گوهر صدف قم

حرم

زندگینامه حضرت معصومه علیها سلام

نام شریف آن بزرگوار فاطمه و مشهورترین لقب آن حضرت، «معصومه» است. پدر بزرگوارش امام هفتم شیعیان حضرت موسى بن جعفر (ع) و مادر مكرمه اش حضرت نجمه خاتون (س) است . آن بانو مادر امام هشتم نیز هست لذا حضرت معصومه (س) با حضرت رضا (ع) از یك مادر هستند.

ولادت آن حضرت در روز اول ذیقعده سال ١٧٣ هجرى قمرى در مدینه منوره واقع شده است. دیرى نپایید كه در همان سنین كودكى مواجه با مصیبت شهادت پدر گرامى خود در حبس هارون در شهر بغداد شد. لذا از آن پس تحت مراقبت و تربیت برادر بزرگوارش حضرت على بن موسى الرضا (ع) قرارگرفت.   

در سال ٢٠٠ هجرى قمرى در پى اصرار و تهدید مأمون عباسى سفر تبعید گونه حضرت رضا (ع) به مرو انجام شد و آن حضرت بدون این كه كسى از بستگان و اهل بیت خود را همراه ببرند راهى خراسان شدند.

یك سال بعد از هجرت برادر، حضرت معصومه (س) به شوق دیدار برادر و ادای رسالت زینبی و پیام ولایت به همراه برادران و برادرزادگان به طرف خراسان حركت كرد و در هر شهر و محلى مورد استقبال مردم واقع مى شد. این جا بود كه آن حضرت نیز همچون عمه بزرگوارشان حضرت زینب(س) پیام مظلومیت و غربت برادر گرامیشان را به مردم مؤمن و مسلمان مى رساندند و مخالفت خود و اهلبیت (ع) را با حكومت حیله گر بنى عباس اظهار مى كرد. بدین جهت تا كاروان حضرت به شهر ساوه رسید عده اى از مخالفان اهلبیت كه از پشتیبانى مأموران حكومت برخوردار بودند،سر راه را گرفتند و با همراهان حضرت وارد جنگ شدند، در نتیجه تقریباً همه مردان كاروان به شهادت رسیدند.

به هر حال ، یا بر اثر اندوه و غم زیاد از این ماتم و یا بر اثر مسمومیت از زهر جفا، حضرت فاطمه معصومه (س) بیمار شدند و چون دیگر امكان ادامه راه به طرف خراسان نبود قصد شهر قم را نمود. پرسید: از این شهر«ساوه» تا «قم» چند فرسنگ است؟ آن چه بود جواب دادند، فرمود: مرا به شهر قم ببرید، زیرا از پدرم شنیدم كه مى فرمود: شهر قم مركز شیعیان ما است. بزرگان شهر قم وقتى از این خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالى كه «موسى بن خزرج» بزرگ خاندان «اشعرى» زمام ناقه آن حضرت را به دوش مى كشید و عده فراوانى از مردم پیاده و سواره گرداگرد كجاوه حضرت در حركت بودند، حدوداً در روز ٢٣ ربیع الاول سال ٢٠١ هجرى قمرى حضرت وارد شهر مقدس قم شدند. سپس در محلى كه امروز «میدان میر» نامیده مى شود شتر آن حضرت در جلو در منزل «موسى بن خزرج» زانو زد و افتخار میزبانى حضرت نصیب او شد.

آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در این شهر زندگى كرد و در این مدت مشغول عبادت و راز و نیاز با پروردگار متعال بود.

محل عبادت آن حضرت در مدرسه ستیه به نام «بیت النور» هم اكنون محل زیارت ارادتمندان آن حضرت است.

سرانجام در روز دهم ربیع الثانى  سال ٢٠١ هجرى پیش از آن كه دیدگان مباركش به دیدار برادر روشن شود، در دیار غربت و با اندوه فراوان دیده از جهان فروبست و شیعیان را در ماتم خود به سوگ نشاند. مردم قم با تجلیل فراوان پیكر پاكش را به سوى محل فعلى كه در آن روز بیرون شهر و به نام «باغ بابلان» معروف بود تشییع نمودند. همین كه قبر مهیا شد در این كه چه كسى بدن مطهر آن حضرت را داخل قبر قرار دهد دچار مشكل شدند، كه ناگاه دو تن سواره كه نقاب به صورت داشتند از جانب قبله پیدا شدند و به سرعت نزدیك آمدند و پس از خواندن نماز یكى از آن دو وارد قبر شد و دیگرى جسد پاك و مطهر آن حضرت را برداشت و به دست او داد تا در دل خاك نهان سازد.

آن دو نفر پس از پایان مراسم بدون آن كه با كسى سخن بگویند بر اسب هاى خود سوار و از محل دور شدند.

بنا به گفته بعضی از علما به نظر مى رسد كه آن دو بزرگوار، دو حجت پروردگار: حضرت رضا (ع) و امام جواد (ع) باشند چرا كه معمولاً مراسم دفن بزرگان دین با حضور اولیا الهی انجام شده است.

پس از دفن حضرت معصومه(س) موسى بن خزرج سایبانى از بوریا بر فراز قبر شریفش قرار داد تا این كه حضرت زینب فرزند امام جواد(ع) به سال ٢٥٦ هجرى قمرى اولین گنبد را بر فراز قبر شریف عمه بزرگوارش بنا كرد و بدین سان تربت پاك آن بانوى بزرگوار اسلام قبله گاه قلوب ارادتمندان به اهلبیت (ع). و دارالشفای دلسوختگان عاشق ولایت وامامت شد.

بعد منزل نبود در سفر روحانى‏

زيارت

به بهانه سالگرد رحلت ملكوتى‏حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها

بى‏بى جان! ... سلام.

مى‏خواستم به زيارت حرمت آيم.

مى‏خواستم بوسه به ضريح مقدست‏ بزنم.

نمى‏دانستم رخصت آن را داشتم يا نه؟

وقتى‏ مى‏ديدم بعضيها سر را پايين انداخته، همينطورى وارد صحن و حريم حرمت مى‏شوند، از اين در وارد شده، از در ديگر بيرون روند، بى آنكه لحظه‏اى درنگ كنند و سلامى و ثنايى، ناراحت مى‏شدم.

آخر، اينجا خانه توست.

هر چند درهاى حرم گشوده است،

ولى آيا مى‏توان بى‏اجازه وارد خانه تو شد و بى سلام و درود، از در ديگر خارج گشت؟

آستانى كه روحهاى بلندى بوسه بر آن مى‏زده‏اند،حرمى كه «آشيانه آل محمد» است،حريمى كه فرشتگان، پاسبان آنند، مرقدى كه پيكر تو را در برگرفته‏است،حرمى كه نگين شهر ماست،بى‏بى! ... خواستم بى «اذن دخول‏» وارد شوم،اما نمى‏دانستم راهم مى‏دهند؟

وضو كه گرفته بودم. به نيت «زيارت‏» هم آمده بودم. معتقد بودم كه شما اهل بيت آفتاب، پس از مرگ هم زنده‏ايد و توجه به زائرانتان داريد.

وقتى روح هر كس پس از مفارقت از بدن، متوجه مردم و بستگان و خانه و آشنايان و ... است، شما كه جاى خود داريد.

شما وصل به درياييد،اصلا خودتان يك دريا كرامت و بصيرت و شهوديد. مگر مى‏شود نسبت‏به زائران و عابران و عارفان و جاهلان، يكسان نظر كنيد؟

مگر مى‏شود ندانيد چه كسانى به زيارتتان آمدند و چه نيت داشتند و چه فهميدند و چه گرفتند و چگونه رفتند؟

مى‏شد از دور هم سلام بدهم.  «بعد منزل نبود در سفر روحانى‏» ... ولى ادب، اقتضا مى‏كرد كه براى آستان‏بوس به حرم مشرف شوم.

چه صادقانه و ساده، اين زائران خسته و از راه دور آمده، از هواى معنوى حريم حرمت استنشاق مى‏كنند. در صحن مطهر كه نفس مى‏كشند، روحشان شاداب مى‏شود. گاهى هم چند قطره اشك، بدرقه سلامشان است. بخصوص وقتى مى‏خواهند از اين شهر بروند و سفر زيارتى‏شان به پايان رسيده باشد و براى «زيارت وداع‏» آمده باشند.

بى‏بى جان! ... از اين حرفها بگذرم.

آمده‏ام تا از نزديك، عرض ادب كنم. از صحن گذشته‏ام. كفشهايم را به كفشدارى سپرده‏ام. از لابه‏لاى جمعيت عبور كرده‏ام، اينك در رواقى هستم كه براحتى ضريحت را مى‏بينم. به‏به، چه جلوه و صفايى دارد.

باور دارم خيلى از دلهاى تيره، جانهاى غبار گرفته، چشمان غريبه با اشك، روحيه‏هاى گريزان و فرارى، وقتى توفيق پيدا مى‏كنند كه به اين «حرم‏» آيند، روشن مى‏شوند. غبارها از آينه جانشان برطرف مى‏شود، چشمهايشان با اشك، آشتى مى‏كند. چه قدر شفاف مى‏شود هواى يك چشم، پس از يك بارش اشك، و چه قدر سبك و شاداب مى‏شود روح يك زائر، پس از يك زيارت و آستان‏بوسى و توسل. اين خاصيت‏حرم است كه پاك‏كننده دل و صيقل‏دهنده روح است.

باز هم كه دور شدم! بى‏بى جان! وقتى به حرم تو مى‏آيم، «مشهد» هم در جلوى چشمم آشكار مى‏شود. شما دو خواهر و برادر، چه كرده‏ايد با اين دلهاى بى‏قرار، كه اينگونه پروانه‏وار، برگرد مدفن نورانى شما پر مى‏زنند و پروانه‏وار، طواف مى‏كنند؟!

اجازه هست‏ بوسه بر ضريح منورت بزنم؟ اجازه هست‏ خود را قاطى اين زائران مشتاق كنم و مثل آنان، ساده و بى‏ريا و بى‏ادعا، خود را به ضريح برسانم، دو دستى به آن بچسبم، از لابلاى شبكه‏هاى فولادى و نقره‏اى رنگ ضريح، مخمل سبزى را كه روى قبر تو انداخته‏اند، تماشا كنم. اشك بريزم، شانه‏هايم بلرزد، دلم متلاطم شود و لبهايم با اين ضريح مشبك، متبرك شود؟

مى‏دانم كه اجازه خواهى داد. مى‏دانم كه خدا و رسول و فرشتگان، اذن خواهند داد. اگر رخصت نبود، توفيق همين جا آمدن را هم نداشتم. من به «طلبيدن‏» عقيده دارم. حتى برادر غريب تو، حضرت رضا(ع) هم همينطور است. فقط به خواستن ما نيست، «طلبيدن‏» او هم شرط است. گاهى با هزار مقدمه‏چينى و برنامه‏ريزى، جور نمى‏شود. گاهى هم خيلى آسان، وسيله و شرايط، جور و مساعد مى‏شود.

بى‏بى جان! تو هم طلبيده‏اى. شما خانواده، اهل كرامت و بزرگوارى هستيد.

اينجا آشيانه آل محمد(ص) و حرم اهل بيت است. درى از درهاى بهشت است. شما صاحبخانه‏ايد و ما ميهمان. خودتان فهميده‏ايد كه به ديدار شما آييم و با حرمهايتان انس و الفت داشته باشيم. خودتان گفته‏ايد كه گامهايى كه در مسير زيارت شما خاندان برداشته مى‏شود، چه قدر ثواب دارد. خود شما مشوق ما بوده‏ايد. ما هم به دعوت شما آمده‏ايم.

حالا، من هم يكى از هزاران زائرم كه به آستان‏بوسى آمده‏ام. جسمم كنار ضريح توست. ولى ... نمى‏دانم روح و روحيه‏ام تا چه حد به تو نزديك است؟

سر راهم كه مى‏آمدم، تعظيمى هم به مقام علمى و عرفانى بزرگانى كردم كه در كنار حرم تو آرميده‏اند، آية‏الله حائرى، شهيد مطهرى، علامه طباطبايى، شهيد محراب آية‏الله مدنى و بزرگان ديگرى كه سر بر آستان تو نهاده‏اند.  

خوب، بى‏بى جان، زياد حرف زدم. دست‏خودم نبود. محبت تو مرا به حرف كشاند و سفره دلم را باز كردم. زيارت حرمت، هم روح را باز مى‏كند، هم نطق و بيان را و هم زبان را به نجوا و نيازخواهى و رازگويى مى‏گشايد. تسبيحات حضرت زهرا(س) را گفته‏ام. بگذار «زيارتنامه‏» را آغاز كنم:

«السلام على آدم صفوة الله ...»

در آستان كوثر

قم

ترجمه زیارتنامه حضرت فاطمه معصومه علیها السلام

نخست‏ با ادب و فروتنى، بر آستان بى‏بى بایست و نجوا كن.

آغاز مى‏كنم به نام خدا و با یارى جستن از او و در راه او و بر شیوه فرستاده‏او درود خدا بر وى و خاندانش باد.

گواهى مى‏دهم كه جز «الله‏» خداوندگارى نیست: یگانه است و انبازى ندارد.

و گواهى مى‏دهم كه «محمد» بنده و فرستاده اوست.

خداوندگارا! بر محمد و خاندان او درود نثار كن.

پروردگارا! مرا صادقانه بدین آستان درآور و صادقانه از آن برون گردان.

و از پیشگاه خویش، نیرویى یارى‏بخش برایم پدید آور.

آنگاه به سوى ضریح نورانى‏اش بشتاب تا با فشاندن قطره اشكى بر ساحل این دریاى‏كرامت، جانت را میهمان چشم‏اندازهاى آبى اشراق سازى.

بالاى سرش، رو به قبله بایست.

نخست‏سى و چهار بار بخوان: الله اكبر.

آنگاه سى و سه بار نجوا كن: سبحان الله.

و نیز سى و سه بار بگو: الحمدلله. پس آنگه زیارتنامه را چنین زمزمه كن: سلام‏ مى‏كنم به آدم: بنده ناب و برگزیده خدا سلام مى‏كنم به نوح: پیام‏آور خدا سلام مى‏كنم‏ به ابراهیم: دوست‏ خوب خدا سلام مى‏كنم به موسى: دمساز خدا سلام مى‏كنم به عیسى: روح‏خدا! سلام مى‏كنم به تو; اى فرستاده خدا اى بهترین آفریده خدا اى بنده ناب و برگزیده خدا اى محمد ، زاده عبدالله اى واپسین پیام‏آور! سلام مى‏كنم به تو; اى‏پیشواى مومنان اى على، زاده ابوطالب اى عهده‏دار عهد امامت از سوى پیامبر خداسلام مى‏كنم به تو; اى فاطمه اى سالار زنان جهان سلام مى‏كنم به شما دو تن; اى‏فرزند زادگان پیام‏آور مهر اى مهتران جوانان بهشتى سلام مى‏كنم به تو; اى على، زاده ‏حسین اى بزرگ پرستندگان اى خنكاى دیده بینایان سلام مى‏كنم به تو; اى محمد، زاده ‏على اى شكافنده ژرفاى دانش از پس پیامبر سلام مى‏كنم به تو; اى جعفر، زاده ‏محمد اى راستى پیشه; اى نیك رفتار; اى درست كردار سلام مى‏كنم به تو; اى موسى، زاده جعفر اى همه پاكى; اى پاك پاك سلام مى‏كنم به تو; اى على، زاده موسى اى‏خرسند; اى مایه خرسندى سلام مى‏كنم به تو; اى محمد، زاده على اى خویشتن‏دار سلام‏مى‏كنم به تو; اى على، زاده محمد اى از هر ناپاكى پیراسته; اى پندآموز; اى درست‏كردار سلام مى‏كنم به تو; اى حسن، زاده على و سلام مى‏كنم به آن كه از پى وى ‏عهده‏دار عهد امامت است‏ خدایا! تو نیز سلام كن بر او كه روشنایى توست و چراغى كه ‏تو برافروخته‏اى و دوست «دوست تو» و عهده‏دار عهد امامت از سوى آن كه عهده‏دار عهد تو بود و رهنمون تو براى آفریدگان.

سلام مى‏كنم به تو; اى دختر فرستاده خدا اى دختر فاطمه و خدیجه اى دختر پیشواى‏مومنان اى دختر حسن و حسین اى دختر سرپرست الهى امت اى خواهر سرپرست الهى امت‏ اى عمه سرپرست الهى امت اى دختر موسى بن‏جعفر و پیشكش تو باد مهر و افزون‏بخشى‏خداوند! سلام مى‏كنم به تو; و امید مى‏ورزم كه خدا ما و شما را در بهشت‏ به هم ‏بازشناساند و ما را در میانه شما برانگیزاند و در آن آبگیر كه از آن پیام‏آور شماست، ما را بار دهد و به آن جام كه از آن هموست، ما را بنوشاند همان كه‏جام ‏گردانش على باشد، زاده ابوطالب و پیشكش همه شما باد، هر چه سلام خداوند است! و نیاز خواهم از خدا كه شادمانى و گشایش را در میانه شما به ما بنمایاند و ما و شما را با نیایتان، محمد(ص)، یك جا گرد آورد و بهره آشنایى با شما را از ما باز نستاند و همانا خدا، سرپرستى است توانا.

من به خدا نزدیكى مى‏جویم با مهر ورزیدنم به شما و با كناره جستنم از دشمنان‏ شما و با سرسپردنم به خداوند و به این شیوه بسى خرسندم بى‏آنكه ناباورى به خویش‏راه دهم و بزرگى بفروشم و به آنچه محمد ارمغان آورد، باور دارم و خشنودم.

بزرگ من، اى خدا! من، از این رهگذر، دیدار تو را مى‏جویم و خرسندى‏ات را و سراى‏دیگر را.

یا فاطمه در بهشت شفیع من باش كه نزد خدا براى شفاعت، جایگاهى ویژه دارى

خدایا! نیاخواه توام كه زندگانى‏ام را به رستگارى پایان بخشى و این «حال‏خوش‏» را از من باز نستانى كه جز با دست آویختن به خداى بلندپایه بزرگ هیچ‏ نیرو و توانى نیست‏ خدایا! ما را پاسخ فرما و نیاز ما بپذیر به بزرگوارى و سرافرازى‏ات و به مهر و بنده‏ نوازى‏ات! و سلام خدا بر محمد باد و بر همه خاندان او سلامى سراسر مهر و آفرین! اى مهر ورزترین مهر ورزان!

كرامات حضرت معصومه علیها السلام

میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها

# شفاى فلج

مرحوم حضرت آیة الله حاج شیخ مرتضى حائرى (ره) ، نقل فرمودند: شخصى بود به نام آقا جمال، معروف به

«هژبر» كه دچار پا درد سختى شده بود به طورى كه براى شركت در مجالس مى باید كسى او را به دوش مى گرفت و كمك مى كرد. عصر تاسوعا، آقاى هژبر به روضه اى كه در مدرسه ی فیضیه از طرف مرحوم آیة الله حاج شیخ عبدالكریم حائرى تشكیل شده بود، آمد. آقا سید على سیف (خدمتگزار آیة الله حائرى) كه نگاهش به او افتاد، به او پرخاش كرد كه: سید این چه بساطى است كه در آورده اى، مزاحم مردم مى شوى اگر واقعاً سیدى، برو از بى بى شفا بگیر.

آقاى هژبر تحت تأثیر قرار گرفت و در پایان مجلس به همراه خود گفت: مرا به حرم مطهر ببر، پس از زیارت و عرض ادب، با دل شكسته، حال توجه و توسلى پیدا كرد و سپس به خواب رفت.

در خواب دید كسى به او مى گوید: بلند شو. گفت: نمى توانم. دوباره گفت: مى توانى، بلند شو. سپس عمارتى را به او نشان داد و گفت: این بنا از حاج سید حسین آقاست كه براى ما روضه خوانى مى كند، این نامه را هم به او بده.

آقا هژبر ناگهان خود را ایستاده مى بیند كه نامه اى در دست دارد ، نامه را به صاحبش رسانده و مى گوید: ترسیدم اگر نامه را نرسانم، درد پا بر گردد. البته كسى از مضمون نامه مطلع نشد، حتى آیة الله حائرى. ایشان فرمودند: از آن به بعد آقاى هژبرعوض شد. گویى از جهان دیگرى بود و غالباً در حال سكوت یا ذكر خدا بود.

# هدیه حضرت

یكى از علماى اعلام چنین نقل مى كند : چند سال پیش از زعامت مرحوم آیة الله العظمى بروجردى به طلاب حوزه علمیه قم بسیار سخت مى گذشت، در حدى كه خود اینجانب كه در منطقه خاكفرج مستأجر بودم، به قدرى از بقال محل نسیه جنس برده بودم كه دیگر خجالت مى كشیدم از منزل خارج شوم و از مسیر آن مغازه بگذرم. روزى به فكر افتادم كه این چه وضعى است، تا كى مى شود صبر كرد. اما این كه چه كنم، به نتیجه اى نمى رسیدم! تا این كه با خود گفتم به حرم مطهر

حضرت معصومه(س)

كه عمه سادات است و خود من هم كه سید هستم، مى روم و كنار ضریح مطهر فریاد مى كشم و حرف هاى دلم را مى زنم، هر چه مى خواهد بشود؟!

با عصبانیت، عبایم را به سر كشیدم و به طرف حرم مطهر حركت كردم . از صحن بزرگ وارد شدم و به طرف صحن عتیق رفتم، از دالانى كه حد فاصل این دو صحن است چند قدم جلو رفتم كه ناگهان خانمى به من نزدیك شد، در حالى كه پوشیه به صورت زده بود و بسیار با وقار بود، پاكت نامه اى به من داد و فرمود: آقا سید! این براى شماست، من كه به قصد دیگرى به طرف حرم مى رفتم، پاكت نامه را گرفته و بى توجه چند قدمى جلوتر رفتم و آن خانم هم به طرف صحن بزرگ رفت، یك مرتبه با خود گفتم ببینم در نامه چه نوشته است؟ و قصه چیست؟ نامه را بازكردم و دیدم

دو هزار تومان پول است! با خود گفتم یعنى چه؟ به دنبال خانم رفتم كه بپرسم این پول به چه عنوان و به چه جهت است ؟ به صحن ها و درهاى بیرون مراجعه كردم و اثرى ندیدم! ناگهان زبان دلم به من گفت: چه بسا این هدیه حضرت معصومه(س) است، خصوصاً با آن جمله اى كه خانم به هنگام دادن پاكت بیان كرد. این جا بود كه انقلابى عجیب در من پدیدار شده ، بسیار گریه كردم و به طرف صحن عتیق آمدم ، وارد ایوان طلا شدم، ولى وارد رواق مطهر نشدم، با خود گفتم:

«تو لیاقت ندارى وارد شوى، همین جا كنار در توقف كن، تو مثل یك درنده مى خواستى حمله كنى ، ولى حضرت زودتر یك لقمه غذا جلوى تو انداخت تا آرام شوى!» به هر حال بسیار گریه كردم و با عذر خواهى به منزل برگشتم . این شخصیت بزرگوار كه در حال نقل این قضیه نیز بسیار اشك مى ریخت، هنوز شرمنده آن قصه و نیت اولى بود و مبهوت آن كرامات باهره، پس از لحظه اى دوباره ادامه داد، آن مبلغ پول موجب رونق و بركتى در زندگى ما شد كه به حمدالله هنوز محتاج شخصى نشده ام.

# شفاى چشم بیمار

در عصر مرجعیت آیة الله العظمى بروجردى، چند نفر از آشنایان و بستگان معظم له براى درمان بیمارى چشم یك بانوى علویه از خانواده خود به قم آمده بودند تا پس از زیارت مرقد مطهر حضرت معصومه(س) و دیدار آیة الله بروجردى براى مداواى چشم آن علویه به تهران بروند . آنها پس از دیدار با معظم له به حرم مطهر مشرف مى شوند. یكى از اساتید مورد اطمینان مى گفت: در همان روز ( پس از درس) همراه حضرت آیة الله العظمى بروجردى به منزلش مى رفتیم ، در مسیر راه چند نفر از اهالى بروجرد به حضور آیة الله بروجردى آمدند، آیة الله بروجردى از آنها پرسید:

«پس چرا براى درمان چشم بانو علویه به تهران نرفتید؟!»

آنها با خوشحالى جواب دادند آن علویه در حرم حضرت معصومه(س) متوسل شد و به بركت آن حضرت، چشمانش شفا یافت! آیة الله بروجردى بى آن كه تردید كند، با شنیدن این كرامت، از رفتن به منزل منصرف شده و همان دم براى تشرف به حرم حضرت معصومه(س) روانه شد و با نهایت تواضع به زیارت و شكرگزارى پرداخت. به این ترتیب آن بانوى علویه شفا یافت و دیگر براى معالجه به تهران نرفت.

نكته قابل توجه این كه، مرجع بزرگ آیة الله العظمى بروجردى به صحت این گونه كرامت ها اطمینان داشت، از این رو بى درنگ و خاضعانه از خداى بزرگ و سپس از حضرت معصومه تشكر مى كرد.


# كراماتى به نقل از آیة الله العظمى اراكى

ایشان فرمودند: آقا حسن احتشام (فرزند مرحوم سید جعفر احتشام كه هر دو ازمنبرى هاى قم بودند) نقل مى كردند از آشیخ ابراهیم صاحب الزمانى تبریزى (كه مرد با اخلاصى بود) كه من شبى در خواب دیدم به حرم مشرف شدم. خواستم وارد شوم، گفتند حرم قـُرق است براى این كه فاطمه زهرا(س) و حضرت معصومه(س) در بالای ضریح خلوت كرده اند و كسى را راه نمى دهند. من گفتم: مادرم سیده است، من محرم هستم. به من اجازه دادند، وارد شدم دیدم كه این دو نشسته اند و در بالاى ضریح با هم صحبت مى كنند. از جمله صحبت ها این بود كه حضرت معصومه به حضرت زهرا(س) عرض كرد: حاج سید جعفر احتشام براى من مدحى گفته است و ظاهراً آن مدح را براى حضرت مى خواند.

شیخ ابراهیم این خواب را در جلسه دوره اى اهل منبر كه حاج سید جعفر احتشام هم در آن حضور داشت نقل مى كند. حاج احتشام به شیخ ابراهیم مى گوید: از آن شعرها چیزى یادت هست؟

گفت: بله در آخر آن شعر داشت ( دختر موسى بن جعفر).

حاج سید جعفر احتشام از وعاظ مخلصى بود كه موقع روضه خواندن خودش هم گریه مى كرد.

مقام علمى حضرت معصومه سلام الله علیها


حضرت معصومه سلام الله علیها در خاندانى كه سرچشمه علم و تقوا و فضایل اخلاقى بودند، نشو و نما یافت. پس از آن كه پدر بزرگوار آن بانوى گرامى به شهادت رسید، فرزند ارجمند آن امام یعنى حضرت رضا علیه السلام عهده‌دار امر تعلیم و تربیت خواهران و برادران خود شد و مخارج آنان را نیز متكفل گردید. در اثر توجهات زیاد آن حضرت هر یك از فرزندان امام كاظم علیه السلام به مقامى شامخ دست یافتند و زبانزد عام و خاص گشتند. ابن صباغ مالكى در این باره گوید: "هر یك از فرزندان ابى الحسن موسى معروف به كاظم فضیلتى مشهور دارد."(1) نیز اربلى در این زمینه مى‌نویسد: "براى هر یك از فرزندان ابى الحسن موسى علیه السلام فضیلت و منقبتى معروف وجود دارد."(2)

آنچه مسلم است این كه در میان فرزندان امام كاظم علیه السلام بعد از حضرت رضا علیه السلام، حضرت معصومه سلام الله علیها از نظر علمى و اخلاقى، والا مقام‌ترین آنان است. این حقیقت از اسامى و القاب و تعریف‌ها و توصیفاتى كه ائمه اطهار علیهم السلام از وى نموده‌اند، هویداست. و با توجه به این حقیقت كه ارتباط تنگاتنگ و غیر قابل انفكاكى میان تهذیب نفس و طى مدارج اخلاقى و عرفانى و حصول علوم اصیل الهى و حكمت وجود دارد، مى‌توان به رتبه و مقام علمى غیرقابل توصیف حضرت معصومه سلام الله علیها پى برد و به این نكته واقف گشت كه ایشان نیز چون حضرت زینب سلام الله علیها عالمه غیر معلمه بود.(3)

آنچه سخن فوق را تایید مى‌كند، روایت صالح بن عرندس حلى، عالم بزرگوار شیعى قرن نهم در كتاب "كشف اللئالى"(4) است. وى گوید: روزى جمعى از شیعیان به قصد دیدار حضرت موسى بن جعفر علیه‌السلام و پرسیدن سوالاتى از ایشان به مدینه منوره مشرف شدند. چون امام كاظم علیه السلام در مسافرت بود، سوالات خود را به حضرت معصومه كه در آن هنگام كودكى خردسال بیش نبود، تحویل دادند. فرداى آن روز براى بار دیگر به منزل امام شرف حضور پیدا كردند، لیكن هنوز ایشان از سفر برنگشته بود. چون ناگزیر به بازگشت بودند، مسائل خود را مطالبه نمودند تا در مسافرت بعدى خدمت امام برسند. غافل از این كه حضرت معصومه جواب پرسش‌ها را نگاشته است. وقتى پاسخ‌ها را ملاحظه كردند، بسیار خوشحال شدند و پس از سپاسگزارى فراوان شهر مدینه را ترك گفتند. از قضاى روزگار در بین راه با امام موسى بن جعفر علیه السلام مواجه شده، ماجراى خویش را باز گفتند. چون امام پاسخ سوالات را مطالعه كرد، سه بار فرمود: "فداها ابوها" (5)؛ پدرش فدایش.


روایات حضرت معصومه سلام الله علیها

فاطمه معصومه سلام الله علیها از جمله راویان گرانقدر و عظیم الشان آل محمد صلی الله علیه و آله است. ایشان از پدر گرامى خویش و اجداد شریف و بزرگان و جمعى از خاندان جلیل القدرش احادیثى نقل كرده كه قابل قبول علماى شیعى و سنى است.(6)

متاسفانه نگارنده به بیش از پنج روایت از این بانوى گرامى دست پیدا نكرد:

1 ـ ابوالخیر شمس الدین محمد بن محمد بن جزرى شافعى (م 833) در كتاب "اسنى المطالب فى منافب سیدنا على بن ابى طالب"(7) سخن حضرت فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه و آله را آورده است:

"... آیا فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله را در روز غدیر به فراموشى سپرده‌اید كه فرمود: هر كه من مولاى اویم، پس على مولاى اوست... و سخن دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله را؛ تو (اى على!) نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسى علیه السلام هستى؟!" (8)

در سند روایات فوق این اشخاص وجود دارند: بكر بن احمد قصرى، فاطمه دختر امام رضا علیه السلام، فاطمه (معصومه) و زینب و ام‌كلثوم دختران امام كاظم علیه السلام، فاطمه دختر امام صادق علیه السلام، فاطمه دختر امام باقر علیه السلام، فاطمه دختر امام سجاد علیه السلام، فاطمه و سكینه دختران امام حسین علیه السلام، ام كلثوم دختر فاطمه زهرا سلام الله علیها، حضرت فاطمه سلام الله علیها و كسانى كه پیش از بكربن احمد در این سلسله هستند.

2 ـ در روایت دیگرى نظیر روایت فوق از لسان مبارك رسول الله صلی الله علیه و آله آمده است: "من كنت مولاه فعلى مولاه"(9) ؛ هر كه من مولا و رهبر او هستم، على رهبر و مولاى اوست.

در سند این روایت اشخاص ذیل وجود دارند: فاطمه دختر گرامى امام رضا علیه السلام، زینب و ام‌كلثوم و فاطمه دختران گرامى امام كاظم علیه السلام، فاطمه دختر گرامى امام صادق علیه السلام، فاطمه دختر گرامى امام باقر علیه السلام، فاطمه دختر گرامى امام سجاد علیه السلام، فاطمه و سكینه دختران گرامى امام حسین علیه السلام، ام‌كلثوم دختر گرامى حضرت فاطمه سلام الله علیها و حضرت فاطمه سلام الله علیها.

3 ـ روایت دیگر را ابى محمدبن احمد بن على قمى در كتاب "المسلسلات"(10) خویش این گونه ذكر مى‌نماید: از محمدبن على بن الحسین از احمد بن زیاد بن جعفر از ابوالقاسم جعفر بن محمد علوى عریضى از ابوعبدالله احمدبن محمد بن خلیل از على بن محمد بن جعفر اهوازى از بكر بن احنف از فاطمه دختر على بن موسى علیه السلام از فاطمه (معصومه) و زینب و ام‌كلثوم دختران موسى بن جعفر علیه‌السلام از فاطمه و سكینه دختران حسین بن على علیه السلام از ام كلثوم دختر على علیه السلام از فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله كه فرمود: از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم كه مى‌فرمود:

وقتى در شب معراج به آسمان برده شدم، داخل بهشت گردیده، قصرى از مروارید سفید و درخشان مشاهده كردم. درى داشت كه بر آن پرده‌اى آویزان و با تزیین به مروارید و یاقوت درخشندگى پیدا كرده بود. چون سرم را بالا بردم، دیدم بر آن در نوشته شده است: "لااله الاالله، محمد رسول الله، على ولى الله" و بر آن پرده: "خوشا، خوشا به مثل شیعه على" آنگاه داخل قصر شدم. در آنجا قصرى از عقیق سرخ بود و درى از نقره داشت كه به وسیله زبرجد سبز درخشان شده بود. بر آن در، پرده‌اى بود. چون سرم را بالا بردم، دیدم بر آن در نوشته شده است: "محمد رسول خداست. على جانشین مصطفى است." و بر آن پرده: "بشارت ده پیروان على را به حلال زادگى." آنگاه داخل قصر شدم. در آنجا قصرى از زمرد سبز بود. زیباتر از آن مشاهده نكرده بودم. درى از یاقوت سرخ داشت كه با تزیین به مروارید رخشان شده بود. بر آن در پرده‌اى قرار داشت. وقتى سرم را بالا بردم، دیدم بر آن پرده نوشته شده است: "پیروان على، رستگارانند."

به دوستم جبرئیل گفتم: این قصر از آن كیست؟

گفت: محمد! از آنِ پسرعمو و جانشین تو على ابن ابى طالب است. در روز قیامت همه مردم برهنه پا و عریان محشور مى‌شوند مگر شیعیان على. و همگى به نام‌هاى مادرانشان فراخوانده مى‌شوند مگر پیروان على كه به نام‌هاى پدرانشان خوانده مى‌شوند.

به دوستم جبرئیل گفتم: این براى چیست؟

گفت: زیرا آنان على را دوست داشتند، حلال زاده‌اند.(11)

4 ـ در روایت سوم از كتاب "امالى" از احمد بن حسین از حسن بن على سكرى از محمد بن زكریاى جوهرى از عباس بن بكار از حسن بن یزید از فاطمه (معصومه) دختر موسى بن جعفر علیه السلام از عمر بن على بن الحسین از فاطمه دختر امام حسین علیه السلام از اسماء دختر عمیس از صفیه دختر عبدالمطلب آمده است:

"وقتى حسین علیه السلام از مادرش متولد شد، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: عمه! فرزندم را نزدم بیاور.

من عرض كردم: اى رسول خدا! او را پس از ولادت پاكیزه نكرده‌ایم. رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: عمه! تو مى‌خواهى او را پاكیزه كنى؟! خداوند تبارك و تعالى او را پاكیزه و از آلودگى‌ها منزه كرده است." (12)

5 ـ حدیث دیگر را محمد غمارى شافعى در كتاب خویش بدین طریق نقل كرده است:

از فاطمه دختر حسین رضوى از فاطمه دختر محمد رضوى از فاطمه دختر ابراهیم رضوى از فاطمه دختر حسن رضوى از فاطمه دختر محمد موسوى از فاطمه دختر عبدالله علوى از فاطمه دختر حسن حسینى از فاطمه دختر ابى هاشم حسینى از فاطمه دختر محمدبن احمدبن موسى مبرقع از فاطمه دختر احمدبن موسى مبرقع از فاطمه دختر موسى مبرقع از فاطمه دختر امام رضا علیه السلام از فاطمه دختر امام موسى بن جعفر علیه السلام از فاطمه دختر امام صادق علیه السلام از فاطمه دختر امام باقر علیه السلام از فاطمه دختر امام سجاد علیه السلام از فاطمه دختر امام حسین علیه السلام از زینب دختر امیرمومنان علیه السلام از فاطمه سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله.

در این روایت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها به نقل از رسول خدا صلی الله علیه و آله مى‌فرماید: "آگاه باشید، هر كس با دوستى آل محمد بمیرد، شهید مرده است!"

روایت مزبور به حدیث "فاطمیات" مشهور است. چون جز دو تن از كسانى كه در سلسله آن وجود دارند، بقیه "فاطمه" نام دارند.(13)


پى‌نوشت‌ها:

1 ـ الفصول المهمه، ص 240.

2 ـ كشف الغمه، ج 3، ص 30.

3 ـ توجه به این مطلب كه اخلاص در اعمال در طى یك دوره چهل روزه باعث جارى گشتن چشمه‌هاى حكمت از قلب بر زبان مى شود، اذعان و اعتراف به حقیقت فوق را سهل مى‌نماید. چون حضرت معصومه سلام الله علیها نه تنها چهل روز كه در تمامى عمر شریفش مخلصانه عمل مى‌كرد.

4 ـ كشف اللئالى تاكنون به چاپ نرسیده و به صورت مخطوط در كتابخانه شوشترى‌هاى نجف اشرف وجود دارد. مرحوم میرجهانى نسخه‌اى از این كتاب را در كتابخانه شیخ محمدسماوى دیده است. (مهدى پور، كریمه اهل بیت، متن و پاورقى ص 62.)

5 ـ كریمه اهل‌بیت، ص 64 و 63. (با تصرف)

6 - فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر، ص 58 و 57 و اعلام النساء، ص 577.

7 ـ در كتاب اسنى المطالب پاره‌اى از روایاتى كه در شان و منزلت امیرمومنان علیه السلام وارده گشته، گردآورى شده است. در این كتاب تنها احادیثى ذكر شده كه در مصادر و كتب معروف و با سندهاى قوى و محكم بیان گردیده است. (امینى، مقدمه اسنى المطالب، ص 32).

8 ـ ص 51 ـ 49. این كتاب توسط محمدهادى امینى تحقیق شده است. نیز بنگرید به الغدیر، ج 1، ص 197.

9 ـ احقاق الحق، ج 6، ص 282، به نقل از مسند فاطمه معصومه، ص 61.

10 ـ ص 108. این كتاب در ضمن مجموعه‌اى از آثار مولف در یك مجلد به سال 1369 ه" . در تهران به چاپ رسیده است.

11 ـ بحارالانوار، ج 65، ص 77 و 76، فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر، ص 60 و 59.

12 ـ فاطمه بنت الامام موسى بن جعفر، ص 61.

13 ـ رازى، محمد شریف، گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 17 و 16.

حضرت معصومه عليهاالسلام و قم در نگاه امام خميني(ره)

حرم حضرت معصومه عليهاالسلام

از ضريح چشمان آشنا

از هر سو كه به شهر قم پا مى‏گذاريم، گنبد نورآفرين و طلايى‏ كريمه اهل‏بيت‏ عليهم السلام برابر ديدگان، دل آرايى مى‏كند و قم‏ را زينت مى‏بخشد. اين خطه، خط دين‏باورى و ديندارى را از رهبران ‏الهى گرفته است. شهرى شهره است كه نامش در معراج شنيده شده و عطر يادش از گلواژه‏هاى معصومان ‏عليهم السلام به مشام جان رسيده ‏است. وجود عالمه آل طاها، عظمتى افزون بدان بخشيده، قم را ولايتى كرده كه همه مردمانش اهل «ولايت‏»اند. و ديگر شهرها غبطه والايى‏اش را مى‏خورند. اين همه از بركات كريمه اهل‏بيت‏ عليهم‏السلام است. او چون كوثرى در كوير خط سبز سعادت و رستگارى ‏ترسيم كرده و دل‎هاى عاشق را از گوشه و كنار سمت اين شهر كشانده است.

در اين مطلب قصد داريم از ضريح چشمان امام خميني، آن عزيز سفر كرده، به حضرت معصومه عليهاالسلام و قم نگاهى ‏دوباره بيافكنيم و قطراتى از امواج معرفت امام(ره) را نصيب ‏خود ب‏سازيم. در اين بازنگرى، از واژه‏هاى زيبايى كه در ساليان ‏بسيار از غنچه لبان آن انسان آسمانى بيرون تراويده، استفاده‏مى‏كنيم؛ واژه‏هاى نورانى رهبرى كه همواره خود را «قمى‏» و اهل قم مى‏دانست، به اين شهر افتخار مى‏كرد و عالمان آن را در تمامى جهان نمونه مى‏ديد.

 

قم؛ خانه آل محمد و حرم اهل بيت عليهم السلام

«آشيانه آل محمد و پناهگاه شيعيان‏» لقبى قدسى است كه امام ‏کاظم عليه السلام به شهر قم داده است. حضرت موسى‏ بن جعفر عليهماالسلام قم را ديارى ‏خوانده كه خداوند شر دشمنان و هرگونه بدى و آزارى را از شيعيان آن دور مى‏كند. فرزند فرزانه امام موسى ‏بن جعفر عليهماالسلام، رهبر كبير انقلاب، با الهام از اين سخن فرمود:

«از يزيديان جز اين انتظارى نيست كه به حريم كشور اسلامى ما و به ملت پيرو امام زمان و حتى به خانه آل محمد عليهم السلام يعنى ‏قم تجاوز نمايند... .»

از معصومان ‏عليهم السلام علت‏ها و تفسيرهاى مختلفى در باره نام قم بيان شده است؛ اما آنچه ‏فلسفه‏اى برتر در علت نام قم بيان شده است؛ قيام و نهضت اين ‏شهر مقدس است. از ديرباز بيرق مبارزه عليه ستمگران، در اين ‏شهر بر پا بوده است. از اين‏رو، دشمنان بغضى ديرينه نسبت ‏به ‏مردم، حوزه و شهر قم داشته‏اند.

پيش از ميلاد كريمه اهل‏بيت ‏عليهم السلام‏ حضرت معصومه عليهاالسلام، امام صادق عليه السلام در سخنانى تابناك فرمود:

«به زودى بانويى از فرزندان من كه فاطمه نام دارد در آنجا (قم) دفن مى‏شود. هر كس او را زيارت كند، بهشت‏بر او واجب مى‏شود.»

سپس قم را «مركز شيعيان‏» و «حرم اهل‏بيت‏ عليهم السلام» ناميد و حرم خدا را مكه، حرم رسول خدا را مدينه، حرم ‏ولى‏خدا على(عليه السلام) را كوفه معرفى كرد و فرمود: «حرم ما نيز قم ‏است.»

حضرت امام خمينى(ره) در سخنانى، كه در جمع گروهى از مردم مختلف قم بيان فرمود، بيش از بيست صفت ارزشمند در باره ‏اين شهر، حوزه علميه قم و مردم آن به كار برد: «قم حرم اهل‏بيت است. قم مركز علم است. قم مركز تقواست. قم مركز شهادت و شهامت است. از قم علم به همه جهان صادر شده است و مى‏شود؛ و از قم شهادت به همه ‏جا صادر مى‏شود. قم شهرى است كه در آن ايمان و علم و تقوا پرورش يافته و از آن وقتى كه قم بوده است. قم از زمان ائمه اطهار عليهم السلام مورد توجه اسلام بوده است؛ و از قم ‏تقوا، شجاعت، شهامت و همه فضايل به همه‏ جا صادر مى‏شود و صادر خواهد شد.

علمايى كه در قم من ادراك كرده‏ام، كسانى بودند كه در دنيا نمونه بودند. در علم و در تقوا و من اميدوارم كه ادامه پيدا كند اين علم و تقوا در شهر شما تا زمان ظهور امام زمان سلام ‏الله عليه... .»

امام  خميني در فرازى ديگر، شوق سرشار خود به قم و ساكنانش ‏را چنين بيان مى‏كنند:

«من هر جا باشم قمى هستم و به قم افتخار مى‏كنم. دل من پيش قم‏ است و قمى و دل من پيش همه اهل تقواست و همه كسانى كه به اسلام ‏خدمت مى‏كنند. من گرچه از قم مع الاسف تا يك مقدارى دور هستم، لكن به حسب قلب نزديكم. سلام من را به اهل قم برسانيد و از همه شما اميدوارم كه اين نهضت را به آخر برسانيد.»

حرم حضرت معصومه عليهاالسلام

قم؛ شهر قيام و نهضت

امام صادق عليه السلام فلسفه نام قم را چنين بيان فرموده است:

«از آنجا كه اهل قم با قائم آل محمد(صلي الله عليه و آله) همراه مى‏شوند، با او قيام مى‏كنند، او را يارى مى‏كنند. و استوار و پابرجا مى‏مانند، اين خطه را «قم‏» ناميده‏اند.»

از معصومان ‏عليهم السلام علت‏ها و تفسيرهاى مختلفى در باره نام قم بيان شده است؛ اما آنچه ‏فلسفه‏اى برتر در علت نام قم بيان شده است؛ قيام و نهضت اين ‏شهر مقدس است. از ديرباز بيرق مبارزه عليه ستمگران، در اين ‏شهر بر پا بوده است. از اين‏رو، دشمنان بغضى ديرينه نسبت ‏به ‏مردم، حوزه و شهر قم داشته‏اند. امام راحل(ره) در سخنى كوتاه، قم را شهرى هميشه پيشقدم در نهضت معرفى مى‏كند و مى‏فرمايد:

«من در اين حالى كه هستم و ملاحظه مى‏فرماييد، كمتر موفق شدم‏ كه برادرهاى قمى خودم را از نزديك ببينم و آن علاقه‏اى كه به ‏اين جوان‏ها دارم... علاقه خودم را به آنها تقديم كنم. اين ‏مسئله بايد براى همه ملت، توجه به آن بشود كه امروز اين مملكت ‏به دست تواناى شماها - و مبداء آن از قم بود به دست ‏شما افتاده است... بايد خودتان به فكر آن باشيد.

از قم علم منتشر مى‏شود. از قم قدرت منتشر مى‏شود. قم نمونه ‏بود و من مفتخرم كه در قم هستم. من 15 سال يا قدرى بيشتر از شما دور بودم؛ لكن دلم اينجا بود. با شما بودم. شما غيرتمندان، شما پاك جوانان سرمشق همه شديد.

قم هميشه پيشقدم‏ در امور بوده است.» اين ويژگى پرفروغ سبب شد تا آن رهبر فرزانه، در روز ورود خود به اين شهر، قم را «نمونه‏» و محل ‏انتشار «دانش‏» معرفى كند و بفرمايد:

«از قم علم منتشر مى‏شود. از قم قدرت منتشر مى‏شود. قم نمونه ‏بود و من مفتخرم كه در قم هستم. من 15 سال يا قدرى بيشتر از شما دور بودم؛ لكن دلم اينجا بود. با شما بودم. شما غيرتمندان، شما پاك جوانان سرمشق همه شديد.»

آرى:

شهرها انگشترند و قم نگين                                                   قم هماره حجت روى زمين          

مرقد «معصومه‏» چشم شهرها                                             مِهر او جان‏هاى ما را كهربا         

«حوزه قم‏» هاله‏اى بر گرد آن                                                  فقه و احكام خدا را مرزبان

قم هميشه رفته راه مستقيم                                               بوده در مهد هدايتى مقيم           

قم نمى‏بيند مگر خواب قيام                                                   تيغ قم بيگانه باشد از نيام

شهر خون، شهر شرف، شهر جهاد                                        شهر فقه و حوزه، علم و اجتهاد

هر كجا را هر چه سيرت داده‏اند                                             اهل قم را هم بصيرت داده‏اند

نقطه قاف قيامند اهل قم                                                      برق تيغ بى‏نيامند اهل قم

 

انتشارات شهر قم

انتشارات هر مرز و بوم نشان روشنى از رشد، آگاهى و بينش مردم ‏آن سرزمين است. آنگاه كه تعداد روزنامه‏ها، مجلات، كتاب‎ها و ديگر نوشتارهاى مفيد و انسان‏ساز يك جامعه افزايش يابد، شمار جرائم، قتل، غارت و جنايت و دادگاه‎ها و زندان‏ها كاستى ‏مى‏پذيرد.

بى‏شك وقتى بسيارى نشريات به سعادت و سلامت جامعه مى‏انجامد كه ‏با انگيزه‏اى مصلحانه و براى گشودن گره‏هاى فكرى فرهنگى گروههاى‏ مختلف به ويژه جوانان، تدوين و منتشر شود، در غير اين صورت‏ به ‏سان تيغ‏ دادن در كف زنگى مست ‏خواهد بود.

حضرت امام(ره)، با توجه دادن همگان به انتشارات شهر قم، اين ‏قداست را عمق بيشترى بخشيده، مى‏فرمايد:

«تبليغات بايد بر اساس معنويات باشد. معنويات اساس اسلام ‏است... توجه داشته باشيد كتاب‎ها و چيزهاى ديگرى كه از قم ‏منتشر مى‏شود غير از كتاب‎هايى است كه در ساير شهرها منتشر مى‏شود. قم شهر علم و اسلام است. اگر خطايى از قم منتشر شود در دنيا عَلَم مى‏شود. اين موضوع هم بايد مورد توجه باشد كه از قم ‏چيز خلافى منتشر نشود. خداوند به همه شما توفيق دهد.»

تبليغات بايد بر اساس معنويات باشد. معنويات اساس اسلام ‏است... توجه داشته باشيد كتاب‎ها و چيزهاى ديگرى كه از قم ‏منتشر مى‏شود غير از كتاب‎هايى است كه در ساير شهرها منتشر مى‏شود. قم شهر علم و اسلام است. اگر خطايى از قم منتشر شود در دنيا عَلَم مى‏شود. اين موضوع هم بايد مورد توجه باشد كه از قم ‏چيز خلافى منتشر نشود. خداوند به همه شما توفيق دهد.

 

بانوان قم

نگاه تيزبين رهبرى، دقيق و حساس است و از بلنداى بصيرت به ‏يكايك افراد و صحنه‏ها مى‏نگرد. حضرت امام(ره)، كه از آغاز نهضت ‏بر حضور تمامى گروهها به ويژه بانوان در خروش ميليونى مردمى‏ تاكيدى شايان داشت، حضور زنان قم را در نهضت، چشمگير مى‏شمرد و مى‏فرمود:

«نام بزرگ ملت ايران در عالم به رشد سياسى ثبت‏ شد. نام بزرگ ‏قم در بين ايران به رشد سياسى و فعاليت و جانفشانى در تاريخ ‏ثبت ‏شد. نام بزرگ چهار مردان در فداكارى و جان‏نثارى در تاريخ ‏عالم ثبت‏ شد. نام بزرگ بانوان ايران ثبت ‏شد. نام بزرگ بانوان ‏قم ثبت ‏شد. نام بزرگ بانوان چهارمردان ثبت ‏شد. بانوان قم و بانوان چهارمردان پيشرو اين نهضت اسلامى بودند. رشد سياسى ‏خودشان را اثبات كردند. نهضت را راهنمايى كردند.

شما رهبران اين نهضت هستيد. بانوان رهبر نهضت ما هستند. ما دنباله آنها هستيم. من شما را به رهبرى قبول دارم و خدمتگزار شمايم. خداوند شما را براى اسلام حفظ كند.»

«من بايد تشكر كنم از اهالى قم و از بانوان معظم قم كه در يك ‏همچو اوقاتى كه ما گرفتار ابرقدرت‎ها و قدرت‎هاى فاسد هستيم و ايران از هر طرف مورد حمله آنها هستند، شما بانوان در پشت ‏جبهه آن فعاليتى را مى‏كنيد كه آن سلحشوران در جبهه‏ها... اين ‏يك امرى است كه بسيار مورد تشكر است و بسيار ارزنده است و در پيش خداى تبارك و تعالى ارزندگى شايان دارد.»

در مدح حضرت معصومه علیهاالسلام (فیلم)
مدیحه 1 Play Download
مدیحه 2 Play Download

>
حاج محمد طاهری
معصومه پاک هفتمین معصوم (روضه) Play Download
یکساله برادر را ندیده (روضه) Play Download
یا حضرت معصومه (نوحه) Play Download

 

 

حاج محمود کریمی
الا ای مه که جلوه می دی (روضه) Play Download
امشب شب وفات عمه جان (روضه) Play Download
یا حضرت معصومه (نوحه) Play Download

 

 

 

حاج حسن خلج
دختر سلطان امکان حضرت معصومه (نوحه) Play Download
عالم چرا چنین ماتم سرا شد (نوحه) Play Download