آخرین فرمایش امام حسن(علیه اسللام)

آخرین فرمایشات امام حسن(ع)

از امام مظلوم حضرت مجتبی(علیه السلام) گفتارهایی در زمینه‌های گوناگون به دست رسیده كه هر یك حقایق ارزشمندی را در بردارد. از آن جمله كلام گهربار امام پیرامون توحید است كه عالم بزرگوار شیعه، شیخ صدوق(علیه‌الرحمه) در كتاب «توحید» آورده است.

همچنین در آخرین روزهای حیات پربار حضرتش، هنگامی كه در بستر بیماری آرمیده بود، یكی از یاران ایشان به نام جناده بن ابی امیه به خدمت امام شرفیاب شده و عرضه داشت: «ای پسر پیامبر خدا مرا پند دهید.» امام چنین فرمودند:

«استعد لسفرك و حصل زادك قبل حلول اجلك»؛ برای سفر آخرت آماده شو و توشه‌ات را پیش از فرا رسیدن اجل تهیه نما.

«واعلم انك تطلب الدنیا و الموت یطلبك ولا تحمل هم یومك الذی لم یات علی یومك الذی انت فیه»؛ بدان كه تو در جستجوی دنیایی در حالی كه مرگ به دنبال تو است، هیچگاه اندیشه و اندوه روز آینده‌ات را بر اندیشه امروزت ترجیح مده.

«واعلم انك لا تكسب من المال شیئا فوق قوتك الا كنت فیه خازنا لغیرك»؛ بدان كه اگر تو هر چیزی از دارایی دنیا را بیش از نیازت، گرد آوری و نگه داری، تنها خزینه‌دار دیگران خواهی بود.

برای امور اخروی خود آنگونه بیاندیش كه گویی فردا از جهان رخت برمی‌بندی

«واعلم ان الدنیا فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب و فی الشبهات عتاب، فانزل الدنیا بمنزله المیته خذ منها ما یكفیك، فان كان حلالا كنت قد زهدت فیها و ان كان حراما لم یكن فیه وزر فاخذت منه كما اخذت من المیته و ان كان العتاب فالعتاب یسیر»؛ بدان كه آنچه از دارایی دنیا به دست می‌آوری، اگر در راه حلال مصرف شود حسابرسی خواهد شد، اگر در راه حرام خرج شود كیفر خواهد داشت و اگر در جاهایی كه شبهه‌ناك است كار گرفته شود، سرزنش در پی دارد. بنابراین تو دنیا را مانند مرداری بدان و از آن در حد نیازت بهره برداری كن. حال آنچه را مصرف كرده‌ای، اگر حلال باشد تو از بی رغبتی به آن زیانی نبرده‌ای، اگر حرام باشد از كار زشت دوری گزیده‌ای و به اندازه نیاز از مردار استفاده كرده‌ای و اگر سرزنشی به دنبال داشته باشد، آسان و زودگذر است.

«واعمل لدنیاك كانك تعیش ابدا واعمل لاخرتك كانك تموت غدا»؛ برای كارهای دنیایی خود چنان اقدام كن كه گویی سالیان دراز در جهان خواهی زیست و در مورد امور اخروی آنگونه بیاندیش كه گویی فردا از جهان رخت برمی‌بندی.

«و اذا اردت بلا عشیرة و هیبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصیة الله الی عز طاعة الله»؛ اگر ارجمندی بدون وابستگی خانوادگی و شكوه بدون سلطنت را طالبی، از خواری گناهكاری دور شو و لباس عزت فرمانبرداری از خدا را بر تن نما.

«و اذا نازعتك الی صحبة الرجال حاجة فاصحب من اذا صحبتة زانك و اذا خدمتة صانك و اذا اردت معونة اعانك و ان قلت صدق قولك و ان صلت شد صولك و ان مددت یدك بفضل مدها و ان بدت منك ثلمه سدها و ان رأی منك حسنه عدها و ان سالته اعطاك و ان سكت عنه ابتداك و ان نزلت بك احدی الملمات و اساك، من لا تاتیك منه البوائق و لا تختلف علیك منه الطرایق و لا یخذلك عند الحقایق و ان تنازعتما منقسما آثرك»؛ هرگاه به همنشینی با مردم نیازت افتد، اینگونه همنشینی را برگزین: كسی كه چون با او می‌نشینی بر وقار و شكوه تو می‌افزاید، چون به او خدمتی می‌كنی از تو نگاهبانی می‌نماید، هرگاه احتیاج مالی داشته باشی به یاریت می‌شتابد، آنگاه كه سخن می‌گویی تصدیقت می‌كند، اگر در مورد كاری شدت به خرج می‌دهی با تو همنوا می‌شود، چون برای كار ارزشمندی دست خود را پیش می‌بری او نیز دست خود را جلو می‌آورد، اگر از تو خطایی سر زند، آن را جبران می‌كند، اگر از تو نیكویی ببیند همواره آن را یادآوری می‌نماید، اگر از او خواسته‌ای داشته باشی برآورده می‌سازد، اگر از او جدا شوی، او به تو می‌پیوندد و اگر بر تو مصیبتی وارد شود با تو همدردی می‌كند.

همنشین تو باید كسی باشد كه از او به تو زیانی نرسد، دشواری‌ها از جانب او برای تو پیش نیاید، در مسایل اساسی تو را خوار نگرداند و اگر مالی را بین خود تقسیم می‌كنید، او تو را بر خویشتن ترجیح دهد.

انتظارات امام حسن(علیه السلام) از شیعیان

امام حسن علیه اسللام

در این مقاله، برخی از انتظارات و توقّعاتی را كه امام حسن مجتبی(علیه‏السلام) از امت اسلامی؛ به خصوص از شیعیان دارد، مورد بررسی قرار می‌گیرد. امید كه با اعمال درست خود بتوانیم موجبات رضایت امام حسن(علیه السلام) را فراهم نماییم.

 

1. خدا محوری

از مهمترین انتظاراتی که تمام انبیاء و اولیاء از بندگان خدا، داشته‏اند و دارند این است که مردم در کارها و رفتارها، خدامحور باشند و رضایت الهی را در تمام امور، محور و اساس قرار دهند. امام حسن مجتبی (علیه‏السلام) نیز که خود خدامحور و سرا پا اخلاص بود، از امت اسلامی و شیعیان خویش توقّع و انتظار دارد که رضایت الهی را محور فعّالیت خویش قرار دهند. این توقّع را گاه با بیان زیان مردم محوری و خارج شدن از محور رضایت الهی ابراز می‏دارد، آنجا که فرمود: «مَنْ طَلَبَ رِضَی اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ کَفاهُ اللّهُ اُمُورَ النّاسِ وَ مَنْ طَلَبَ رِضَی النّاسِ بِسَخَطِ اللهِ وَ کَّلَهُ اللهُ اِلَی النّاسِ(1)؛ هر کس رضایت خدا را بخواهد هر چند با خشم مردم همراه شود؛ خداوند او را از امور مردم کفایت می‏کند و هر کس که با به خشم آوردن خداوند دنبال رضایت مردم باشد، خدا او را به مردم وامی‏گذارد.»

و گاه فوائد خدامحوری و در نظر گرفتن رضایت الهی را به زبان می‏آورد و می‏فرماید: «اَنَا الضّامِنُ لِمَنْ لَمْ یَهْجُسْ فی قَلْبِهِ اِلاّ الرِّضا اَنْ یَدْعُوَ اللهَ فَیُسْتَجابُ لَهُ(2)؛ من ضمانت می‏کنم برای کسی که در قلب او چیزی نگذرد جز رضا[ی خداوندی]، که خداوند دعای او را مستجاب فرماید.»

رسیدن به رضایت الهی آرزوی تمام انبیاء بوده است. لذا در روایت آمده است که «موسی(علیه‏السلام) عرض کرد: خدایا! مرا به عملی راهنمایی کن که با انجام آن به رضایت تو دست یابم. خداوند وحی کرد که ‏ای فرزند عمران! رضایت من در سختی و گرفتاری تو است که طاقت آن را نداری. موسی به سجده افتاد و مشغول گریه شد...، سرانجام وحی شد که ای موسی! رضایت من در رضایت تو به قضا و تقدیرات من است.»(3)

امام مجتبی(علیه‏السلام) می‏فرماید: «اُوصیکُمْ بِتَقْوَی الله و اِدامَةِ التَّفَکُّرِ، فَاِنَّ التَّفَکُّرَ اَبُو کُلِّ خَیْرٍ وَ اُمُّهُ؛ شما [شیعیانم] را به پروا پیشگی و اندیشیدن دائم سفارش می‏کنم؛ زیرا تفکّر، پدر و مادر [و ریشه و اساس] تمامی خوبی‌ها است.»

2. فراگیری علم و دانش

علم و دانش کلید خیرات و دستیابی به سعادت است. بدون دانش، نه راه سعادت معلوم است و نه حرکت ممکن؛ به همین جهت از مهم‏ترین مأموریت‌های انبیا در طول تاریخ، تعلیم کتاب و آموزش مسائل دینی و تربیتی بوده است. از مهمترین توقّعات امامان معصوم(علیهم‏السلام) از شیعیان این است که اهل دانش و فراگیری حکمت باشند.

امام حسن(علیه‏السلام) فرمودند: «عَلِّمِ النّاسَ عِلْمَکَ وَ تَعَلَّمْ عِلْمَ غَیْرِکَ(4)؛ دانش خود را به مردم بیاموز و دانش دیگران را یاد گیر.»

خداوند تمام امکانات فراگیری دانش را در اختیار ما قرار داده است. لذا لازم است که از چشم و گوش و فرصت‌ها بیشترین استفاده را ببریم و با فراگیری دانش، شک و شبهه را از دل و درون خویش بیرون برانیم.

امام حسن(علیه‏السلام) فرمود: «اِنَّ اَبْصَرَ الاَْبْصارِ ما نَفَذَ فِی الْخَیْرِ مَذْهَبُهُ وَ اَسْمَعَ الاَْسْماعِ ما وَعَی التَّذْکیرَ وَ انْتَفَعَ بِهِ وَاسْلَمَ الْقُلُوبِ ما طَهُرَ مِنَ الشُّبَهاتِ؛ به راستی، بیناترین دیده‏ها آن است که در خیر نفوذ نماید، و شنواترین گوش‌ها آن است که تذکّرات [دیگران] را بشنود و از آن بهره‏مند شود و سالم‏ترین دلها آن است که از شک و شبهه پاک باشد.»(5)

 

3. اندیشیدن و تفکّر

علم و دانش آنگاه نتیجه‏بخش و ثمرده خواهد بود که با تفکّر و تدبّر همراه باشد. خواندن و فراگیری قرآن نیز آنگاه مفید خواهد بود که با تدبّر و تفکّر همراه شود. از مهم‏ترین انتظاراتی که امامان ما از شیعیان خویش داشته و دارند، این است که اهل اندیشه و تفکر باشند. آنان این توقّع را با بیان‌های مختلف ابراز نموده‏اند.

«او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بود و اساس بزرگی او به دیده من، کوچکی دنیا در دیده او بود، از سلطه جهالت برون بود.»

امام مجتبی(علیه‏السلام) می‏فرماید: «اُوصیکُمْ بِتَقْوَی الله و اِدامَةِ التَّفَکُّرِ، فَاِنَّ التَّفَکُّرَ اَبُو کُلِّ خَیْرٍ وَ اُمُّهُ(6)؛ شما [شیعیانم] را به پروا پیشگی و اندیشیدن دائم سفارش می‏کنم؛ زیرا تفکّر، پدر و مادر [و ریشه و اساس] تمامی خوبی‌ها است.»

در جای دیگر فرمود: «عَلَیْکُم بِالْفِکْرِ فَاِنَّهُ مَفاتیحُ اَبْوابِ الْحِکْمَةِ(7)؛ بر شما [شیعیان] لازم است که اندیشه کنید؛ زیرا فکر کلیدهای درهای حکمت است.»

راستی اگر امّت اسلامی بیشتر اندیشه و تفکّر می‏کردند و به آن عمل می‏نمودند، این همه عقب ماندگی و مشکلات نداشتند و این همه محل تاخت و تاز استعمارگران و ابرقدرت‌ها قرار نمی‏گرفتند.

گاه دل مولا امام حسن(علیه‏السلام) به درد آمده و با زبان گلایه اظهار می‏دارد:

«عَجِبْتُ لِمَنْ یتَفَکَّرُ فی مَأْکُولِهِ کیْفَ لا یَتَفَکَّرُ فی مَعْقُولِهِ فَیُجَنِّبُ بَطْنَهُ ما یُؤذیهِ وَ یُودِعُ صَدْرَهُ ما یُرْدیهِ(8)؛ در شگفتم از کسی که در [چگونگی استفاده از] خوراکی‌های خود اندیشه می‏کند ولی درباره معقولات خویش اندیشه نمی‏کند. و از آنچه معده‏اش را اذیت می‏نماید دوری می‏کند، در حالی که سینه [و روح] خود را از پست‏ترین چیز پر می‏کند.»

راستی در کدام مکتب و مذهب جز اسلام و تشیّع پیدا می‏کنید که این همه بر علم و دانش، تدبّر و تفکر، اندیشه و تعقل سفارش و تاکید نموده باشند.

 

4. تلاش و کوشش

فکر و اندیشه، و یا تامّل و تدبّر، آنگاه ارزش حقیقی و عینی خویش را نشان می‏دهد که منجر به عمل و تلاش و سعی و کوشش شود، وگرنه تفکری که منهای عمل باشد، ارزش واقعی نخواهد داشت. در واقع فکری مطلوب و کارساز است که به عمل و تلاش بینجامد.

یکی از انتظارات امام حسن(علیه‏السلام) این است که بندگان الهی در کنار علم و اندیشه، اهل تلاش و عمل باشند. آن حضرت فرمود: «اِتَّقُوا اللهَ عِبادَ اللهِ وَ جِدُّوا فی الطَّلَبِ وَ تِجاهِ الْهَرَبِ وَ بادِرُوا الْعَمَلَ قَبْلَ مُقَطِّعاتِ النَّقِماتِ وَ هادِمِ الَّذّاتِ، فَاِنَّ الدُّنْیا لا یَدُومُ نَعیمُها وَلا تُؤمَنُ فجیعُها وَلا تَتَوَقّی مَساویها، غُرُورٌ حائِلٌ وَ سِنادٌ مائِلٌ(9)؛ ای بندگان خدا! پرواپیشه باشید و برای رسیدن به خواسته‏ها تلاش کنید و از کارهای ناروا بگریزید و قبل از آن که ناگواری‌ها به شما روی آورند و نابود کننده لذات [یعنی مرگ] فرا رسد، به کار(های نیک) مبادرت ورزید، پس براستی نعمت‌های دنیا دوام ندارند و [کسی از] خطرات و بدی‌های آن در امان نیست. (دنیا) فریبکار زودگذر و تکیه‌گاهی سست و بی‏اساس است.»

گاه دل مولا امام حسن(علیه‏السلام) به درد آمده و با زبان گلایه اظهار می‏دارد: « در شگفتم از کسی که در [چگونگی استفاده از] خوراکی‌های خود اندیشه می‏کند ولی درباره معقولات خویش اندیشه نمی‏کند. و از آنچه معده‏اش را اذیت می‏نماید دوری می‏کند، در حالی که سینه [و روح] خود را از پست‏ترین چیز پر می‏کند.»

نکته دیگری را که حضرت مجتبی(علیه‏السلام) علاوه بر اصل تلاش و عمل گوشزد می‏کند و انتظار دارد که به آن توجّه شود، این است که انسان هم باید برای دنیا کار و تلاش کند و هم برای آخرت. کلام نغز و دلنشین امام حسن(علیه‏السلام) در این باره چنین است: «وَاعْمَلْ لِدُنْیاکَ کَاَنَّکَ تَعیشُ اَبَدا وَاعْمَلْ لآخِرَتِکَ کَاَنَّکَ تَمُوتُ غَدا(10)؛ برای دنیایت چنان کار کن که گویا برای همیشه [در این دنیا] خواهی بود. و برای آخرتت [نیز چنان] سعی و تلاش کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت.»

طالب علمی به عالمی گفت: نیمه شب‌ها و قبل از سحرها بیدار می‏شوم. درس بخوانم بهتر است و یا نماز شب؟ عالم در جواب او گفت: کاری کن که هم درس بخوانی و هم نماز شب. نه درس فدای نماز شب و عبادت شود، و نه عبادت فدای درس و منبر، نه کار به خاطر عبادات مستحبی و ... کنار گذاشته شود، و نه عبادات واجب و مقداری مستحبّ به خاطر کار یا اضافه‏کاری به تأخیر افتاده و یا از دست برود.

امام حسن علیه اسللام

 

5. صبر و بردباری

از یک سو دنیا جای حوادث و مصائب است و از طرف دیگر، انجام عبادات و کنترل شهوات نیاز به قدرت و نیرو دارد، آنچه انسان را در مقابل حوادث و مصائب نیرومند و مقاوم می‏سازد، صبر و بردباری است و آنچه انسان را بر انجام عبادات نیرو و توان می‏بخشد، استقامت و پایداری است. و آنچه انسان را بر شهوات غالب و پیروز می‏سازد، صبر و پایداری است. از انتظارات مهمّ امام حسن مجتبی(علیه‏السلام) این است که شیعیان و پیروان او در تمام مراحل زندگی صابر و بردبار باشند، حضرت در این زمینه دلسوزانه می‏فرماید:

«جَرَّبْنا وَ جَرَّبَ الْمُجَرِّبُونَ فَلَمْ نَرَ شَیْئا اَنْفَعُ وِجْدانا وَلا اَضَرُّ فِقْدانا مِنَ الصَّبْرِ تُداوی بِهِ الاُْمُورُ(11)؛ تجربه ما و دیگران نشان می‏دهد که چیزی نافع‏تر از داشتن صبر، و زیانبارتر از فقدان بردباری دیده نشده است، صبری که به وسیله آن تمام (دردها و) امور درمان می‏شود.» راستی که باید گفت:

صد هزاران کیمیا حق آفرید                      کیمیایی همچو صبر، آدم ندید

امام مجتبی(علیه‏السلام) در کلام دیگری فرمود: «اَلْخَیْرُ الَّذی لا شَرَّ فیهِ اَلشُّکْرُ مَعَ النِّعْمَةِ وَ الصَّبْرُ عَلَی النّازِلَةِ؛ خیری که شرّ ندارد، شکر در حال نعمت و بردباری در مقابل ناگواری است.»(12)

 

6. دقّت در دوستیابی

رفیق و دوست عمیق‏ترین تأثیر را بر زندگی و رفتار انسان دارد، تا آنجا که گفته شده: «اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ؛ انسان بر آیین رفیقش است.» به این علّت در قرآن و روایات، سخت بر آیین دوست‏یابی تاکید و سفارش شده است. امام حسن(علیه‏السلام) نیز از نزدیکترین افراد خانواده تا شیعیان انتظار دارد که در انتخاب دوست و رفیق دقّت به خرج دهند و مراقب باشند که در دام دوستان ناباب گرفتار نشوند.

کلام دلنشین امام حسن(علیه‏السلام) در این باره چنین است: «برای دنیایت چنان کار کن که گویا برای همیشه [در این دنیا] خواهی بود. و برای آخرتت [نیز چنان] سعی و تلاش کن که گویا فردا از دنیا خواهی رفت.»

در سفارشی به یکی از فرزندان خویش فرمود: «یا بُنَیَّ لا تُواخِ اَحَدا حَتّی تَعْرِفَ مَوارِدَهُ وَ مَصادِرَهُ، فَاِذَا اسْتَنْبَطْتَ الْخُبْرَةَ وَ رَضیتَ الْعِشْرَةَ فَآخِهِ عَلی اِقالَةِ الْعَثْرَةِ وَ الْمُواساةِ فِی الْعُسْرَةِ(13)؛ پسرم! با هیچ کس برادری [و دوستی] مکن مگر آن که [اوّل] بدانی کجا، رفت و آمد دارد و از چه خانواده‏ای می‏باشد، هرگاه به این مسئله پی بردی و معاشرت و دوستی او را [طبق معیارها] پسندیدی، پس با او برادری [و دوستی] کن، در گذشتن از لغزش‌ها و همدردی در سختی.»

توصیف یكی از دوستان امام

حضرت در این باره فقط به سفارش اکتفا نکرده، بلکه گاه به معرّفی الگوهای عینی، و دوستانی که خود بر اساس معیارهای مطلوب انتخاب نموده می‏پردازد، و درباره یکی از دوستان خود چنین می‏فرماید: «او از دیدگاه من از همه مردم بزرگتر بود و اساس بزرگی او به دیده من، کوچکی دنیا در دیده او بود، از سلطه جهالت برون بود. دست دراز نمی‏کرد مگر نزد کسی که مورد اعتماد بود و سُودی در آن وجود داشت، نه شکایتی داشت و نه خشمگین و ناخشنود بود، بیشتر روزگارش را خاموش بود، پس هنگامی که سخن می‏گفت بر گویندگان و زبان آوران غلبه می‏یافت. مردی افتاده بود و مردم ناتوانش می‏انگاشتند؛ اما همین که زمان تلاش و جدّیت فرا می‏رسید، شیر بیشه را می‏ماند!.»

حضرت در ادامه بیان اوصاف دوست خوبش می‏فرماید: «کانَ اِذا جامَعَ الْعُلَماءَ عَلی اَنْ یَسْتَمِعَ اَحْرَصَ مِنْهُ عَلی اَنْ یَقُولَ، کانَ اِذا غُلِبَ عَلی الْکَلامِ لَمْ یُغْلَبْ عَلَی السُّکُوتِ، کانَ لا یَقُولُ ما لا یَفْعَلُ وَ یَفْعَلُ ما لا یقُولُ، کانَ اِذا عُرِضَ لَهُ اَمْرانِ لا یَدْری اَیُّهُما اَقْرَبُ اِلی رَبِّه نَظَرَ اَقْرَبَهُما مِنْ هَواهُ فَخالَفَهُ، کانَ لا یَلُومُ اَحَدا عَلی ما قَدْ یَقَعُ الْعُذْرُ فی مِثْلِهِ؛(14) وقتی با دانشمندان جمع می‏شد به شنیدن بیشتر شیفته بود تا به گفتن. اگر در سخن مغلوب می‏شد، در خاموشی مغلوب نمی‏گشت. آنچه را انجام نمی‏داد نمی‏گفت، ولی کارهایی ‏انجام می‏داد که آن را به زبان نمی‏آورد. اگر در مقابل دو کار قرار می‏گرفت که نمی‏دانست کدام یک از آن دو خدا پسندانه‏تر است، آن یكی را انجام نمی‏داد که نفسش می‏پسندید، هیچ کس را به کاری که زمینه عذر در آن بود سرزنش نمی‏کرد.»

مقایسه عصر حسنین(علیهماالسلام)

از دیدگاه شهید مطهری

امام حسن علیه السلام

در این مطلب از استاد شهید مرتضی مطهری(ره) با استفاده از كتاب‌های ایشان سوالاتی پرسیده و پاسخ داده می‌شود .

1- این ‏که فرمودید: «اگر امام حسن(علیه السلام) صلح نمی‏کرد، تاریخ او را ملامت می‏کرد که چرا با این ‏که می‏توانستی شرایط خود را در صلحنامه بگنجانی، این کار را نکردی؟» درست به نظر نمی‏رسد، زیرا مردم فرستادن کاغذ سفیدامضاء برای امام حسن(علیه السلام) را یک نیرنگ تلقّی می‏کردند؛ چرا که این کار بدین معنی است که تو هرچه می‏خواهی بنویس، من که حرف‏های تو را قبول ندارم. معاویه را مردم در زمان حضرت علی(علیه السلام) شناخته بودند.

جواب: اتفاقا در آن (کاغذ) سفید امضاء، معاویه می‏توانست نیرنگ دیگری به ‏کار ببرد و آن این است که ببیند شرایطی که امام حسن(علیه السلام) می‏نویسد، یک شرایط اسلامی است یا شرایط غیراسلامی؟ چون معاویه از نظر وضع و موقعیّت خودش ـ از نظر واقعیّت هم همین‏طور ـ می‏خواست روشن شود که امام حسن(علیه السلام) چه می‏خواهد؟ (هم امام حسن(علیه السلام) می‏خواست این کار بشود و هم معاویه) آیا شرایط او به نفع خودش است یا به نفع مسلمین؟ ما دیدیم همه شرایط به نفع مسلمین بود، و غیر از این، امام حسن(علیه السلام) نه می‏توانست بکند و نه می‏کرد. شما می‏گویید که: مردم این را نیرنگ تلقّی می‏کردند. اتّفاقا مردم می‏گفتند: چه آدم خوبی است! (و به امام حسن(علیه السلام) می‏گفتند:) حرف‌هایت را بزن، ببینیم آخر تو چه می‏خواهی؟ آیا حرفت فقط این است که من باید خلیفه باشم یا حرف دیگری داری؟ اگر حرف دیگری داری، این ‏که حاضر است که واقعا مسلمین را به سعادت برساند.

شما بعد فرمودید که: معاویه را مردم در زمان حضرت امیر(علیه السلام) شناخته بودند. اتّفاقا قضیّه این طور است که مردم معاویه را بدآدمی شناخته بودند و خوب حاکمی، و این ‏که مردم کوفه سست شدند، یکی به همین خاطر بود ... آنهایی که معاویه را شناخته بودند، به این صورت شناخته بودند که درست است که آدم بدی است امّا حاکم خوبی است، اگر او حاکم شود، هیچ فرقی میان مردم کوفه و غیر کوفه نخواهد گذاشت. مخصوصا معروف شده بود به حلم و بردباری.

معاویه یک حلم سیاسی داشت و مورّخین به او عیب گرفته‏اند که نتوانست حلم سیاسی خود را در مورد کوفه عملی کند، و اگر می‏کرد، از نظر معنوی هم پیروز می‏شد. معاویه معروف بود به حلم سیاسی. مردم می‏رفتند به او فحش می‏دادند، می‏خندید و در آخر پول می‏داد و آنها را جلب می‏کرد. می‏گفتند: برای حکومت بهتر از این، دیگر نمی‏شود پیدا کرد؛ حالا آدم بدی است، آدم بدی باشد.

معاویه یک حلم سیاسی داشت و مورّخین به او عیب گرفته‏اند که نتوانست حلم سیاسی خود را در مورد کوفه عملی کند، و اگر می‏کرد، از نظر معنوی هم پیروز می‏شد. معاویه معروف بود به حلم سیاسی. مردم می‏رفتند به او فحش می‏دادند، می‏خندید و در آخر پول می‏داد و آنها را جلب می‏کرد. می‏گفتند: برای حکومت بهتر از این، دیگر نمی‏شود پیدا کرد؛ حالا آدم بدی است، آدم بدی باشد.

امام حسن(علیه السلام) هم بر همین اساس (تصمیم به صلح گرفت، و گوئی به مردم می‏گفت:) بسیار خوب، ما این آدم بد را آوردیم که کارها را خوب انجام دهد، حال ببینید آن طور که شما انتظار دارید که این آدم بد، کارها را خوب انجام دهد، انجام خواهد داد یا انجام نخواهد داد.

هرگز معاویه به ‏عنوان یک حاکم جائر شناخته نشده بود، به‏ عنوان یک مرد جاه‌طلب شناخته شده بود نه بیش از آن. معاویه را واقعا دوران صلح امام حسن(علیه السلام) شناساند، از نظر این‏ که چگونه حاکمی است.(1)

معاویه با آن دستپاچگی که داشت، تمام شرایط صلح را پذیرفت، نتیجه‏اش این شد که معاویه فقط از جنبه سیاسی پیروز شد؛ یعنی نشان داد که یک مرد صد در صد سیاستمداری است که غیر از سیاستمداری هیچ چیز در وجودش نیست. زیرا همین قدر که مسند خلافت و قدرت را تصاحب کرد، تمام موادّ قرارداد را زیرپا گذاشت و به هیچ کدام از اینها عمل نکرد و ثابت کرد که آدم دغل‌بازی است.

معاویه وقتی که به کوفه آمد، صریحا گفت:

مردم کوفه! من در گذشته با شما نجنگیدم برای این ‏که شما نماز بخوانید، روزه بگیرید، حج کنید، زکات بدهید؛ «وَلکِنْ لاَِتَأَمَّرَ عَلَیْکُمْ؛ من جنگیدم برای این ‏که امیر و رئیس شما باشم.» بعد چون دید خیلی بد حرفی شد، گفت: اینها یک چیزهایی است که خودتان انجام می‏دهید، لازم نیست که من راجع به این مسائل برای شما پافشاری داشته باشم.

شرط کرده بود که خلافت، بعد از او تعلّق داشته باشد به حسن بن علی(علیه السلام)، و بعد از حسن بن علی، به حسین بن علی(علیه السلام). ولی بعد از هفت هشت سال که از حکومتش گذشت، شروع کرد مسئله ولایتعهدی یزید را مطرح کردن. شیعیان امیرمؤمنان را که در متن قرارداد بودند را برای این که مزاحمشان نشود، به حدّ اَشد، مزاحمشان شد و شروع کرد به کینه‏توزی نسبت به آنها.(2)

2- حال که بحث به اینجا کشیده شد، بفرمایید واقعا چه فرقی میان معاویه و عثمان هست؟

جواب: هیچ فرقی نیست، ولی عثمان کم و بیش مقام خودش را در میان مسلمین(غیر شیعه) حفظ کرد به‏ عنوان یکی از خلفای راشدین که البتّه لغزش‏هایی هم داشته است؛ ولی معاویه از همان اوّل به ‏عنوان یک سیاستمدارِ دغلباز معروف شد که از نظر فقها و علمای اسلام عموما (نه فقط ما شیعیان؛ از نظر شیعیان که منطق، جور دیگر است) معاویه و بعد از او، از ردیف خلفا، از ردیف کسانی که جانشین پیغمبرند و آمدند که اسلام را اجرا کنند، به کلّی خارج شدند و عنوان سلاطین و ملوک و پادشاهان به خود گرفتند.(3)

3- آیا نمی‏توان بر اساس روایتی که از پیامبر اکرم(صلی‏الله‏علیه‏و‏آله)‏ نقل نمودید، منطقی رسا برای امام حسین(علیه‏السلام) منظور نمود که این منطق برای امام حسن(علیه‏السلام) وجود نداشت؟

معاویه با آن دستپاچگی که داشت، تمام شرایط صلح را پذیرفت، نتیجه‏اش این شد که معاویه فقط از جنبه سیاسی پیروز شد؛ یعنی نشان داد که یک مرد صد در صد سیاستمداری است که غیر از سیاستمداری هیچ چیز در وجودش نیست. زیرا همین قدر که مسند خلافت و قدرت را تصاحب کرد، تمام موادّ قرارداد را زیرپا گذاشت و به هیچ کدام از اینها عمل نکرد و ثابت کرد که آدم دغل‌بازی است.

جواب: (بله، برای) امام حسین(علیه السلام) یک منطق بسیار رسا و یک تیغ برنده‏ای (وجود) داشت. ... «مَنْ رَأی سُلْطانا جائِرا مُسْتَحِلاًّ لِحَرامِ الله‏ِ ... انَ حَقّا عَلَی الله‏ِ اَنْ یُدْخِلَهُ مُدْخَلَهُ...»؛ اگر کسی حکومت ستمگری را ببیند که چنین و چنان کرده است و سکوت بکند، در نزد پروردگار گناهکار است.

امّا برای امام حسن(علیه السلام) این مسئله هنوز مطرح نیست. برای امام حسن(علیه السلام) حدّاکثر این مطرح است که اگر اینها بیایند، بعد از این چنین خواهند کرد. این‏ که «اگر بیایند، بعد از این چنین می‏کنند» غیر از این است که یک کاری کرده‏اند و ما الآن سند و حجّتی در مقابل اینها بالفعل داریم.

امام حسن علیه السلام

این است که می‏گویند: «صلح امام حسن(علیه السلام) زمینه را برای قیام امام حسین(علیه السلام) فراهم کرد.» لازم بود که امام حسن یک مدّتی کناره‏گیری بکند تا ماهیّت اموی‏ها که بر مردم مخفی و مستور بود، آشکار شود، تا قیامی که بناست بعد انجام گیرد از نظر تاریخ، قیام موجّهی باشد.

پس از همین قرارداد صلح، که بعد معلوم شد معاویه پایبند این موادّ نیست، عدّه‏ای از شیعیان آمدند به امام حسن(علیه السلام) عرض کردند: دیگر الآن این قرارداد صلح کَأنْ لَمْ یَکُنْ است ـ و راست هم می‏گفتند زیرا معاویه آن را نقض کرد(4) و بنابراین، شما بیایید قیام کنید. فرمود: نه، قیام برای بعد از معاویه. یعنی کمی بیش از این، باید به اینها مهلت داد تا وضع خودشان را خوب روشن کنند، آن وقت، وقت قیام است. معنی این جمله، این است که اگر امام حسن(علیه السلام) در آن وقت نبود و بعد از شهادت امیرالمؤمنین، امام ‏حسین(علیه السلام) خلیفه شده بود، قرارداد صلح امضا می‏کرد، و اگر امام حسن(علیه السلام) تا بعد از معاویه زنده بود، مثل امام حسین(علیه السلام) قیام می‏کرد، چون شرایط مختلف بوده است.(5)

4. اگر امیرمؤمنان به جای امام‏حسن(علیه‏السلام) می‏بود، آیا صلح می‏کرد یا نه؟

جواب: این سؤال را که اگر حضرت امیر(علیه السلام) در جای حضرت امام حسن(علیه السلام) بود، صلح می‏کرد یا نه؟ به این شکل نمی‏شود جواب داد. بله، اگر شرایط حضرت علی(علیه السلام) مثل شرایط حضرت امام‏حسن(علیه السلام) می‏بود، صلح می‏کرد، اگر بیم کشته شدنش در مسند خلافت می‏رفت. ولی می‏دانیم که شرایط حضرت امیر(علیه السلام) با شرایط امام حسن(علیه السلام) خیلی متفاوت بود، یعنی این نابسامانی‏ها در اواخر دوره حضرت امیر پیدا شد، و لهذا جنگ صفّین هم جنگی بود که در حال پیشرفت بود و اگر خوارج از داخل انشعاب نمی‏کردند، مسلّم امیرالمؤمنین پیروز شده بود. در این جهت، بحثی نیست.(6)

معاویه وقتی که به کوفه آمد، صریحا گفت:

مردم کوفه! من در گذشته با شما نجنگیدم برای این ‏که شما نماز بخوانید، روزه بگیرید، حج کنید، زکات بدهید؛ «وَلکِنْ لاَِتَأَمَّرَ عَلَیْکُمْ؛ من جنگیدم برای این ‏که امیر و رئیس شما باشم.» بعد چون دید خیلی بد حرفی شد، گفت: اینها یک چیزهایی است که خودتان انجام می‏دهید، لازم نیست که من راجع به این مسائل برای شما پافشاری داشته باشم.

5- حضرت علی(علیه السلام) می‏فرمود: «من حاضر نیستم یک روزِ حکومت معاویه را تحمّل کنم.» چگونه امام حسن(علیه السلام) راضی به حکومت معاویه شد؟

جواب: این‏ که شما فرمودید: چرا امیرالمؤمنین حاضر نیست یک روزِ حکومت معاویه را قبول کند ولی امام حسن حاضر می‏شود؟ شما این دو را با همدیگر مخلوط می‏کنید. حضرت امیر حاضر نیست یک روز، معاویه به ‏عنوان نایب او و به ‏عنوان منسوب از قِبَل او حکومت کند، ولی امام حسن(علیه السلام) که نمی‏خواهد معاویه را نایب و جانشین خود قرار دهد، بلکه می‏خواهد خود کنار برود. صلح امام حسن(علیه السلام) کنار رفتن است نه متعهّد بودن. در متن این قرارداد هیچ اسمی از خلافت برده نشده، اسمی از امیرالمؤمنین برده نشده، اسمی از جانشین پیغمبر برده نشده، سخن این است که ما کنار می‏رویم، کار به عهده او، ولی به شرط آن که، این ‏که شخصا صلاحیّت ندارد(معاویه)، کار را درست انجام دهد، و متعهّد شده که درست عمل کند.

پس این دو خیلی تفاوت دارد. امیرالمؤمنین گفت: من حاضر نیستم یک روز کسی مثل معاویه از طرف من و نایب من در جایی باشد. امام حسن(علیه السلام) هم حاضر به چنین چیزی نبود، و شرایط صلح نیز شامل چنین چیزی نیست.(7)

6- آیا امیرمؤمنان(علیه السلام) راجع به چگونگی برخورد با معاویه، وصیّتی به امام حسن (علیه‌السلام) کرده بودند؟

جواب: یادم نمی‏آید که تا به حال برخورد کرده باشم در وصیّت‏های حضرت امیر که چیزی راجع به این جهت گفته باشند، ولی ظاهرا وضع روشن بوده؛ اگر در متن تاریخ هم نیامده باشد، وضع روشن بوده است. امیرمؤمنان خودش تا آخر طرفدار جنگ با معاویه بود و حتّی همان اواخر هم که وضع امیرمؤمنان نابسامان بود، باز چیزی که امیرمؤمنان را ناراحت می‏داشت، وضع معاویه بود و معتقد بود که باید با معاویه جنگید تا او را از میان برد. شهادت امیرالمؤمنین مانع جنگ جدید با معاویه شد. آن خطبه معروفی که در نهج‏البلاغه است که حضرت مردم را دعوت به جهاد کرد و بعد از اصحاب با وفایش که در صفّین کشته شدند، یاد کرد و فرمود: اَیْنَ اِخْوانِیَ الَّذینَ رَکِبُوا الطَّریقَ، و مَضَوْا عَلَی‏الْحَقِّ، اَیْنَ عَمّارٌ؟ وَ اَیْنَ ابْنُ التَّیِّهانِ؟ وَ اَیْنَ ذُوالشَّهادَتَیْنِ؟(8) و بعد گریست، این خطابه را در نماز جمعه خواند، مردم را دعوت کرد که حرکت کنند؛ و نوشته‏اند: هنوز جمعه دیگر نرسیده بود که ضربت خورد و شهید شد.

امام حسن(علیه السلام) هم در ابتدا تصمیم به جنگیدن با معاویه داشت(9) ولی اموری که از مردم کوفه ظهور و بروز کرد مانع شد که امام به جنگ ادامه دهد. حتّی امام لشکرش را به همان مقدار کمی هم که آمدند، بیرون از شهر برد، گفت: بروید در نُخَیله کوفه. خودش هم خطبه خواند، مردم را دعوت کرد. و وقتی هم که خطبه خواند، یک نفر جواب مثبت نداد تا «عدیّ بن حاتم» بلند شد و مردم را ملامت کرد و بعد گفت: من خودم که راه افتادم. و خودش راه افتاد، یک هزار نفری هم داشت، بعد دیگران راه افتادند، و بعد خود امام حسن(علیه السلام) راه افتاد رفت به نخلیه کوفه، ده روز آنجا بود، فقط چهار هزار نفر جمع شدند.

امام حسن علیه السلام

بار دوم حضرت آمد مردم را بسیج کرد. این بار جمعیّت زیاد آمدند، ولی باز در همان‏جا ضعف نشان دادند، به یک عدّه از رؤسای‏شان پول دادند، شب فرار کردند و رفتند، یک عدّه به شکل دیگر، و یک عدّه به شکل دیگر؛ حضرت دید زمینه، دیگر زمینه جنگیدن افتخارآمیز نیست.(10)

7- آیا امام حسین(علیه السلام) هم صلحنامه را امضاء کرده‏اند یا خیر؟ و آیا ایشان به صلح امام حسن (علیه السلام) اعتراضی داشته‏اند یا خیر؟

جواب: من جایی ندیده‏ام که امام حسین(علیه السلام) هم صلحنامه را امضاء کرده باشد، از باب این ‏که ضرورتی نداشته که امام حسین(علیه السلام) امضاء کند، چون امام حسین(علیه السلام)، آن وقت به ‏عنوان یک نفر تابع بود و تسلیم امام حسن(علیه السلام)، و هر چه که امام حسن می‏کرد، آن را قبول داشت و متعهّد بود. حتّی یک عدّه‏ای که با صلح امام حسن(علیه السلام) مخالف بودند، آمدند نزد امام حسین(علیه السلام) که: ما این صلح را قبول نداریم، آیا بیاییم با تو بیعت کنیم؟ فرمود: نه، هرچه برادرم امام حسن(علیه السلام) انجام داده، من تابع همان هستم.

امام فرمود: نه، قیام برای بعد از معاویه. یعنی کمی بیش از این، باید به اینها مهلت داد تا وضع خودشان را خوب روشن کنند، آن وقت، وقت قیام است. معنی این جمله، این است که اگر امام حسن(علیه السلام) در آن وقت نبود و بعد از شهادت امیرالمؤمنین، امام ‏حسین(علیه السلام) خلیفه شده بود، قرارداد صلح امضا می‏کرد، و اگر امام حسن(علیه السلام) تا بعد از معاویه زنده بود، مثل امام حسین(علیه السلام) قیام می‏کرد، چون شرایط مختلف بوده است.

از نظر تاریخ، مسلّم این است که امام حسین(علیه السلام) صد درصد تابع صلح امام حسن (علیه‌السلام) بود؛(11) یعنی کوچک‏ترین ابراز مخالفتی از امام حسین(علیه السلام) نسبت به این صلح ابراز نشده، و دیده نشده که جایی اعتراض کند که من با این صلح موافق نیستم، و بعد که ببیند امام حسن(علیه السلام) مصمّم به صلح است، تسلیم شود؛ نه، هیچ اعتراضی از او دیده نشده است.(12)

8- چرا امام حسن(علیه السلام) صلح کرد، یا چرا امام حسین(علیه السلام) صلح نکرد؟ اصلاً چرا ما درباره این دو امام بگوییم، قدری جلوتر برویم. چرا علی بن ابی‏طالب در زمان خلافت ابوبکر قیام نکرد؟ چرا در زمان خلافت عمر قیام نکرد؟ چرا در زمان خلافت عثمان قیام نکرد؟ ولی بعد از عثمان که آمدند با او بیعت کردند، محکم ایستاد، در صورتی که از نظر علی بن ابی‏طالب همان‏طوری که ابوبکر غاصب بود، معاویه هم غاصب بود؟!

جواب: برای این‏ که آنچه که در نظر اسلام اصالت دارد، مطلب دیگری است و آن، این است که آن اقدامی که حفظ حوزه اسلام با او بشود، بر هر اقدام دیگری مقدّم است. حال اگر مردم و صحابه پیغمبر به حرف پیغمبر گوش می‏کردند و با علی(علیه السلام) بیعت می‏کردند و علی در یک همچو شرایطی خلیفه می‏شد، منظور پیغمبر حاصل بود؛ یعنی تصدّی خلافت، سبب تقویت اسلام بود. ولی پیغمبر، حضرت علی(علیه السلام) را برای خلافت نامزد کرده است، یک دفعه بعد از پیغمبر به فکر می‏افتند که از این قضیّه استفاده بکنند. در همان حال مردمی تازه مسلمان هستند که هنوز اسلام در دل آنها نفوذ نکرده است، تازه شهرت اسلام به دنیای خارج عرب کشیده شده است. حالا مصلحت اسلام ایجاب می‏کند که یک آرامش کاملی برقرار باشد. اوّلاً باید غائله مرتدها خوابانده شود. ثانیا آنها که از دور می‏آیند که این حساب‏ها سرشان نمی‏شود. از نظر آنها علی بن ابی‏طالب و ابوبکر علی‏السّویّه هستند. مصلحت اسلام این‏طور ایجاب می‏کند که حالا که اینها عمل ناشایستی مرتکب شده‏اند، آن کسی که در اینجا ذی حقّ است، دندان روی جگر بگذارد البته نه به‏ خاطر جان خودش، بلکه به‏ خاطر مصلحت اسلام.

مصلحت اسلام این طور ایجاب می‏کند که علی(علیه السلام) دندان روی جگر بگذارد و در صف مأمومینِ ابوبکر هم شرکت بکند و با عمر نیز همین طور رفتار کند و به سؤالات و اشکالات مردم جواب بدهد. چیزی که از نظر علی(علیه السلام) اصالت دارد، حیثیّت و آبروی اسلام است. در اینجا دندان روی جگر گذاشتن، بهتر آبروی اسلام را حفظ می‏کند یا لااقلّ کمتر آبروی اسلام را می‏برد.

مصلحت اسلام این طور ایجاب می‏کند که علی(علیه السلام) دندان روی جگر بگذارد و در صف مأمومینِ ابوبکر هم شرکت بکند و با عمر نیز همین طور رفتار کند و به سؤالات و اشکالات مردم جواب بدهد. چیزی که از نظر علی(علیه السلام) اصالت دارد، حیثیّت و آبروی اسلام است. در اینجا دندان روی جگر گذاشتن، بهتر آبروی اسلام را حفظ می‏کند یا لااقلّ کمتر آبروی اسلام را می‏برد.

امّا قضیّه می‏گذرد، اوضاع زمان تغییر می‏کند، اسلام جهانگیر می‏شود. زمان معاویه پیش می‏آید، معاویه، حیثیّت عمر و ابوبکر را ندارد. او کسی است که خودش و پدرش سالها علیه اسلام جنگیده‏اند. حساب‌ها عوض شده است. در اینجا علی(علیه السلام) با معاویه می‏جنگد. زمان امام ‏حسن (علیه‌السلام) پیش می‏آید. در این زمان در اثر جریان‌های زیادی که در زمان امیرمؤمنان پیش آمد و از همه بالاتر، آن حالت سست عنصریی که اصحاب امام حسن(علیه السلام) به خرج دادند، اگر امام حسن(علیه السلام) مقاومت می‏کرد، کشته می‏شد ولی نه کشته شدنِ شرافتمندانه و افتخارآمیز، آنگونه که حسین ‏بن ‏علی(علیهماالسلام) کشته شد.

حسین بن علی(علیهماالسلام) با هفتاد و دو نفر کشته شد، یک شهادت آبرومندانه و در یک وضع و شرایط خاصّ که هزار و چهارصد سال دارد اسلام را آبیاری می‏کند. در زمان امام حسن(علیه السلام) یک حالت رخوت و سستی و خستگی در شیعیان پیدا شده بود که اگر این کار (مقاومت در مقابل معاویه) ادامه پیدا می‏کرد، یک وقت خبردار می‏شدند که حضرت را دست بسته تحویل معاویه داده‏اند. هنوز صابون معاویه و بنی‏امیّه درست به جامه مردم نخورده بود. بیست سال معاویه حکومت کرد، «مغیرة بن شعبه» و «زیاد بن ابیه» که به جان مردم افتادند، آن وقت مردم فهمیدند که اشتباه کردند که در زمان حضرت علی(علیه السلام) دعوت او را لبّیک نگفتند، اشتباه کردند که امام حسن (علیه‌السلام) را تحویل معاویه دادند. لهذا بعدها (بعد از حادثه کربلا) عدّه‏ای پیدا شدند و «توّابین» را به وجود آوردند که همان‏ها بودند که دور «مختار» را گرفتند.

این امر؛ یعنی آگاه شدن مردم از ماهیّت حکومت اموی، از عواملی بود که شرایط را برای قیام امام حسین(علیه‏السلام) مساعد می‏کرد. گذشته از این، وضع یزید با وضع معاویه فرق می‏کرد. معاویه در لباس نفاق کار می‏کرد، یزید در لباس کفر. معاویه لااقل روی کارهایش سرپوش می‏گذاشت، علنا شراب نمی‏خورد، علنا سگ بازی نمی‏کرد، صورت ظاهر را حفظ می‏کرد، ولی یزید جوانی بود دیوانه و پرده‏در که حساب موقعیّت خودش را نمی‏کرد که هر چه هست بالأخره مردم او را خلیفه پیغمبر می‏دانند. این قدر شراب می‏خورد تا مست می‏شد و در حضور جمعیّت به پیغمبر ناسزا می‏گفت. واقعا اگر قضایای کربلا نبود و امام حسین (علیه السلام) قیام نمی‏کرد و سبب نمی‏شد که یزید از بین برود و او همان بیست سالی را که معاویه خلیفه بود، خلافت می‏کرد، اصلاً حوزه اسلام منقرض می‏شد.

پس «شرایط زمان» خیلی فرق می‏کند. بنابراین، امام حسن(علیه السلام) همان برنامه را اجرا کرد که امام حسین(علیه السلام) اجرا کرد و امام حسین(علیه السلام) همان برنامه را اجرا کرد که امام حسن(علیه السلام) اجرا کرد، فقط شکل کارشان با هم فرق داشت، ولی روح هر دو یکی بود.(13)

 

پی‏نوشت‏ها:

1. سیری در سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)، صص 106 ـ 108.

2. همان، ص 94 و 95.

3. همان، ص 95.

4. همین که (معاویه) روی کار آمد و سوار شد، در اوّلین خطابه‏ای که می‏خواند، می‏رود بالای منبر و اعلام می‏کند: ایّها النّاس! از حالا به شما بگویم تمام موادّ قراردادی را که با حسن بن علی بسته بودم، زیر پا گذاشتم. با پایش هم روی آن کوبید و گفت: این طور زیر پا گذاشتم. گفتند: عجب آدم سیاستمداری است، آنجا که مصلحتش است که پیمان ببندد، پیمان می‏بندد، امضاء بکند، امضاء می‏کند، قسم بخورد، قسم می‏خورد، وقتی که به اصطلاح خرش از پل گذشت، می‏گوید: همه را زیر پا گذاشتم. آن زرنگی نیست، اسمش را زرنگی و زیرکی نگذارید، آن بی‏دینی است. فرق است میان بی‏دینی و زیرکی. آدم دیندار همه این راهها را می‏داند ولی نمی‏کند، امّا آدم بی‏دین این کارها را انجام می‏دهد. تفاوتش در پابند نبودن است، نه این‏ که او چیزی درک می‏کند که دیندار درک نمی‏کند. (آشنایی با قرآن، ج 3،ص154).

5. سیری در سیره ائمّه اطهار(ع)، ص 95 و 96.

6. همان، ص 102.

7. همان، ص 102 و 103.

8.نهج‏البلاغه،ترجمه ‏فیض‏الاسلام، خطبه181، ص596 .

9. سیری در سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)، ص 103 و 104.

10. همان، ص 105 و 106.

11. از نظر تاریخ عرض می‏کنیم و الاّ از نظر امامت که ما نمی‏توانیم تفکیک کنیم.

12. سیری در سیره ائمّه اطهار(علیهم السلام)، ص 108.

13. اسلام و مقتضیات زمان، ج 1، ص 224 ـ 227.

پرشكوه‏ترین نرمش قهرمانانه تاریخ

 

این درخت چند تا خرما دارد؟!

 

صلح امام حسن(علیه السلام) یكى از مهمترین فرازهاى تاریخ تشیع است و از این ‏رو مورخان اسلامى از همان روزهاى نخست واقعه، به تهیه گزارشاتى تاریخى در این زمینه اقدام كرده‏اند كه به پیروى از روش نگارش كتاب تاریخ در قرون اولیه به سبك روایى تهیه شده است. كه امروزه جز نام آنها در كتب رجال و تراجم و فهرست كتاب‌هاى متاخرین شیعه، دستخوش فنا گشته است. برخى از این كتاب‌هاى نایاب كه نام آنها در فهرست‌ها آمده به قرار زیر است:

- «صلح الحسن و معاویه‏»، تالیف احمد بن‏ محمد بن ‏سعید بن ‏عبدالرحمن سلبیعى همدانى متوفاى‏333ه.ق

- «صلح الحسن علیه السلام»، تالیف عبدالرحمن بن ‏كثیر هاشمى، از موالى بنى‏هاشم

- «قیام الحسن علیه السلام‏»، تالیف ابراهیم بن‏ محمد بن ‏سعید بن ‏هلال بن ‏عاصم بن ‏سعد بن ‏مسعود ثقفى متوفاى‏283 ه.ق

- «قیام الحسن علیه السلام»، تالیف هشام بن ‏محمد بن ‏سائب

- اخبار الحسن علیه السلام و وفاته، تالیف هیثم بن‏ عدى ثعلى، متوفاى‏207 ه.ق

- «اخبار الحسن بن‏ على علیهماالسلام»، تالیف ابى ‏اسحاق ابراهیم بن ‏محمد اصفانى ثقفى

- ‏كتاب «صلح الحسن علیه السلام»، تالیف شیخ راضى آل‏ یاسین از متقن‏ترین كتاب‌هاى تاریخى در موضوع خود است، كه در دوره معاصر نگارش یافته و متن عربى آن به سال 1372 ه.ق به زیور طبع آراسته شده است.

مهمترین هدف امام حسن(علیه السلام) برگرفتن نقاب از چهره طاغوت‌هاى زمان بود و به بركت این تدبیر حضرت سیدالشهداء(علیه السلام) توانست آن انقلاب بزرگى را كه روشنگر حقیقت و عبرت‏بخش خردمندان بود، به وجود آورد.

حضرت آیة‏الله خامنه‏اى - مدظله‏العالى - كه در دوران ستمشاهى از شاگردان مبرز امام خمینی(ره) و از سرشناس‌ترین و معتبرترین بنیانگذران مبارزات مسلمانان ایران بود با آغاز نهضت در سال 1342 ه.ش حركت اصیل فرهنگى خویش را با تالیف و تصنیف و ترجمه و برپایى جلسات سخنرانى شروع نمود.

«طرح كلى اندیشه اسلامى در قرآن‏»، «از ژرفاى نماز»، «آینده در قلمرو اسلام‏»، «ادعانامه علیه تمدن غرب‏»، «صلح امام حسن علیه السلام» و تالیفاتى در خصوص زندگى مبارزاتى ائمه(علیهم السلام) و «نقش مسلمانان در آزادى هند» برخى از تالیفات و ترجمه‏هاى معظم‏له در این دوران است.

با فراهم آمدن ترجمه كتاب پر ارزش و نامى «صلح الحسن و معاویه‏» جامع‌ترین و مستدل‏ترین كتاب درباره «صلح امام حسن‏(علیه السلام)» در اختیار فارسى‌زبانان قرار مى‏گرفت

مقام معظم رهبری ‏با بینش خاص خویش درصدد بود تا مردم مسلمان را با نوع مبارزات ائمه معصومین(علیهم السلام) به مقتضیات زمان آشنا سازد، از این‏رو جهاد صامت‏ حسنى را پیش از قیام خونین حسینى فریضه‏اى الهى مى‏دانست. و براى افشاى طاغوت زمان، گسترش بینش امام حسن(علیه السلام) در مقابل معاویه را امرى ضرورى تشخیص داده بود تا زمینه‏هاى قیام پیروزمندانه حسینى به وقوع پیوندد. چنان كه خود مى‏فرمایند:

اینك كه با فراهم آمدن ترجمه این كتاب پر ارزش و نامى، جامع‌ترین و مستدل‏ترین كتاب درباره «صلح امام حسن‏(علیه السلام)» در اختیار فارسى‌زبانان قرار مى‏گیرد، اینجانب یكى از آرزوهاى دیرین خود را برآورده مى‏یابم و جبهه(پیشانی) سپاس و شكر بر آستان لطف و توفیق پروردگار مى‏سایم.

پیش از این كه به ترجمه این كتاب بپردازم، مدتها در فكر تهیه نوشته‏ایى در تحلیل مقایسه میان شرایط امام حسن(علیه السلام) و شرایط امام حسین(علیه السلام) بودم. آخرین گفتار كتاب مقایسه دو عصر از دوران امامت ائمه شیعه است كه ویژگى‏هاى هر یك مورد توجه قرار گرفته است:

«بسیارى از مردم معتقدند كه روح مناعت هاشمى كه همواره چون عقابى بلندپرواز، قله‏هاى مرتفع را به زیر پر دارد، با رفتار امام حسین(علیه السلام) متناسب‌تر است تا رفتار امام حسن(علیه السلام). و این یك نگرش ابتدایى و سطحى و دور از عمق و دقت است.

امام حسن(علیه السلام) نیز در دیگر موقعیت‌ها و صحنه‏هاى زندگیش همان هاشمى شكوهمند و بلند پروازى بود كه در افتخارات، هم‌پا و همطراز پدر و برادر خود محسوب مى‏شد و این هر سه، نمونه كامل و مثال عالى مصلحان تاریخ بودند. و آنگاه هر یك از ایشان جهادى و رسالتى و نقشى، مخصوص خود داشت كه از اعماق شرایط موجود و اوضاع و احوال او سرچشمه مى‏گرفت و هر یك در جاى خود چه از لحاظ شكل جهاد و چه از لحاظ شكوه و مجد و چه از لحاظ پیگیرى حق از دست رفته مغصوب، عملى مبتكرانه و بى‏سابقه بود.

نوشیدن جام شهادت در موقعیت امام حسین(علیه السلام) و حفظ سرمایه زندگى به وسیله صلح در موقعیت امام حسن(علیه السلام)، به عنوان دو نقشه و دو وسیله براى جاودان داشتن مكتب و محكوم ساختن خصم، تنها راه‏حل‌هاى منطقى و عاقلانه‏اى بودند كه با توجه به مشكلات هر یك از دو موقعیت، از انجام آنها گریزى نبود و جز آنها راه دیگرى وجود نداشت، هر یك از این دو راه در ظرف خود، برترین وسیله تقرب به خدا و امتثال فرمان او بود هر چند كه از لحاظ دنیوى چیزى جز محرومیت ‏به همراه نداشت، و باز هر یك پیروزى حتمى و قاطعى بود كه در طى تاریخ جلوه خود را آشكار ساخت، گرچه در حین وقوع جز محرومیت و از دست دادن قدرت، مظهرى نداشت.

این دو فداكارى: نثار كردن جان در ماجراى حسین و چشم‏پوشى از حكومت و قدرت در داستان حسن، آخرین نقطه‏اى است كه رهبران مسلكى در نقش‌ها و رسالت‌هاى انسانى و مجاهدتبار خود بدان رسیده‏اند.

قدرت حاكم در دوره هر یك از این دو برادر، یگانه عاملى بود كه شرایط خاصى از لحاظ دوستان و یاوران و شرایط خاصى از لحاظ دشمنان و معارضان براى وى ایجاد كرده بود كه به شرایط آن دیگرى شباهتى نمى‏داشت. و بدیهى است كه دوگونگى شرایط، لازمه طبیعى‏اش دوگونگى شكل جهاد و در نتیجه، دوگونگى پایان و فرجام ماجرا بود.»

«حدسى كه امام حسن(علیه السلام) در مورد فرجام كار خود با دشمن تاریخى‏اش معاویة بن ‏ابى سفیان بن ‏حرب مى‏زد و دورنمایى كه از وضع آینده خود در صورت درگیرى با معاویه، مشاهده مى‏كرد، كاملا معقول و به واقع نزدیك بود. به گمان قوى دنباله این جنگ به بزرگترین فاجعه و قاطع‌ترین ضربت نسبت ‏به اسلام كشیده مى‏شد و بالاخره عواقب آن با نابودى آخرین فردى كه دل در گرو طرز فكر اصیل اسلام و مكتب علوى داشت، خاتمه مى‏یافت.»

وضع امام حسن(علیه السلام) از لحاظ دوستان و یارانش آنچنان بود كه راه شهادت را بر او بست و از لحاظ دشمنانش آنچنان بود كه درگیرى و جنگ با ایشان را - كه به معناى نابودى مكتب اسلام بود - ممتنع ساخت و بدین ‏جهت احساس كرد كه لزوما مى‏باید روش جهاد خود را دگرگونه سازد و صحنه جنگ را از راه صلح بیاراید

«امام حسین(علیه السلام) از اشتباهات معاویه مانند هجوم به سرزمین‌هاى امن و امان خدا؛ روش وى در برابر مواد صلحنامه، مسموم نمودن امام حسن(علیه السلام)؛ بیعت گرفتن براى پسرش یزید و اشتباهات بیشمار دیگر وى بهره‏بردارى كرد و بدان وسیله در برابر افكار عمومى، بر قدرت و اصالت و انطباق نهضت ضد اموى خود با موازین اسلام، افزود. به علاوه از لعزش‌هاى «جانشین معاویه‏» آن جوان مبتلابه شراب و بوزینه و انواع گناه و فجور، بهره‏بردارى كرد و اینها همه عواملى بود كه او را در به ثمر رسانیدن هدفش تایید و كمك مى‏كرد.

وضع او از لحاظ دشمنانش و وضع او از لحاظ دوستان و یارانش در این جهت همانند بودند كه او را در قیامش و به پایان رسانیدن رسالتش و پیروزى درخشانش و سربلندیش در پیشگاه خدا و در قضاوت تاریخ، كمك مى‏كردند.

لیكن وضع امام حسن(علیه السلام) از لحاظ دوستان و یارانش آنچنان بود كه راه شهادت را بر او بست و از لحاظ دشمنانش آنچنان بود كه درگیرى و جنگ با ایشان را - كه به معناى نابودى مكتب اسلام بود - ممتنع ساخت.

و بدین ‏جهت احساس كرد كه لزوما مى‏باید روش جهاد خود را دگرگونه سازد و صحنه جنگ را از راه صلح بیاراید.

مواد قابل انفجارى كه امام حسن(علیه السلام) در قرارداد صلح كار گذارد - یعنى تعهدات معاویه - همه وسائل و ابزار دقیقى بودند كه معاویه و اتباع و همفكران او را به وضع فجیعى محكوم و مفتضح مى‏ساختند.»

موضوع «صلح امام حسن علیه السلام» بودم و حتى پاره‏ایى یادداشت‌هاى لازم نیز گرد آورده بودم، ولى سپس امتیازات فراوان این كتاب مرا از فكر نخست باز داشت و به ترجمه این اثر ارزشمند وادار كرد، مگر كه جامعه فارسى زبان نیز چون من از مطالعه آن بهره گیرد.»

این كتاب در سال ‏1349 ه.ق در كتابخانه ملى به ثبت رسیده است كه در واقع اندیشه تالیف كتاب در باره «پرشكوه‏ترین نرمش قهرمانانه تاریخ‏» به سال‌ها و ماه‌ها پیش از زمان ثبت آن مى‏رسد.

ان كتاب كه به روش تحلیل تاریخى صلح امام حسن(علیه السلام) را مورد بررسى قرار داده، از منابع تاریخى و حدیثى فریقین استفاده كرده و عصر امام حسن، موقعیت ‏سیاسى، انگیزه‏هاى صلح تحقیق و شرایط صلح امام حسن و قیام امام حسین(علیهماالسلام) را مقایسه نموده است.

منابع پژوهشى این اثر نزدیك به صد كتاب از آثار معتبر و ارزشمند است.

پروژه نابودی بقیع

مصاحبه با حجة الاسلام استاد حسینی قزوینی

 

بقیع

 

- آغاز عملی پروژه هدم بقیع، در چه زمانی بوده و چه وقت شروع كردند به ویرانی حرم مطهر امامان معصوم(علیهم السلام) و مجریان اصلی این طرح چه كسانی بودند؟

آنچه كه به صراحت در تاریخ می‌خوانیم، عبارت صریح ابن تیمیه، تئورسین وهابیت و بزرگ نظریه‌پرداز آنان در كتاب منهاج السنه، ج2، ص437 است كه می‌گوید:

فالمشاهد المبنیة على قبور الأنبیاء و الصالحین من العامة و من أهل البیت كلها من البدع المحدثة المحرمة فی دین الإسلام؛ حرم‌های ساخته شده بر قبور انبیاء و صالحین و اهل بیت، تمامشان از بدعت‌های حرامی است كه در دین اسلام ایجاد شده است و بر خلاف دین الهی است و نوعی شرك است.

این اولین جمله صریحی است كه از منهاج السنه ابن تیمیه استخراج شده است.

در حقیقت، بعد از آن كه افكار ابن تیمیه با هجوم گسترده علمای شیعه و سنی مواجه شد و بزرگان اهل تسنن، مانند ذهبی و سُبكی، او را متهم به نفاق و زندقه و بی دینی كردند و محكوم كردند و به زندان انداختند و عاقبت هم در سال 728 در زندان قلعه دمشق، پرونده حیاتش برای همیشه بسته شد، دیگر نامی از ابن تیمیه در كتاب‌ها و محافل علمی نمی‌بینیم، جز این كه ابن قیم جوزیه كه شاگرد او بود، مروج افكار ابن تیمیه بود. ایشان هم در كتاب زاد المعاد، ص661 صراحت دارد:

یجب هدم المشاهد التی بنیت على القبور التی اتخذت أوثانا و طواغیت تعبد من دون الله ولا یجوز إبقاؤها بعد القدرة على هدمها و إبطالها یوما واحدا، فإنها بمنزلة اللات و العزى أو أعظم شركا عندها؛ واجب است نابودی حرم‌هایی كه بر قبور اولیاء بناء شده است و این حرم‌ها، نوعی بت پرستی و توجه به طاغوت و عبادت غیر خداوند است. حتی باقی ماندن این حرم‌ها بعد از قدرت داشتن بر تخریب آنها، ولو برای یك روز، گناه بزرگی است.

وی تعبیری وقیحانه به كار می‌برد و می‌گوید: این حرم‌ها، به منزله لات و عزی است، بلكه بزرگ‌تر از آنهاست.

پناه می‌بریم به خدای عالم از این عبارت وقیح ضد قرآن و سنت.

فتاوای دیگری هم از وهابیت هست و حتی قبل از ابن تیمیه، افرادی به صورت كنایه‌ای و اشاره‌ای فتاوایی داشته‌اند، ولی این دو، این را صراحتا اعلام داشته‌اند.

و اما این كه این پروژه از چه زمانی آغاز شد؟

در دوره دوم تسلط آل سعود بر عربستان سعودی و حجاز است. در سال 1344 هجری قمری، یكی از مفتیان وهابی به نام بُلَیهِد، عبدالله بن سلیمان بن سعود، متوفای 1359 هجری قمری، علمای مدینه را جمع كرد و به زور و تهدید از آنها فتوا گرفت كه نابودی حرم أئمه(علیهم السلام) واجب است، نماز در كنار قبر بزرگان حرام است و این كاری كه جاهلان در كنار ضریح بزرگان انجام می‌دهند، تماماً نوعی شرك و بت پرستی است، حتی:

و ما یفعل عند هجرة النبی(صلی الله علیه و آله) من التوجه إلیها عند الدعاء و غیره و الطواف بها و تقبیلها و التمسح بها.

وی دستور داد كه فتوا بدهید اینها غیر مشروع و شرك است. علمای مدینه هم با توجه به كشتاری كه دودمان آل سعود از علماء در هنگام فتح مكه مكرمه و طائف داشتند و جنایاتی كه در كربلاء و نجف داشتند، از ترس جانشان فتوا دادند بر این كه نابودی حرم أئمه (علیهم السلام) و بزرگان دین واجب است و نماز خواندن در كنار حرم بزرگان، خلاف شرع است. در سال 1344 - 85 سال قبل - این جنایت بزرگ و هولناك كه ضربه بر پیكره اسلام بود و جریحه‌دار كردن عواطف میلیون‌ها مسلمان را در پی داشت، توسط دودمان آل سعود انجام گرفت.

ضریح بقیع قبل از انهدام توسط وهابی ها

- مزارها و مراقد چه كسانی در حرم بقیع ویران شد؟

عزیزان مستحضر هستند كه یك ضریح فولادین در اصفهان برای أئمه بقیع(علیهم السلام) ساخته شد و حمل شد به مدینه و بالای قبر امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امام صادق(علیهم السلام) و عباس عموی پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) بناء شد. وهابی‌ها اولین كاری كه كردند، حرم أئمه (علیهم‌السلام) را ویران و این ضریح فولادین را نابود كردند.

در كنار این ضریح، قبر فرزند نبی مكرم(صلی الله علیه و آله) ابراهیم، قبر ام البنین، زنان پیامبر اكرم، اسماعیل پسر امام صادق(علیه السلام) را ویران كردند.

بیت الاحزان – مكانی بود كه امیرالمؤمنین بعد از رحلت پیامبر اكرم برای حضرت فاطمه زهرا(علیهماالسلام) ساخته بودند، این كار به خاطر شكایت مردم مدینه از گریه‌های جانسوز حضرت زهرا(سلام الله علیها) بود، كه حضرت به  آنجا می‌رفتند و گریه می‌كردند و این یادگار بزرگ فرزند نبی مكرم، تا سال 1344 سالم بود، ولی آن را هم ویران كردند.

آخرین فتوایی كه در سایت ها دیدم، فتوای بن جبرین و عبدالرحمن براج بود كه دو تن از مفتیان عربستان سعودی هستند و فتوا دادند هرگونه حرم سازی و بنای مسجد یا بنای ضریح و گنبد بر روی قبور بزرگان حرام و خلاف شرع است و واجب است كه حرم أئمه(علیهم السلام) – امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین،  و نیز حرم حضرت عباس، حضرت زینب كبری (علیهماالسلام) و ... را نابود كنند و جوانان را بر انجام این كار تحریك كردند

قبر عبدالله، پدر نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) را - كه در مسیر شام بود - در همان سال 1344 ویران كردند. زادگاه امام حسن و امام حسین(علیهماالسلام) - كه در مدینه بود - را ویران كردند. قبر حمزه سیدالشهداء را - كه در منطقه احد بود - ویران كردند. قبر مالك بن انس، رهبر مالكی كه زیارتگاه مردم بود را ویران كردند. یعنی آنچه كه مربوط به میراث فرهنگی صدر اول اسلام بود و یادآور نبی مكرم و اهل بیت(علیهم السلام) و صحابه و تابعین بود، همه را ویران كردند به بهانه این كه آثار بت پرستی را از میان ببرند.

البته اینها تصمیم داشتند قبر نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) را هم ویران كنند كه دولت‌های اسلامی به ویژه ایران، اولتیماتوم دادند كه اگر دست به حرم مطهر نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) و گنبد سبز آن بزرگوار بزنید، رسما اعلان جنگ می‌كنیم و مبارزه را با دولت سعودی آغاز می‌كنیم. با توجه به این كه دولت عربستان سعودی در سال 1234 در اثر حمله دولت مصر از هم پاشیده شد و اكثریت آل سعود كشته شدند و از بین رفتند و حدود 80 سال زندگی مخفی داشتند و به كشورهای اسلامی، پناهنده شده بودند. پس ترس و دلهره موجود در دودمان آل سعود و از ترس دولت‌های اسلامی، باعث شد كه از تعرض به حرم پاك نبی مكرم(صلی الله علیه و آله) خودداری كردند.

 

- آیا جدیداً فتواهایی صادر شده است مبنی بر هدم قبور پیشوایان دین و اماكن تاریخی؟ اگر شده از طرف چه كسانی و چه زمانی صادر شده است؟

همه مسلمانان و مذاهب چهارگانه و سایر مذاهب این را توجه كنند كه بزرگترین آرزوی آنها این است كه روزی بروند كنار حرم پاك و مطهر نبی مكرم(صلی الله علیه و آله)، همانند پروانه بر اطراف آن نازنین حرم بچرخند و اظهار عشق كنند و ارادت خود را نسبت به نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) اظهار كنند و این را به عنوان یك ذخیره‌ای برای آخرت خود قرار دهند. اگر در وهابیت، ترس از مسلمانان نبود، یك لحظه هم ضریح مطهر نبی مكرم(صلی الله علیه و آله) و حرم پاك آن حضرت و گنبد خضراء را نمی‌گذاشتند به این شكل بماند. دلیل من برای این قضیه، یكی از لیدرهای وهابیت به نام ناصرالدین البانی است كه از او به بخاری دوران تعبیر می‌كنند. حتی "بن‌باز"، مفتی اعظم سابق عربستان سعودی گفته بود كه باید به او بگوییم امام الحدیث. ایشان یك شخصیت تأثیرگذار در میان وهابیت است. كتابی دارد به نام تحذیر المساجد من اتخاذ القبور مساجد، در ص 69 - 68 آن می‌گوید:

یكی از مسائلی كه مایه تأسف است، این است كه قرن‌های متمادی، این گنبد سبز عالی بر روی قبر شریف نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) بناء شده و ضریحی كه از آهن و مس و بعضی از زخارف است بر روی قبر آن حضرت است:

ذلك مما لا یرضاه صاحب القبر نفسه؛ قطعا پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) بر این گنبد خضراء و ضریح مطهر راضی نیست.

 

- ایشان آیا علم غیب دارد یا ملائكه به او فرموده‌اند كه صاحب قبر راضی نیست؟

ما یك جمله عرض می‌كنیم، شما كه راست می‌گویید، بر دروغگو لعنت خدا و ملائكه و جمیع جن و انس كه این چنین از قول صاحب قبر سخن می‌گویید. آن وقت به ما نسبت شرك می‌دهید كه معتقدیم أئمه(علیهم السلام) به إذن خدا و تفویض نبی مكرم(صلی الله علیه و آله) از غیب خبر می‌دهند. ما مشرك هستیم ولی اگر "البانی" از غیب خبر بدهد و از قول نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) مسئله قطعی بیان كند، این عین توحید است.

بقیع

ایشان می‌گوید:

اعتقد أن هذا من الواجب علی الدولة السعودیة اذا كانت ترید أن تكون حامیة للتوحید حقا تحذیر المساجد من إتخاذ القبور؛ اگر واقعا دولت عربستان سعودی معتقد است كه حامی و ناشر توحید است، واجب است اقدام كند برای نابودی این ضریح مطهر و گنبد خضراء.

فتوای دیگر از "لجنه عالی افتای عربستان سعودی" است. در عربستان سعودی یك هیئتی است به نام هیئت "عالی افتای عربستان سعودی". تمام فتاوای مربوط به وهابیت، توسط این هیئت صادر می‌شود. یك مفتی اعظم دارد و یك نائب رئیس و دو سه عضو دارد. حتی خود دولت عربستان سعودی اگر مسئله شرعی برایش پیش بیاید، ناگزیر است كه از این هیئت عالی افتاء، مسئله را استفتاء كند و پاسخ بگیرد.

در این لجنه، كل مطالبی كه بحث شده، در 20 جلد تحت عنوان فتواوا اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء چاپ شده است. در ج 9، ص79، فتوای شماره 8263 از این هیئت عالی سؤال كردند:

اگر در كشورهای اسلامی یا در شهرهای مسلمان نشین، بر روی قبر بعضی از بزرگان و صالحین، ساختمان و حرم بنا كنند و استناد كنند به حرم نبی مكرم (صلی الله علیه و آله)، آیا این درست است یا خیر؟

جواب:

لا یصح الاحتجاج ببناء الناس قبة علی قبر النبی(ص) علی جواز بناء قباب علی قبور الاموات، صالحین او غیرهم. لأن بناء أولئك الناس القبة على قبره(ص) حرام یأثم فاعله؛ كسی حق ندارد به استناد حرم نبی مكرم(صلی الله علیه و آله) و گنبد خضراء نبی مكرم(صلی الله علیه و آله) بر روی قبر صالحین حرم و ضریح بناء كند. زیرا آنهایی كه بر روی قبر نبی مكرم (صلی الله علیه و آله) این چنین حرم و قُبّه‌ای بناء كرده‌اند، كار حرامی مرتكب شده‌اند و انجام دهندگان آن، گنهكار هستند.

قابل توجه عزیزان اهل سنت شافعی كه برای آقای شافعی، حرم و گنبد و بارگاه ساخته‌اند، و حنبلی‌ها و حنفی‌ها كه در بغداد بر روی قبر احمد بن حنبل و ابوحنیفه، گنبد و بارگاه ساخته‌اند و اموالی برای آن صرف كرده‌اند

اینها علنا می‌گویند كه سازندگان حرم و گنبد برای رسول اكرم(صلی الله علیه و آله)، كار حرام و خلاف شرع كرده‌اند.

اگر روزی وهابیت بر جهان اسلام مسلط شوند، چه بلائی بر سر مقدسات اسلام خواهند آورد. جالب این كه فتوا داده‌اند:

و یجب على ولی أمر المسلمین أن یهدم ما بنی على القبور من المساجد؛ لأنها أسست على غیر التقوى و أن ینبش مَن دُفن فی المسجد بعد بنائه و یخرج جثته من المسجد حتى عظامه و رفاته، لاعتدائهم بالدفن فیه و ینقل رفاته إلى المقبرة العامة فی حفرة خاصة یسوى ظاهرها كسائر القبور و بعد ذلك لا حرج فی الصلاة فی المسجد المذكور لزوال المحذور؛ بر ولی امر مسلمین(قبلا ملك فهد و فعلا ملك عبدالله، پادشاه عربستان سعودی و قبلا صدام در عراق و شاه و رئیس جمهور هر كشور ... ) واجب است كه تمام قبرهای در مساجد را تخریب كنند و نبش قبر كنند و بشكافند و جسد آنها را حتی اگر به صورت پودر یا استخوان پوسیده باشد، خارج كنند و در قبرستان عمومی، چاله‌ای حفر كنند و در آنجا دفن كنند. (فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الإفتاء، ج6، ص270)

یعنی اگر آقایان وهابی، ترس از مسلمانان نداشتند، اولین كاری كه می‌كردند این بود كه قبر حضرت اسماعیل(علیه السلام) و هاجر(سلام الله علیها) را در حجر اسماعیل بشكافند و اگر آثاری از استخوان‌های پوسیده آنها هست، از آنجا بیرون كنند و همچنین هزاران پیامبری كه در اطراف بیت الله الحرام دفن است را از قبورشان خارج كنند.

اگر اینها قدرت پیدا كنند، تمام آنها را نبش قبر می‌كنند و همه آنها را از آنجا بیرون می‌كنند. و همچنین نسبت به ساحت مقدس نبی مكرم(صلی الله علیه و آله)، إبائی ندارند كه این چنین كاری را نسبت به او مرتكب شوند. بنده بر این عقیده هستم كه اگر اینها روزی قدرت پیدا كنند، حتی قبر خلیفه اول و خلیفه دوم را خواهند شكافت و اگر استخوان‌های پوسیده‌ای از آنها پیدا كنند، به قبرستان‌های عمومی منتقل خواهند كرد.

آخرین فتوایی كه در سایت ها دیدم، فتوای بن جبرین و عبدالرحمن براج بود كه دو تن از مفتیان عربستان سعودی هستند و فتوا دادند هرگونه حرم سازی و بنای مسجد یا بنای ضریح و گنبد بر روی قبور بزرگان حرام و خلاف شرع است و واجب است كه حرم أئمه(علیهم السلام) – امیرالمؤمنین، امام حسن، امام حسین،  و نیز حرم حضرت عباس، حضرت زینب كبری (علیهماالسلام) و ... را نابود كنند و جوانان را بر انجام این كار تحریك كردند.

قابل توجه عزیزان اهل سنت شافعی كه برای آقای شافعی، حرم و گنبد و بارگاه ساخته‌اند، و حنبلی‌ها و حنفی‌ها كه در بغداد بر روی قبر احمد بن حنبل و ابوحنیفه، گنبد و بارگاه ساخته‌اند و اموالی برای آن صرف كرده‌اند:

آقای عبدالرحمن براج با كمال وقاحت فتوا داد:

تمام كسانی كه كمك می‌كنند برای ساختن قبور أنبیاء و اولیاء و صالحین و علماء: هؤلاء محادون لله و لرسوله و مخالفون لشریعته؛ اینها دشمن خدا و پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) هستند و مخالف شریعت پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) هستند.

روز زیارت امام حسن(علیه السلام)

بقیع

زیارت امام حسن مجتبی(علیه السلام) با صدای سعید حمیدیان فرد (دانلود كنید)

 

روز دوشنبه روز امام حسن و امام حسین (علیهماالسلام) است. در زیارت امام حسن(علیه السلام) مى‏گوییم:

السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ، السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَابْنَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ‏

سلام بر تو باد اى فرزند رسول پروردگار عالم، سلام بر تو اى فرزند امیرالمؤمنین(علیه السلام)

السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ

سلام بر تو اى فرزند فاطمه زهراء (علیهاالسلام)

السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا حَبِیبَ اللّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا صِفْوَةَ اللّهِ‏

سلام بر تو اى دوست خدا، سلام بر تو اى بنده خاص خدا

السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَمِینَ اللّهِ السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ‏

سلام بر تو اى امین سرّ خدا، سلام بر تو اى حجت خدا بر خلق

السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا نُورَ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا صِرَاطَ اللَّهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا بَیَانَ حُكْمِ اللَّهِ‏

سلام بر تو اى نور خدا، سلام بر تو اى راه راست خدا، سلام بر تو اى مبین حكم خدا

السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا نَاصِرَ دِینِ اللَّهِ‏

سلام بر تو اى یارى كننده دین خدا

السَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا السَّیِّدُ الزَّكِیُّ، السَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الْبَرُّ الْوَفِیُ‏

سلام بر تو اى سید منزه نیكوكار، سلام بر تو اى بزرگوار وفادار

السَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الْقَائِمُ الْأَمِینُ، السَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الْعَالِمُ بِالتَّأْوِیلِ‏

سلام بر تو اى استوار و امین در دین خدا، سلام بر تو اى داناى به تأویل قرآن

السَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الْهَادِی الْمَهْدِیُ‏

سلام بر تو اى هدایت كننده هدایت یافته

السَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الطَّاهِرُ الزَّكِیُ‏

سلام بر تو اى پاك و منزه از هر عیب

السَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا التَّقِیُّ النَّقِیُّ، السَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الْحَقُّ الْحَقِیقُ‏

سلام بر تو اى پرهیزكار پاكیزه‌رفتار، سلام بر تو اى مقام حق و حقیقت

السَّلاَمُ عَلَیْكَ أَیُّهَا الشَّهِیدُ الصِّدِّیقُ، السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَا أَبَا مُحَمَّدٍ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ .‏

سلام بر تو اى شهید با رتبه كامل ایمان، سلام بر تو اى ابامحمد حسن بن على و رحمت و بركات خدا بر تو باد.

برگرفته از مفاتیح الجنان

صلوات بر امام حسن(علیه السلام)

امام حسن

 

اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ عَبْدَیْكَ وَ وَلِیَّیْكَ وَ ابْنَیْ رَسُولِكَ وَ سِبْطَیِ الرَّحْمَةِ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ،

پروردگارا درود و رحمت فرست بر حسن و حسین دو بنده خاص و دوست خاص تو كه دو فرزند رسول اكرم و دو سید جوانان اهل بهشتند

أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلاَدِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ، ‏

كه آن درود افضل از هر رحمتى باشد كه بر فرزند پیغمبران و رسولانت فرستی

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ سَیِّدِ النَّبِیِّینَ وَ وَصِیِّ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ، ‏

پروردگارا درود فرست بر حضرت حسن، فرزند سید رسولان و جانشین امیر اهل ایمان

السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَابْنَ رَسُولِ اللَهِ، السَّلاَمُ عَلَیْكَ یَابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیِّینَ، ‏

سلام بر تو اى پسر رسول خدا، سلام بر تو اى فرزند سید جانشینان رسول

أَشْهَدُ أَنَّكَ یَابْنَ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ أَمِینُ اللَّهِ وَ ابْنُ أَمِینِهِ عِشْتَ مَظْلُوماً وَ مَضَیْتَ شَهِیداً،

گواهى مى‏دهم كه تو اى پسر امیرالمؤمنین امین خدا و پسر امین هستى. در جهان عمرى به مظلومیت زیستى و شهید از عالم رفتى

وَ أَشْهَدُ أَنَّكَ الْإِمَامُ الزَّكِیُّ الْهَادِی الْمَهْدِیُ، ‏

و نیز گواهى مى‏دهم كه محققا تو امام و پیشواى خلقى كه ستوده صفات و هادى امت و هدایت یافته به حق و حقیقتى

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَیْهِ وَ بَلِّغْ رُوحَهُ وَ جَسَدَهُ عَنِّی فِی هَذِهِ السَّاعَةِ أَفْضَلَ التَّحِیَّةِ وَالسَّلاَمِ‏؛

پروردگارا درود فرست‏ بر او بهترین سلام و تحیت را از من به روح و جسم پاك او برسان

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ الْمَظْلُومِ الشَّهِیدِ قَتِیلِ الْكَفَرَةِ وَ طَرِیحِ الْفَجَرَةِ؛

پروردگارا درود فرست بر حسین بن على مظلوم و شهید و كشته شمشیر كافران منافق و مطرود فاجران معاند... 

برگرفته از مفاتیح الجنان

 

نماز امام حسن(علیه السلام)

امام حسن مجتبی

 

نماز امام حسن(علیه السلام) در روز جمعه اقامه می‌شود و چهار ركعت است؛ دو تا دو ركعتی. مثل نماز امیرالمؤمنین (علیه السلام). در هر ركعت سوره حمد و توحید یك مرتبه،‌ به همراه تشهد و سلام.

نماز دیگری برای امام حسن(علیه السلام) در روز جمعه ذكر شده است. آن نیز چهار ركعت؛‌یعنی دوتا دو ركعتی است. در هر ركعت سوره حمد یك مرتبه و سوره توحید، بیست و پنج مرتبه قرائت می‌شود و در ادامه تشهد و سلام .

دعاى امام حسن(علیه السلام‏) در نماز:

اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ؛‌ ‏

خدایا من به درگاه تو تقرب مى‏جویم با جود و كرمت

وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ؛‌ ‏

و تقرب مى‏جویم به وسیله محمد(صلوات الله علیه و آله) بنده خاص و فرستاده تو

وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْكَ بِمَلاَئِكَتِكَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِكَ وَ رُسُلِكَ؛ ‏

و تقرب مى‏جویم به وسیله فرشتگان مقرب و پیغمبران و رسولان تو

أَنْ تُصَلِّیَ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ عَلَى آلِ مُحَمَّدٍ؛

كه درود فرستى بر محمد(صلی الله علیه و آله) بنده خاص خود و رسول خود و بر آل محمد (علیهم‌السلام)

وَ أَنْ تُقِیلَنِی عَثْرَتِی وَ تَسْتُرَ عَلَیَّ ذُنُوبِی وَ تَغْفِرَهَا لِی؛ ‏

و این كه از لغزش من درگذرى و گناهانم را مستور گردانى و ببخشى

وَ تَقْضِیَ لِی حَوَائِجِی وَ لاَ تُعَذِّبَنِی بِقَبِیحٍ كَانَ مِنِّی؛ ‏

و حاجت‌هاى مرا برآورى و مرا به اعمال قبیحم عذاب نكنی

فَإِنَّ عَفْوَكَ وَ جُودَكَ یَسَعُنِی إِنَّكَ عَلَى كُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ؛

كه اى خدا عفو و بخشش تو مرا هم فرا مى‏گیرد كه البته تو بر همه چیز قادر هستى.

برگرفته از مفاتیح الجنان