وحدت در قرآن

اشاره

گفتگو درباره عوامل و عناصر تشکيل دهنده وحدت، يکي از مبرم ترين نيازهاي جامعه اسلامي است که بايد هم مفهوم از وحدت و هم مراد از عوامل و اهميت و اهداف آن را در قرآن و روايات توضيح داد.بي گمان قرآن کريم در پيش از پنجاه آيه به مسئله وحدت و عواملي که فراهم آورنده اختلاف، پرداخته و راههاي رسيدن به وحدت را نشان داده است.از اين راهها مي توان به رفتار مسالمت آميز با مخالفان، پرهيز ازطرح مسائل اختلاف برانگيز و بي ثمر مذهبي، جلوگيري از تحريک احساسات و توهين به مقدسات، پرهيز از تکفير صاحبان فرقه هاي اسلامي، رعايت حقوق اجتماعي، رعايت اصول اخلاقي، و تعامل علمي ميان دانشمندان و فرهيختگان مسلمان اشاره کرد و تأثير اين عوامل را در تحقق وحدت نشان داد. چنانکه اگر اين اصول از سوي هر يک از عالمان و صاحبان مذاهب رعايت شود، دشمنان اسلام و کساني که آب به آسياب آنها مي ريزند ديگر نمي توانند جنگ و خون ريزي در ميان مسلمانان راه بياندازد و اين گونه جهان اسلام را پراکنده و دسته دسته مانند لشکر شکست خورده سازند تا جايي که بتوانند جهان اسلام را تحقير و به مقدسات و شخصيت پيامبر گرامي و قرآن توهين کنند و کشورهاي مسلمان را در اين گوشه و آن گوشه جهان اشغال و تصاحب کنند.
همچنين حفظ وحدت و همدلي از همان ابتداي ظهور اسلام، در عرصه هاي مختلف مورد تاكيد و سفارش قرار گرفته، اين در حالي است كه دشمنان قسم خورده هميشه درصدد برآمده اند تا در فرصت هاي ايجاد شده اين مهم را مورد هدف قرار دهند تا از اين راه به اميال پليد خود برسند. شايد اين راهكار را يكي از موفق ترين و مطمئن ترين شيوه هاي پيش روي خود مي ديدند. پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي ايران نيز اين مهم همواره مورد تاكيد قرار گرفته است.ايجاد اختلاف بين شيعه و سني، به راه انداختن دعواهاي سياسي و تحريك و دامن زدن به قوميت ها از جمله مواردي است كه مصاديق عيني آن را به وضوح مشاهده كرده ايم؛ هر چند تلاش ها و برنامه ريزي دشمنان اين آب وخاك هرگز پاياني ندارد.در سال ١٣٨٥ شرايطي خاص در جهان اسلام پيش آمد تا رهبر فرزانه و حكيم ايران اسلامي سال ١٣٨٦ را سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي ناميدند.شايد بتوان معني مشخصي را براي واژه وحدت و انسجام در لغت نامه ها يافت كه البته همدلي و تلاش براي رسيدن به يك هدف و مقصود و پيروي از يك دستورالعمل مي تواند خلاصه و چكيده مفهومي آن باشد.همان طور كه پيش از اين ذكر شد اسلام بر ضرورت حفظ وحدت و همدلي يا همان اتحاد و انسجام تاكيد دارد اما چگونه است كه گاهي در عمل، اختلافات جاي خود را به اتحاد مي دهد. به راستي اتحاد و انسجام را چگونه بايد به دست آورد و آن را حفظ كرد. شايد پرداختن به نقطه مقابل اتحاد يعني اختلاف و تاريخچه پيدايش آن براساس آيات كريمه قرآن بتواند مبنايي مناسب براي راه گشايي در اين حركت باشد و زمينه ها را براي رسيدن به اتحاد و انسجام در سايه اسلام و قرآن آماده كند.

مقدمه

وحدت اسلامي در شرايطي از مبرم ترين نيازهاي جامعه اسلامي مطرح مي شود که جدايي ها و ظهور جرياناتي آتشين کيان جهان اسلام را تهديد مي کند.تقريب مذاهب اسلامي، پيش از دوره اخير در نتيجه تلاش و پايمردي مصلحان بزرگ و آرزومند وحدت اسلامي مطرح گرديد.بي گمان اگر جدايي و تفرقه اي وجود نداشت و خطر تفرقه و نزاع و آتش تعصب هاي مذهبي نبود، و اگر ضرورتي عيني و سرنوشت ساز و سوء استفاده دشمنان نبود اين عالمان آگاه و دلسوز موضوع تقريب را مطرح نمي کردند. درباره تقريب سخن هاي بسيار گفته شده، اما آنچه امروز طرح آن بايسته به نظر مي رسد، طرح عوامل وحدت بخش، راه بردهايي که مي تواند به وحدت و يکپارچگي جهان اسلام بينجامد و زمينه هاي تحريک، درگيري و جنگ هاي فرقه اي را خنثي کند.در قرآن مجيد سخن از وحدت و مذمت اختلاف به ميان آمده و خطرات آن بازگو شده است. با بررسي اين آيات به خوبي عوامل وحدت بخش را مي توان به دست آورد. زادگاه اختلاف از نظر قرآن در ميان حاملان دين و از سوي برخي عالمان بسته انديش است، آنان هستند که گاه به جاي فروکاهش دادن اختلاف ها و نزديک کردن افکار و انديشه، زمينه هاي رويارويي را فراهم مي سازند و با سطحي نگري، طرح موضوعات سست وبي پايه، برگزاري جلسات موهن، استنادبه احاديث ضعيف، همواره هيزم اختلاف راانباشته مي سازند، وبه تعبيرقرآن: ما تَفَرَّقُوا إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ وَ لَوْ لا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ.( شوري /۱۴)، باآگاهي به اختلاف دامن مي زنند.
به همين دليل کساني مانند علامه طباطبايي اختلاف در ميان فرقه هاي ديني را بر خلاف فطرت و برخاسته از روح تجاوزگري مي داند.(الميزان، ج۲، ص ۲۴-۱۲۲). تشويق به وحدت و پرهيز از اختلاف در صورتي موثر است، که عوامل اختلاف شناسايي شود و با راه حل هاي مثبت در جهت وحدت گام برداشته شود.
کليد واژه گان : وحدت، عوامل وحدت بخش

مراد از وحدت

منظور از وحدت يکي کردن مذاهب، شيعي کردن سنيان و يا سني کردن شيعيان نيست.منظور حصر مذاهب به يک مذهب و يا حتي گرفتن مشترکات مذاهب و طرد مفترقات آنها نيست. بلکه منظور از وحدت و يکپارچگي اين است که با توجه به مشترکاتي که بين همه طوايف و فرقه هاي اسلامي وجود دارد و همگي اعتقاد به خداوند يگانه، پيامبر اسلام و کتاب الهي و قبله مشترک و اعتقاد به معاد و احکام اسلامي مثل نماز، روزه، حج و زکات دارند، با همدلي بايکديگرهمکاري کنند.
اختلاف در بعضي از اعتقادات و احکام واختلاف منابع، که نتيجه طبيعي اجتهاد و تفکر آزاد است، نبايد موجب جدايي و دوري قلبهاي مسلمانان از يکديگر شود، بلکه بايد همه فرقه هاي اسلامي با کمال شرح صدر و وسعت نظر عقايد و افکار يکديگر را درک و تحمل نمايند و در عين حال که در صحنه کاوش و تحقيق و بحث و استدلال در فضاي علمي تلاش مي کنند، در عرﺻﮥ زندگي اجتماعي و تعامل با توجه به مصالح تمام امت اسلامي با سماحت يکديگر را درک و به عناصر مهم تشکيل دهنده وحدت توجه و در راه تحقق آن بکوشند.
بنابراين مراد از وحدت، برداشتن موانع مصنوعي و پيشگيري از اموري است که باعث جدايي، کينه و دشمني ميان مسلمانان مي گردد. از يک طرف دست دشمنان اسلام بر آنان دراز و از طرف ديگر در درون خود گرفتار و از حرکت و پيشرفت و رفع فقر، وجهل وحل مشکلات جامعه بازمانده و به خود مشغول مي گردند، عقل ديني وخردجمعي مي گويد، حفظ آرمانهاي اصلي مهم ترازنزاع هاي بخشي نگراست.

مراد از عوامل وحدت بخش

مراد از اين عنوان، عناصري است که تشکيل دهنده وحدت هستند. اين عناصر، اموري هستند که يا به صورت ايجابي به تقريب و همکاري و تعامل علمي ميان مسلمانان مي انجامد و يا به صورت سلبي باعث کاهش اختلافات مي گردد و جدايي و کينه و متهم کردن يکديگر را از بين مي برد و موجب طرد هر نوع بدبيني و تعصب مي شود، عناصري که وحدت بخش هستند و يا در رفع ضديت بکار گرفته مي شوند، از سوي کساني آگاهانه يا ناآگاهانه نقض مي شود و برخي از آنان را به گفتن و نوشتن سخنان نسنجيده، غيرمنطقي، غيرواقعي، غير فراگير، تند و زننده درباره يکديگر وادار ساخته و فاصله ميان مسلمين را بس زياد مي کند.
طرح عوامل وحدت بخش و بررسي ضرورت بکارگيري آن در ميان جوامع مسلمان، موجب مي شود که به خودآگاهي واقع بينانه برسيم وانديشه وحدت را نهادينه کنيم وصورت عملي ببخشيم و فرصت را ازکساني که آب به آسياب دشمن مي ريزند و زمينه گسترش اختلاف را فراهم مي سازند، بگيريم، وديگرنتوانند به روش گذشته خود ادامه دهند و در انزوا قرار گيرند.

نقش اتحاد ملي وانسجام اسلامي در همگرايي جهان اسلام

هرگاه از وحدت و اتحاد و يكي بودن سخن به ميان مي آيد، ذهن به سمت و سوي پيوندها و مشتركاتي سوق داده مي شود كه به واسطه آنها اين وحدت حاصل مي شود. حال كه بر دو راهبرد و دو مقوله اتحاد ملي و انسجام اسلامي تاكيد شده بايد ديد چه اشتراكات و چه پيوندهايي وجود دارند كه اين اتحاد را در عرصه ملي و انسجام و همبستگي را در عرصه كشورهاي اسلامي موجب مي گردند؟ سابقه طرح مسئله همگرايي و وحدت در ادبيات سياسي جهان اسلام، به پيش از يك قرن قبل باز مي گردد. عوامل دروني و بيروني متعددي، علاقمندان به وحدت جهان اسلام را متوجه ضرورت همگرايي كرده است. عواملي نظير دين و فرهنگ مشترك، تجربه مشترك از حضور استعمار در كشورهاي اسلامي، به ويژه پديده صهيونيسم در سرزمين هاي اشغالي فلسطين از زمينه هاي فرهنگي و سياسي همگرايي ميان كشورهاي اسلامي است. از لحاظ موقعيت جغرافيايي و استراتژيك و پتانسيل هاي اقتصادي، كشورهاي اسلامي زمينه همكاري و همگرايي مناسبي با هم دارند. پژوهشگران جهان اسلام در بين عوامل مختلف، مهمترين زمينه اصلي همگرايي كشورهاي اسلامي را اسلام و فرهنگ عميق و پوياي آن دانسته اند. در جهان اسلام، انديشمندان و مصلحان بزرگي در ادوار مختلف، تلاش هاي زيادي را براي همگرايي در دنياي اسلام انجام دادند كه از آن جمله مي توان به سيدجمال الدين، محمد عبده، اقبال لاهوري، و در قرن بيستم به امام خميني اشاره كرد. آنچه مسلم است دنياي امروز نياز مبرم به همگرايي و اتحاد در عرصه هاي اقتصادي، سياسي و فرهنگي، اجتماعي دارد و روند جهاني شدن نيز، ملت هاي دنيا را به سمت همگرايي منطقه اي و جهاني كشانده است، در چنين چرخه اي، بايد جهان اسلام بيشتر از پيش بر همگرايي بين الاسلامي تكيه نمايد. كشورهاي اسلامي يك كل به هم پيوسته هستند از آن جهت كه در رويارويي با جهان جديد، با مسائل كم و بيش مشتركي مواجه مي باشند و نيز از آن جهت كه در پاسخگويي نيز بر نمادها، عوامل و عناصر مشترك برآمده از تمدن و فرهنگ اسلامي تكيه مي كنند. فرهنگ اسلامي در هر يك از مناطق و سرزمين هاي بزرگ جهان اسلام، داراي زمينه ها و مشخصه هاي منطقه مختلف است. راز ماندگاري و جاودانگي آن نيز در همين تمايزهاست. از اين رو، محدودكردن ايده وحدت كشورهاي اسلامي در چارچوب سياسي- اقتصادي به معناي ناديده گرفتن اين پتانسيل و توانايي است. ما مسلمانان در جهان امروز، نيازمند تقويت عوامل و عناصر فرهنگ مشترك خود نيز مي باشيم. ايده نزديكي ميان كشورهاي اسلامي به معناي تجديد يك عرصه فرهنگي مبتني بر گفتگو ميان حوزه هاي مختلف ديني است. اين امر باعث افزايش توانمندي ما در تعامل بيرون از جهان اسلام خواهد شد. پس از جنگ جهاني اول، كشورهاي استعمارگر براي آنكه بتوانند بر منطقه جهان اسلام مسلط باشند، با استفاده از اختلافات قومي و مذهبي، سرزمين هاي اسلامي را به كشورهاي كوچك تجزيه كردند. بدين ترتيب مسلمانان در اين منطقه، درگير يك سري اختلافات ارضي و قومي شدند. دولت هاي استعمارگر غربي با بهره برداري از اين اختلافات، پايه هاي سلطه خود را بر منطقه تحكيم كردند. شرايط حاكم بر جهان امروز از يكسو و وضعيت جهان اسلام از سوي ديگر ايجاب مي كند كه كشورهاي اسلامي در جهت نزديكي هرچه بيشتر به يكديگر حركت كنند. برخورداري كشورهاي اسلامي از نقاط مشترك فرهنگي- ديني، وجود مرزهاي جغرافيايي به هم پيوسته و داشتن امكانات و فرصت هاي اقتصادي و سياسي، اين زمينه را براي جهان اسلام فراهم ساخته است. از اين رو جمهوري اسلامي ايران به عنوان ام القراي جهان اسلام و كانون اميد و نگاه مستضعفان و پابرهنگان با قدرت استراتژيك سياسي، اقتصادي و نظامي چه هنگامي كه در گيرو دار شديدترين بحران هاي داخلي بوده و چه در مقطعي كه تحت هجوم ايادي استكبار جهاني هشت سال جنگ تحميلي را پشت سر مي گذراند و يا در برهه اي كه به سازندگي خرابي هاي جنگ مشغول بود و يا اكنون در اوج اقتدار و عزت و به عنوان كانون امنيت در منطقه خاورميانه، يك خط مشي اصولي و غيرقابل تغيير داشته كه عبارت از ايجاد وحدت و انسجام بين ملت ها و دولت هاي مسلمان بوده است. شعار جمهوري اسلامي وحدت كلمه بين مسلمانان بوده است معناي وحدت محدوده و گستردگي به ميزان تك تك مسلمانان در اقصي نقاط عالم دارد و مرز و زبان و نژاد و قبيله نمي شناسد و يك شعار صرف سياسي براي تجمع حكومت هاي كشورهاي اسلامي نيست بلكه يك پيام عميق و اساسي براي اجتماع همه مسلمين بر اصول مشترك مي باشد چنانكه در آيه كريمه «ان هذه امتكم امه واحده و اناربكم فاعبدون» "انبياء- آيه 92" همه مسلمانان يك ملت اند و دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است سياست كلي خود رابرپايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و كوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد.
بدين جهت مي توان گفت ايران اسلامي نقطه ثقل وحدت جهان اسلام بوده است. ابتكار ايران در برگزاري اجلاس هاي متعدد وحدت اسلامي، تلاش براي تبليغات رسانه اي در خصوص وقايع مختلف جهان اسلام (افغانستان، فلسطين، بوسني، عراق و...)، نامگذاري ايام 12 تا 17 ربيع الاول به عنوان هفته وحدت، كمك هاي مادي و معنوي به امت اسلامي در اقصي نقاط جهان، نامگذاري جمعه آخر ماه رمضان به عنوان روز جهاني قدس، تلاش هاي پيگير براي پويايي و تكاپوي سازمان كنفرانس كشور اسلامي، نامگذاري سال 1385 به عنوان سال پيامبر «اعظم» همه و همه در زمره تلاش هاي جمهوري اسلامي ايران براي تعميق پيوندها و انسجام ملل اسلامي بوده اند. تهديدهايي چون تجزيه كشورهاي اسلامي، دامن زدن به اختلافات مذهبي و فرقه اي، سوءاستفاده از مقوله آزادي و حقوق بشر، حمايت از بنيادگرايي خطرناك، پشتيباني و حمايت از تروريست هاي وابسته به غرب كه در كشورهاي اسلامي فعاليت مي كنند، طرح خاورميانه بزرگ، حمايت از رژيم صهيونيستي و برگزاري اجلاسهاي سازشكارانه در حمايت از رژيم نامشروع صهيونيستي و موارد ديگر در زمره عمده ترين مخاطرات آسيب زا براي پيوند و همبستگي جهان اسلام بوده اند كه همواره در مقاطع گوناگون از سوي رهبر انقلاب مورد تاكيد قرار گرفته اند. امروزه هجوم گسترده دشمنان اسلام به منافع مادي و معنوي مسلمانان از هميشه بيشتر شده و بسترهايي مانند تهاجم فرهنگي يا تحريم هاي اقتصادي- تاسيس فرق ضاله و... با حضور نظامي در كشورهاي اسلامي ابعاد و وجوه پيچيده تري پيدا كرده است و لزوم وحدت و يكپارچگي و دوري از تفرقه و اختلاف افكني در بين امت اسلام از هر زمان ديگري بيشتر احساس مي شود. به هر ميزان اتحاد و همگرايي كشورهاي اسلامي پررنگ شود فرصت هاي بي شماري براي اظهار وجود و قدرت نهايي امت اسلامي در برابر زياده خواهي دنياي زر و زور مهيا خواهد شد. اشتراكات اعتقادي و مذهبي و پيوندهاي فرهنگي عميق بين مسلمانان چنان پرقدرت و موثر هستند كه هرگونه اختلاف در روش و شيوه را كم رنگ مي سازند. البته بايد اذعان داشت در مقطع فعلي موج بيداري اسلامي و خيزش فرهنگي و بالندگي دين اسلام در گوشه و كنار دنيا در هيچ دوره اي سابقه نداشته است و بهره گيري از اين فرصت مي تواند احياي انگيزه هاي همگرايانه و اشاعه ارزش هاي اسلامي را در تمام كشورهاي مسلمان نشين در پي داشته باشد.

اهميت وضرورت وحدت در قرآن

۱- بي گمان نخستين منادي وحدت و امت واحده شدن قرآن کريم است که مي فرمايد:
إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (انبياء/۹۱)اين دين شما و اين امت شماست، دين يگانه و من پروردگار شمايم، پس مرا بپرستيد.
چنانکه در جايي ديگر: وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ (مومنون/۵۲). با همين تعبير آغاز مي‌کند و مي خواهد که با رعايت يکپارچگي فراگير اسلامي پروا داشته باشندو کاري نکنند که اين يگانگي دچار خلل شود و از آنجا که همه مومنان را يک امت و در يک جهت و با يک هدف خواسته که در آن پرستش خدايي يگانه است، بايد مسلمانان آگاه، به اهميت اين شعار قرآني (امت واحد)پي ببرند و عظمت آن را درک کنند و تفرقه ها را از ميان بردارند و نابود سازند و هرگونه حرکتي که به دوگانگي و تفرقه مسلمانان بينجامد حرکتي خواسته دشمنان و برخلاف دعوت قرآن است.
در اين دعوت، وحدت به مذهب خاصي محدود نشده و معيار امت واحد، اعتقاد به وحدانيت الهي دانسته شده است. از سوي ديگر وحدت امت در رديف توحيد قرار گرفته و پرستش خدا متوقف بر اين يگانگي شده است. وحدت، موعظه و يک پيشنهاد نيست، وظيفه است، يعني همانگونه که موظفند براساس توحيد، خدا را عبادت کنند، وظيفه دارند در تحصيل وحدت بکوشند. وحدت بر اساس اين آيه حقيقت واحدي است که به همه مسلمانان خطاب شده و خواسته شده و آنان به هر نسبت که توان بيشتري از نظر علم، سياست و اقتصاد دارند، در جهت انجام آن، وظيفه بيشتري دارند.
۲- در قرآن کريم آمده است: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ (حجرات /۱۰) در حقيقت مومنان با هم برادرند، پس ميان برادرنتان سازش دهيد و از خدا پروا بداريد. قرآن در اين حصر با" انما" تاکيد مي کندکه مومنان برادر يکديگر هستند و هيچ حيثيتي جز برادري با هم ندارند و مکلفند که مثل برادر با هم رفتار کنند (تفسير امام خميني، ج۵، ص ۱۹۹ ). ممکن است مومنان گاه در اثر سوء تفاهمات و يا منافع مادي و برخي اغراض سياسي دچار بي تفاوتي و احيانا دشمني شوند، اما قرآن با جمله خبري يادآور مي شود که آنان برادر هستند و روشن است منظور از اين برادري، که برادري نژادي نيست، بلکه برادري ديني و ايماني است که تکليف مي آورد. بنابراين آيه مزبور امر مي کند که مومنان با هم برادري و محبت کنند و اگر از هم دورشده خودرا بهم نزديک سازند و اختلاف و نزاع پيشه نکنند واگر چنين اتفاقي افتاد، کساني راه صلح و سازش پيشه کنند و از خدا پروا دارند.
۳- در بيشتر مواردي که در قرآن مجيد از برادري ووحدت سخن گفته و به مذمت اختلاف پرداخته و افزون بر دستور بر اخوت و برادري و دعوت به تعاون بر نيکي و تقوي، اتحاد و همدلي را از نعمت هايي مي داند که به واسطه پذيرش اسلام در رسالت به جامعه اسلامي در عصر پيامبر هديه شده و گويي مي خواهد که اين نعمت پاسداري شود و با تاکيد و سفارش بر وحدت ايماني و اجتماعي، مسلمانان به اختلاف هاي گوناگون توجه نکنند.عبارت هايي همچون و اعتصموا، اصلحوا، رابطوا، تعاونوا، در جهت تشويق به وحدت آمده است، يا حتي دستورهاي اخلاقي اجتماعي مانندحرمت غيبت، سوء ظن وافشاگري در جهت پيشگيري از اختلاف آمده است.به عنوان نمونه در جايي که مي گويد:يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ (حجرات /۱۱)، دشنام دادن و ريشخند گرفتن و سرزنش کردن از عوامل جدايي ميان مسلمانان مي گردد و يا ديگران را با نامه هاي زشت و القاب ناپسند يادکردن : وَ لا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنابَزُوا بِالْأَلْقابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمان (حجرات /۱۰) راممنوع ساخته است.
به همين دليل رفع اختلاف و حفظ وحدت در جامعه اسلامي اهميت بسيار پيدا مي کند و هر حرکت اختلاف بر انگيز، کينه آور و تحريک کننده احساسات ممنوع مي گردد: وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ (انفال/۴۶) و هرگز راه اختلاف و تنازع نپوييد که قدرت و عظمت شما نابود خواهد شد.و نيز مي فرمايد: وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْداءً فَأَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً (ال عمران/۱۰۳).و همگي به رشته دين خدا چنگ زده و به راههاي متفرق نرويد و بياد آوريد اين نعمت بزرگ خدا را که شما با هم دشمن بوديد و خدا در دلهاي شما الفت و مهرباني انداخت و به لطف خداوند همه برادر ديني يکديگر شويد.
همچنين آيات ديگري که به تجربه امت هاي پيشين اشاره مي کند و مي گويد از اختلاف و تفرقه آنان عبرت بگيريد و ديگر شما مانند آنان اختلاف نکنيد: وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا(آل عمران/۱۰۵).و يا مي گويد: دسته بندي ديني درست مي کنندوهرکسي به هردسته و گروه و حزب خود خوشحال مي گردد. مِنَ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ (روم/۳۲).
در مجموع قرآن در پيش از پنجاه آيه به موضوع اختلاف، وحدت و روش هاي پيشگيري و راههاي به دست آوردن اتحاد اشاره مي کند که همگي نشان مي دهد، اين موضوع از نظر قرآن داراي چه اهميتي است.

اهداف وحدت بخشي

چنانچه گفتيم وحدت اسلامي هدفي است که قرآن بر آن تاکيد دارد و هر مسلماني بايد در پي تحقق آن باشد. اکنون در پي آن هستيم تاروشن کنيم که اين هدف داراي چه مقاصدي است و اگر در گذشته از يکديگر متفرق و پراکنده بوديم، اينک بر اسا س آرمان هايي در صدد تدارک و جبران مافات برآييم و در سايه قرآن واحد و قبله واحد مجتمع شويم، به همين دليل مي توان اهداف وحدت بخشي را در مسائل زير خلاصه کرد:
۱- نخستين هدف براي وحدت بخشي، کاستن تنش ها، اختلافات و از بين بردن کينه ها و پيشگيري ازجنگ ها و کشتارهاي مذهبي است.اين هدف بامشخص کردن مبرم ترين مسائل ديني وتعيين اولويتهاميسر مي گردد.
۲- جلوگيري از گسترش جريانهاي افراطي مذهبي، تشديد تعصب هاي کور و غير منطقي که معمولاً در سايه اختلافات مذهبي شکل مي گيرد و هر چه اين اختلاف ها افزوده مي شود، زمينه رواج غلو، خرافات، افزون مي شود.به جاي تعمق در دين و معنويت، حرکات ظاهري و شعاري افزايش پيدا مي کند و سطح دين از عمق به لايه هاي روبنايي و سطحي تنزل پيدا مي کند، مراسم ورفتارهاي ظاهرگرايانه فراوان مي شود اماازحقيقت دين هيچ خبري نيست، در صورتي که آگاهي از اهميت وحدت و رويکرد به آن، دين منطقي و مستدل و با پشتوانه اعتقاد آگاهانه را فراهم مي سازد.
۳- حفظ هويت اسلامي در جهان با وحدت بخشي به جهان اسلام شکل مي گيرد، حتي هويت شيعي باوحدت بيشترمي گردد، بويژه اگر اين هويت همراه با عمران و آباداني و توسعه اقتصادي و سياسي وسماحت همراه باشد.
۴- تقويت بنيه جامعه اسلامي.عزت و شکوه صدر اسلام هنگامي باز مي گردد که مسلمانان در يک صف قرار گيرند و امکانات و ثروت و قدرت و شکوه آنان رونقي براي اخلاق و معنويت شود.
۵- جلوگيري از تشويش افکار غير مسلمانان و پيشگيري از گريز از دين در جامعه اسلامي.زيرا هرگاه نزاع هاي فرقه اي و مذهبي اوج بگيرد، در داخل جوامع مسلمان سرخوردگي، تنفر و گريز از دين شکل مي گيرد، واسلام به عنوان دين خشونت معرفي مي گردد و طرفداران جنگ تمدنها و آناني که از جنگ هاي صليبي سخن مي گويند، برآمد جنگ هاي مذهبي را ريشه در آموزه هاي ديني اسلام معرفي مي نمايند و اگر مسلمانان در فلسطين و در جاهاي ديگر به حق از خود دفاع مي کنند، به حساب خشونت طلبي اسلام جا مي زنند.
اين است که روشن کردن اهداف وحدت و نشان دادن عوامل موثر بخش، اين فايده را خواهد داشت که روشن کند منظور از وحدت استحاله و از بين بردن مذهبي به نفع مذهبي ديگر نيست، نزاع و اختلاف نکردن وسعه صدر و تحمل ديگران داشتن و کاستن تنش ها و تکفير ها و ايجاد دوستي و محبت در ميان ملل اسلامي است.

گامهاي اساسي براي تحقق وحدت در جامعه

براي تحقق وحدت در جامعه، همواره چند موضوع مهم بايد رعايت و چند گام اساسي بايد برداشته شود :
1- سعي و کوشش براي ترويج و تشويق آرمانها و ارزشهاي ديني واصول مقدس در بين مردم
2- احترام به خرده فرهنگها و حفظ جايگاه آنها در سايه فرهنگ واحد و متعالي الهي
3- سعي و تلاش در جهت تبليغ و گسترش عدالت در جامعه و تقليل فاصله طبقاتي مردم
4- جهل زدايي، تقويت و توسعه دانش و بينش عمومي
5- پرهيز از هرگونه تساهل و تسامح و رعايت رأفت و محبت، هريک در جاي خود
6- تأکيد و تقويت مشترکات فکري و اعتقادي جامعه
7- اطلاع رساني و فرهنگ سازي مستمر از طريق مبادي فرهنگي
8- نظارت و کنترل بر رفتار ونشر مسمومات غير خوديها

عوامل وحدت بخش

در قرآن کريم، آيات بسياري مسلمانان را به اختلاف افکار دسته ها، گروه ها، ملت هاو طبايع بشري توجه مي دهد و اين گونه از چندگانگي را به عنوان يک سنت الهي مي شناسد. يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا.(حجرات/۱۳)اي مردم، ما شما را از مرد و زني آفريديم و شما را ملت ملت و قبيله قبيله گردانيديم تا با يکديگر شناسايي متقابل حاصل کنيد.
و يا در جايي ديگر مي فرمايد: وَ قَدْ خَلَقَكُمْ أَطْواراً (نوح/۱۴) شما را به گونه هاي مختلف آفريد.اين تنوع گونه ها، هم به لحاظ ذهني و فکري و استعداد و فهم، وهم به لحاظ شرايط اجتماعي و فرهنگي و موقعيت زندگي و گرايش هاي عقيدتي مي تواند باشد، و نيز اين از مشيت الهي است که انسان ها از جهت هوش، ذکاوت، شجاعت، آرمان خواهي و روحيات علمي و اقتصادي متفاوت باشند: وَ رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي ما آتاكُمْ (انعام/۱۶۵) برخي را بر برخي ديگر بالاتر ازديگري گردانيديم تا شما را در اين تفاوت مراتب و درجات بيازماييم و درجايي ديگر مي فرمايد: وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً (مائده/۴۸)اگر خداوند مي خواست همه شما را يک امت قرار مي داد.
از سوي ديگر، اين اختلاف، گاه در طبقه پيامبران شکل گرفته و قرآن به تفاوت درجات آنان اذعان کرده است: تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ (بقره/۲۵۳)برخي از اين پيامبران را بر بعضي ديگر فضيلت و برتري داديم، و اين برتري با انتخاب خداوند و بر اساس حکمتي بوده است. وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى‏ بَعْضٍ (اسراء/۵۵).بي گمان برخي از پيامبران را بر برخي ديگر برتري داديم.و اين برتري در مقام رسالت، شريعت و بيان معارف تاثير گذار در جامعه و عقايد و بينش آنان مي گردد و همين زمينه چند فکري را فراهم مي سازد، چنانکه در برابر، جامعه هر چه بخواهد يکدست شود، باز به طور کلي ممکن نيست و اقوامي خواه ناخواه جنگ و اختلاف را دارند. تاييد اين مطلب با اين بيان قرآن است که مي فرمايد: وَ أَلْقَيْنا بَيْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ (مائده/۶۳)خداوند بين يهود تا روز قيامت عداوت و دشمني را قرار داده است، در حالي که اگر مسلمانان به دستورات الهي عمل کنند و از نزاع و جنگ بپرهيزند سيادت و آقايي خواهند داشت : وَ لا تَهِنُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ.( آل عمران/۱۳۹) ترس و حزن به دل راه ندهيد، شما اگر مومن باشيد برتر خواهيد بود.
بنابراين، نفس چندگانگي و چند مذهبي گريز ناپذير است. در مقام قضاوت نيستيم که بگوييم اين مذهب خوب است يا آن مذهب و اين هم ممکن نيست که گفته شود همه مذاهب يکي شوند، چون اين هم عملي نيست و از قرآن استفاده مي شود که همواره اختلاف مذهبي وجود دارد: وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ (هود/۱۱۳)اگر پروردگار تو خواسته بود همه مردم را يک امت قرار مي داد، ولي همواره در اختلاف خواهند بود.پس بايد کاري کرد که اين اختلاف به تشتت، نزاع، درگيري، کينه وکشتار نيجامد و اختلاف سليقه ها، برداشت ها، موجب آثار عملي تنش زا نشود و مهم تر خود را از امت واحد جدا ندانند، چون خداوند با همه اين احوال فرموده است: إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً (انبياء/۹۲) اين دين شما و اين امت شما يگانه است.
با اين مقدمه آشکار مي شود که چگونه بايد به سراغ وحدت بخشي رفت و عوامل توجه به وحدت را شناخت. زيرا شناخت عوامل، به شناخت راه کارها مي انجامد و هر مذهب و گروهي مي داند که با واقعيتي به نام اختلاف مذاهب رو برو است و اگر بخواهد به تعاليم قرآن عمل کند، به دنبال يکي کردن نمي رودو به ريسمان الهي چنگ مي زند، چون چاره اي ندارد که اين اختلا ف را از راه ديگري چاره کند، چاره اي که عملي و مثمر ثمر باشد و با تحفظ مذهب خود، زمينه تشتت و نزاع را بر طرف کند.

۱- رفتار مسالمت آميز با پيروان مذاهب مخالف

يکي از راههاي وحدت بخش، احترام متقابل پيروان مذاهب مختلف با يکديگر است. زيراهر چند اختلافات مذهبي عميق باشد، امااين اختلافات نبايد آثار عملي خشونت باري بين مسلمانان در پي داشته باشد و حساب اختلاف عقيدتي با حساب رفتار و حقوق اجتماعي مخالفان کاملاً جدا است و اختلاف در مذهب به تنهايي تاثيري در حقوق اجتماعي مسلمانان ندارد. سوکمندانه عمده ترين مشکل در رفتار مسالمت آميز، نگاه فقيهانه به مسئله است، بسياري از مخالفان رفتار مسالمت آميز، با حکم فقهي به سراغ مسئله مي روند، در حالي که نخست موضوع کلامي است تا فقهي و در مرحله بعد موضوع اخلاقي است و سپس حقوقي و در نهايت موضوع فقهي است، به همين دليل بسياري از آراي کلامي متاثر از اجتهادات فقهي ونگاه فقيهانه هستند و هر گونه اشتباه در انديشه، تاثير بسياري در خطاهاي فقهي مي گذارد.
در خصوص مخالفان مذهبي به سراغ قرآن مي رويم و بر مبناي معرفتي آن را از منظر قرآن بررسي مي کنيم.طرد و برخوردهاي خشن با مخالفان عقيدتي از آنجا سرچشمه مي گيرد که فرد اعتقاد خود را صحيح و اعتقاد ديگران را باطل مي داند، تا جايي که به خود اجازه مي دهد براي نابودي آنان قدم بردارد.اما اگر ثابت شود که نگاه قرآن به انسانها بر اين مبنا مي باشد که اعتقاد انسان متکي به عوامل گوناگوني است.محيط تولد، پدر و مادر، احساسات و ادراکات مختلف، شرايط تاريخي و اجتماعي و جغرافيايي و فرهنگي، که همه اينها در عقيده انسان تاثير مي گذارد و به صورت گريز ناپذير شرايطي را به وجود مي آورد که فردي در محيط زندگي تابع اين مذهب و فردي در محيطي ديگر تابع مذهب ديگر مي شود. با چنين تحليلي از درک هاي متفاوت انسانها در فهم حقايق علمي و معارف ديني و اختلاف شرايط و محيط ها، اختلاف ديني طبيعي و به عنوان واقعيتي اجتناب ناپذير تلقي مي گردد. وقتي مطالعه بيشتر و کمتر فرد باعث اختلاف در فهم و تفسير قرآن مي گردد، وقتي شرايط روحي و اخلاقي، باعث اختلاف فهم ها مي گردد، وقتي که عوامل بيروني و محيطي و حتي رفتارهاي حاکمان تاثير گذار در اعتقاد فردي مي گردد، نمي توان همه اختلافات ا عتقادي را به حساب سرکشي، طغيان، عناد وسرپيچي از حق گذاشت. قرآن کريم به هر دو عامل توجه دارد، هم جايي که اختلاف، نتيجه شرايط طبيعي و نکات پيشين است، و هم جايي که در اثر سرکشي، طغيان، عناد و سرپيچي از حق، اما واقعيت آن است که عمده اين اختلاف ها در جوامع ناشي از جحد و انکار حقيقت و از روي سرکشي نيست و ثمره طبيعي و منطقي محيط وتربيت و ازقبيل اختلاف دسته نخست است که به تعبير قرآن : وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ (هود/۱۱۸).همواره در اختلاف هستند و اين اختلاف در علم سابق و ازلي خداوند تعلق گرفته و بر طرف کردن آن به قهر و غلبه ساخته نيست و وقتي خداوند مي گويد : وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لامَنَ مَنْ فِي الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ.(يونس /۹۹) مشيت خداوند تعلق نگرفته که همه در روي زمين ايمان آورند و همه يک گونه مومن باشند و عقيده واحدي داشته باشند و اين انتخاب و اراده در گزينش راه و خصوصيات آن دخالت داشته، بنابراين دليلي ندارد که صاحبان مذاهب بخواهند آثار عملي و خشونت باري ايجاد کنند و رفتار مسالمت آميز با پيروان مذاهب مخالف را به جنگ و نزاع تبديل کنند.
به همين دليل روايات فراواني از اهل بيت رسيده که اين مسالمت را تشويق و ترويج مي کنند.در روايتي از امام صادق رسيده است : اگر مردم بدانند که چگونه خداوند تبارک و تعالي اين خلق را آفريد، هيچ کس ديگري را ملامت نمي کند.(حر عاملي، ج۱۶، باب ۱۴، ص ۱۶۱، حديث ۲۱۲۴۳، آل البيت).
و در حديثي ديگر از ايشان درباره مدارا و مسالمت با مخالفان مي فرمايد: خداوند اسلام را هفت سهم قرار داده، سپس آن را بين مردم تقسيم کرد و به بعضي يک سهم داد و به برخي ديگر دوسهم و... پس برآنکه يک سهم دارد، دو سهم از اسلام را تحميل نکنيد، زيرا بر ايشان سنگين آمده، متنفرشان مي کند، بلکه با ايشان مدارا کنيد و براي ايشان ورود به اسلام و مراتب آن را آسان بگيريد، آنگاه حضرت به شرايط تاريخي عصر خود اشاره مي کنند و مي فرمايند :
اما (علمت)ان اماره بني اميه کانت بالسيف والعسف والجور، وان امامتنا بالرفق والتالف والوقار والتقيه وحسن الخلطه والورع والاجتهاد، فرغبوا الناس في دينکم وفي ماانتم عليه.(همان، ح۲۱۲۴۸، ص۱۶۵).
بني اميه با شمشير و خشونت و ستم بود و رهبري وامامت ما با مدارا و الفت و آرامش و نگهداري و رفتار خوب و خويشتن داري و اجتهاد در راه علم و معرفت است، پس از اين روش مردم را به دين جذب و ترغيب کنيد.

۲- پرهيز از طرح مسائل اختلاف برانگيز و بي ثمر مذهبي

يکي از عوامل وحدت بخش در جامعه اسلامي، پرهيز ازطرح مسائل بي ثمر مذهبي و درگيرکردن جامعه به موضوعاتي است که نه تنها هويت ديني جامعه را تقويت نمي کند و به معنويت و اخلاق اسلامي مدد نمي رساند، بلکه موجب ايجاد افزايش تنش، اختلاف در ميان فرقه هاي مذهبي مي گردد.معمولاً بسياري از مسائل سطحي ديني که گاه شکل شعار به خود مي گيرد و در تقويت معنويت و تعمق دين تاثير ندارد، از سوي کساني طرح مي شودو فضاي آرام جامعه به موضوعاتي درگير مي شود که نه در جهت تقويت فرهنگ اهل بيت است ونه در جهت رونق سنت نبوي.
دراين زمينه چند نکته حائز اهميت است:
۱- روح کلي و جانمايه دعوت قرآن، نهي از جنگ و دشمني و شقاق و قطعه قطعه کردن اجتماع مسلمانان است.بنابراين هر حرکتي که در جهت ضديت همدلي وهمکاري باشد، برخلاف دستورقرآن است: وَ أَطِيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ رِيحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ (انفال/۴۶).
از اختلاف و نزاع در دين بپرهيزيد که سست شويد و مهابت شما ازبين برود.
چنانکه از امام صادق نقل شده است: لا تخاصموا بدينکم فان المخاصمه ممرضه للقلب.براي دين خود با مردم ستيزه نکنيد، زيرا ستيزه جويي بيمار کننده دل است.(مجلسي، ج۲، ص۱۳۳).
۲- ازنظر قرآن، چون تدبر در آيات و معارفش موجب بروز ديدگاههاي مختلف مي گردد، لذا قرآن دستور مي دهدبا شيوه نيکو بحث انجام گيرد وتنهاراه دعوت به خداوند يک راه رسميت دارد و آن برخورد با انديشه از طريق جدال با احسن است:
ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل/۱۲۵)
باحکمت و اندرز نيکو به راه پروردگارت دعوت کن با آنان به شيوه اي که نيکوتر باشد مجادله نما.
نتيجه چنين برداشتي از عرضه دين وبرخورد با ديدگاه مخالف، پرهيز از اموري است که برخلاف جدال با احسن است، يعني چيزهايي که موجب تشديد اختلاف و نتيجه گرفتن از دعوت مي گردد، چون اين آيه در مقام بيان شيوه تبليغ و دعوت مردم به دين و راه الهي است که در آن تنها يک طريق راپيشنهاد مي کند و آن را موفقيت آميز در مقام دعوت ديني مي شماردو آن روش حکمت و موعظه حسنه است که با بحث هاي بي ثمر و جدالهايي که ايجاد کينه مي کنند سازش ندارد.
۳- از لوازم جدال احسن، پرهيز از مسائل اختلاف برانگيز و کاستن تنش ها است.زيرا وقتي فضاي گفتگو و شنيدن فراهم مي گردد که محيط دوستي و آرامش برقرار شود و افراد در پي شنيدن سخن يکديگر و تامل درکلام باشندونه غلبه و تحکم بر ديگري.جدال احسن با تاليف قلوب حاصل گردد و اختلاف برانگيزي تحريک قلوب است و نه تاليف قلوب. قرآن مناظره و بحث را ممنوع نمي کند، اما همين وظيفه را با عنوان تبليغ و رساندن در جايي مي داندکه فضا براي رساندن ايجاد گردد و اگر در جايي هياهو و قيل و قال است و صداهابلند ويا فضاي گفتگو مسموم است، بحث بي ثمر و تبديل به مخاصمه گرديده، مخاصمه ممنوع مي شود.امام باقر درروايتي مي فرمايد : لاتخاصموا الناس فإن الناس لو استطاعوا ان يحبونا لأحبونا.(مجلسي، ج۲، ص۱۳۲، ح۲۱) با مردم( و مخالفان عقيدتي خود)مخاصمه نکنيد، زيرا مردم اگر توان آن داشته که ما را دوست بدارند، دوست خواهندداشت.
اين نکته هم به لحاظ منطقي براي دعوت گران مهم است و هم به لحاظ روان شناسي، بويژه آنکه اگر موضوعات از اموري باشد که در نهايت ثمر ديني و عملي ندارد و جنبه تاريخي دارد، که هم نقل قولها متفاوت است و هم تفسيرهاي آن و اگر طرفدار مذهبي اين نقل را بگيرد، مقابلش نقل ديگر را و اگر اين طرف تحليل و تفسير خاص را به ديگري با تحليل و تفسيري ديگر مقابله مي کند و در نهايت جز آلوده شودفضاي صميميت و دوستي و الفتي که قرآن از ما مي خواهد، چيزي عايد نخواهد شد، و تازه هر يک سر خط اول ايستاده اند.

۳-جلوگيري از تحريک احساسات و توهين به مقدسات

بي گمان يکي از عوامل وحدت بخش، بلکه از مهمترين آن احترام به مقدسات صاحبان مذاهب و مواظبت بر رعايت ادب در گفتار در ذکر نام آنها ست.اين اصل عقلايي است که آنچه را بر خود نمي پسندي بر ديگران مپسند.اگر ما نمي خواهيم به بزرگان، علما و دانشمندان ما بي ادبي شود، ديگران نيز چنين خواسته اي دارند.قرآن کريم اين اصل را حتي درباره بت پرستان و کساني که به جز خدا را مي پرستند مطرح مي کند:
وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ (انعام /۱۰۸)
و آنهايي راکه جز خدا را مي خوانند، دشنام مدهيد که آنان از روي دشمني و به ناداني خدا را دشنام خواهند داد.
اين اصل است که خداوند در قرآن مطرح مي کند: لِكُلِّ أُمَّةٍ عَمَلَهُمْ.( انعام /۱۰۸) اينگونه براي هر امتي کردارشان آراسته مي گردد و اعتقاد پيدا مي کند. وقتي خداوند درباره غير مسلمانان چنين مي گويد، اين اصل درباره شخصيت هاي مورداحترام درميان مسلمانان بيشتر صادق است که نبايد زمينه اختلاف و کينه و تحريک احساسات را فراهم کرد.
شاهد بر همين معنا، روايت امام رضا عليه السلام است که ابراهيم بن ابي محمود خراساني به آن حضرت مي گويد: من رواياتي را در فضل اهل بيت و مخالفين آنان مي بينم که مانندش را پيش شما نمي شناسم، حضرت پس از توضيحاتي در هدف سازندگان احاديث دروغين و دسته بندي آنها، درباره دشنام به آنان مي فرمايد:
و ثالثها التصريح بمثالب اعداءنا، فاذاسمع الناس الغلو فينا کفروا شيعتنا و نسبوهم الي القول بر بويتنا...واذا سمعوا مثالب اعداءنا باسماءهم و قد قال الله عزوجل: وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ.(صدوق، عيون اخبار الرضا، ج۱، ص۳۰۴).
و دسته سوم کساني هستند که با صراحت به بدگويي دشمنان ما مي پردازند و آنگاه که مردم غلوهايي که آنان در حق ما ساخته اند را مي شنوند، شيعيان ما را تکفيرمي کنند، وشيعيان ما را کساني مي دانند که قائل به ربوبيت ما هستند...و وقتي بدگويي دشمنان ما را در احاديث ساختگي که به نام و ذکر آنها آمده، مي شنوند [ما را دشنام مي دهند]، در حالي که خداوند فرموده است:و آنهايي که جز خدا را مي خواننددشنام مدهيد که آنان از روي دشمني و به ناداني خدا را دشنام خواهند داد.
از اين روايات به خوبي استفاده مي شود، در عصر حيات اهل بيت رواياتي جعلي به نام آنان در جهت آلوده کردن فضاي ديني در ميان مسلمانان ساخته مي شده است و هدف از وضع اين روايات تشديد درگيري و مخالفت و تحريک احساسات و ايجاد دشمني با اهل بيت بوده است و حضرت اين حرکت را محکوم مي کند و به ا ين آيه استشهاد مي کند.بنابراين وقتي قرآن کريم حتي با کساني که رفتار زشت و مخاصمه و جنگ طلبانه دارد مي فرمايد :
وَ لا تَسْتَوِي الْحَسَنَةُ وَ لاَ السَّيِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ. (فصلت/۳۴)
و نيکي با بدي يکسان نيست.بدي را به آنچه خود بهتر است دفع کن، آنگاه کسي که ميان تو و ميان او دشمني است گويي دوستي يکدل مي گردد.
در فضاي فرهنگي جامعه اسلامي نبايد تقابل باشد، نبايد توهين باشد، در اين آيه خداوند نمي خواهد که شما رقيب را رام کنيد، بلکه مي خواهد دشمني را از بين ببريد، عداوت را طرد کنيد و اين با خوبي کردن و بدي را با نيکي پاسخ دادن است.قرآن مجيد در يک منشور محکم اخلاقي مي گويد:
وَ قُلْ لِعِبادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّيْطانَ يَنْزَغُ بَيْنَهُمْ إِنَّ الشَّيْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبِيناً (اسراء/۵۳). به بندگان من بگو نيکوترين سخن را بگوييد و خوب بزنيد، همانا شيطان در دل ها وسوسه مي کند و از آغاز دشمن آشکار انسان بوده است و تسليم است که ناسزاگويي سبب فتنه و عداوت مي شود.
به همين دليل مرحوم مجلسي از شيخ طوسي از حضرت علي عليه السلام درباره اصحاب پيامبر به ياران خود فرمود:
اوصيکم في اصحاب رسول الله لا تسبوهم، فانهم اصحاب نبيکم وهم اصحابه الذين لم يبتدعوا في الدين شيئا و لم يوقروا صاحب بدعه، نعم اوصاني رسول الله في هولاء.(مجلسي، حياه القلوب، ج۲، ص۲۶۱ و قريب به همين مضمون، بحارالانوار، ج۲، ص۳۰۶) شما رادرمورداصحاب پيامبر خدا سفارش مي کنم، آنان را سب(ناسزا)نکنيد که اينان اصحاب پيامبر شما هستند، اصحابي که در دين بدعتي نگذاشتند و بدعتگذار را احترام نکردند.آري رسول خدا در مورد اصحاب به من سفارش فرمود.
حضرت اين مسئله را در کلامي ديگر درجنگ صفين هنگامي که شنيدعده اي از اصحابش شاميان را دشنام مي دادند، فرمود:اني اکره لکم ان تکونوا سبابين.(نهج البلاغه، خ۲۰۶) من خوش ندارم که شما دشنام دهنده باشيد و در ذيل مي فرمايد:اما اگر کردارشان را ياد آور مي شديد و کارهاي نا شايسته آنان را بر مي شمريد، به راست نزديک و معذورتر بود.شما به جاي دشنام به آنان مي گفتيد:اللهم احقن دماءنا و دماءهم و اصلح ذات بيننا و بينهم.بار پروردگارا خون ما و آنهارا حفظ کن.بين ما و آنها اصلاح نما وآنان را ازگمراهي به راه راست هدايت فرما.
اين شيوه حضرت حتي در مورد کساني که با او جنگيدند و خلافتي که مسلمانان با او بيعت کرده بودند نقض کرده و خون مسلمانان را ريخته بودند، انجام مي گيرد و نشان مي دهد که حضرت چگونه به مسئله ادب درگفتار و ناسزاگويي نکردن پايدار بوده است.و اين شيوه در کنار سيره آن حضرت با خلفا و ارتباط و همکاري با آنان آشکارتر مي شود.ايشان پس از انتخاب خليفه اول، هنگامي که گروهي به سوي خانه امام سرازير شدند تا در مقابل ابوبکر با وي بيعت کنند، بر خلاف انتظار در پاسخ کساني که دست بيعت به سويش دراز کرده بودند چنين فرمود:
شقوا امواج الفتن بسفن النجاه و عرجوا عن طريق المنافره، و صغوا تيجنان المفاخره، افلح من نهض بجناح او استسلم فاراح...(نهج البلاغه، خ۵).اي مردم امواج کوه پيکر فتنه ها را با کشتي هاي نجات (علم، ايمان و اتحاد) در هم بشکنيد، از راه اختلاف و پراکندگي کنار آييد.تاج تفاخر و برتري جويي را از سر بنهيد.دو کس راه صحيح پيمودند.آنکس که با داشتن يارو ياور و نيروي کافي به پاي خاست و پيروز شد و آنکس که با نداشتن نيروي کافي کناره گيري کرد و مردم را راحت ساخت.
و لذا با شرافت و بزرگواري درباره يکايک خلفا سخن مي گويد، اگر نقدي دارد در ضمن همکاري باآنان بيان مي کند. او به مناسبت شهادت محمد بن ابي بکر در دوران خلافت خود به ياران خويش خطا به اي خواند و چنين گفت:
چون ابوبکر زمامدار امور شد، به آسان گيري و محکم کاري پرداخت و به مردم نزديک شد و اعتدال به خرج داد، پس باوي از راه نصيحت و خير خواهي مصاحبت کردم و در آن چه خدا را اطاعت مي کرد، با کوشش تمام او را اطاعت نمودم و هيچگاه طمع نکردم که حادثه اي براي او پيش آيد ومن زنده بمانم در زمام امري که باوي گفتگو داشتم به سوي من بازگردد.(ثقفي کوفي، الغارات، ج۱، ص۳۰۷). اين شيوه را عملاً در دوران زمامداري ابوبکر و عمر و عثمان انجام داد و با همکاري خود در جاهاي مختلف از اختلاف و درگيري پرهيز کرد. به عنوان نمونه باارائه نظرهاي مشورتي و راهنمايي در جهت حفظ آنان در صورتي که مدينه را ترک کنند، براي جنگ با روميان در مشورت ابوبکر و براي جنگ با ايرانيان در مشورت عمر مانع از کشته شدن احتمالي آنان شد.(ابن کثير، البدايه والنهايه، ح۱۶، ص۳۱۵، نهج البلاغه، خ۳۴وخ۱۴۶)وحتي به طور کلي در اثر جنگ هاي خليفه دوم به ويژه در جنگ هايي که امر بر وي مشتبه مي گرديد و نيازمند مشاوره با امام علي بود، از مشورت دريغ نمي کرد.به همين دليل در تاريخ آمده است که گاه حضرت علي جانشين خليفه دوم در نبود وي مي شد، چنانکه پس از اينکه امام علي مانع از شرکت مستقيم خليفه دوم در جنگ ها شد، خليفه عمر، تصميم گرفت که سپاه مسلمين را از پشت سر مديريت و تقويت کند.اين امر مستلزم آن بود که خليفه از شهر خارح شود و تا نزديکي ميادين جنگ پيش رود.از اين رو يک بار وقتي قرار شد براي سپاه اسلام در جنگ قادسيه نيروي کمکي فرستاده شود، به همراه لشکريان برود، عملي را که افزون بر منصب قضاوت جانشيني خود در مدينه بگرداند.ابن اثير جزري (م ۶۳۰)در اين باره مي نويسد: و کان علي القضاء فيما ذکر علي بن ابي طالب...ثم جمع وجوه اصحاب رسول الله (و اعلام العرب)و ارسل الي علي وکان استخلفه علي المدينه(الکامل، ج۲، ص۳۰۹، دارالکتب العربي، ط۲، ۱۳۸۷ ق) و علي بر قضاوت شهر حکمراني داشت و اصحاب پيامبر خدا و اعلام بزرگان را گردآوري کرد و به دنبال علي فرستاد و او را جانشين خود در مدينه گردانيد.
و موارد ديگري از همکاري، تعامل ميان اهل بيت پيامبر و خلفاء و صحابه وجود داشته و اگر کساني در فضاي تعارضات مذهبي اين اختلافات را تبديل به ضديت، توهين و خروج از فرهنگ ديني و ادبي جامعه اسلامي کرده، اند، نشان مي دهد که با واقعيات تاريخي سازش ندارد و بر خلاف سيره و مشي امام علي است.
و اين داستان تنها منحصر به يک مورد نيست، موارد ديگري از قبول جانشيني امير مومنان نسبت به خليفه دوم(ر ک ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج۳/۳۷)و همکاري با خليفه سوم عثمان بن عفان به اقتضاي شرايط و رعايت مصالح بوده است، که اوج اين همکاري ها در جريا ن حکومت خليفه سوم و مشورت دادن درباره توحيد مصاحف، نظارت بر صحت آنها و در جريان محاصره منزل عثمان مشاهده مي گردد.زماني که خليفه سوم سخت گرفتار است و کمتر يار و ياوري دارد، و شهر مدينه مرکزآشوب و درگيري و افراد در اطراف خانه عثمان گرد آمده اند، درچنين شرايطي امام علي به عثمان کمک کرد و هر چند نسبت به تبعيض ها و حيف و ميل هايي که از سوي اطرافيان و عمال عثمان انجام مي گرفت و حضرت انتقاد مي کرد، اما آن حضرت سعي داشت فتنه را فرو به خواباند و آنگونه که عثمان از امام علي خواست تا با مردم صحبت کند ونگذاردکه بر او بشورند، امام در خواست او را پذيرفت و با مردم صحبت کرد، مشروط بر آنکه عثمان به وعده هايي که مي دهد، عمل کند.(بلاذري، انساب الاشراف، ج۵، ص۱۱۱).و همه اين موراد باز نشان مي دهد اين تعامل ها تا چه حدي در جهت کاهش دادن اختلاف ها و توجه به وحدت بوده است.
فهرست منابع :
- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ط۲، ۱۳۸۵ق.
- ابن اثير جزري، الکامل في التاريخ، بيروت، دارالکتاب العربي، ط۲، ۱۳۸۷ق.
- ابن کثير دمشقي، البدايه و النهايه، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، بي تا.
- بلاذري، انساب الاشرف، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، بي تا.
- حر عاملي، وسائل الشيعه، قم، تحقيق موسسه آل البيت، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.
- سيد رضي، نهج البلاغه، تحقيق تصحيح صبحي صالح، ط۱، ۱۳۸۷ق، افست، قم موسسه بعثت، ۱۳۵۶ش.
- صدوق، محمد بن علي بن بابويه، خصال، بيروت، موسسه الاعلمي، تحقيق علي اکبر غفاري، ط، ۱۴۱۰ق.
- طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، ط۲، ۱۳۹۳ ق.
- طوسي، محمد بن حسن، الامالي، تحقيق و تصحيح بهراد جعفري، علي اکبر غفاري، تهران دارالکتب الاسلاميه، ط۱، ۱۳۸۰ش.
- فضل الله، سيد محمد حسين، تفسير من وحي القرآن، بيروت، دارالملاک، ط۲، ۱۴۱۹ق.
- قرطبي، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ط۱، ۱۴۱۶ق.
- قمي، عباس، سفينه البحار، مشهد، بنياد پژوهش هاي آستان قدس رضوي، ط۱، ۱۴۱۶ه ق.
- کليني، محمد بن يعقوب، الاصول من الکافي، بيروت، دار الصعب، تحقيق علي اکبر غفاري، ط۴، ۱۴۰۱ق.
- مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، دارالوفاء، ط۲، ۱۴۰۳ق.
- متقي هندي، کنز العمال، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ۱۳۹۹ق.
- مسلم نيشابوري، الصحيح، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، بي تا.

----------------------------------------------------------------------

۴- پرهيز از تکفير صاحبان فرقه هاي اسلامي

يکي از عوامل وحدت بخش در راستاي ايجاد فضاي سالم ايماني و ديني وفرو کاهش دادن اختلافات و کاستي از تنش ها، پرهيز از تکفير کردن است.متأسفانه يکي از بيماريهاي جوامع مذهبي رواج تکفير مخالفان فکري و عقيدتي است.اين مذهب آن مذهب را تکفير مي کند و آن يکي اين يکي را. اين مذهب خود را برحق و ديگري را برباطل مي شمارد و بر عکس. تا جايي که در ميان پيروان مذاهب فضاي سخت و شکننده اي ايجاد مي شود که تحمل يکديگر را ندارند و دست کم بدبيني و کينه در جامعه مسلمين ايجاد شده تا جايي که با اديان ديگر تعامل مي کنند و اما با معتقدان مذاهب اسلامي حاضر به همکاري نيستند.خداي آنها يکي است، قبله آنها يکي است، اما يکديگر را به کفر نسبت مي دهند.
بيماري تکفير عموماً درمحيط هاي رشد نيافته از آنجا شکل مي گيرد که فرد تصور مي کند چون نظرات او درست است، پس ديگري بر باطل و گمراه وقابل تکفير است. البته طبيعي است که هر فردي نظرات خود را حق وصحيح بداند، اما بايد احتمال بدهد که ديگري درباره عقيده او چنين فکر نمي کند و با مقدماتي که در زندگي و محيط ديني تربيت يافته، به نتايج فکر او نرسيده و بسا با مستندات و براهين ديگري به نتيجه اي مخالف آنچه اوعقيده دارد، واصل شده و لذا در پيشگاه خداوند عناد و لجاجي نکرده وبه اصطلاح قرآني برحق سرپوشي (کفر)نگذاشته ومعذوراست و اگر قرار باشد، هرکس چنين انجام دهد، هر مذهبي مذهب ديگر را تکفير کند. همه پيروان مذهبي توسط پيروان مذهب ديگر کافر شده اند و اين روش موجب درگيري، دو دستگي و رواج تعصب کورکورانه وحب و بغضهاي غيرمنطقي و دسته بندي هاي کاذب و احياناً نسبتهاي خلاف واقع خواهد شد و به رواج کينه، جنگ و برادر کشي خواهد انجاميد و به نفع هيچ مذهبي نيست که با اين روش با مخالفان خود برخورد کند.به هر حال در قرآن کريم اين روش مذمت شده است: يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَتَبَيَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَيْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً. (نساء/۹۴).
اي کساني که ايمان آورده ايد، چون در راه خدا زمين را طي مي کنيد، وارسي کنيد و به کسي که نزد شما اظهار اسلام مي کند مگوييد تو مؤمن نيستي.
مفهوم اين پيام قرآني آن است که در گشت و گذار و ارتباط با جوامع و ملتها که انسان افکار و انديشه هاي متفاوتي را مي بيند، به مجرد اينکه ديد کسي بر خلاف عقيده او سخن مي گويد، آن کس را طرد ولعن نکند و به ديگران نسبت نا مسلماني ندهد.ممکن است افراد آن گونه که شما مي انديشيد، نيانديشند، اما دليل برآن نيست که آنها تکفير شوند.
در روايتي از امام صادق در مذمت تکفير ديگران چنين رسيده است:
ملعون ملعون من رمي مؤمنا بکفر و من رمي مؤمن بکفر فهو کقتله
(قمي، عباس، سفينه النجاه ، ج۴، ص۲۳۲، ماده کفر، و بحار الانوار، ج۷۲، ص۲۰۹).
از رحمت خدا بدور باد، بدور باد کسي که مؤمني را بکفر نسبت مي دهد و کسي که مؤمني را به کفر نسبت مي دهد مانند آن است که او را کشته است.
و در روايتي ديگري آن حضرت نيز مي فرمايد:واي بر شما که لعن به مؤمنان داشته باشيد و آنها را تکفير کنيد.(کليني، اصول کافي، ج۱، ص۳۶۰).
و نيز صدوق از سليم بن قيس از امير مؤمنان نقل مي کند که شنيدم مي فرمود:
احذروا علي دينکم ثلاثه...رجلاًً قرأ القرآن حتي ذا رأيت عليه بهجه، اخترط سيفه علي جاره و رماه بالشرک، قلت يا اميرالمؤمنين ايها اولي بالشرک؟ قال الرامي.(خصال، ص ۱۳۹، مجلسي، بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۳۷، بيروت).
از سه گروه در دين خود برحذر باشيد.مردي که قرآن مي خواند تا جايي که ديده مي شود شوق و بهجتي نشان مي دهد، اما شمشير خود را بر همسايه خود مي کشد و او را به شرک نسبت مي دهد، پس گفتم اي امير مؤمنان کدام يک به شرک نزديک تر هستند، آن حضرت فرمود : آن کس که نسبت شرک به ديگران مي دهد.
جالبتر از همه اينکه امير مؤمنان علي مخالفان خود را و حتي کساني که علناً حضرت را دشنام مي دادند و در مرحله اي با حضرت جنگيدند، تکفير و متهم به کفر و ارتداد و امثال اينها نکرد و از اين شيوه ها در برخورد با مخالفان خود استفاده نکرد.از امام باقر در اين باره نقل شده است:
ان علياً لم يکن ينسب احداً من اهل حربه الي الشرک و لا الي النفاق و لکنه کان يقول هم اخواننا بغوا علينا.(حر عاملي، وسائل الشيعه، ج۱۵، ص۸۳، حديث۱۰، شماره سلسل ۲۰۰۳۲، آل البيت).
علي هيچ يک از افرادي را که با او جنگيدند به شرک و نفاق متهم نکرد و آنان را تکفير نکرد، بلکه مي گفت آنها برادران ما هستند که به ما ستم کردند.
البته منظور حضرت از اخوان و برادران، اصطلاح در فرهنگ کتابهاي فقهي نيست.بويژه درمورد اهل شام. اين کلمه قرآني است، چنانکه قرآن مي فرمايد: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ.، بلکه مفهومي حتي توسعه يافته تر از آن است، چنانکه قرآن درباره قوم شعيب و ثمود تعبير به اخ مي کند : وَ إِلى‏ مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً (هود/۶۱). وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً. (هود/۸۲).چنانکه همين معنا در روايتي از امام سجاد نقل شده است. (ر.ک:هويزي، نور الثقلين، ج۲، ص۴۵، ح۱۰۸).
يکي از نکات جالب توجه در ارتباط با تکفير مذهبي، مذمت عجب است. عجب يعني شيفتگي به دينداري خود است، که آثار و پي آمدهايي دارد که در روايات اهل بيت از آن برحذر داده شده است، چون کسي که همه محور دين و اسلام را خود مي داند، گويي که سخنگوي اسلام است، به راحتي ديگران را تکفير مي کند.در روايتي از پيامبر آمده است:
شرار امتي الوحداني المعجب بدينه، المرائي بعمله، المخاصم بحجته.(متقي هندي، کنز العامل، ج۳، ص۵۱۵، ح۷۶۷۵). بدترين امت من کسي است که شيفته دين وريا کننده به عمل خود است و با حجت و دليل با ديگران به نزاع مي پردازد و ستيزه جويي مي کند. و در رواياتي از اهل بيت آمده است: کساني که خود را به پندار خويش رهيافته و ديگران را گمراه مي بينند، خوراک دوزخ و درقعر هلاکت هستند. (جعفريات، ص۱۹۲، صحيح مسلم، ج ۴، ص۱۲۹، ح۲۰۲۴).
بنابراين، عنايت به زدودن فرهنگ تکفير از جامعه ديني، وجهه ديگر وحدت است، زيرا مبدء نزاعهاي مذهبي و مجوز دادن براي بي حرمتي و طرد، از تکفير آغاز مي گردد و با توجيهاتي به ظاهر پسند مجوز قتل گرفته مي شود، حال اگر اين فرض گذاشته شود که معيار اسلام آن گونه که از پيامبر نقل شده، مشترکات است:
من استقبل قبلتنا و صل صلاتنا و اکل ذبيحتنا فله ما لنا و عليه ما علينا.(صدوق، خصال، ج۱، ص ۱۷۸، ح۲۳۷).
کسي که مانند ما به قبله نماز مي خواند و نمازي مانند مسلمانان مي خواند، وهمانند مسلمانان حيوانات را ذبح مي کند و مي خورد، همه حقوق واحکام متقابل مسلمانان دارد.
بدون شک اگر با تکفير در هر سطحي مبارزه شود، نتيجه اي جز تعالي فکر وشفاف شدن حقايق ونزديکي قلوب وکاهش اختلافات نخواهند داشت و ديگر کسي از اين تکفيرها سوء استفاده براي ايجاد جنگ مذهبي نخواهد کرد.

۵- رعايت حقوق اجتماعي

يکي ديگر از عوامل موثر در وحدت بخشي جوامع مسلمانان، توجه به حقوق متقابل صاحبان مذاهب واقليت هاي مذهبي است.مراد از اين رعايت حقوق اجتماعي و سياسي، فرصت و امکان مساوي براي انجام مراسم و اعمال عبادي متناسب با ديدگاههاي مذهبي آنان در يک کشور از سوي دولتهاي اسلامي است.لازمة به رسميت شناختن اختلاف و تنوع افکار، طبايع و سلايق بشري _ که در آغاز اين نوشته به آن اشاره گرديد و توضيح داده شد که اين گوناگوني انديشه ها وعقايد طبيعي است ـ پذيرش اصل رعايت حقوق متقابل يکديگر است و گرنه آن وحدت طلبي که قرآن به آن دعوت مي کند، عملاً تحقق نخواهد پذيرفت.زيرا بسياري از منازعات اجتماعي و سياسي از آنجا شکل مي گيرد که افراد و گروهها و صاحبان مذاهب احساس ستم و بي عدالتي در حق خود مي کنند و در صورتي که از حق آزادي انديشه و بيان و برگزاري مراسم و انجام تکاليف نداشته باشند و يا در کشور حقوق اجتماعي و سياسي آنان مانند ديگر شهروندان استيفا نگردد، احساس ظلم مي کنند و به حساب ايجاد محدوديت و تبعيض مذهبي گذاشته مي شود، و چون تبعيض در هر حال ستم است، با آموزههاي قرآني ناسازگار است.قرآن کريم با نفي اکراه در دين: (در آيات سوره بقره/۲۵۶، يونس/ ۹۹) يا به طور مستقيم حق آزادي ديني را پذيرفته ويا آن که با بيان آزادي انسان ها حتي در صورت انتخاب نادرست، و با بيان عدم مشروعيت الزام مخالفان به تظاهر به حق ـ که خود بخشي از هويت ديني و مذهبي حق است، زمينه اجازه فرصت براي انجام تکاليف را فراهم ساخته است، زيرا بين نفي اکراه در دين و آزادي ملازمه است.اگرنبايد کسي رامجبورکرد، پس مي توان انديشه وعقيده اي متفاوت داشت، ازاينرو وقتي اطلاع رساني انحصاري است، يا انجام شعار ديني در محدوديت است، به صورت مستقيم افراد در محدوديت هستند.هنگامي که اقامه شعائر و ايجاد مراکز عبادي براي غير مسلمانان جايز است و حکومت هاي کشورهاي مسلمان پذيرفته اند که مسيحيان و يهوديان و زرتشتيان بتوانند مراکز عبادت داشته باشند و برخي از مفسران به مناسبت تفسير اين آيه شريفه : لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ كَثِيراً(سوره حج /۴۰).
و اگر خدا بعضي از مردم را با بعضي ديگر دفع نمي کرد، صومعه ها و کليساها و کنيسه ها و مساجدي که نام خدا در آنها بسيار برده مي شود، سخت ويران مي شد.
گفته اند : اين که قرآن فريضه جهاد و دفاع را به عنوان پيشگيري از انهدام صومعه ها، کليساها و کنيسه ها و مساجد ذکر کرده است، دليلي براين است که نمي خواهد هرگز مراکز اقامه شعار مذهبي و عبادي غير مسلمانان نابود شود، زيرا مدلول التزامي اين سخن، احترام به مذاهب، آزادي انساني در مقام عبوديت و پرستش خداوند است.اگر قرآن براي مراکز مختلف عبادي انسانها ارزشي قائل نبود، يکي از نتايج دفاع و انگيزه جهاد را براي حفظ اين مراکز ذکر نمي کرد.و از ميان فوائد بسيار دفاع و جهاد، بقاي پايگاه هاي عبادي رابر نمي شمرد.
وآنگهي، اين مراکز عبادي را در جنب مسجد قرار مي دهد و به همان اندازه که براي مساجد در ميان مسلمانان احترام قائل مي شود، براي آن مکانها نيز احترام و ارزش قائل مي شود.(از باب نمونه ر.ک:فضل الله، تفسير من وحي القرآن، ج۱۶، ص۸۴، بيروت، دارالملاک، همچنبن قرطبي، الجامع لاحکام، ج۶، ص۷۰).
بنابراين وقتي مراکز ديني غير مسلمانان پذيرفته مي شود، آزادي انجام مراسم براي مسلمانان درهر مذهبي که باشند به طريق اولي پذيرفته شده و حق آنان محفوظ است.(درباره آزادي براي ايجاد مراکز عبادت و اجراي مراسم ديني ر.ک ايازي، آزادي در قرآن، ص۳۹۳). زيرا يکي از لوازم آزادي اجتماعي، اجازه اقامه شعائر و ايجاد پايگاهها و مراکز عبادي است که به عنوان شهروند جامعه ديني محسوب مي شوند.اگر ثابت کرديم که در جامعه اسلامي کسي را نمي توان به زور و اجبار ملزم به پذيرش عقيده اي کرد، الزاماًً پذيرفته ايم که او مي تواند عقيده خود را داشته باشد و اعمال و مناسکي را که مرتبط به عقيده اوست انجام دهد وتنها با انتخاب و اختيار آزادنه او از مذهب شما، موضوع دگرگون مي شود.
نکته ديگر، هر مخالف عقيدتي، داراي مجموعه اي از عناصر عقيدتي است که به آنها عشق ورزيده، مقدسشان مي شمارد و مي خواهد آن را به خوبي انجام دهد. وقتي قرآن کريم بدگويي به مشرکان را نهي مي کند.(انعام/۱۰۸)نشان مي دهد که رفتار با مخالفان عقيدتي (خواه مسلمان باشد يا غير مسلمان ) بايد به گونه اي باشدکه احساسات آنها جريحه دار نشود، چه به صورت سلبي از طريق توهين به مقدسات، ودر مانع شدن از انجام مراسم ديني.به همين دليل آيه: وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ (انعام/۱۰۸) وچه به صورت ايجابي در رعايت حقوقي که احساسات آنان راجريحه دارمي کندوموافق عقيده آنان نيست و تعيين خط قرمزي براي مجادلات و مناظرات عقيدتي است براي غير مسلمانان(تا چه رسد به مسلمانان)و هم آغازي براي روش تعيين حق آزادي انجام مراسم ديني در سطح رفتارهاي اجتماعي و رعايت ارزش هاي ديني آنان.
اين طبيعي است که شيعيان در کشورهايي که در اقليت هستند، طالب برگزاري مراسم عزاداري و انجام مراسم ديني در کانون و محافل خود هستند و سنيان بر عکس چنين خواسته اي را در کشورهايي که در اقليت هستند داشته باشند.
از سوي ديگر وقتي سخن درباره رعايت حقوق اجتماعي مي شود، تنها يک بخش آن حق آزادي مراسم مذهبي و ديني و انتشار کتاب، و تبيين ديدگاه ها و انديشه هاي آنان است و بخشهاي ديگر آن در به رسميت شناختن حقوق اسلامي مخالفان مذهبي با همه دامنه آن در جامعه است.حقوقي که بهره مند شدن فرد از حق تصميم گيري و دخالت در سرنوشت خود و جامعه مي باشد.اين حقوق شامل مسائل زير مي گردد:
۱- بهره مندي از حقوق مدني که مطابق با احکام و شريعت خود باشد و بتوانند در انتخاب همسر، مسکن، روابط مدني آن برطبق مذهب خود انجام دهندو کسي مانع آنها نشود.
۲- بهره مندي از حقوق شهروندي، حق انتخاب، حق بيان و آزادي انديشه، حق آزادي سياسي بمانند ديگر شهروندان مسلمان و مشارکت در فعاليت هاي سياسي و تشکيل حزب و داشتن روزنامه و مجله و هم شکلي و همانندي عملي و ظاهري در ميان همه مسلمانان با هر مذهب وعقيدهاي که هستند.
دليل اين حقوق از قرآن روشن است.وقتي درقرآن کريم برقراري اخوت ديني براي همه مسلمانان در سطح مشترکات اصولي دين قائل است و اين اخوت فراتر از اثبات حقوق اوليه انساني براي اقليت هاي ديني غيرمسلمان است، قهراً فراتر از حقوق، رعايت برادري و دوستي و محبت و تأکيد بر همانندي است.
در مکتب اهل بيت نه تنها براي مخالفان حقوق اوليه ثابت شده و اختلاف مذهبي مانعي براي ارث و ازدواج آنان در کنار موافقان مذهبي شناخته نشده (آن گونه که براي اهل کتاب و غير مسلمانان منع شده است) و همانندي و هم شکلي با ايشان در جامعه اسلامي مطلوب شناخته شده، بلکه ائمه اهل بيت، حقوق ثانوي متعددي براي مجموعه مسلمانان از جمله مخالفان مذهبي را باز گفته اند، که بعداً درباره آن صحبت خواهيم کرد.
به هر حال، اگر قبول کرديم که مخالفان مذهبي مسلمان، مانند همه پيروان مسلمان، داراي حقوق مشترک و مساوي است و پذيرفتيم که آزادي حق انسان است و آدمي چون موجودي محق است، حق دارد که انتخابگر باشد، چون آزاد است، حق تصميم گيري دارد.حق داشته باشد چناچه به او تعدي شد به مراجع و محاکم ملي مراجعه کند و دعوايش را در دادگاه مستقل و بيطرف طرح نمايد و دستگاه قضايي موظف باشدکه علني به کار اورسيدگي کند.واين مسائل ربطي به وظيفه فرد درقبال خداوندندارد.

۶- رعايت نکات اخلاقي

رعايت اصول اخلاقي هرچند در قالب حقوق نمي گنجد، اما در ايجاد وحدت ميان مسلمانان تأثير بسزايي دارد.اين مرتبه که بالاترين مرتبه در ميان عوامل وحدت بخش تلقي مي گردد، از نکاتي است که قرآن به همه مسلمانان سفارش مي کند و رعايت آن بمثابه مکارم اخلاق تلقي مي گردد و از جايگاه ومرتبه اي بلند درآموزه هاي قرآني دارد.در تعاليم قرآن مجيد درباره همه مخالفان حتي غير مسلمانان آمده است:
لا يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ* إِنَّما يَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‏ إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمون (ممتحنه/۹-۸)
خداوند شما را از نيکي کردن و دادگري نمودن با کساني که در دين با شما کارزار نکرده اند و شما را از خانه هايتان بيرون نرانده اندبازنمي دارد، همانا خدا دادگران را دوست مي دارد، جز اين نيست که خدا شما را از دوستي کردن با آنان که در دين با شما کارزار کرده اند و از خانه هايتان بيرون راندند و بر بيرون کردن شما (با ديگران)همکاري کردند باز مي داردو هر که با آنان دوستي کند، از ستمکارانند.
جالب توجه اينکه قرآن، نه تنها جنگيدن با مخالفان اعتقادي را نهي مي کند، بلکه نيکي کردن و دادگري نسبت به آنان را سفارش مي کند وتنها در صورتي کارزار را جايزمي شمارد که آنها از سر دشمني با مسلمانان برخيزند و مردم را از خانه ها يشان بيرون کنند، يا بامسلمانان به خاطر دينشان بجنگند يا با دشمنان ديگر همدستي و همپيماني کنند.لذا بحث در آيه جنگ اعتقادي و مذهبي نيست، بلکه جنگ دفاعي و انساني است.حال اگر درباره غير مسلمانان سفارش مي شودکه نه تنها با دادگري برخورد کنند، بلکه نيکي کنند، اين اصل درباره مسلمانان به طريق اولي مطرح است و اگر لازم است درجامعه مسلمانان الفت و دوستي باشد، بايد اصل بر نيکي کردن باشد.زشتي وبدي را با خوبي پاسخ دهد :
وَ يَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ (رعد/۲۲) و در برخورد با ديگران به بهترين وجه پاسخ دهيد: وَ إِذا حُيِّيتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّوا بِأَحْسَنَ مِنْها أَوْ رُدُّوها.(نساء/۸۶ ) و چون به شما درود گفته شد، شما به صورتي بهتر از آن درود بگوييد، يا همان را برگردانيد.و در برخورد با مخالف، نبايد دشمني و اختلاف باعث دوري از حق وعدالت شود:
وَ لا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنآنُ قَوْمٍ عَلى‏ أَلاَّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى (مائده /۸).
و البته نبايد دشمني گروهي شما را بر آن دارد که از جاده عدالت خارج شده و عدالت کنيد که آن به تقوا نزديک تر است.
و آيات ديگري که همگي دعوت به مکارم اخلاق و ارزش هاي والاي انساني مي کند واگر جامعه مسلمين آن را رعايت کنند، بهترين تأثير را براي ايجاد وحدت خواهد گذاشت.
در اين باره از اهل بيت پيامبر روايات بسيار رسيده که از حق مسلمان سخن گفته شده و عنوان آن کلي است.(در اين باره ر. ک:حر عاملي، وسائل الشيعه، ج۱۲، باب۱۲۴، از احکام العشره، ص۲۱۵).اين روايات گاه با تعبير حق مسلمين يا حق مسلم آمده و اين به جز عناوين خاص ايماني است که گاه با تعبير شيعه و امور ديگر رسيده، يا آمده است که مسلمان فکر نمي کند، خدعه نمي کند: من کان مسلماً فلا يمکر ولا يخدع... ليس منا من غش مسلماً وليس منا من خان مسلماً (همان، ، ص۲۴۱) مسلمان مکر نمي کند، کسي را نمي فريبد.کسي از ما نيست که غش با مسلمين داشته باشد.نيست از ما کسي که به مسلماني خيانت کند.
معاويه بن وهب مي گويد: به امام صادق عرض کردم، چگونه شايسته است براي مردمي که با ما زندگي مي کنند و از عقيده ما نيستند:(ممن ليسوا علي امرنا )رفتار کنيم، فرمودند:
تنظرون الي ائمتکم الذين تقتدون بهم فتصنعون. فو الله انهم ليعودون مرضاهم و يشهدون جنائزهم و يقيمون الشهاده لهم و عليهم و يؤدون الامانه اليهم.(کليني، اصول کافي، ج۲، ص۶۳۶).
نگاه کنيد به امامان خود و به آنان اقتدا کنيد.هرگونه که آنها رفتار مي کند شما نيز رفتار کنيد.به خدا سوگند، آنها بيمارانشان را عيادت مي کنند و بر سر جنازه هايشان حاضر مي گردند ودر (جايي که لازم است)شهادت به سود و زيان مي دهند وامانت هاي آنان را به خودشان بر مي گردانند.
در روايتي ديگر عبد الله بن سنان مي گويد: شنيدم که امام صادق ازاينکه خداوند در کتاب الهي فرموده است:
وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً (بقره/۸۳) مي فرمايد: عودوا مرضاهم و اشهدوا جنائزهم و اشهدوا لهم و عليهم و صلوا معهم في مساجدهم (حر عاملي، وسائل الشيعه، ج۸، ص۳۰۱). بيماران آنان را عيادت و در تشييع جنازه هاي ايشان شرکت کنيد و براي ايشان (و جايي که در خواست شهادت دارند)بر عليه ايشان به حق شهادت دهيد و با ايشان در مساجدشان نمازگذاريد.
و روايت ديگري که همين معنا را با عبارت ديگري يادآورمي شود و مي گويد: سزوار است که همزيستي داشته باشيد.( کليني، ج۲، ص۶۳۵). و روايت ديگري که کليني درکتاب العشره از اهل بيت ذکر کرده و به صراحت از رعايت اخلاق و ادب اسلامي براي همه مسلمانان، آناني که حتي مخالف شما هستند، تأکيد مي کند و مي فرمايد: و احبوا للناس ما تحبون لانفسکم. وبراي مردم، آن را دوست بداريد که براي خود دوست مي داريد.(همان، ص ۶۳۵-۶۳۶). و خطاب حضرت نسبت به کساني است که از مجموعه مذهب شيعه نيستند، اما بايد معاشرت خوبي داشت و حقوق آنان را پرداخت ودر دين ورع داشت و صدق حديث و اداي امانت بر حسن خلق که باعث خوشحالي اهل بيت مي گردد، انجام داد(همان، ص ۶۳۶).
از نکات قابل توجه درتعاليم اهل بيت عليهم السلام، که مرحوم حر عاملي بابي را به موضوع آن اختصاص مي دهد، استحباب حضور در نماز جمعه آنها و حتي حضور در صف اول نماز آنان است، تا جايي که از امام صادق نقل شده است:
من صلي معهم في الصف الاول کان کمن صلي خلف رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) في الصف الاول.(وسائل الشيعه، ج۸، باب ۵ از ابواب صلات الجماعه، ص ۲۹۹، ح ۱).
کسي که با آنان در صف اول نماز بخواند، گويي در پشت سر رسول خدا در صف اول نماز خوانده و چنين پاداش و ارزشي براي رعايت وحدت اسلامي و همراهي و مدارا با جمعيت مسلمين وجدا نشدن از سواد اعظم، يعني توده هاي از عظيم اکثريت مسلمان، ( اصطلاحي است که اميرمؤمنان بارها آن « را تکرار کرده و تأکيد مي کند، نهج البلاغه، خ۶۶، ۱۲۷)درنظر گرفته شده، که راه خود جدا نکنيد و در جمع باشيد و براي خود در چنين محيط هايي نماز جماعتي مستقل راه نياندازيد، فان يد الله مع الجماعه. چون دست خدا با جماعت است.
بنابراين بدرفتاري و يا بي توجهي به معاشرت با مخالفان مذهبي موجب بدبيني و جدايي و عامل اختلاف و جدايي مي گردد و شايد به لحاظ تأثير از حساس ترين عوامل باشد، که رعايت نکات اخلاقي موجب تقويت وحدت و عدم رعايت آن موجب اختلاف و جدايي مي گردد.

۷- تعامل علمي ميان فرهيختگان مسلمان

يکي از راههاي تقريب، سنت حسنه گفتگو است.بخشي از اختلاف ها در اثر فاصله و نفهميدن حرف يکديگر است.گفت وگو رويدادي درساحت شناخت ديدگاهها و نقطه نظرات يکديگر است.پيش فرض گفتگوآن است که طرفين گفتگو مي پذيرند.مطالبي از يکديگر هست که نمي دانند و شايد خطا کنند و با گفتگو نقطه نظرات را به يکديگر نزديک سازند.
اگر بنا باشد که هر گروه با قصد هدايت ديگري به گفتگو بپردازد، فضاي مناسب براي تعامل و گفتگو فراهم نشده است.قرآن کريم خود کتاب گفتگوهاست، گفتگوهايي که ميان خدا و پيامبر انجام گرفته، يا پيامبران با امت خود و يا مخالفان و معاندان سخناني ردو بدل شده است. قرآن هر چند در جايي به روحيه انسان اشاره مي کند: وَ كانَ الْإِنْسانُ أَكْثَرَ شَيْ‏ءٍ جَدَلاً (کهف/۵۴) و انسان بيش از هر چيز سَر جدال دارد.قرآن صفت جدل را از صفات طبيعي انسان مي داند که همين باعث رشد و شکوفايي او مي گردد، اما براي استفاده مثبت از اين روحيه معيارهايي ذکر مي کند و به پيامبر دستور مي دهد در دعوت به خدا از روش مجادله احسن استفاده کن:
ادْعُ إِلى‏ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (نحل/۱۲۵).
با حکمت و اندرز نيکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شيوه اي که نيکوتر است مجادله نماي و در جايي که غرض از گفتگو غلبه و چيزي مانند آن باشدوکشف حقيقت نباشد، مذمت مي شود:
وَ لا تُجادِلْ عَنِ الَّذِينَ يَخْتانُونَ أَنْفُسَهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ خَوَّاناً أَثِيماً (نساء/۱۰۷).و جدل براي جدل کردن نيز رفتاري شيطاني معرفي مي گردد: وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلى‏ أَوْلِيائِهِمْ لِيُجادِلُوكُمْ (انعام/۱۲۱). در حقيقت شيطانها به دوستان خود وسوسه مي کنند تا با شما ستيزه کنند.چنانکه جدل کردن در آيات خدا بدون استدلال و دليل مذموم شده است: إِنَّ الَّذِينَ يُجادِلُونَ فِي آياتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلاَّ كِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِيهِ (غافر /۵۶).
آنان که درباره نشانه هاي خدا بي آنکه حجتي برايشان آمده باشد به مجادله بر مي خيزند، در دلهايشان جز بزرگنمايي نيست و آنان به آن بزرگي که آرزويش را دارند نخواهند رسيد.
با اين معيارها مي توان زمينه وحدت بخشي را فراهم ساخت.گفت گوي بين مذاهب از دو بخش تشکيل مي گردد، يکي فضاي بدبيني را فروکاهش مي دهد و روشن مي سازد که بسياري از بدفهمي ها در اثر دوري و جدايي بوده و يکي سخناني که از دور و از منابع نچندان معتبر شنيده شده و يا همراه با تفسيرهايي بوده که يا کامل نبوده و يا مورد پذيرش همه نيست، ويا مي تواند با تفسيرهاي ديگر قابل جمع باشد و فضاي جدايي را به نزديکي و مهر و محبت بدل سازد.
تجربه مناديان وحدت در اين يک قرن اخير نشان داده است که چگونه تعامل علمي ميان دانشمندان مسلمان رفع کدورت ها و بدفهمي ها شده است. البته عموماً آنان ادب گفتگو را رعايت کرده و در سخن خود از اخلاق نيکو و نرمخويي و جدال احسن استفاده کرده و همين نکات با عث تقريب شده است.

راه رسيدن به وحدت و انسجام

اين روزها اهميت حفظ وحدت و انسجام بر همگان روشن شده است. اما به طور قطع و يقين در عرصه عمل به نسخه و راهي نياز است تا اين امر تحقق يابد. دقت در روايات مرتبط و آيات كريمه قرآن راه درست را نشان مي دهد و اين پيش نيازي براي رسيدن به اتحاد و دوري از تفرقه است. «يا ايهاالذين امنوا اتقوالله حق تقاته و لاتموتن الا و انتم مسلمون و اعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقوا» (سوره آل عمران- آيات ١٠٢ و ١٠٣) در اين آيات كه مي فرمايد: «اي كساني كه ايمان آورده ايد آنچنان كه حق تقوا و پرهيزگاري است از خدا بپرهيزيد واز دنيا نرويد مگر آن كه مسلمان باشيد.» چه منظوري نهفته است؟ مگر روي سخن با مومنان نيست؟ در روايات اسلامي و معصومين عليهم السلام نيز اين نكته به چشم مي خورد كه ايمان مراتبي دارد. معرفت قلبي، اقرار به زبان و عمل به اركان؛ اين گوهري است كه بايد با مراقبت تا پايان عمر آن راحفظ كرد. پس از طرح رعايت تقوا و عمل و مداومت در حفظ آن موضوع چنگ زدن به ريسمان الهي مطرح و سپس رسيدن به اتحاد و دوري از تفرقه توصيه مي شود. اين كه منظور از حبل الله يا همان ريسمان الهي چيست، مفسران احتمالات مختلفي داده اند. بعضي گفته اند منظور از آن قرآن است و بعضي ديگر مي گويند اسلام و بعضي ديگر گفته اند منظور خاندان پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه معصومين عليهم السلام است. در رواياتي كه از پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و ائمه(علیه السلام) نقل شده است همين تعبيرات ديده مي شود. به عنوان مثال در تفسير الدر المنثور از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) و در كتاب معاني الاخبار از امام سجاد(علیه السلام) نقل شده است كه فرموده اند: «حبل الله قرآن است» و در تفسير عياشي از امام محمدباقر(علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند:«ريسمان الهي آل محمد(صلی الله علیه و آله و سلم) مي باشند ومردم مامور به تمسك به آن هستند.» ولي نه اين روايات و نه آن تفاسير هيچ اختلافي با يكديگر ندارد، زيرا منظور از ريسمان الهي هرگونه وسيله ارتباط با ذات پاك خداوندي است. خواه اين وسيله اسلام باشد، يا قرآن يا پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بيت او كه در حقيقت همه اين ها در راستاي حق و حقيقت و همگي مصاديق حبل الله هستند. نكته ظريف و جالب در بيان قرآن كريم تعبير حبل الله است كه اشاره به حقيقت كلي مي كند. انسان در شرايط عادي و بدون داشتن مربي و راهنما در جهل و ناداني وچاه تاريك غرايز سركش باقي خواهد ماند و براي نجات نياز به رشته و ريسمان محكمي دارد. اين رشته محكم همان ارتباط با خدا از طريق قرآن و آورنده آن و جانشينان واقعي او مي باشد كه مردم را به تكامل مي رساند. همواره بايد توجه داشته باشيم كه گوهر تسليم و رعايت حق تقوا را تا آخر عمر حفظ كنيم. درعمل همواره نه سليقه شخصي بلكه حكم و قانون الهي را مبنا قرار دهيم كه در حقيقت اتحاد و انسجام در سايه تقوا و چنگ زدن به ريسمان الهي ميسر مي شود.البته اين راه راهي استپرخطر. در طول تاريخ اكثر اختلافات و از بين رفتن وحدت مسلمانان به دليل برداشت هاي اشتباه از دين و حكم الهي بوده است. تا آنجا كه مي بينيم اسوه تقوا و عدالت، حضرت علي(علیه السلام) قرباني توطئه عده اي مي شود كه خود را معتقد به اسلام و مباني آن مي دانند و در حقيقت با قرائت اشتباه از دين در راستاي اجراي حكم الهي برمي آيند.
در اينجاست كه ضرورت داشتن توان تشخيص حق از باطل محرز مي شود و اين توانايي فقط در سايه تقوا و پيروي از سيره و سنت پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بيت او پديد مي آيد.
«يا ايها الذين امنوا ان تتقواالله يجعل لكم فرقانا» اي كساني كه ايمان آورده ايد اگر تقوا پيشه كنيد، خداوند براي شما وسيله اي براي جدايي حق از باطل قرار مي دهد.» (سوره انفال- آيه ٢٩) خدايا مي دانيم و اعتقاد داريم كه سرمنشاء تمام خير تو هستي، هركه را بخواهي عزيز مي كني. هر آن كس كه عزتت را از او دريغ نمايي، به خاك ذلت مي نشيند، هركس را بخواهي هدايت مي كني و بدون هدايت و لطف تو جز گمراهي نصيب نمي شود. همان طور كه بر سر ما منت نهادي و ما را به ايمان و اسلام هدايت فرمودي، عنايتي بفرما تا گوهر تسليم، تقوا و اتحاد و انسجام را در سايه حكم تو تا آخر عمر حفظ كنيم و مصداق اين آيه شريف باشيم كه"ولاتموتن الا و انتم مسلمون"

راهكارهاي قرآني براي همگرايي

پيامبر اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) برپايه آموزه هاي قرآني نخست به بازسازي بينشي و نگرشي قوم اقدام كرد. براي اين مهم در مفاهيم نيز دست برد و با استفاده از واژگان موجود در فرآيند زماني و پيچيده اي مفاهيم جديدي را به مردمان القا كرد. براي شناخت درست و تحليل دقيق از عملكرد قرآني پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در ساخت جامعه اي يگانه و امتي واحد به خوانش يكي از راهكارهاي قرآني كه از سوي پيامبر عملياتي شده است مي رويم. بنابراين با توجه به عملكرد مثبت و سازنده اين روش و شيوه در جامعه سازي و امت سازي، نگاهي گذرا به مساله انصار و مهاجر و امت سازي در مدينه به عنوان جامعه نمونه و مسلمانان صدر اسلام در اين شهر به عنوان امت نمونه و شاهد توجه مي دهيم.

1-قرآن و امت سازي

امت در تعبير و اصطلاح قرآني، گروهي همسان در دين، آيين، زمان و مكان و ديگر مشتركات انساني است. (بقره آيه 821 و مائده آيه 84 و مانند آن) اين اصطلاح هرچند با جامعه در اصطلاح امروزي مشابهت هايي دارد ولي تفاوت هاي محسوسي نيز در ميان است كه نمي توان آن را ناديده گرفت. جامعه در اصطلاح جامعه شناختي، گروه سازمان يافته اي از اشخاص و افراد انساني هستند كه با هم در سرزمين مشترك زندگي مي كنند و با همكاري در گروه ها نيازهاي اجتماعي ابتدايي و اصلي خود را تامين مي نمايند و با مشاركت در فرهنگي مشترك و يكسان به عنوان يك واحد اجتماعي از ديگر جوامع متمايز مي شوند. (مباني جامعه شناسي، مجيد مساواتي، تبريز، 2731، ص 142) اما امت گروه خاصي از پيروان يك دين يا يك عصر به سبب همساني در نوع خاصي از عملكرد و يا رويكرد فكري هستند. (الميزان ج 6 ص 39) اين امت در نگرش قرآني داراي حيات و زندگي است كه لحظه اي همانند زندگي انسان ها پايان مي يابد. (اعراف آيه 34) و به عنوان يك حقيقت داراي كتاب و نوشته مخصوصي است كه در قيامت به سوي آن خوانده مي شود. (جاثيه آيه 28) و داراي فهم و شعور است (انعام آيه 108) و براي عمل هر جامعه و امتي عذابي مشترك و عمومي است (غافر آيه 5) در ضمن قرآن براي امت ها، سنت هايي نيز اثبات مي كند كه مي توان به سنت ارسال پيامبران، هلاكت امت پس از اتمام حجت و تغيير در سرنوشت امت ها بر اثر عملكرد جامعه و مانند آن اشاره كرد.
قرآن يكي از اهداف پيامبر را امت سازي مي نامد و نشان مي دهد كه چگونه و به چه روشي پيامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) به آن دست يافت و امت شاهد و نمونه اي را در مدينه ايجاد كرد كه مي تواند الگو براي جوامع ديگر به ويژه امت اسلامي در روزگار ما باشد كه از معنا و مفهوم امت تنها اسم و نامي از آن و پوستين بدون محتوا به جا مانده است. از اين رو براي دست يابي به امت اسلامي واقعي و مطلوب مي بايست دوباره با الگوبرداري از روش پيامبر به ايجاد امت اسلامي واقعي و نمونه اقدام شود.
قرآن امت اسلامي در عصر پيامبر را بهترين امت و جامعه اي دانسته است كه تا آن زمان تشكيل شده بود. اين امت وسط (بقره آيه 143) و شاهد و نمونه (همان) از چه خصوصيات و ويژگي هايي برخوردار بوده است كه مورد ستايش خداوند قرار گرفته است؟
از ويژگي هايي كه قرآن براي امت نمونه و شاهد بيان مي كند، اين است كه در كارهاي يك ديگر نظارت مي كنند و امر به معروف و نهي از منكر مي كنند (آل عمران آيه 104)، تعاون بر خير و تقوا در ميان ايشان اصالت دارد: تعاونوا علي البر و التقوي)، برادري ايماني در ميان ايشان در آن حد و اندازه است كه از خود مي گذرند و ايثار مي كنند. در جستجوي وضعيت يك ديگري به تجسس و جاسوسي اقدام نمي كنند، غيبت و تهمت و افترا در ميانشان نيست، اختلافات جزيي و كلي را با حكميت و يا رجوع به قانون حل و فصل مي كنند و در ميانشان شمشير قضاوت نمي كند، جان و مال و عرض يك ديگر را محترم مي شمارند و امنيت اقتصادي، سياسي، اجتماعي را براي يكد يگر و جامعه فراهم مي آورند و عوامل ايجادي آرامش و آسايش در جامعه را تقويت مي كنند. در همه امور اصل بر تقوا و عدالت و قسط نهاده مي شود و عفو و گذشت را حتي نسبت به قاتل در نظر مي گيرند و اصالت را به قصاص و قتل نمي دهند هرچند كه قصاص و امور ديگري از اين دست حق ايشان است. به يك معنا از حق خويش براي تقويت همبستگي مي گذرند و اصول همدلي و همراهي را در خود تقويت مي كنند. از يك ديگر انتقام نمي گيرند و... بسياري ديگر از مسايلي كه در قرآن بدان پرداخته و به تفصيل توضيح داده شده است.

2- مهاجران وانصار؛ واگرايي و همگرايي

انصار كه اصطلاح خاصي در فرهنگ اسلامي و قرآني است، بيانگر حالت عالي از همدلي و همگرايي و هم فكري امت اسلامي است. اگر بخواهيم به مسئله اشاره داشته باشيم كه بتواند بهترين شاهد براي امت سازي قرآني پيامبر باشد همدلي و همگرايي است كه در شكل و قالب انصار در مدينه شكل گرفت. انصار كه نامي براي مسلمانان مدينه از اوس و خزرج به شمار مي آيد، در زماني شكل گرفت كه امت در حال شكل گيري بود. اوس و خزرج دو قبيله ساكن در شهر يثرب پيش از اسلام همواره در جنگ و ستيز بودند و هرگز جامعه مدينه به شكل درست آن پيش از ورود اسلام شكل نگرفت؛ زيرا دست كم سه گروه متخاصم در مدينه زندگي مي كردند كه اجازه پديداري مفهوم جامعه را به اين اشخاص نمي داد. در حقيقت گروه هاي متخاصمي بودند كه تنها در يك سرزمين به جهت آب و آباداني ابتدايي گرد آمده بودند و به جاي همگرايي به رقابت مي پرداختند. از اين رو در برابر تهاجمات بيروني بسيار ضعيف و سست عمل مي كردند. پيامبر پس از ايجاد د گرگوني در بينش و نگرش مردم مدينه، به تقويت اصول همدلي همت گماشت و با برنامه دقيق و حساب شده اي توانست واگرايي را در ميان ايشان از ميان بردارد. پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) در پيمان هاي متعددي سران اوسي (بني عبدالاشهل) و خزرجي (بني سلمه) را به گونه اي در كنار هم نهاد كه با هم يك دل و يك رنگ شدند. اختلاف چند دهه و يا سده تبديل به وفاق همدلي شد. اين گونه شد كه انصار به عنوان يك واژه براي دو قبيله متنازع شكل گرفت و پايه هاي اساسي امت نهاده شد. انصار به معناي ياران پيامبر به جاي خزرجي و اوسي نشست و از اين زمان است كه مي بينيم ديگر سخن از قوميت و قبيله در اسناد و گزارش هاي عصر نخست نيست و در همه جا به جاي ياد كرد از قوم و قبيله از واژه و اصطلاح انصار ياد مي شود. اين مسئله نشان مي دهد كه پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) براي از ميان بردن اختلاف قومي و قبيله اي حتي در كاربرد واژگان دقت مي كرد. كاربرد اوسي و خزرجي مي توانست به اختلافات دامن بزند و ياد كرد آن دامنه خاطرات گذشته را به امروز بكشاند. از اين رو به جاي كاربرد اوسي و خزرجي از واژه انصار استفاده كرد كه بيانگر محتوايي ديني بود. كاربرد اين واژه در آيات قرآني براي انصار نوعي احساس ويژه را در ميان اهالي مدينه برمي انگيخت. در آيات مدني قرآن كريم اين واژه در 7 مورد تكرار شده است كه در آن از اقوام و گروه هاي ساكن مدينه خبر مي دهد. مقايسه انصار با انصار حضرت عيسي(علیه السلام) مي توانست حس معنوي ويژه اي را در ميان بوميان مسلمان يثرب برانگيزد، به گونه اي كه آنان خود را ياران و سربازان خداوند احساس كنند و بر ايمان و نگرش آنان به زندگي تاثير عميق و ژرف برجاي نهد. (آل عمران آيه 52 و نيز صف آيه 14)
رديابي كاربرد اين واژه نشان مي دهد كه مسلمانان بومي مدينه در سال هاي دوم و سوم به اين نام جديد خوانده شدند. پيش از اين آنان هرچند كه به عنوان پناهندگان از اعتبار خاصي برخوردار شده بودند ولي به عنوان يك گروه همدل ايماني از آنان ياد نشده بود. در زمان جنگ بدر آنان نه تنها به اين مفهوم جديد اعتبار معنايي خاصي بخشيدند، از اين رو به عنوان امتي همدل و همراه در عرصه انديشه و عمل خودنمايي كردند و مورد ستايش خداوند قرار گرفتند.
اين نخستين اقدام پيامبر اعظم(صلی الله علیه و آله و سلم) در ساخت هسته نخست امت اسلامي بود. سپس پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) با حضور مهاجران، با ايجاد پيمان برادري ميان انصار و مهاجر گام بعدي را برداشت. انصار به نوعي مهاجران را در مدينه پذيرفتند و آنان را هم چون برادران خوني و قبيله اي گرامي داشتند. كاستي هايشان را جبران كردند و زمينه ادامه زندگي و حيات ايشان را در مدينه فراهم آوردند. آنان مهمانسرايي براي اسكان موقت مهاجران ايجاد كردند و از بهترين محصولات و امكانات خود براي پذيرايي مهاجران استفاده نمودند. (بقره 267) برخي از ايشان در ميان تيره هاي گوناگون انصار توزيع شدند و انصاريان در رقابت با همديگر براساس قرعه حمايت از خانواده هاي مهاجر را به عهده گرفتند. (الطبقات ج 13 ص 369)
انصار دارايي و خانه خود را در اختيار مهاجران قرار داده و آنان را در محصولات كشاورزي خود شريك كردند و برخي از آنان زمين هاي پيرامون منازل مسكوني خود را به پيامبر بخشيدند. اين روابط ميان انصار و مهاجران با پيمان برادري تقويت شد. (همان ج 3 ص 174 و 523 و ديگر كتب سيره و تاريخ) در آغاز برنامه بر اين بود تا از يكديگر ارث برند كه چنين نيز اتفاق افتاد تا اين كه بعدها احكام تغيير يافت و تنها خويشان از يكديگر ارث بردند. (انفال آيه 75)
حمايت هاي همه جانبه انصار از مهاجران، روحيه همدلي و هم فكري را تقويت كرد و امت شاهد شكل گرفت. در گزارشي از پيامبر از اين همدلي و رفتار شايسته ميان انصار و مهاجران به محبت والدين به فرزند تشبيه شده است. (المستدرك ج 4 ص 83) البته گاه تنش هايي به علل مختلف به ويژه به جهت عامل نفاق رخ مي داد كه در آيات سوره منافقان به آن اشاره شده است. پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) كوشيد تا با آشكار كردن روش هاي منافقان، ريشه هاي اختلاف را بخشكاند. اين گونه شد كه امت با تشكيل دسته انصار و مهاجران شكل گرفت. اندك اندك با ايجاد وفاق و ارتباط نسبي و مانند آن، انصار و مهاجر، ارتباط خويش را افزايش دادند. تجربه هاي مشترك، فرهنگ و تمدن مشترك و راه و روش و دين مشترك موجب شد تا اين عوامل تقويت و تحكيم گردد.

نتيجه‌گيري و پيشنهاد

اکنون که روشن گرديد، وحدت بخشي بدون توجه به راه حل ها و روش هايي که در قرآن و سنت نبوي و علوي آمده امکان پذير نيست و اين روش ها بايد جنبه عمل به خود بگيرند و مواليان اهل بيت بيش از هر گروه و مذهب، سزاوار اقتدار به روشي هستند که با سماحت کامل به آنان توصيه کرده و اصول وحدت بخشي را در طول زندگي پايبند بوده اند. آنان به شيعيان اين نکات وحدت بخش را توصيه و مي خواسته اند از هر گونه سخن و عملي که ايجاد اختلاف و نزاع و برافروختن جنگ مذهبي مي کند پرهيز کنند.
بدون شک اين نکات نيازمند تنظيم منشور و تدوين روش کاربردي است که از سوي فرهيختگان انجام گيرد، اين منشور بايد در جمع عالماني از شيعه و سني انجام گيرد و فرهنگ سازي و نهادينه شود و به صورت فرهنگي با هر حرکتي که در جهت ايجاد اختلاف ميان مسلمانان است مبارزه شود.

فهرست منابع :

- ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ط۲، ۱۳۸۵ق.
- ابن اثير جزري، الکامل في التاريخ، بيروت، دارالکتاب العربي، ط۲، ۱۳۸۷ق.
- ابن کثير دمشقي، البدايه و النهايه، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، بي تا.
- بلاذري، انساب الاشرف، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، بي تا.
- حر عاملي، وسائل الشيعه، قم، تحقيق موسسه آل البيت، چاپ دوم، ۱۴۱۴ق.
- سيد رضي، نهج البلاغه، تحقيق تصحيح صبحي صالح، ط۱، ۱۳۸۷ق، افست، قم موسسه بعثت، ۱۳۵۶ش.
- صدوق، محمد بن علي بن بابويه، خصال، بيروت، موسسه الاعلمي، تحقيق علي اکبر غفاري، ط، ۱۴۱۰ق.
- طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، بيروت، موسسه الاعلمي للمطبوعات، ط۲، ۱۳۹۳ ق.
- طوسي، محمد بن حسن، الامالي، تحقيق و تصحيح بهراد جعفري، علي اکبر غفاري، تهران دارالکتب الاسلاميه، ط۱، ۱۳۸۰ش.
- فضل الله، سيد محمد حسين، تفسير من وحي القرآن، بيروت، دارالملاک، ط۲، ۱۴۱۹ق.
- قرطبي، محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ط۱، ۱۴۱۶ق.
- قمي، عباس، سفينه البحار، مشهد، بنياد پژوهش هاي آستان قدس رضوي، ط۱، ۱۴۱۶ه ق.
- کليني، محمد بن يعقوب، الاصول من الکافي، بيروت، دار الصعب، تحقيق علي اکبر غفاري، ط۴، ۱۴۰۱ق.
- مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، دارالوفاء، ط۲، ۱۴۰۳ق.
- متقي هندي، کنز العمال، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، ۱۳۹۹ق.
- مسلم نيشابوري، الصحيح، بيروت، دارالاحياء التراث العربي، بي تا.