زمان ولادت پيامبر

ميلاد پيامبر

 

شايد يکي از پراختلاف‏ترين مسايل تاريخ زندگاني پيغمبر اسلام اختلاف موجود در تاريخ ولادت آن بزرگوار باشد که اگر کسي بخواهد همه اقوال را در اين باره جمع‏آوري کند به بيش از بيست قول مي‏رسد.

عموم سيره نويسان اتفاق دارند که،تولد پيامبر گرامي در عام الفيل،در سال 570 ميلادي بوده است.زيرا آن حضرت به طور قطع،در سال 632 ميلادي درگذشته است،و سن مبارک او 62 تا 63 بوده است.بنابراين،ولادت او در حدود 570 ميلادي خواهد بود.اکثر محدثان و مورخان بر اين قول اتفاق دارند که تولد پيامبر،در ماه‏«ربيع الاول‏»بوده،ولي در روز تولد او اختلاف دارند.معروف ميان محدثان شيعه اينست که آن حضرت،در هفدهم ماه ربيع الاول،روز جمعه،پس از طلوع فجر چشم به دنيا گشود،و مشهور ميان اهل تسنن اينست که ولادت آن حضرت،در روز دوشنبه دوازدهم همان ماه اتفاق افتاده است. (1)

از اين دو قول کدام صحيح است؟

بسياري جاي تاسف است که روز ميلاد و وفات رهبر عاليقدر اسلام،بلکه مواليد و وفيات بيشتر پيشوايان مذهبي ما،به طور تحقيق معين نيست.اين ابهام سبب شده که بسياري از روزهاي جشن و سوگواري ما از نظر تاريخ قطعي نباشد،در صورتي که دانشمندان اسلام،نوعا وقايع و حوادثي را که در طي قرون اسلامي رخ داده است،با نظم مخصوصي ضبط کرده‏اند،ولي معلوم نيست چه عواملي‏در کار بوده که ميلاد و وفات بسياري از آنها به طور دقيق ضبط نگرديده است.

فراموش نمي‏کنم هنگامي که دست تقدير،نگارنده را به سوي يکي از شهرهاي مرزي‏«کردستان‏»ايران کشانيده بود،يکي از دانشمندان آن محل اين موضوع را با من در ميان گذارد و بيش از حد اظهار تاسف نمود و از سهل انگاري نويسندگان اسلامي بسيار تعجب مي‏کرد،و مي‏افزود:چطور آنان در يک چنين موضوع اختلاف نظر دارند. نگارنده به او گفت:اين موضوع تا حدودي قابل حل است.اگر شما بخواهيد بيوگرافي و شرح حال يکي از دانشمندان اين شهر را بررسي کنيد و فرض کنيم که اين دانشمند پس از خود اولاد و کسان زيادي از خود به يادگار گذارده باشد،آيا به خود اجازه مي‏دهيد که با بودن فرزندان مطلع،و فاميل بزرگ آن شخص،که از خصوصيات زندگاني او طبعا آگاهند،برويد شرح زندگاني او را از اجانب و بيگانگان،يا از دوستان و علاقمندان آن شخص درخواست کنيد؟بطور مسلم وجدان شما چنين کار را اجازه نمي‏دهد.

رسول گرامي از ميان مردم رفت،و فاميل و فرزنداني از خود به يادگار گذارد، بستگان و کسان آن حضرت مي‏گويند:اگر رسول خدا پدر ارجمند ماست،و ما در خانه او بزرگ و در دامن مهر او پرورش يافته‏ايم،بزرگ خاندان ما،در فلان روز به دنيا آمده و در فلان ساعت معين،چشم از جهان بربسته است.آيا با اين وضع جا دارد که قول فرزندان او را ناديده گرفته و نظر دور افتادگان و همسايگان را بر قول آنان ترجيح دهيم؟! دانشمند مزبور،پس از شنيدن سخنان نگارنده سر به زير افکند،و سپس گفت:گفتار شما مضمون مثل معروف است که:«اهل البيت ادري بما في البيت‏»و من نيز تصور مي‏کنم که قول اماميه،در خصوصيات زندگي آن حضرت که ماخوذ از اولاد و فرزندان و نزديکان اوست،به حقيقت نزديکتر باشد.سپس دامنه سخن به جاهاي ديگر کشيده شد که فعلا جاي بازگوئي آنها نيست.

دوران حمل

معروف اين است که نور وجود آن حضرت،در ايام تشريق(يازدهم و دوازدهم و سيزدهم از ماه حج را ايام تشريق مي‏نامند)در رحم پاک‏«آمنه‏»قرار گرفت (2).ولي اين مطلب با آنچه ميان عموم مورخان مشهور است که ميلاد آن حضرت در ماه‏«ربيع الاول‏»بوده است،سازگار نيست.زيرا در اين صورت،بايد دوران حمل‏«آمنه‏»را،سه ماه و يا يکسال و سه ماه بدانيم،و اين خود از موازين عادي بيرون است و کسي هم آن را از خصائص پيامبر نشمرده است. (3)

ويژه نامه ولادت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله

محقق بزرگ،شهيد ثاني(911-966)اشکال مزبور را چنين حل کرده است که:فرزندان اسماعيل به پيروي از نياکان خود،مراسم حج را در«ذي الحجه‏»انجام مي‏دادند، ولي بعدا به عللي به اين فکر افتادند که مراسم حج را هر دو سال در يک ماه انجام دهند.يعني دو سال در«ذي الحجه‏»،و دو سال در«محرم‏»،و بهمين ترتيب. بنابراين،با گذشتن بيست و چهار سال،دو مرتبه ايام حج‏به جاي خود باز مي‏گردد و رسم اعراب بر همين جاري بود،تا اين که در سال دهم هجرت که براي اولين بار،ايام حج‏با ذي الحجه تصادف کرده بود،پيامبر گرامي با القاء خطبه‏اي،از هر گونه تغيير اکيدا جلوگيري فرمود،و ماه ذي الحجه را ماه حج معرفي نمود (4) و اين آيه در خصوص جلوگيري از تاخير ماههاي حرام که رسم عرب جاهلي بود نازل گرديده است: انما النسي‏ء زيادة في الکفر يضل به الذين کفروا يحلونه عاما و يحرمونه عاما» (5).

«تغيير دادن ماههاي حرام نشانه فزوني کفر است.کساني که کافرند بوسيله آن گمراه مي‏شوند يکسال آن را حلال مي‏شمارند و يکسال حرام‏».

روي اين جريان،ايام تشريق در هر دو سال در گردش بوده است.اگر روايات مي‏گويد که:نور آن حضرت در ايام‏«تشريق‏»،در رحم مادر قرار گرفته و در هفدهم ربيع الاول از مادر متولد گرديده است،اين دو مطلب با هم منافات ندارند.زيرا در صورتي منافات پيدا مي‏کنند که،منظور از ايام تشريق همان يازدهم و دوازدهم و سيزدهم‏«ذي الحجه‏»باشد.ولي همان طوري که توضيح داده شد،ايام تشريق پيوسته در تغيير و تبديل بوده و ما با محاسبات به اين مطلب رسيديم که در سال حمل و ولادت آن حضرت، ايام حج مصادف با ماه جمادي الاولي بوده است.و چون آن حضرت در ربيع الاول متولد گرديده،در اين صورت دوران حمل آمنه تقريبا ده ماه بوده است. (6)

اشکالات اين بيان

نتيجه‏اي را که مرحوم شهيد ثاني از اين نظر گرفته است،صحيح نيست،و معنائي که براي(نسي‏ء)بيان نموده،از ميان مفسران،فقط‏«مجاهد»آن را برگزيده و ديگران آن را طور ديگر تفسير کرده‏اند و تفسير مزبور چندان محکم نيست زيرا:

اولا-مکه،مرکز همه گونه اجتماعات بود و يک عبادتگاه عمومي براي تمام اعراب به شمار مي‏رفت.ناگفته پيداست که تغيير حج در هر دو سال،طبعا مردم را دچار اشتباه مي‏کند و عظمت آن اجتماع بزرگ و عبادت دسته جمعي را از بين مي‏برد. روي اين نظر بعيد است که قريش و مکيان راضي بشوند که آنچه مايه افتخار و عظمت آنهاست،در هر دو سال در دست تحول باشد و سرانجام مردم،وقت آن را گم کنند و آن اجتماع از بين برود.

ثانيا-اگر به دقت محاسبه شود، لازمه اين سخن اين است که:در سال نهم هجرت، ايام حج مصادف با ذي القعده بوده باشد.در صورتي که در همين سال،امير مؤمنان‏«ع‏»، از طرف پيامبر«ص‏»ماموريت‏يافت که سوره‏«برائت‏»را در ايام حج‏براي مشرکان بخواند.مفسران و محدثان متفقند که آن حضرت،سوره مزبور را در دهم ذي الحجه خواند و چهار ماه مهلت داد و آغاز مهلت را دهم ذي الحجه مي‏دانند،نه ذي القعده.

ثالثا-معناي‏«نسي‏ء»اينست که:چون اعراب مجراي صحيحي براي زندگاني نداشتند، غالبا از راه غارتگري ارتزاق مي‏نمودند.از اين جهت،براي آنان بسيار سخت‏بود که در سه ماه(ذي القعده و ذي الحجه و محرم)جنگ را تعطيل کنند.از اين جهت،گاهي از متصديان کعبه درخواست مي‏کردند،که اجازه دهند در ماه محرم الحرام جنگ کنند و به جاي آن،در ماه صفر جنگ متارکه شود،و معناي‏«نسي‏ء»همين است و در غير محرم،ابدا(نسي‏ء) نبوده است و در خود آيه اشاره‏اي بر اين مطلب ديده مي‏شود.

«يحلونه عاما و يحرمونه عاما:

يکسال جنگ را حلال و يکسال حرام مي‏کردند».ما تصور مي‏کنيم راه حل مشکل اين است که: اعراب،در دو موقع‏«حج‏»مي‏کردند.يکي ذي الحجه و ديگر ماه رجب،و تمام اعمال حج را در همين دو موقع انجام مي‏دادند.در اين صورت،ممکن است مقصود از اينکه:«آمنه‏»،در ماه حج‏يا در ايام تشريق،حامل نور رسولخدا شده،همان ماه رجب باشد،و اگر تولد آن حضرت را در هفدهم ماه ربيع الاول بدانيم،در اين صورت مدت حمل،هشت ماه و اندي خواهد بود.

 

منبع: آيت الله سبحاني-پايگاه حوزه

 


1. «کافي‏»،ج 1/439.

2. فقط طريحي در«مجمع البحرين‏»،در ماده‏«شرق‏»،به صورت قولي که گوينده آن معلوم نيست،آن را نقل کرده است.

3. رسول گرامي،اين حقيقت را با جمله زير بيان فرمود:و ان الزمان قد اشتداز کهيئته يوم خلق السماوات و الارض:زمان به نقطه‏اي که از آنجا آغاز شده بود بازگشت،روزي که خدا آسمانها و زمين را آفريد.

4. سوره توبه/37.

5. «بحار الانوار»،ج 15/252.

6. علامه مجلسي،در«بحار»،ج 100/253،اين محاسبه را انجام داده است.علاقمندان مي‏توانند به آن جا مراجعه بفرمايند،هر چند به اشکالي که در بالا يادآور شديم،توجه نداده است.

 

مراسم نامگذارى حضرت محمد (ص)

اخلاق پیامبر اسلام (ص)

 

روز هفتم فرا رسید.«عبد المطلب‏»،براى عرض سپاسگزارى به درگاه الهى گوسفندى کشت و گروهى را دعوت نمود و در آن جشن با شکوه،که از عموم قریش‏دعوت شده بود،نام فرزند خود را«محمد»گذارد.وقتى از او پرسیدند:چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کردید،در صورتى که این نام در میان اعراب کم سابقه است؟گفت:خواستم که در آسمان و زمین ستوده باشد.در این باره‏«حسان بن ثابت‏»شاعر رسول خدا چنین مى‏گوید: 

فشق له من اسمه لیجله     فذو العرش محمود و هذا محمد

آفریدگار،نامى از اسم خود براى پیامبر خود مشتق نمود.از این جهت(خدا) «محمود»(پسندیده)و پیامبر او«محمد»(ستوده)است و هر دو کلمه از یک ماده مشتقند و یک معنى را مى‏رسانند. (1)

قطعا،الهام غیبى در انتخاب این نام بى‏دخالت نبوده است.زیرا نام محمد،اگر چه در میان اعراب معروف بود،ولى کمتر کسى تا آن زمان به آن نام نامیده شده بود.طبق آمار دقیقى که بعضى از تاریخ نویسان بدست آورده‏اند،تا آن روز فقط شانزده نفر به این اسم نامگذارى شده بودند.چنانکه شاعر در این باره گوید:

ان الذین سموا باسم محمد           من قبل خیر الناس ضعف ثمان (2)

کسانى که به نام محمد،پیش از پیامبر اسلام نام گذارى شده بودند،شانزده نفر بودند.

ناگفته پیداست که:هر چه مصداق یک لفظ کمتر باشد،اشتباه در آن کمتر خواهد بود و چون کتابهاى آسمانى،از نام و نشان و علایم روحى و جسمى او خبر داده بودند،باید علایم آن حضرت آنچنان روشن باشد که اشتباه در آن راه پیدا نکند.یکى از آن علایم، نام آن حضرت است.باید مصداق آن به قدرى کم باشد،که راه هر گونه تردیدى را در تشخیص پیامبر گرامى از بین ببرد.مخصوصا هنگامى که بقیه اوصاف و علائم وى ضمیمه نام او گردد.در این صورت،بطور واضح کسى که انجیل و تورات از ظهور او خبر داده است،به خوبى شناخته خواهد شد.

اشتباه خاورشناسان

قرآن مجید،رسول گرامى را به دو و یا چند نام معرفى مى‏کند. (3) در سوره‏هاى آل عمران و محمد و فتح و احزاب،در آیه‏هاى 138 و 2 و 29 و 40،او را به نام‏«محمد»و در سوره‏«صف آیه 6»به نام‏«احمد»خوانده است.علت داشتن دو نام اینست که:مادر رسولخدا،پیش از جدش،نام او را«احمد»گذارده بود،چنانکه در تاریخ منعکس است. (4) بنابراین،آنچه را بعضى از خاورشناسان در مقام اعتراض گفته‏اند که:«انجیل‏»،به تصریح قرآن،در سوره‏«صف آیه 6»،ظهور پیامبرى را بشارت داده است که نام او احمد است نه محمد،و شخصى که مسلمانان به رهبرى او معتقدند،نام او«محمد»است نه احمد،بى اساس است. زیرا قرآنى که پیامبر ما را به نام‏«احمد»معرفى نموده است،در چند جا او را به نام‏«محمد»خوانده است.اگر مدرک آنها براى تعیین نام این پیامبر،قرآن مجید باشد(چنانکه همانست)،قرآن او را به هر دو اسم نامیده،و او را در جائى به نام محمد و در جاى دیگر«احمد»معرفى نموده است.

 

منبع: آیت الله جعفر سبحانی-پایگاه حوزه

 


1. «سیره حلبى‏»، ج 1/93.

2. همان مدرک/97.

3. به عقیده گروهى دیگر نام پیامبر اسلام نیست، بلکه از حروف مقطعه قرآن به شمار مى‏روند.

4. «سیره حلبى‏»، ج 1/93. برخى عقیده دارند که: الفاظ «طه‏» و «یس‏»، از اسامى پیامبر گرامى اسلام حضرت محمد (ص) است.


 

سیمای آفتاب

پیامبر اکرم

 

حضرت امام رضاعلیه السلام از پدران گرامی خود نقل فرموده است: برخی از امیرمؤمنان علی‏علیه السلام تقاضا کردند پیامبرصلی الله علیه وآله و سلم را چنان توصیف بفرما که گویی او را مشاهده می‏کنیم زیرا ما مشتاق او (و آگاهی از شمایل او) ییم؛ و آن بزرگوار فرمود: پیامبر خداصلی الله علیه وآله چهره‏ای سپید آمیخته به سرخی داشت، چشمانش کاملاً سیاه، و مویش صاف و بدون چین و شکن بود، محاسنی انبوه داشت و گیسویش تا بنا گوش می‏رسید، خط میان سینه او باریک و ظریف بود، گردنش گویی تنگی از نقره است و ترقوه‏هایش چون طلا می‏درخشید؛ خطّ باریکی از مو از سینه تا ناف او امتداد داشت و بر شکم و سینه او غیر از آن موئی نبود، دست و پایش ضخیم و مردانه و استخوان قوزک پایش درشت بود، چون راه می‏رفت محکم و استوار راه می‏رفت و در این حال متمایل به جلو حرکت می‏کرد چنانکه گویی در سرا شیب قدم بر می‏دارد، چون به کسی رو می‏کرد با تمام بدن به او رو می‏آورد، نه خیلی کوتاه قد بود و نه خیلی دراز بالا، صورتش تا اندازه‏ای گرد و مدّور بود، وقتی در میان مردم قرار می‏گرفت از همه چشمگیرتر و جالب‏تر بود، عرق بر چهره‏اش چون دانه مروارید بود، و بویش از مشک خوشبوتر بود، نه ناتوان بود و نه خوارمایه، از همه مردم محترم‏تر زندگی می‏کرد و از همه نرمخوتر بود و سخاوتمندتر، هر کس با سابقه آشنایی با او معاشرت می‏کرد او را دوست می‏داشت و هر کس بی‏سابقه او را می‏دید از او هیبت می‏برد؛ عزت و بزرگواری او آشکار بود، و توصیف‏گر او می‏گوید: نه پیش از او و نه بعد از او کسی را همانند او ندیده‏ام؛ درود و سلام خدا بر او و خاندان او

حضرت امام صادق‏علیه السلام فرموده‏اند: رسول خداصلی الله علیه وآله در شب تاریک همانند پاره ماه نورانی بود

نیمه پر یا خالی؟

لیوان

اعمال روز 17 ربیع الاول

راستش خیلی از وقتها عادت کردیم نیمه خالی لیوان را ببینیم در حالی که نیمه پری هم هست. امروز می خواهم در مورد یکی از همین نمونه مثالها صحبت کنم تا درسی برای خودم هم باشد. چه درسی؟

این جمله دانشمند بزرگ سیدبن طاووس را بخوانید.

سـیـد بـن طـاووس در کتاب اقـبـال می گوید: گروهى از مـسـیـحـیـان و جـمـعـى از مـسلمین را یافتم كه تعظیم فراوانى از روز ولادت حضرت عیسى علیه السـلام مـى نـمـایـنـد و تـعـجـب كـردم كـه چـگـونـه مـسلمانان قانع شدند كه روز ولادت پیامبرشان كه اعظم از همه پیامبران است به این مرتبه از تعظیم و گرامیداشت باشد كه كمتر از تعظیم مسیحیان است میلاد عیسى علیه السلام را.

این جمله ایشان عین حقیقت هست. باید قبول کنیم که ما در بزرگداشت میلاد پیامبر که بالاترین نعمت خداوند متعال بر انسانها بوده، خیلی کوتاهی می کنیم. در حالیکه روز 17 ربیع الاول یکی از روزهای مهم سال؛ می باشد.

امروز، روز بزرگى براى تاریخ اسلام بلكه تاریخ بشریت است؛ روز ولادت نبى مكرم و رسول اعظم اسلام، حضرت محمّدبن‏عبداللَّه و همچنین روز ولادت امام به ‏حق‏ ناطق، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام‏ و بركات این روز به خاطر آن ولادت عظمى‏ و ولادت امام بزرگوار، امام جعفر صادق، براى مسلمانها بسیار عظیم است.

بزرگداشت این روزها براى تذكر ماست؛ تذكر به عظمت مولود این روز، كه حقیقتاً فهم و ادراك بشرى كوچكتر از آن است كه بتواند آن حقیقت عظیم و آن روح والا و بزرگ را، با آن نورانیت، بدرستى درك كند.

یکی از نشانه های اهمیت اینگونه روزها؛ اعمال و آدابی است که توصیه شده انجام بدهیم. برای این روز هم اعمال فراوانی نقل شده که بخشی از آنها عبارتند از:

1- غسل كردن.

2- زیارت پیامبر و امیرمؤمنان از دور یا نزدیك‏.

3- روزه‏دارى. طبق روایت، روزه‏دارى در این روز برابر با روزه یك سال است.

4- دو ركعت نماز هنگام بالا آمدن آفتاب.

در هر ركعت پس از حمد، ده بار سوره قدر و ده بار سوره توحید خوانده شود.

5- گرامى داشتن مسلمانان و صدقه دادن.

6- جشن و شادى كردن.

7- به مشاهد شریفه رفتن.

البته هر کدام از این اعمال توضیحاتی دارند که می توانید به کتابهای مثل مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی مراجعه کنید.

 

 

مولودي

 

ملاباسم الکربلائي
جمال رسول Play Download

 

 

کميل الموذن
صلوات صلوات على نبينا Play Download

 

 

 

حاج سعيد حداديان
گل نكند جلوه در جوار محمد  Play Download
امشب اي ساقي  Play Download
گنبد خضراء Play Download
بمديحك طاب لي الكلم و علي بمدينک  Play Download

 

 

 

حاج محمدرضا طاهري
ابا الزهرا مدد  Play Download
آمده موسم گل  Play Download

 

 

 

مهدي اکبري
چراغ آسمان لبخند بر روي احمد بود  Play Download
رسول الله  Play Download

 

 

 

احمد الباوي
صلوات صلوات عَلي' محمد و علي Play Download

 

 

 

سلحشور
يا حبيبي ابا زهرا Play Download

 

 

 

 

تواشيح

 

 

ملاباسم الکربلائي
بمديحك طاب لي الكلم Play Download
طلع البدر   Play Download
صلواتُ  Play Download

 

 

 

تواشيح عربي
محمد خير البريه Play Download
يا نبي سلام عليک Play Download

 

 

زیارت مجازی حرم نبوی

صلوات

برای آنان که دیریست آرزوی سفر به بارگاه نبوی در دلشان خانه کرده و این آرزوی دیرینه شان تا به امروز رنگ تحقق نپذیرفته.

برای آنان که شوق زیارت قبر رسول(ص) وجودشان را سخت مشتعل و بی قرار ساخته.

برای آنان که با شنیدن نام نامیرای محمد صلی الله علیه و آله وسلم کبوتر دلشان تا اوج گنبد خضراء بال می کشد.

برای آنان که غروب لحظه لحظه های عمرشان را دیده اند اما غروب دلتنگی های مدینه را هرگز ندیده اند.

برای آنان که هر گاه به درگاه ربوبی اش سجده می برند ورد مدامشان و ذکر نمازشان این است که :

"اللّهُمَ ارزُقناحَجَّ بیتِکَ و زیارةَ قبرَ نبیّکَ"

 

باری اگر پاره ای اسباب مادی و دل مشغله های زندگی فعلا شما را از این فیض همیشه جاری محروم ساخته؛ باکی نیست؛ با ما همراه شوید؛ دست دلتان را به ما بسپارید تا با هم آهنگ زیارت بارگاه پیامبر آب و آیینه ، رسول عشق و امید کرده خدا را در آیینه و جود او به تماشا بنشینیم.

 

با کمک تصاویر سه بعدی زیر فاصله های زمینی را برای همیشه بردارید و خود را در فضای مجازی مسجد نبوی حاضر و ناظر ببینید.

 

مدینه منوره 1

مدینه منوره 7

مدینه منوره 2

مدینه منوره 8

مدینه منوره 3

مدینه منوره 9

مدینه منوره 4

مدینه منوره 10

مدینه منوره 5

مدینه منوره 11

مدینه منوره 6

مدینه منوره 12

 

جان کلام اززبان جانان

رحلت پیامبر(ص)

 

«خوارترین مردم کسی است که مردم را خوار شمارد.»

«شجاع‏ترین مردم آن کس است که بر هوس خویش تسلط یابد»

«بهترین کسب‏ها آن است که مرد با دست خود کار کند.»

«بهترین اقسام ایمان آن است که بدانی هر جا هستی خدا با تست.»

«لذت حسود از همه کس کمتر است.»

«خدایا مرا به علم توانگر ساز و به حلم زینت بخش و به تقوی عزیز کن و به عافیت زیبایی ده.»

«ناتوان‏ترین مردم کسی است که از دعا ناتوان باشد.»

«پشیمان‏تر از همه مردم در روز قیامت، مردی است که آخرت خود را به دنیای دیگری فروخته است.»

«تواضع مایه بزرگی است، تواضع کنید تا خدا شما را بزرگ کند.»

«صدقه موجب فزونی مال است، صدقه دهید تا خدا مالتان را زیاد کند.»

«صدقه خشم خداوند را فرو می‏نشاند و از مرگ بد جلوگیری می‏کند.»

«خداوند به وسیله نیکی با پدر و مادر عمر انسان را زیاد می‏کند.»

«نخستین چیزی که به حساب آن می‏رسند نماز است.»

«از لجاجت بپرهیز که آغازش جهالت است و انجامش ندامت.»

«از یار بد بپرهیز که ترا به او شناسند.»

«استغفار وسیله محو گناهان است.»

«دروغ روزی را کاهش می‏دهد.»

«با پدران خود نیکی کنید تا فرزندانتان با شما نیکی کنند.»

«پرخوری دل را سخت می‏کند.»

«سحرخیز باشید، زیرا سحرخیزی مایه برکت است.»

«کمال نیکی آن است که در نهان همان کنی که در آشکار انجام می‏دهی.»

«به یکدیگر هدیه بدهید تا رشته محبتتان استوار شود زیرا هدیه موجب افزایش محبت می‏گردد و کینه و کدورت را از میان می‏برد.»

«توبه از گناه این است که دیگر مرتکب آن نشوی.»

«گشاده‏رویی کینه را می‏برد.»

«بهشت با ناملایمات قرین است و جهنم با خواستنی‏ها همراه است.»

«صدقه گناه را از بین می‏برد، چنانکه آب آتش را خاموش می‏کند.»

«حیا ،مایه زینت است.»

«تقوا ،مایه بزرگی است.»

«بهترین برادران شما کسانی هستند که عیوبتان را به شما آشکارا بگویند.»