مرحوم شیخ طوسى رحمة اللّه علیه به نقل از امام موسى كاظم صلوات اللّه علیه ، حكایت نماید:

در اواخر عمر پر بركت یامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله ، خداوند متعال بر آن حضرت وحى فرستاد: مدّت عمر و حیات تو در حال سپرى شدن است ، پس براى ملاقات با پروردگارت آماده باش .

پیامبر خدا دست هاى خود را به سوى آسمان بلند نمود و اظهار داشت : خداوندا! وعده اى را كه داده بودى انجام نگرفته ، با این كه هیچ گاه در وعده هاى تو خلافى نبوده است .

خداوند وحى فرستاد: یا محمّد! به همراه كسى كه مورد اعتماد و اطمینان خودت باشد، به سمت كوه اُحد بیا.

حضرت دو مرتبه دست هاى خود را به سمت آسمان بلند نمود و همان سخنان را تكرار كرد.

در این هنگام وحى آمد: به همراه پسر عمویت علىّ بن ابى طالب صلوات اللّه و سلامه علیه به سمت كوه اُحد بیائید و از آن بالا بروید و پشت به قبله كنید و خودت حیوانات وحشى را صدا كن تا پاسخ گویند؛ سپس یكى از آن ها را بگیر و آن را تحویل پسر عمویت ده تا سر آن را بریده و از گردن ، پوست آن را كنده و وارونه نمائید؛ كه دباغى شده خواهد بود.

مرحوم شیخ طوسى رحمة اللّه علیه به نقل از امام موسى كاظم صلوات اللّه علیه ، حكایت نماید:

در اواخر عمر پر بركت یامبر گرامى اسلام صلّى اللّه علیه و آله ، خداوند متعال بر آن حضرت وحى فرستاد: مدّت عمر و حیات تو در حال سپرى شدن است ، پس براى ملاقات با پروردگارت آماده باش .

پیامبر خدا دست هاى خود را به سوى آسمان بلند نمود و اظهار داشت : خداوندا! وعده اى را كه داده بودى انجام نگرفته ، با این كه هیچ گاه در وعده هاى تو خلافى نبوده است .

خداوند وحى فرستاد: یا محمّد! به همراه كسى كه مورد اعتماد و اطمینان خودت باشد، به سمت كوه اُحد بیا.

حضرت دو مرتبه دست هاى خود را به سمت آسمان بلند نمود و همان سخنان را تكرار كرد.

در این هنگام وحى آمد: به همراه پسر عمویت علىّ بن ابى طالب صلوات اللّه و سلامه علیه به سمت كوه اُحد بیائید و از آن بالا بروید و پشت به قبله كنید و خودت حیوانات وحشى را صدا كن تا پاسخ گویند؛ سپس یكى از آن ها را بگیر و آن را تحویل پسر عمویت ده تا سر آن را بریده و از گردن ، پوست آن را كنده و وارونه نمائید؛ كه دباغى شده خواهد بود.

بعد از آن مَلَك روح و جبرئیل به همراه قلم و دوات وارد مى گردند وتمامى حوادث گذشته و آینده را برایت گزارش مى دهند و آن ها را براى پسر عمویت بازگو نما تا بنویسد و هرگز این پوست و مركّب و نوشته هایش فاسد و نابود نخواهد شد؛ بلكه همیشه تازه و قابل استفاده مى باشد.

پس از آن ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله طبق آنچه ماءمور شده بود، به همراه امیرالمؤ منین علىّ علیه السلام حركت كرد تا به بالاى كوه اُحد رسید وماءموریّت خود را انجام داده و هنگامى كه خواستند پوست حیوان را بِكَنند، جبرئیل به همراه مَلك روح و تعداد بسیارى از ملائكه واردشدند.

همین كه پوست حیوان سلاّ خى شد، علىّ علیه السلام آن را جلوى خود نهاد، در همین لحظه قلم و دواتى كه درون آن مركّب سبز رنگ و منوّر بود كنار آن حضرت حاضر شد و گزارشاتى به عنوان وحى نازل گردید و پیامبر اكرم آن ها را به عنوان إ ملا براى پسر عمویش بازگو مى نمود و ایشان مى نوشت .

امام كاظم علیه السلام افزود: بیان اوصاف و حالات تمامى زمان ها و لحظات گوناگون جهان ، همچنین كلیّه حوادث و جریاناتى كه تا برپائى قیامت رخ مى دهد، و تفسیر و تشریح جمیع موجودات عالم هستى از جهت منافع و مضرّات ، در آن گزارشات وجود داشت و هیچكس غیر از مقرّبین و اولیاء خداوند از آن ها آگاهى ندارند.

و در ضمن آن گزارشات ، چگونگى حالات بندگان صالح وذرارى رسول اللّه و نیز دشمنان و مخالفان به طور مشروح نسبت به هر زمان ومكان وارد شده است .

پس از آن نسبت به مصائب و فتنه هاى بعد از رسول خدا سخنانى به میان آمد و چون حضرت ، در مورد وظایف خود كسب تكلیف نمود؛ در جواب گفته شد: باید صبر و بردبارى پیشه كنید.

همچنین تمامى اوصیاء واولیاء و شیعیان و دوستانشان توصیه به صبر واستقامت شدند تا آن هنگامى كه فرج اهل بیت یعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه فرجه الشّریف فرا رسد و ظهور نماید.

شیخ مفید می‏نویسد:

پس از آن‏که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نماز را به جای آورد، به منزلش رفت. او به خاطر ناراحتی و خستگی بی‏هوش شد. در این حال، صدای گریه و زاری از جمعیتی که داخل منزل آمده بودند، برخاست. آن حضرت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله پس از لحظاتی به هوش آمد و فرمود: دوات و کتف شتری (کاغذی) بیاورید تا چیزی برای شما بنویسم که پس از آن هیچ‏گاه گم‏راه نشوید! یکی برخاست تا دنبال دوات و کاغذ برود که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله دوباره بی‏هوش شد. عمر به آن شخص گفت: برگرد! زیرا او هذیان می‏گوید!، آن فرد برگشت و بعضی از حاضران گفتند: «انّا للّه و انا الیه راجعون.» ما بر خلاف دستور رسول خدا عمل کردیم!

این روایت را قبل از شیخ مفید، هلالی حامدی در کتابش، ج 2، ص 794 و نیشابوری در ایضاح، ص 259 و طبری در تاریخ خود به سه طریق از سعید بن جبیر از ابن عباس بدون ذکر نام عمر نقل کرده‏اند.

مرحوم مجلسی هم آن را در بحارالانوار، ج 30، ص 70ـ73 به پنج طریق از بخاری و به دو طریق از الجمع بین الصحیحین و به سه طریق از صحیح مسلم آورده است که بعضی به جابر بن عبدالله انصاری اسناد داده شده، و بقیه از ابن عباس روایت شده‏اند.

ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج‏البلاغه، ج 12، ص 20ـ21، از کتاب تاریخ بغداد، تألیف احمد بن ابی طاهر بغدادی خراسانی (م204ـ208 ه.ق)، از ابن عباس روایت کرده است: در زمان خلافت عمر، بر او وارد شدم. او گفت: پسر عمویت را، که بزرگ خانواده شماست در چه حالی ترک کردی و پیش من آمدی؟، گفتم: در حالی او را ترک کردم که با دلو خود از چاه برای نخلستان‏ها، آب می‏کشید و قرآن می‏خواند. سپس پرسید: ای عبدالله، آیا هنوز هم به فکر خلافت هست؟ گفتم: بله. پرسید: آیا هنوز هم گمان می‏کند که رسول خدا او را نصب کرده است؟ گفتم: بله، و بالاتر این‏که از پدرم درباره آنچه او ادعا می‏کند، سؤال کردم. پدرم پاسخ داد: او راست می‏گوید. عمر گفت: «علی نزد رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله جایگاه والایی داشت. ولی این چیزی است که حجتی را اثبات نمی‏کند و عذری را برطرف نمی‏نماید. پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در زمانی، جایگاه علی علیه‏السلام را بالا برد و هنگام وفاتش تصمیم داشت که به جانشینی وی تصریح کند، اما من از آن جلوگیری کردم و این به خاطر دل‏سوزی نسبت به اسلام و آگاهی از آن بود. به خدا قسم، نمی‏بایست که قریش بر امر حکومت مسلّط شوند؛ زیرا در این صورت، عرب‏ها در تمام نقاط علیه آن‏ها طغیان می‏کردند! رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله هم آنچه را که در دل داشتم، فهمید، لذا، از بیان آن خودداری کرد.» خداوند ابا دارد که امضا کند، مگر آنچه را که جاری شده است!»

وی همچنین در شرح ابن ابی‏الحدید، ج 12، ص 78ـ 79 از ابن عباس نقل کرده است:

همراه عمر به قصد شام خارج شده بودیم. در بین راه به من گفت: ای پسر عباس، از پسر عمویت گلایه دارم؛ زیرا از او درخواست کردم که همراه من خارج شود، اما امتناع کرد. هنوز هم او را ناراضی‏می‏بینم!، به نظرتو ناخرسندی‏اش به خاطر چیست؟، گمان می‏کنم که او هنوز به خاطر از دست دادن مقام خلافت از ما دلخور است! گفتم: همین طور است. او می‏گوید که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله او را برای خلافت معیّن کرده است. او گفت: ای پسر عباس، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله چنین چیزی را اراده کرد، اما وقتی خدا آن را اراده نکرده بود، چه می‏شود؟!، رسول خدا چیزی را اراده کرده بود، ولی خدا چیز دیگری را اراده کرده بود، بدین‏سان، اراده الهی انجام شد و اراده رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله انجام نشد! آیا هرچه را که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله اراده کرد، انجام شد؟! آن حضرت تصمیم داشت که هنگام وفاتش او را برای خلافت معیّن کند، اما من از ترس برپا شدن فتنه و به خاطر گسترش اسلام، از این کار جلوگیری کردم! رسول خدا هم این را متوجه شد و از بیان تصمیم خودش، خودداری کرد!

آخرین سفارش های پیامبر(ص)

امام كاظم علیه السلام نقل مى‏كند كه از پدرم پرسیدم: در واپسین لحظات حیات پیامبر(ص) چه اتفاقى افتاد؟ فرمود: رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسین علیهم السلام را به گرد خود خواند و به كسانى كه در خانه بودند فرمود:« از نزد من بیرون بروید» و همسر خود «ام سلمه‏» را فرمود كه بر درگاه بایستد تا كسى وارد خانه نشود. ام سلمه اطاعت كرد.

آن گاه رسول خدا(ص) به على(ع) گفت: « یا على نزدیك من بیا.» على(ع) پیشتر رفت، پیامبراكرم(ص)، دست زهرا(س) را گرفت و بر سینه گذاشت ‏بعد با دست دیگر خود دست على(ع) را گرفت و چون خواست ‏با آنها سخنى بگوید، اشك از چشمانش فرو غلتید و نتوانست كلامى بگوید.

فاطمه، حسن و حسین علیهم السلام وقتى حالت گریه پیامبر(ص) را مشاهده كردند به سختى به گریه درآمدند و فاطمه(س) گفت: اى پیامبر خدا(س) رشته قلبم از هم گسست و جگرم آتش گرفت وقتى كه گریه شما را دیدم. اى آقاى پیامبران از اولین تا آخرین آنها، اى امین پروردگار و رسول او، اى محبوب خدا! فرزندانت پس از تو، كه را دارند و با آن خوارى كه بعد از تو مرا فرا گیرد چه كنم؟ چه كسى على(ع) را كه یاور دین است، كمك خواهد كرد؟ چه كسى وحى خدا و فرمان هایش را دریافت ‏خواهد كرد. سپس به سختى گریست و پیامبر(ص) را در آغوش گرفت و چهره او را بوسید و على، حسن و حسین علیهم السلام نیز چنین كردند.

رسول خدا(ص) سربلند كرد و دست فاطمه(س) را در دست على(ع) نهاد و گفت: «اى اباالحسن! این امانت ‏خدا و امانت محمد رسول خدا در دست توست و در مورد فاطمه(س) خدا را و مرا به یاد داشته باش! و به راستى كه تو چنین رفتار مى‏كنى.

یا على(ع) سوگند به خدا كه فاطمه(س) سیده زنان بهشت است از اولین تا آخرین آنها. به خدا قسم! فاطمه(س) همان مریم كبرى است. آگاه باش كه من به این حالت نیافتاده بودم مگر این كه براى شما و فاطمه(س) دعا كردم و خدا آنچه خواسته بودم به من عطا فرمود.

اى على(ع) هر چه فاطمه(س) به تو فرمان داد به جاى آور كه هر آینه من به فاطمه(س) امورى را بیان داشته‏ام كه جبرئیل من را به آنها امر كرد. بدان اى على(ع) كه من از آن كس راضیم كه دخترم فاطمه(س) از او راضی باشد و پروردگار و فرشتگان هم با رضایت او راضى خواهند شد.

واى بر آن كس كه بر فاطمه(س) ستم كند، واى بر آن كس كه حق وى را از او بستاند. واى بر آن كس كه هتك حرمت او كند. واى بر آن كس كه در خانه‏اش را آتش زند، واى بر آن كه ‏دوست وى را بیازارد و واى بر آن كه با او كینه ورزد و ستیزه كند. خداوندا من از ایشان بیزارم و آنان نیز از من برى هستند.»

در این وقت رسول خدا(ص)، فاطمه، على، حسن و حسین - علیهم السلام - را به نام خواند و آنان را در بر گرفت و عرضه داشت:

« بار خدایا! من با اینان و هر كس كه پیروى ایشان كند سر صلح دارم و بر عهده من است كه آنان را داخل بهشت ‏سازم و هر كس با اینها بستیزد و بر ایشان ستم كند یا بر اینها پیشى گیرد یا از ایشان و شیعیانشان بازپس ماند، من دشمن او هستم و با او مى‏جنگم و بر من است كه آنان را به دوزخ درآورم.

سوگند به خدا اى فاطمه(س)! راضى نخواهم شد تا این كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نمى‏شوم مگر آن كه تو راضى شوى! نه به خدا سوگند راضى نخواهم شد مگر آن كه تو رضا شوى!» *


*بحار الانوار، ص‏484، ح شماره 31، به نقل از الطرف 29 – 34

رازی که پیامبر در گوش علی گفت

«اِنَّكَ مَیِّتٌ وَ اِنَّهُمْ مَیِّتُونَ»[1]

رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ پس از آخرین سفر حج و رخداد با شكوه غدیر به مدینه مراجعت فرمود و بر آن حضرت معلوم شد كه مرگ و رحلت او نزدیك است، پیوسته در میان اصحاب خطبه می خواند و از آخرین فرصتها برای ارشاد و راهنمائی خلق خدا استفاده می كرد.

همواره وصیّت می كرد داخل فتنه های بعد از خود نشوند، دست از راه و روش او برندارند، در دین خدا بدعت نگذارند و در هر شرائط متمسك به عترت و اهل بیت - علیهم السلام - او شده و از دستورهای آنها سرپیچی ننمایند.

شب شد و تب به سراغ حضرت آمد دست امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ را گرفت و متوجه قبرستان بقیع گردید و فرمود: خداوند به من گفت: سلام بر شما ساكنان قبرستان! خوش بیارامید كه روزگار شما آسوده تر از روزگار این مردم است، فتنه ها همچون پاره های شب تیره پیش آمده اند.

مدتی ایستاد و طلب آمرزش برای جمیع اهل بقیع كرد.

بعد از سه روز، كسالت حضرت شدت گرفت در حالی كه پارچه ای به سر بسته و دست راست بر دوش امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و دست چپ بر دوش فضل بن عباس داشت وارد مسجد شد. به منبر نشست و فرمود: مردم نزدیك است كه من از میان شما بروم و مقداری مردم را موعظه كرد و از منبر فرود آمد و با مردم نماز ظهر ادا كرد و به خانه ام سلمه مراجعت نمود.

احتضار فرا رسید، رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ دیگر نمی توانست سخن بگوید، حضرت علی ـ علیه السلام ـ سر آن حضرت را بر روی سینه نهاد، ظرف آبی كنار آن بزرگوار بود هرگاه كه اندكی به هوش می آمد دستش را در آب فرو می برد و بر صورتش می كشید و می گفت: «خدایا در سكرات مرگ یاریم كن» «خدایا در سكرات مرگ مرا بنگر».

در این لحظه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از علی ـ علیه السلام ـ خواست به لبهای او نزدیكتر شود. به او نزدیك شد.

رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ در زمانی طولانی به او راز گفت، پس امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ سربرداشت و در گوشه ای نشست و حضرت رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ در خواب رفت.

سپس از حضرت علی ـ علیه السلام ـ پرسیدند یا اباالحسن چه رازی بود كه پیغمبر با تو می گفت، فرمود: هزار باب از علم تعلیمم كرد كه از هر بابی هزار باب مفتوح می شود و وصیت كرد مرا به آن چیزی كه بجا خواهم آورد آن را انشاء الله تعالی!

همین كه بیماری حضرت سنگین شد و رحلت نزدیك، به امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ فرمود: بار دیگر سر او را به دامن بگیرد و فرمود: امر خداوند رسیده و چون جان من بیرون آید مرا بسوی قبله بگردان و متوجه تجهیز من باش، اول تو بر من نماز بگذار و از من جدا مشو تا مرا به قبر بسپاری.

در این لحظه صدای گریه حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ، رسول الله ـ صلی الله علیه و آله ـ را متوجه خود كرد. از او خواست در كنارش بنشیند، رازی در گوش او گفت كه صورت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ برافروخته شد و شاد گردید. (و احتمالاً راز همان بود كه تو اول كسی هستی كه در بهشت به من ملحق خواهی شد) و بالاخره روح مقدس یگانه شخصیت جهان آفرینش به ملكوت اعلی پیوست.[2]


[1] . زمر، 30.

[2] . اقتباس از بحار، جلد 22، صفحه 503 - 455.

آزمایش الهی پس از رحلت پیامبر(ص)

شیخ مفید می‏گوید: در حالی كه علی علیه‏السلام بیلی در دست داشت و مشغول ریختن خاك در قبر رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بود، مردی پیش او آمد و عرض كرد: مردم با ابوبكر بیعت كردند و در این میان، «طُلَقاء» (آزاد شدگان به دست پیامبر در روز فتح مكّه) به سرعت با او پیمان بستند؛ زیرا خوف داشتند كه شما از راه برسید! انصار نیز به خاطر اختلافاتشان دچار ذلّت و خواری شدند!

علی علیه‏السلام با شنیدن این خبر، بیل را بر زمین گذاشت و در حالی كه به آن تكیه كرده بود، فرمود:

"الم. اَحَسِبَ الناسُ أنْ یُتركَوا اَنْ یقولوا آمنّا و هم لا یفتنون و لقد فتَنّا الذین من قبلِهم فلیعلمنّ اللّهُ الذین صدقوا و لیعلمنَّ الكاذبین ام حَسِبَ الذین یعملون السِّیئات ان یسبقونا ساءَ ما یحكمون" (عنكبوت: 1ـ4)

ترجمه:

الف لام میم. آیا مردم پنداشتند همین كه گفتند ایمان آوردیم، رها می‏شوند و مورد آزمایش قرار نمی‏گیرند. و به یقین، كسانی را كه پیش از اینان بودند، آزمودیم تا خدا آنان را كه راست گفته‏اند، معلوم دارد، و دروغگویان را نیز معلوم دارد. آیا كسانی كه كارهای بد می‏كنند، می‏پندارند كه بر ما پیشی خواهند جست؟ چه داوری بدی می‏كنند.»

زیارت مجازی حرم نبوی

برای آنان که دیریست آرزوی سفر به بارگاه نبوی در دلشان خانه کرده و این آرزوی دیرینه شان تا به امروز رنگ تحقق نپذیرفته.

برای آنان که شوق زیارت قبر رسول(ص) وجودشان را سخت مشتعل و بی قرار ساخته.

برای آنان که با شنیدن نام نامیرای محمد صلی الله علیه و آله وسلم کبوتر دلشان تا اوج گنبد خضراء بال می کشد.

برای آنان که غروب لحظه لحظه های عمرشان را دیده اند اما غروب دلتنگی های مدینه را هرگز ندیده اند.

برای آنان که هر گاه به درگاه ربوبی اش سجده می برند ورد مدامشان و ذکر نمازشان این است که :

"اللّهُمَ ارزُقناحَجَّ بیتِکَ و زیارةَ قبرَ نبیّکَ"

 

باری اگر پاره ای اسباب مادی و دل مشغله های زندگی فعلا شما را از این فیض همیشه جاری محروم ساخته؛ باکی نیست؛ با ما همراه شوید؛ دست دلتان را به ما بسپارید تا با هم آهنگ زیارت بارگاه پیامبر آب و آیینه ، رسول عشق و امید کرده خدا را در آیینه و جود او به تماشا بنشینیم.

 

با کمک تصاویر سه بعدی زیر فاصله های زمینی را برای همیشه بردارید و خود را در فضای مجازی مسجد نبوی حاضر و ناظر ببینید.

 

مدینه منوره 1

مدینه منوره 7

مدینه منوره 2

مدینه منوره 8

مدینه منوره 3

مدینه منوره 9

مدینه منوره 4

مدینه منوره 10

مدینه منوره 5

مدینه منوره 11

مدینه منوره 6

مدینه منوره 12

مثنوی محمد(ص)

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندراین یک میم غرق است

یقینا میم احمد میم مستی ست

که سر مست از جمالش چشم هستی ست

-

زاحمد هردو عالم آبرو یافت

دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت

اگر احمد نبود آدم کجا بود

خدا را آیه ای محکم کجا بود

چه می پرسند کاین احمد کدام است

که ذکرش لذت شرب مدام است

-

همان احمد که آوازش بهار است

دلیل خلقت لیل و نهارست

همان احمد که فرزند خلیل است

قیام بتشکنها را دلیل است

همان احمد که ستار العیوب است

دلیل راه و علام الغیوب است

-

همان احمد که جامش جام وحی است

به دستش ذوالفقار امر و نهی است

همان احمد که ختم الانبیا شد

جناب کنت و کنز مخفیا شد

همان اول که اینجا آخر آمد

همان باطن که بر ما ظاهر آمد

-

همان احمد که سرمستان سرمد

بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)

محمد میم و حا ء و میم و دال است

تدارک بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمه للعالمین است

کرامت بخش صد روح الامین است

-

محمد پاک و شفاف و زلال است

که مرات جمال ذوالفقار است

محمد تا نبوت را برانگیخت

ولایت را به کام شیعیان ریخت

ولایت باده ی غیب و شهود است

کلید مخزن سر وجود است

-

محمد با علی روز اخوت

ولایت را گره زد بر نبوت

محمد را علی آینه دارد

نخستین جلوه اش در ذوالفقار است

زندیاد محمد رضا آقاسی