چرايي آغاز جنگ تحميلي
برخي مي گويند صدام دست به يك حمله پيش دستانه تمام عيار عليه جمهوري اسلامي ايران زد تا از صدور امواج انقلاب اسلامي به مردم عراق كه اكثرا مسلمان و شيعه هستند جلوگيري كند و با درگير كردن مردم اين كشور در يك جنگ گسترده، آنان را از الگوگيري و پيروي از انقلاب اسلامي باز دارد تا ساكنان بين النهرين خواستار برپايي حكومت اسلامي در عراق به سبك ايران نشوند و از سرنگوني رژيم ديكتاتوري حاكم بر آن كشور جلوگيري شود. برخي ديگر اظهار مي دارند، صدام شرايط تغيير رژيم شاهنشاهي در ايران را فرصت مناسبي براي تغيير شرايط تاريخي ژئوپلتيكي عراق مي دانست و مي خواست با تصرف استان خوزستان ايران و تسلط بر اروندرود، راه مطمئن خود را به دريا و آبهاي آزاد باز كند و قدرت سرزميني كشورش را افزايش دهد. نظر ديگري مي گويد صدام مي خواست رهبري جهان عرب را در شرايط افول رهبري مصر به دليل سازش با اسرائيل به دست گيرد و در رقابت با عربستان و مصر خود در راس جامعه عرب قرار گيرد.با توجه به آن كه در آن هنگام خيزش مردم ايران و پيام انقلاب اسلامي بيش از هر چيز شاهان فاسد عرب را در چشم مردم خود بي ارزش كرده و امكان افزايش مطالبات مردم عرب در برپايي حكومت هاي مردمي و غيروابسته به امريكا را به وجود آورده بود، سران كشورهاي عربي تمايل داشتند يك كشور عربي همسايه ايران كه فقط عراق بود با شروع جنگ، ايران را به خود مشغول كند تا انقلاب اسلامي در آن كشور محصور شده، مردم عرب نتوانند زيبايي هاي يك نهضت مردمي اسلامي را ببينند و در نتيجه شاهان و اميران عرب بتوانند به حكومت هاي خود بدون نياز به مردم ادامه دهند. برخي ديگر معتقدند اصولا امريكا پشت صحنه تصميم صدام قرار داشت.
پس از بي نتيجه ماندن كودتاي نوژه در اوايل سال 1359، ايالات متحده مي خواست با حمله صدام به ايران، امكان بازگشت خود به ايران را فراهم كرده و انتقام خود را از مردمي كه با برپايي انقلاب اسلامي آنها را از كشور بيرون رانده بودند، بگيرد. برخي ديگر معتقدند اسرائيل و صهيونيست ها در تحريك صدام نقش اساسي برعهده داشته اند، زيرا امواج انقلاب اسلامي يك جريان ضدصهيونيستي قوي و جديد را در منطقه خاورميانه به راه انداخته بود كه روز به روز بر دامنه و وسعت آن افزوده مي شد و در كشور عراق هم يك ارتش قوي از سوي بعثي ها شكل گرفته بود كه اگر بدون ماموريت باقي مي ماند، با سياست اسرائيل كه ضعيف ماندن ارتش هاي كشورهاي همجوار را دنبال مي كرد همخواني نداشت و رژيم صهيونيستي وجود چنين ارتشي را در منطقه خاورميانه و پيرامون خود بر نمي تافت لذا از روحيه قدرت طلبي صدام استفاده و او را تشويق به جنگ با ايران كرد. همه مطالب فوق مي تواند به نوعي صحيح باشد يا حداقل مي توان گفت حمله صدام به نهضت امام خميني، برخي از اين پيامدها را در برداشته است.
البته خوب است حالا كه صدام دستگير شده و در حال محاكمه است، از او درباره انگيزه تهاجم به ايران سوال و حقايق روشن تر شود اما به نظر مي رسد علت اصلي تهاجم ارتش بعثي را بايد در جاي ديگري جستجو كرد. صدام كه پس از كنار زدن حسن البكر، قدرت را در عراق به دست گرفته بود، احساس مي كرد با حمله به ايران به يك پيروزي مطمئن دست خواهد يافت كه قدرت وي را در عراق افزايش مي دهد و از او يك قهرمان مي سازد. تصور صدام از ضعف قدرت نظامي انقلاب اسلامي و ضعف قواي مسلح ايران در آن زمان، باعث تصميم وي براي حمله گسترده و همه جانبه نظامي به ايران شد. صدام اگر فكر مي كرد بايد روزي با خفت و خواري از سرزمين هاي اشغالي ايران عقب رانده شود و صدها هزار از نظاميان خود را در جبهه هاي جنگ از دست بدهد و در عين حال هيچ دستاوردي نداشته باشد، هرگز به ايران حمله نظامي نمي كرد. برآورد غلط اطلاعاتي وي از توان ايران كه با استفاده از روشهاي كلاسيك، توان رزمي نيروي مقابل را محاسبه مي كند و فقط در ارزيابي خود، توان نيروهاي مسلح آن كشور را مد نظر قرار مي دهد موجب وسوسه صدام براي آغاز جنگ و حمله به ايران شد. او احساس مي كرد پس از پيروزي انقلاب اسلامي:
1- ارتباط سازمان يافته ارتش ايران با امريكا قطع شده و امكان پشتيباني از تسليحات امريكايي موجود در ارتش ايران وجود ندارد و خروج 50 هزار مستشار امريكايي از ارتش ايران، سيستم هدايت و كنترل اين ارتش را با مشكل اساسي مواجه كرده است.
2- نه تنها سيل ارسال سلاحهاي امريكايي به ايران قطع شده، بلكه امريكا جمهوري اسلامي ايران را تحريم تسليحاتي كرده و ايران امكان دريافت هيچ گونه سلاح جديد را از هيچ كشوري در دنيا ندارد.
3- سازمان ارتش ايران به هم ريخته و اكثر فرماندهان و امراي آن به خاطر وابستگي به رژيم شاهنشاهي كنار گذاشته شده اند و سيستم سلسله مراتب و ساختار آن به هم ريخته است لذا اين ارتش نمي تواند در خدمت انقلاب اسلامي و كشور قرار گيرد. او مشاهده مي كرد كه دولت موقت با كاهش خدمت سربازي به يك سال، موجب شده حتي اين ارتش استعداد كافي سازماني هم نداشته باشد. اين در حالي بود كه آن زمان ارتش بعثي عراق حداقل بيش از 5 لشكر سازماني بيشتر از استعداد لشكرهاي ايران در دوران شاه در اختيار داشت و لذا در جنگ زميني داراي برتري يگاني و تسليحاتي بود.
4- با راه اندازي جنگ مسلحانه در كردستان ايران از طريق گروههاي دمكرات و كومله كه صدام آنها را تجهيز و تسليح مي كرد بخشي از قواي همين ارتش با شرايط فوق و نيز قسمتي از استعداد سپاه پاسداران انقلاب اسلامي كه هنوز شكل نظامي به خود نگرفته است با اين گروهها در برخي استان هاي همجوار با عراق درگير است لذا براي دشمن توان رزمي قواي مسلح ايران بازهم ضعيف تر ارزيابي مي شد.
5- او تصور مي كرد وجود اختلافات سياسي در راس كشور درگيري بني صدر با حزب جمهوري اسلامي و نيز با نخست وزير وقت موجب مي شود حمله به ايران اين اختلافات را تشديد و از ايجاد يك اراده قوي براي مقابله با ارتش متجاوز جلوگيري كند. به نظر مي رسد صدام با توجه به نكات فوق، ارتش بعثي را به خاك ايران گسيل داشت تا ظرف يك جنگ كوتاه مدت، به اهداف خود برسد اما غافل بود كه در ايران قدرت عظيمي به نام رهبري امام خميني (ره) وجود دارد كه تهديد جنگ را تبديل به فرصتي شايسته براي ظهور توانايي هاي ملت ايران مي كند و مي گويد اگر اين جنگ 20 سال هم طول بكشد، ما ايستاده ايم.