علاقمند به شناخت‏شناسى، زيباشناسى و سبك‏شناسى و نقد اجتماعى آثار ادبى به اين حقيقت معترفند كه تأثيرات سياسى اجتماعى به حدّى در آثار ادبى نمايان است كه مى‏توان با تأسى به اين تأثيرات و جريان‏ها درباره زبان، فكر، فرم و محتواى اثر ادبى و حتى آرايه‏هاى آن اظهار نظر كرد.

در بررسى شعر انقلاب نيز كه پاره‏اى از پيكره انقلاب است بايد به تحولات سريع و شتابناك جامعه توجه داشت. پس بايد شعر اوايل انقلاب - دوره مبارزه و درگيرى‏هاى خيابانى - را با حال و هواى خود سنجيد. شعر دفاع مقدس را متناسب با فضا و زمان خود و حتى شعر امروز را. پس اگر با فضاى امروز شعر ديروز را محك زنيم به كژ راهه رفته‏ايم.

ضرورت‏ها

نكته‏اى كه نبايد از آن غفلت ورزيد جدّى گرفتن امروز است و نقد منصفانه، عالمانه و صادقانه ادبيات انقلاب اسلامى. برخى به بهانه اين كه هنوز اين دوره پايان نيافته تا به جمع بندى و تحليل آن نشست بررسى اين مهم را به فرداها واگذار مى‏كنند. در دوره‏هاى پيشين تاريخى تذكره نويسانى بوده‏اند كه على رغم كاستى‏ها به ثبت تاريخ ادبيات زمان خويش پرداخته‏اند. چه اين كه هيچ كس نويسنده تاريخ بيهقى را به علت اين كه كتابش را در دوره‏اى نگاشته كه تاريخ آن دوره پايان نيافته مؤاخذه نمى‏كند. متأسفانه برخى كه حتى زحمت مرور و مطالعه آثار اين دوره را به خود نمى‏دهند چنين تصورى دارند.

اگر اين ضرورت، امروز تحقق نيابد نسل‏هاى بعد نمى‏توانند به بيان و تبيين دقيق شعر اين دوره بپردازند و همان فاجعه‏اى تكرار خواهد شد كه در دوره مشروطه اتفاق افتاد؛ چرا كه حلقه‏هاى مفقوده در نزديك‏ترين دوره ادبى ما (يعنى مشروطه) به قدرى زياد است كه گاه منجر به مفقود شدن ديوان شعر و يا زندگى نامه شاعرى گشته كه ما را از درك صحيح و درست تحولات شعر عصر مشروطه محروم ساخته است. از اين رو اين نوشتار با توجه به مطالبى كه طرح شد در پى پاسخگويى به دو سؤال زير مى‏باشد:

ادامه مطلب.................................

ادامه نوشته

آوای سلول

آوای سلول

نمونه‌ شعرهای زندانیان سیاسی دوران ستم‌شاهی


هوا تاریک

فضا دم کرده و سنگین

حصار از هر طرف پیچیده و در هم تنگ

سکوتی تلخ و وحشت‌زا فرا گسترده‌ بال و پر

و من با پیکری رنجور

در این نفرت زده سلول

نشسته با خدای خویشتن تنها

فروغ چشم‌هایم بی‌رمق گشته

بر اندامم حکومت می‌کند لرزه

سرم می‌چرخد از سستی

و می‌آید صدا از بند بند استخوان‌هایم

ولی خرسند و خوشحالم

نمی‌گریم

نمی‌نالم

که در راه خدا اینها و صد مانند اینها سهل و آسان است

شکنجه، زجر و زندان راحت جان است

از آن روزی که بر خود بر نهادم نام انسانی

وزان لحظه که پوشیدم ره و رسم مسلمانی

پذیرفتم همه هر چه رضای کردگارم بود

بریدم دل ز هر چه سد راهش بود

گذشتم از زن و اموال و فرزندان

فدا کردم به راه او جوانی و توان و جان

نخواهم جز رضای او

نپویم غیر راه او

خدایا عشق تو در هر رگ و خونم

به جز تو یار و محبوبی نمی‌خواهم نمی‌جویم

تو ای محبوب و معشوقم

تو ای مقصود و معبودم

ولی و آشنایم تو

انیس و رهنمایم تو

تنم تو، روح و جانم تو، رگم تو، استخوانم تو...

گل پونه

گل پونه

نمونه‌ شعرهای زندانیان سیاسی دوران ستم‌شاهی


لای لای لای لای

گل پونه گل پونه گل پونه

بابات رفته دلم خونه دلم خونه دلم خونه

بابات امشب نمی‌آید

گرفتن بردنش شاید

بخواب آروم چراغ من

گل شب بوی باغ من

بابات شب رفته از خونه

که خورشید را بجنبونه

لای لای لای لای گل انجیر گل انجیر گل انجیر

بابات داره بپاش زنجیر بپاش زنجیر بپاش زنجیر

بپاش زنجیر صد خروار

چشماش خواب و دلش بیدار

خراب میشه در زندون

بابات مییاد شاد و خندون

لای لای لای لای لای گل خورشید

گل خورشید گل خورشید

بابات و برده‌ان تبعید

دلی مانند شیر داره

بچه‌ها صدها عمو داره

بخواب آروم گل امید

بابات حال تو رو پرسید

به او گفتم که شیری تو

پی اونو می‌گیری تو...